طرح رهبر ليبی برای تشکيل دولت شيعه

 دردهه اخیر یگانه مشکلات که مردم از آن رنج میبرند اختلافهای مذهبی است که از طرف جهان کشایان غرب برای جامعه مسلمانان به ارمغان آمده است ، مسلمانان در هر گوشه وکنار بنامهای مختلف سرزنش میشوند و مرزها بروی شان مسدود است نمیتوانند آزادانه از یک کشور بکشور دیگر عبور نمایند درحالیکه غربیها ازمزایای بی شایان زندگی در هرنقطه روی زمین مستفید میشوند چه بسا روزی خواهد بود که مسلمانان دست بدست هم داده برادرانه درکنار هم زندگی نمایند وتفرقه وبدبختیها که دامنگیر همه اقشار ماست کنار گذاشته شوند بیک خط مشی واحد که پیامبر وعلی و اباذرها در آن روان بودند راهی شوند ، ونه این وضعیت فعلی ما روی این مسئله اتحاد برادارن عرب را که در این تازگی وآنهم در سالروز میلاد منجی بشریت حضرت محمد (ص) ایجاد شده است دراینجا بخاطر که مهم بنظر میرسد نقل قول نموده تا الگو وسرمشق برای همه جهان اسلام باشند :

 

قذافی

معمرقذافی رهبر لیبی

 

      معمر قذافی که بيش از سی و هفت سال است کشور سنی مذهب ليبی را رهبری می کند، در يکی از سخنرانيهای اخير خود از طرح تشکيل دولتی شيعی در جهان اسلام سخن گفته که به عقيده او می تواند ميان مسلمانان وحدت ايجاد کند و شکاف ميان شيعه و سنی را از ميان بردارد.

سرهنگ قذافی اين سخنان را در سالروز تولد پيامبر اسلام (به روايت اهل سنت) و در جمع سران قبائل صحرای آفريقا در شهر اگادس در شمال کشور نيجر ايراد کرده است.

 

سران قبائل طی مراسمی که سرهنگ قذافی در آن به سخنرانی پرداخته نمازجمعه را به امامت او به جا آوردند و اعلام کردند که او را رهبر خود می دانند و اظهاراتش را تأييد می کنند.

 

در جشن مولود پيامبر اسلام که پس از اقامه نماز ايراد شد، رهبران سودان، موريتانی، نيجر، نيجريه، مالی و سيرالئون نيز شرکت جستند.

 

معمر قذافی در تشريح ايده خود برای تشکيل حکومت شيعه، الگوی خود را دولت شيعی فاطميان اعلام کرد که از سال 910 تا 1171 ميلادی (297 تا 566 هجری قمری) بر شمال آفريقا و شام فرمان راند.

 

خلفای فاطمی به عنوان نوادگان اسماعيل، فرزند امام جعفر صادق، امام ششم شيعيان، خود را جانشين پيامبر و تنها کسانی می دانستند که شايسته رهبری مسلمانانند، بدين ترتيب آنان در واقع فرقه ای از شيعيان را رهبری می کردند که با نام اسماعيليه شناخته می شوند.

 

به گفته معمر قذافی، اگر دولتی شيعی به سبک فاطميان تشکيل شود می تواند تمام اقوام و قبائل و مذاهب و گرايشها را زير چتر واحدی گردآورد و بدين ترتيب "راه جنگ و درگيری و راهزنی بر دشمن بسته می شود، بساط کسانی که به اين امت [اسلامی] درازدستی می کنند و کسانی که از مشکلات آن سود می برند برچيده می شود".

 

 

سرهنگ قذافی سران دولتهای عرب را متهم کرد که "به نفع استعمار و عليه ايران بر طبل تفرقه در جهان اسلام می کوبند" و گفت: "استعمار دشمن عرب و فارس است".

 

او در ادامه سخنانش ايرانيان را "برادر" خطاب کرد و آنان را به دليل آنکه به گفته او، پيرو اهل بيت پيامبر اسلام و حضرت علی شدند مورد ستايش قرار داد.

 

چرا فاطميان؟

 

جهان اسلام چندين بار شاهد تشکيل دولتهای شيعه مذهب بوده، از علويان مازندران و طبرستان که زيدی مذهب بودند و نخستين حکومت شيعی را در سده های نخستين تاريخ اسلام تشکيل دادند تا آل بويه و سربداران در ايران و دولت امامان زيدی در يمن.

 

اين حکومتها اغلب ديری نپاييدند و حيطه فرمانروايی شان نيز محدود بود اما دو حکومت شيعی در تاريخ پديد آمدند که می توانند به عنوان الگويی عمده مورد بررسی قرارگيرند، دولت صفوی و دولت فاطمی.

 

فاطميان حدود سه قرن بر سرزمينی که از تونس تا سوريه امروزی گسترده بود فرمان راندند و نفوذشان از طريق پايگاههای شيعيان اسماعيلی تا سرحد چين تداوم داشت.

 

اما تنها يادگاری که اکنون از آنان در شمال آفريقا باقی مانده، اقليتی ناچيز از شيعيان اسماعيليه در محله ای در قاهره پايتخت مصر است.

 

در حالی که صفويان دوازده امامی بر خلاف فاطميان شش امامی، توانستند مذهب تشيع را به رکنی مهم در زيربنای کشوری به بزرگی ايران مبدل کنند و حکومت جمهوری اسلامی نيز که اکنون در ايران برقرار است در واقع بر پايه هايی بناشده که صفويان با تبديل ايران به کشوری با اکثريت قاطع شيعی برپا ساختند.

 

اما معمر قذافی فاطميان را الگو قرار داده و نه صفويان را.

 

دليل اين ترجيح را در آغاز می توان در قلمرو حکومتی فاطميان سراغ کرد که کشور ليبی را در بر می گرفته و در واقع بخشی از تاريخ ليبی را فاطميان ساخته اند اما دليل مهمی ديگری که می توان در انگيزه رهبر ليبی برای الگو قرار دادن فاطميان و نه صفويان جستجو کرد اين است که فاطميان با آنکه شيعه مذهب بودند، عمده مردم تحت رهبری شان را مسلمانان اهل سنت تشکيل می دادند و شواهدی حاکی از اينکه خلفای فاطمی در جهت گرواندن رعايای خود به مذهب خويش به زور و اجبار متوسل شده باشند در تاريخ گزارش نشده است.

 

  قذافی سران دولتهای عرب را متهم کرد که به نفع استعمار و عليه ايران بر طبل تفرقه در جهان اسلام می کوبند و گفت: استعمار دشمن عرب و فارس است

 

همزيستی سنی و شيعه و شکوفايی شمال آفريقا در سايه آن می تواند از فاطميان الگوی مناسبی در زمينه وحدت اسلامی مورد نظر معمر قذافی بسازد.

 

البته اين را نيز بايد توجه داشت که طرح معمر قذافی اگرچه در ميان کسانی که در سخنرانی اش حضور داشته اند با استقبال مواجه شده اما در جهان اسلام بازتاب آن چنانی نداشته، اساساً سرهنگ قذافی بر خلاف سالهای نخست رهبری اش ديگر در ميان رهبران عرب چندان جدی گرفته نمی شود.

 

او خود نيز طی سالهای اخير بر هويت آفريقايی کشورش بيشتر از هويت عربی آن تأکيد می ورزد و به نوعی سعی کرده است از مسائل جهان عرب فاصله بگيرد.

 

در ايران نيز سخنان معمر قذافی با وجود ستايشی که از ايرانيان کرده، تنها در برخی مطبوعات بازتاب داشته و با استقبال کسی مواجه نشده است.

 

معمر قذافی هرچند در سالهای پيش از روی کارآمدن حکومت جمهوری اسلامی حامی انقلابيون ايران، از اسلامگرا گرفته تا چپگرا بود، اما ديرزمانی از پيروزی انقلاب ايران نگذشته بود که بر سر ناپديد شدن امام موسی صدر، رهبر ايرانی شيعيان لبنان، روابطش با ايران رو به تيرگی نهاد و حکومت ايران هم در مورد مسئله ناپديد شدن امام موسی صدر به ديد سوء ظن به او می نگرد و هم اينکه اظهارنظرهايی از برخی مقامات ايرانی نقل شده حاکی از اينکه، سرهنگ قذافی برای بهبود روابط خود با غرب اطلاعاتی در مورد برنامه هسته ای ايران به آنان داده است.

 

 

بی بی سی

 

 

ما نبايد انسانهاي طفيلي باشيم!

سخنرانی مارشال فهیم در دوازدهمین سالگرد شهادت شهید مزاری

ويزه سخنان است كه مارشال فهيم يكي از فرماندهان جهادي افغانستان دركابل بمناسبت دوازدهمين سالروز شهادت استاد عبدالعلي مزاري بيان ميكنند:

امروز كه ما از مقام والاي شهادت استاد مزاري تجليل مي كنيم و يا از مقام ديگر شهداي بزرگ كشور تجليل مي كنيم، اين حق مسلم آن شهداي بزرگ است كه بخاطر گذاشتن يك راه و رسم سالم و راه مستقيم براي ما زندگي خود را فدا ساختند، حق است بر ما كه از آنها با قدرداني و عزت يادآوري كنيم؛ اما اين قدرداني و به عزت ياد كردن شهدا، آيا در زندگي ما كدام تأثير عملي دارد يا خير؟


ما بايد بخاطر تحقق اهداف آنها زندگي خود را وقف كنيم، اين كساني كه در راه خدا شهيد شدند و امروز ما و شما از آنها يادآوري مي كنيم؛ اينها انسان هاي عادي نيستند، انسان هايي هستند كه خداوند در يك مقطع خاصي از تاريخ به آنها رسالت بخشيده و آنها مسؤوليت خود را ادا كرده اند. ولي امروز بر ما است كه راه و روش آنها را تعقيب كنيم و به خاطر تحقق اهداف آنها حركت كنيم. تنها به تجليل كردن هيچ نوع اثر عملي به جا نخواهد ماند. وقتي ما مي توانيم از آنها به قدرداني ياد كنيم كه راه آنها را تعقيب كنيم، كساني كه در راه خدا حركت كردند مثلا امروز روز شهادت استاد مزاري را تجليل مي كنيم، برعلاوه آنها كه جهاد كردند، فكر و انديشه تطبيق اسلام را داشتند و خواهان يك نظام اسلامي در كشور خود بودند.
اگر امروز جامعه بين المللي به خاطر وجه مشتركي كه مبارزه عليه تروريزم است، با ما ايستاده شدند، ما ديروز در جهاد و مقاومت، تنها ايستاده شديم در مقابل دشمنان افغانستان. امروز جامعه بين المللي كه در افغانستان حضور دارند و با ما تشريك مساعي دارند و در مقابل تروريزم مي جنگند، آنها هم براي دايم در افغانستان نمي باشند. روزي آنها از افغانستان مي روند، باز ما مردم افغانستان تنها مي مانيم. ما بايد در زندگي خود تلاش و كوشش كنيم از مقامات حكومتي و دولتي گرفته تا مجامع سياسي و عام مردم افغانستان به فكر بيفتيم كه روزي اگر دنيا در پهلوي ما نبود، ما بايد ايستاده شويم و منحيث يك كشور مترقي، يك كشور پيشرفته و متكي به خود، روي پاي خود ايستاده شويم.

ما نبايد انسان هاي طفيلي و يك جامعه طفيلي باشيم. ببينيم كه شش سال است از نظام مردمي در افغانستان مي گذرد و شش سال است كه طالب ها در افغانستان سقوط كرده، با درنظرداشت كمك هاي جامعه بين المللي و شوق و علاقه‌يي كه به سازندگي و بازسازي خود داشتيم، امروز تا چه حدي سرپاي خود ايستاده هستيم!

من يقين داريم كه در هر بخش، ما ضعيف ترين كار را انجام داديم. اگر دو روز خارجي ها در افغانستان نباشند، همان دشمناني كه مزاري را اينجا به خاك و خون كشانيدند، مسعود را به خاك و خون كشانيدند، هزارها شهيد اين كشور را به خاك و خون كشانيدند، آنها بسيار با دست دراز مي آيند عليه ما مي جنگند. همان روز هم جنگ داشتند و امروز هم جنگ دارند.
نيروي كه امروز در مقابل آنها از طرف افغانستان مي رزمد و آنها را ايستاد كرده و امروز نتوانسته اند در نقاط شهر ما نزديك شوند ، فقط قوت هاي جامعه بين المللي است. ببينيم كه ما چقدر خود ما كشور خود را ساختيم، ما چه قدر متكي به خود هستيم، آيا براي ده روز مي توانيم كه از خود دفاع كنيم؟ آيا مي توانيم كه امنيت خود را ما خود تأمين كنيم؟
بخواهيم نخواهيم افغانستان كشور ما است و بايد در اين استقامت تلاش كنيم كه خود را بايد بسازيم و سر پاي خود ايستاده شويم و در بخش هاي مختلف، استراتيژي براي رسيدن به اهداف عالي كشور و به دست آوردن منافع ملي افغانستان داشته باشيم و تلاش كنيم و زحمت بكشيم.

وقتي كه سرپاي خود ايستاده شديم و يك كشور مستقل بوديم، آنوقت است كه اهداف شهداي بزرگ افغانستان بجا مي شود و آنوقت است كه ما واقعاً‌ از خط اين شهداي بزرگ پيروي كرده ايم.

مزاری ووحدت ملی

 

                                                  

 بمناسبت دوازدهمين سالروز رهبرشهيد عبدالعلي مزاري:

ريشه هاي بحران در افغانستان آنچنان پيچيده و درهم تنيده است كه تحليل پديده هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي مرتبط با آن و نتيجه گيري از تحليل، كاري بسيار سخت، دشوار و طاقت فرسا مي باشد. زيرا در اين سرزمين ناراستي ها و نادرستي ها با حقيقت ها و صداقت ها اختلاط پيدا كرده و تشخيص و تميز آنها از يكديگر براي بسيار از افرادي كه بيرون از تحولات و رويدادهاي اجتماعي و تاريخي، به تجزيه و تحليل قضايا مي پردازند، ناممكن مي شود. از اينرو داوريها و قضاوت ها در مورد پديده هاي تاريخي و نقش آفريني شخصيت هاي سياسي و نظامي، به نسبت فاصله اي كه در انديشه ها و باورهاي تاريخي جامعه ما وجود دارد، نامنسجم، پراكنده، متعارض و ناسازگار مي باشند.

بسيار اندك اند حوادث و رويدادهايي كه همه مردم افغانستان از هر كتله و قبيله، نسبت به آنها قضاوت يكسان داشته باشند، اما در مقابل بسيار اند مسايلي كه ديدگاههاي كاملاً متضادي را در محور خود بر مي انگيزند. مطالعه تاريخ و مراجعه با آراء و نظريات مردم و حتا نخبگان، نويسندگان، تحليل‌گران و تاريخ نويسان كشور، گوياي اين واقعيت تلخ است. راستي موارد مورد توافق همه اقشار، اصناف و اقوام در پديده هاي سياسي، اجتماعي و تاريخي، چند درصد از اختلافها و ناسازگاريهاي فكري ما را تشكيل مي دهد. به تبع همين برداشت هاي متفاوت و متناقض اند كه داوري در باره نقش آفرينان آن واقعه نيز، فرق مي كند.

فاصله بين برداشت ها و داوريهاي تاريخي نيز كم نيست؛ اگر عده اي وقوع يك جريان سياسي و نظامي را بزرگترين خدمت براي كشور و جامعه افغانستان قلمداد مي كند؛ برخي ديگر آن را يك جنايت تاريخي مي دانند كه زيانها و آسيب هاي اجتماعي، سياسي يا فرهنگي و اقتصادي غير قابل جبراني را براي مردم به بار آورده است.

حال اين اختلافات فاحش در داوريهاي اجتماعي از كجا ناشي مي شود؛ نيازمند بحث هاي جامعه شناسانه اي ديگري است كه پرداختن به آن مجال و فرصت مناسب تر ديگري مي طلبد، اما آنچه را اينجا مي توانيم اشاره نماييم؛ اين است كه فرهنگ حاكم بر كشور ما تاهنوز فرهنگ قبيله اي و كاملاً روستايي است كه تمام تنه و بدنه جامعه عقب افتاده ما را احاطه كرده است. فرهنگي كه سنت هاي قبيله اي با يك سري خرافات و اسطوره سازيها درهم آميخته و اغلب با چهره دين و دستورات خداوندي بر مردم عرضه مي شود و سالها و قرنها مورد اطاعت، احترام و تقليد قرار مي گيرد و هيچگونه تغيير و تحولي را در حوزه خود بر نمي تابد.

غلبه همين سنت و چنين فرهنگي ما را از رسيدن به هويت واحد و كلان ملي بازداشت و افكار، انديشه ها و باورهاي ما را در اوهام قبيله، زنداني كرد و هويت تكه پاره ما را در ميان دهها مفهوم و پسوند ديگر سرگشته و سرگردان نمود (هويت قومي، هويت سمتي، هويت نژادي، هويت مذهبي، هويت فرهنگي و زباني و ...) هويت هاي سرگردان فوق و تكيه كردن بيش از اندازه بر آنها، زيرسازي ساختارهاي مدرن و ملي گرايانه را به ناكامي كشاند و پروژه ملت سازي و شكل گيري يك هويت فراگير را ناتمام گذاشت.

جامعه ما همواره با عوامل انحطاط، پس افتادگي، بي هويتي و زوال درگير بوده و هيچگاه توفيق نيافته است تا تغييرات بنيادي و اساسي را در تفكر، بينش و برداشت هاي افراد خود به وجود آورد. فرهنگ خرافاتي و واپس گراي قبيله اي از يك طرف و فرهنگ سياسي به شدت محدود، بسته و انحصارگرا از طرف ديگر، ذهنيت اجتماعي را مشوش ساخته و مردم را در آشفتگي تاريخي و فرهنگي گرفتار نموده است.

شروع جنگ و جهاد و آغاز انقلاب سراسري و مهاجرت ميليونها نفر در كشورهاي خارجي و فراهم شدن زمينه هاي تحصيلي براي نسل جديد و آشنايي آنها با تحولات و پيشرفت هاي بين المللي، حقوق بشر و نظامهاي سياسي، فرصتي فراهم كرد تا مردم افغانستان نسبت به تبعيضات و محروميت هاي نسبي و از حقوق اساسي، مدني و سياسي خود، آگاه شوند. خودآگاهيي كه از سويي افتراق ها و جدايي ها را گسترش مي داد و به فاصله ها و بدبيني ها مي افزود و از جانب ديگر، مقدمات گذار از جامعه قبيلگي به جامعه مدني را آماده مي كرد و ريشه هاي آسيب ديده خودسازي و خودباوري را قوت و نيرو مي بخشيد.

به هر حال آواري كه به واسطه جنگ و انقلاب و مهاجرت بر سر مردم ما فروريخت، در نهايت چشم ها را به دنياي بيروني باز كرد و روند جديد انتقادي را در كالبد بي روح فرهنگ اين سرزمين ترسيم نمود. ولي همانطوري كه در بالا متذكر شديم، آگاهي به وجود آمده، به دليل انجماد ساختار فكري بخش عظيمي از جامعه، نه تنها فرصت نقد بنيادي را پيدا نمي كرد؛ بلكه با عكس العمل بسيار شديد و نابردبارانه اي نيروها و طيف هاي انحصارطلب و كوته فكر، ظالمانه سركوب مي گرديد، تا جوانه هاي آن در آتش افكار و ايده هاي فروملي، خاكستر گردد.

سالهاي مرگبار و ويرانگر پس از پيروزي مجاهدين، در واقع پيامد برخورد و تعارض، همين آگاهي سياسي و اجتماعي مردم از يك طرف و ساختار فكري منجمد و بسته از طرف ديگر بود كه روند جديد را به صلاح خود نمي دانستند و خواهان برگشت وضعيت و يا شبيه آن به گذشته با تغيير مهره ها و بازيگران اصلي بودند.

شهيد مزاري به عنوان يك شخصيت پيشتاز در مبارزه و جهاد و يك سياستمدار آگاه و يك داناي دلسوز با تجربياتي كه از دوره انقلاب به دست آورده بود، به خوبي درك مي كرد كه فاصله ها و شكافهاي فكري در جامعه ما تا چه حد عميق و ميان خواستها و تقاضاهاي طيف هاي گوناگون اجتماعي تا چه اندازه ناسازگاري موجود مي باشد. او سعي كرد مجموع جريانهاي فكري را باهم نزديك سازد و اين ايده را ابتداء در تشكيل حزب وحدت به تجربه گرفت و پس از آن با تفاهم و هماهنگي با گروههاي تأثيرگذار ديگر چون جمعيت اسلامي و جنبش ملي اسلامي در شمال. اميد داشت با همسويي اين نيروها از يك موقف بهتر و قابل قبول تري با جريانات ديگر به رايزني ، گفتگو و مفاهمه بپردازند؛ اما فشارهاي وارده از داخل كشور، دخالت هاي علني كشورهاي خارجي و تحريكات گوناگوني كه از اطراف صورت مي گرفت؛ بجاي هماهنگي و مشاركت سياسي، جنگ را بر مردم كابل تحميل كرد و خانه ها را بر سرشان ويران ساخت؛ رهبر شهيد با توجه به فشارها و تنگناهاي به وجود آمده اما، دست از اهداف و آرمانهاي خود بر نداشت و با طرح شعارها و برجسته سازي برخي مفاهيم سياسي و اجتماعي، كوشش نمود اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي كشور را بهبود بخشد و سير تحولات را ولو در سالهاي آينده به طرف ترقي، عدالت، مشاركت و دموكراسي هدايت نمايد.

 

شهيد مزاري در بدترين شرايط توانست، فضاي نقد و انتقاد را در كالبد فرهنگ سياسي كشور به وجود آورد و روند تازه اي را در تاريخ سياسي و فرهنگي و اجتماعي آغاز نمايد؛ روندي كه با همراهي و اقبال عمومي مواجه گرديد و بلوغ سياسي مردم را بنيان گذاري كرد.

استاد مزاري با طرح مفاهيم وحدت ملي، عدالت اجتماعي و مشاركت سياسي، اولين گامها را در راستاي ايجاد هويت جديد ملي برداشت و روحيه خودباوري و ظلم ستيزي را در جامعه تقويت نمود. شهيد مزاري هيچگاه براي به دست آوردن خواستهاي خود، راههاي غير منطقي و خشونت آميز را پيشنهاد نمي كرد؛ و گفتگو، مذاكره و پيدا كردن راه حل از طريق تقويت همكاري ميان اطراف قضيه؛ از استراتژي هاي تغييرناپذير وي به حساب مي آمد. رهبر شهيد شايد نخستين رهبري بود كه قلباً و عملاً به دموكراسي، آزادي بيان، عدالت و برابري در پرتو دستورات اسلام متعهد بود و اين تعهد را در عمل به اثبات رساند.

او تعهد خود و مردم خودش را در سخنرانی سوم حوت 1372 چنین بیان میکند: - ما این افتخار را داریم وحق هم داریم که افتخار کنیم که وحدت ملی را درافغانستان ما بوجود آوردیم بخاطرآنکه برادرانی که در پشاور بودند در سال 67 نشستند ما را حذف کردند در سال 71 آمدند بازهم مارا حذف کردند ولی ما عقده یی برخورد نکردیم ، از روزیکه کابل ساقط شد و جناب حضرت صاحب در پاکستان بود ، ما همین نیرو و توان را در کابل داشتیم ما اگر می خواستیم عقده یی بر خورد کنیم همان وقت جنگ میکردیم و نمی گذاشتیم که ایشان وارد کابل شوند اما شاهد بود ید که مذاکره کردیمدرقسمت دیگری چنین گفته : تاکید کردیم که اگر کسی روی تمامیت ارضی افغانستان و روی وحدت ملی افغانستان فکر کند ، کسی را حذف نکند . -

آری!

 رهبر شهید درآن روزهای حساس همه طرفها را دعوت به به تحمل یکدیگر می نماید و دراین رابطه چنین دیدگاهی داشته : - ما در اینجا معتقد استیم که مسئله افغانستان وقتی حل می شود که مردم و احزاب همدیگر را تحمل کنند و در صدد حذف یکدیگر نباشند . - درادامه میگوید : - راه حل برای افغانستان چه از نگاه اقوام چه از نگاه مذاهب ، صرفا تفاهم است نه حذف یکدیگر ، وحدت راستین هم بعد از تفاهم بوجود می آید لهذا هرکسی که می اید برای حذف یک ملیت یا تنظیم در افغانستان فعالیت می کند سخت در اشتباه است .

بلی ! ما در دوازدهمین سا لگرد شهادت رهبری بخشی از جامعه افغانستان قرار داریم که او بدست سفاکترین گروه متحجر در یک توطئه یی حساب شده و خائنانه به شهادت میرسد و دوزاده سال از آن روزهای تلخ و غمبار می گذرد ، ولی چیزی که باید یاد آور شد اینست که چرا سازمانهای مدافع حقوق بشر دررابطه با شهادت رهبرکتله یی وسیع جامعه افغانستان سکوت کرده اند ؟ و چرا رسانه های که برای دفاع از حقوق بشر یخن پاره می کنند دراین رابطه چیزی نمی گویند ؟ مردم ما که قرنها ست که از ستم ، تبعیض و تجاوز رنج برده وقربانی بوده ، از طرحهای گروههای مدافع خقوق بشری استقبال می نماید ولی می خواهند که بدور ازجو سازی ها صادقانه به وظیفه یی انسانی و بشری خود عمل نموده وبطور شفاف مرزهای متجاوز و مدافع را بشنا سند .

دراینجا نمیشود دغدغه های خودرا در شرایط امروزی کشور پنهان نمود ، رهبر شهید که خواستار عدالت اجتماعی بود ، آیا این خواسته در زمان فعلی تحقق پیدا کرده است ؟ ولی ما میگویم که بی عدالتی در جای جای این خاک بوضوح مشاهده میگردد ، اگر با دقت بیشتر ببینیم هزارجات از این بی عدالتی در رنج است . مواد مخدر درآن مناطق کشت نمی شود از لانه سازی طالب و تروریسیم خبری نیست امنیت مطلق در آن ساحات حاکم است . ولی از طرف دولت و جامعه جهانی هیچگونه توجهی نمی گردد وچرا اینگونه است ؟ دراین اواخر توطئه دیگری در چوکات هنر به سراغ این مردم آمد که زمینه ساز آسیب رساندن به وحدت ملی بوده ومیباشد . اگر اولیای امور خواستار صلح ، ابادانی ، رفاه و همبستگی ملی هستند باید عدالت را رعایت کنند. به امید آنروز