لحظه ای بادوستان
بسیاری از مردم در افغانستان درحالت بدی زیست دارند بیکاری وضعیت نا امنی، فقر وبیچاره گی، تباهی ، افزایش روز افزون نرخ ها در بازارهای کشور چیزهای است که همه ای مردم را وادار به آن ساخته است تا در كنار جاده ها ی پر گرد وغبار بساط شانرا پهن کرده از سرمایه کم شان مقدار جنس را برای فروش بگذارند ویا بفروش کارتهای موبایل وصدها نوع کارهای کم عاید پرداخته تا بتوانند امرار حیات کنند وعده ای هم راه مسافرت را درپیش گرفته باهزارن نوع خطر رزمیده رهسپار ایران ، پاکستان ویا کشورهای دیگر میشوند بدون انکه فکر کنند که آیا در کشور که مسافرت دارند کار است ویاخیر؟
دراینجا میخواهم حکایت از کسانی داشته باشم که در کشور کویت ازسالهای سال آمده اند وبعضی شان مصروف کار میباشند وبعضی شان کمتر از آن کارمیکنند که در افغانستان یک کارگر عادی روزانه درآمد دارد وبعضی کسانی هم وجود دارند که چند سال نتوانسته اند به خانهای شان بدلیل نبودن پول وامکانات برگردند، کشور عرب زبان کویت که درحاشیه خلیج فارس قرار دارد دربین کشورهای دنیا از مزایای خاصی برخورداراست زیرا کشور متذکره صادرات نفط داشته ووضعیت کارگری نظر به قول برخی از دوستان خوب جلوه میخورد، لذا همه میکوشند تا مثل دیگران دار وندار شان را فروخته راه کویت را درپیش گیرند وازبالاترین معاشات برخوردارباشند درحالیکه چنین نیست، چند روز قبل از طرف یکی از دوستانم از افغانستان ایمیلی را دریافت کردم درآن طوری ذکر شده بود که باید برای شان ویزه کویت صادر شده تا بتواند همانند دیگران به کشور کویت کار کند بناءا برآن شدم تا از بعضی واقعتهای که در پشت پرده قرارگرفته وبعضیها ازآن بی خبرند باخبرشویم.
روزی در کویت بمقصد زیارت یکی از دوستانم سواری موتر بودم دروسط راه با برادر همشهری ویا هموطن خود آشنا شدم دیدم با وضعیت بسیارپریشان که ازچهره وجبینش پیدا بود مرا سلام کرده گفت برادر شما چند سال است درکویت هستید پرسیدم چرا؟ فرمود من چند ماه است که از آمدنم میگذرد تاهنوز کاردرست پیدا نکردم همه روزه در سر فلکه میروم بعضی وقت کار است بعضی وقت کارنیست دلم است به خانه ام برگردم اما پول آنرا ندارم تا تکت طیاره بخرم ، پرسیدم درافغانستان چکار میکردی؟ گفت : مسافرکشی موتر سراچه داشتم که پلت قندهار کابل را داشت از ترس طالبان موترم را فروختم بعضیها گفتند که درکویت خوب کار است اگر بروی درظرف شش ماه صاحب هرچه میشی من هم بگفتار مردم عمل کرده مبلغ سه لک افغانی را به یکی از دوستانم که درکویت کارمیکرد فرستادم تا برایم ویزه کویت را صادر کند ، بهر صورت بدون مشورت پدر ومادرم وطنم را ترک کرده کویت آمدیم حالا میبینیم که نه کار است نه بار فقط صدای دهل ازدور خوش نماست اگر در نزدیکش برسی بجز از دم دم چیزی نیست، پرسیدم در اتاق که میباشی غیر از خودت کسی دیگر هم افغانی است گفت بلی ما 15 نفر دریک اتاق که گنجایش شش نفر را بیشتر ندارد زندگی میکنیم آنها بعضی شان کارمیکنند وبعضی هم بیکار میتوانیم بکمک هم چند روزی را پشت سر بگذرانیم اگر کار پیدا نشد چاره جز رفتن نیست.
از شخص مذکور خواستم تا دراتاقش رفته با هم اتاقیهایش آشنا شویم هردویمان از بس پیاده شدیم تقریبا 10 دقیقه کمتر راه افتادیم تا انکه دراتاقش رسیدیم وقتیکه وضعیت اتاقش را میدیدی گمان میکردی که اصلا درکویت نیستی از وضع بدي كه داشت نمیتوان قلم آنرا توصیف وتعریف کرد، لحظه ای با آنها نشستم تا احوال شانرا جویا شوم.
شخصی که خودش را محمد معرفی کرد؛ گفت من سه سال است که در کویت هستم قرضداری من بجای انکه کمتر شود بیشتر میشود کار بلد نیستم خیاطی کار میکردم حالا بازارها خوابیده بیکارم ، شخص دوم که اسمش حسین بود؛ برایم چنین توضیح داد که برادر من در کابل دکان چای فروشی داشتیم دکانم را به شوق کویت فروختم اینجا که آمدیم کار که خیر حالا از اتاقم برآمده نمیتوانم شخص که مرا ضمانت کرده بود در محکمه دعوا داره میترسم اگر درکار بروم پولیس مرا راهی افغانستان کند، شخص سومی که در جمع آنها پژمرده بنظر میرسید از اسمش خود داری کرده گفت بردار هرکسی که درکویت میآید بجای انکه خوش بخت شود بد بخت میشود دیگر نمیتواند به منزلش برگردد کارکن برای مردم بدو برای مردم چندسال است که ازخانه وکاشانه ام دورم توانای آنرا ندارم که به کشورم برگردم بعضی روزهای که کار میکنم بعد از مصرف وپول نانخوری، معاش یک کارگرعادی افغانستان هم برایم نمی ماند پس از آمدن کویت چه فایده؟.
دراخیر بایست یاد آور شد که بیچاره گانی در داخل وخارج از افغانستان وجود دارند که همواره با هر قسم مشکلات روزگار دست وپنجه نرم کرده، نمیتوانند آب خوش حیات را بچشند درحالیکه عده درافغانستان وجود دارند که ازبهترین مزایای نعمتی خدا دادی برخوردارند بفکر این نیستند که کیها گرسنه وبیچاره اند وبه چه مشکلات زندگی روز وشب شانرا سپری میکنند ؟