مزاری ووحدت ملی

بمناسبت دوازدهمين سالروز رهبرشهيد عبدالعلي مزاري:
ريشه هاي بحران در افغانستان آنچنان پيچيده و درهم تنيده است كه تحليل پديده هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي مرتبط با آن و نتيجه گيري از تحليل، كاري بسيار سخت، دشوار و طاقت فرسا مي باشد. زيرا در اين سرزمين ناراستي ها و نادرستي ها با حقيقت ها و صداقت ها اختلاط پيدا كرده و تشخيص و تميز آنها از يكديگر براي بسيار از افرادي كه بيرون از تحولات و رويدادهاي اجتماعي و تاريخي، به تجزيه و تحليل قضايا مي پردازند، ناممكن مي شود. از اينرو داوريها و قضاوت ها در مورد پديده هاي تاريخي و نقش آفريني شخصيت هاي سياسي و نظامي، به نسبت فاصله اي كه در انديشه ها و باورهاي تاريخي جامعه ما وجود دارد، نامنسجم، پراكنده، متعارض و ناسازگار مي باشند.
بسيار اندك اند حوادث و رويدادهايي كه همه مردم افغانستان از هر كتله و قبيله، نسبت به آنها قضاوت يكسان داشته باشند، اما در مقابل بسيار اند مسايلي كه ديدگاههاي كاملاً متضادي را در محور خود بر مي انگيزند. مطالعه تاريخ و مراجعه با آراء و نظريات مردم و حتا نخبگان، نويسندگان، تحليلگران و تاريخ نويسان كشور، گوياي اين واقعيت تلخ است. راستي موارد مورد توافق همه اقشار، اصناف و اقوام در پديده هاي سياسي، اجتماعي و تاريخي، چند درصد از اختلافها و ناسازگاريهاي فكري ما را تشكيل مي دهد. به تبع همين برداشت هاي متفاوت و متناقض اند كه داوري در باره نقش آفرينان آن واقعه نيز، فرق مي كند.
فاصله بين برداشت ها و داوريهاي تاريخي نيز كم نيست؛ اگر عده اي وقوع يك جريان سياسي و نظامي را بزرگترين خدمت براي كشور و جامعه افغانستان قلمداد مي كند؛ برخي ديگر آن را يك جنايت تاريخي مي دانند كه زيانها و آسيب هاي اجتماعي، سياسي يا فرهنگي و اقتصادي غير قابل جبراني را براي مردم به بار آورده است.
حال اين اختلافات فاحش در داوريهاي اجتماعي از كجا ناشي مي شود؛ نيازمند بحث هاي جامعه شناسانه اي ديگري است كه پرداختن به آن مجال و فرصت مناسب تر ديگري مي طلبد، اما آنچه را اينجا مي توانيم اشاره نماييم؛ اين است كه فرهنگ حاكم بر كشور ما تاهنوز فرهنگ قبيله اي و كاملاً روستايي است كه تمام تنه و بدنه جامعه عقب افتاده ما را احاطه كرده است. فرهنگي كه سنت هاي قبيله اي با يك سري خرافات و اسطوره سازيها درهم آميخته و اغلب با چهره دين و دستورات خداوندي بر مردم عرضه مي شود و سالها و قرنها مورد اطاعت، احترام و تقليد قرار مي گيرد و هيچگونه تغيير و تحولي را در حوزه خود بر نمي تابد.
غلبه همين سنت و چنين فرهنگي ما را از رسيدن به هويت واحد و كلان ملي بازداشت و افكار، انديشه ها و باورهاي ما را در اوهام قبيله، زنداني كرد و هويت تكه پاره ما را در ميان دهها مفهوم و پسوند ديگر سرگشته و سرگردان نمود (هويت قومي، هويت سمتي، هويت نژادي، هويت مذهبي، هويت فرهنگي و زباني و ...) هويت هاي سرگردان فوق و تكيه كردن بيش از اندازه بر آنها، زيرسازي ساختارهاي مدرن و ملي گرايانه را به ناكامي كشاند و پروژه ملت سازي و شكل گيري يك هويت فراگير را ناتمام گذاشت.
جامعه ما همواره با عوامل انحطاط، پس افتادگي، بي هويتي و زوال درگير بوده و هيچگاه توفيق نيافته است تا تغييرات بنيادي و اساسي را در تفكر، بينش و برداشت هاي افراد خود به وجود آورد. فرهنگ خرافاتي و واپس گراي قبيله اي از يك طرف و فرهنگ سياسي به شدت محدود، بسته و انحصارگرا از طرف ديگر، ذهنيت اجتماعي را مشوش ساخته و مردم را در آشفتگي تاريخي و فرهنگي گرفتار نموده است.
شروع جنگ و جهاد و آغاز انقلاب سراسري و مهاجرت ميليونها نفر در كشورهاي خارجي و فراهم شدن زمينه هاي تحصيلي براي نسل جديد و آشنايي آنها با تحولات و پيشرفت هاي بين المللي، حقوق بشر و نظامهاي سياسي، فرصتي فراهم كرد تا مردم افغانستان نسبت به تبعيضات و محروميت هاي نسبي و از حقوق اساسي، مدني و سياسي خود، آگاه شوند. خودآگاهيي كه از سويي افتراق ها و جدايي ها را گسترش مي داد و به فاصله ها و بدبيني ها مي افزود و از جانب ديگر، مقدمات گذار از جامعه قبيلگي به جامعه مدني را آماده مي كرد و ريشه هاي آسيب ديده خودسازي و خودباوري را قوت و نيرو مي بخشيد.
به هر حال آواري كه به واسطه جنگ و انقلاب و مهاجرت بر سر مردم ما فروريخت، در نهايت چشم ها را به دنياي بيروني باز كرد و روند جديد انتقادي را در كالبد بي روح فرهنگ اين سرزمين ترسيم نمود. ولي همانطوري كه در بالا متذكر شديم، آگاهي به وجود آمده، به دليل انجماد ساختار فكري بخش عظيمي از جامعه، نه تنها فرصت نقد بنيادي را پيدا نمي كرد؛ بلكه با عكس العمل بسيار شديد و نابردبارانه اي نيروها و طيف هاي انحصارطلب و كوته فكر، ظالمانه سركوب مي گرديد، تا جوانه هاي آن در آتش افكار و ايده هاي فروملي، خاكستر گردد.
سالهاي مرگبار و ويرانگر پس از پيروزي مجاهدين، در واقع پيامد برخورد و تعارض، همين آگاهي سياسي و اجتماعي مردم از يك طرف و ساختار فكري منجمد و بسته از طرف ديگر بود كه روند جديد را به صلاح خود نمي دانستند و خواهان برگشت وضعيت و يا شبيه آن به گذشته با تغيير مهره ها و بازيگران اصلي بودند.
شهيد مزاري به عنوان يك شخصيت پيشتاز در مبارزه و جهاد و يك سياستمدار آگاه و يك داناي دلسوز با تجربياتي كه از دوره انقلاب به دست آورده بود، به خوبي درك مي كرد كه فاصله ها و شكافهاي فكري در جامعه ما تا چه حد عميق و ميان خواستها و تقاضاهاي طيف هاي گوناگون اجتماعي تا چه اندازه ناسازگاري موجود مي باشد. او سعي كرد مجموع جريانهاي فكري را باهم نزديك سازد و اين ايده را ابتداء در تشكيل حزب وحدت به تجربه گرفت و پس از آن با تفاهم و هماهنگي با گروههاي تأثيرگذار ديگر چون جمعيت اسلامي و جنبش ملي اسلامي در شمال. اميد داشت با همسويي اين نيروها از يك موقف بهتر و قابل قبول تري با جريانات ديگر به رايزني ، گفتگو و مفاهمه بپردازند؛ اما فشارهاي وارده از داخل كشور، دخالت هاي علني كشورهاي خارجي و تحريكات گوناگوني كه از اطراف صورت مي گرفت؛ بجاي هماهنگي و مشاركت سياسي، جنگ را بر مردم كابل تحميل كرد و خانه ها را بر سرشان ويران ساخت؛ رهبر شهيد با توجه به فشارها و تنگناهاي به وجود آمده اما، دست از اهداف و آرمانهاي خود بر نداشت و با طرح شعارها و برجسته سازي برخي مفاهيم سياسي و اجتماعي، كوشش نمود اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي كشور را بهبود بخشد و سير تحولات را ولو در سالهاي آينده به طرف ترقي، عدالت، مشاركت و دموكراسي هدايت نمايد.
شهيد مزاري در بدترين شرايط توانست، فضاي نقد و انتقاد را در كالبد فرهنگ سياسي كشور به وجود آورد و روند تازه اي را در تاريخ سياسي و فرهنگي و اجتماعي آغاز نمايد؛ روندي كه با همراهي و اقبال عمومي مواجه گرديد و بلوغ سياسي مردم را بنيان گذاري كرد.
استاد مزاري با طرح مفاهيم وحدت ملي، عدالت اجتماعي و مشاركت سياسي، اولين گامها را در راستاي ايجاد هويت جديد ملي برداشت و روحيه خودباوري و ظلم ستيزي را در جامعه تقويت نمود. شهيد مزاري هيچگاه براي به دست آوردن خواستهاي خود، راههاي غير منطقي و خشونت آميز را پيشنهاد نمي كرد؛ و گفتگو، مذاكره و پيدا كردن راه حل از طريق تقويت همكاري ميان اطراف قضيه؛ از استراتژي هاي تغييرناپذير وي به حساب مي آمد. رهبر شهيد شايد نخستين رهبري بود كه قلباً و عملاً به دموكراسي، آزادي بيان، عدالت و برابري در پرتو دستورات اسلام متعهد بود و اين تعهد را در عمل به اثبات رساند.
او تعهد خود و مردم خودش را در سخنرانی سوم حوت 1372 چنین بیان میکند: - ما این افتخار را داریم وحق هم داریم که افتخار کنیم که وحدت ملی را درافغانستان ما بوجود آوردیم بخاطرآنکه برادرانی که در پشاور بودند در سال 67 نشستند ما را حذف کردند در سال 71 آمدند بازهم مارا حذف کردند ولی ما عقده یی برخورد نکردیم ، از روزیکه کابل ساقط شد و جناب حضرت صاحب در پاکستان بود ، ما همین نیرو و توان را در کابل داشتیم ما اگر می خواستیم عقده یی بر خورد کنیم همان وقت جنگ میکردیم و نمی گذاشتیم که ایشان وارد کابل شوند اما شاهد بود ید که مذاکره کردیم . درقسمت دیگری چنین گفته : تاکید کردیم که اگر کسی روی تمامیت ارضی افغانستان و روی وحدت ملی افغانستان فکر کند ، کسی را حذف نکند . -
آری!
رهبر شهید درآن روزهای حساس همه طرفها را دعوت به به تحمل یکدیگر می نماید و دراین رابطه چنین دیدگاهی داشته : - ما در اینجا معتقد استیم که مسئله افغانستان وقتی حل می شود که مردم و احزاب همدیگر را تحمل کنند و در صدد حذف یکدیگر نباشند . - درادامه میگوید : - راه حل برای افغانستان چه از نگاه اقوام چه از نگاه مذاهب ، صرفا تفاهم است نه حذف یکدیگر ، وحدت راستین هم بعد از تفاهم بوجود می آید لهذا هرکسی که می اید برای حذف یک ملیت یا تنظیم در افغانستان فعالیت می کند سخت در اشتباه است .
بلی ! ما در دوازدهمین سا لگرد شهادت رهبری بخشی از جامعه افغانستان قرار داریم که او بدست سفاکترین گروه متحجر در یک توطئه یی حساب شده و خائنانه به شهادت میرسد و دوزاده سال از آن روزهای تلخ و غمبار می گذرد ، ولی چیزی که باید یاد آور شد اینست که چرا سازمانهای مدافع حقوق بشر دررابطه با شهادت رهبرکتله یی وسیع جامعه افغانستان سکوت کرده اند ؟ و چرا رسانه های که برای دفاع از حقوق بشر یخن پاره می کنند دراین رابطه چیزی نمی گویند ؟ مردم ما که قرنها ست که از ستم ، تبعیض و تجاوز رنج برده وقربانی بوده ، از طرحهای گروههای مدافع خقوق بشری استقبال می نماید ولی می خواهند که بدور ازجو سازی ها صادقانه به وظیفه یی انسانی و بشری خود عمل نموده وبطور شفاف مرزهای متجاوز و مدافع را بشنا سند .
دراینجا نمیشود دغدغه های خودرا در شرایط امروزی کشور پنهان نمود ، رهبر شهید که خواستار عدالت اجتماعی بود ، آیا این خواسته در زمان فعلی تحقق پیدا کرده است ؟ ولی ما میگویم که بی عدالتی در جای جای این خاک بوضوح مشاهده میگردد ، اگر با دقت بیشتر ببینیم هزارجات از این بی عدالتی در رنج است . مواد مخدر درآن مناطق کشت نمی شود از لانه سازی طالب و تروریسیم خبری نیست امنیت مطلق در آن ساحات حاکم است . ولی از طرف دولت و جامعه جهانی هیچگونه توجهی نمی گردد وچرا اینگونه است ؟ دراین اواخر توطئه دیگری در چوکات هنر به سراغ این مردم آمد که زمینه ساز آسیب رساندن به وحدت ملی بوده ومیباشد . اگر اولیای امور خواستار صلح ، ابادانی ، رفاه و همبستگی ملی هستند باید عدالت را رعایت کنند. به امید آنروز