ترک تابعيت خارجی پنج وزير کابينه کرزی

پارلمان افغانستان
يک روز پس از پايان بررسی کابينه جديد افغانستان در پارلمان، وزارت امور پارلمانی از ترک تابعيت خارجی پنج وزير پيشنهادی اين کشور خبر داده است.

سيد مخدوم رهين (وزارت فرهنگ و جوانان)، امين فرهنگ (وزارت اقتصاد و کار)، اميرزی سنگين (وزارت مخابرات)، سهراب علی صفری (وزارت فوايد عامه) و اعظم دادفر (وزارت تحصيلات عالی)، پنج وزير پيشنهادی آقای کرزی هستند که از تابعيت های دوگانه خود گذشته اند.

نامه رسمی ترک تابعيت دوگانه اين افراد، به اجلاس روز چهارشنبه، ۱۹ آوريل پارلمان افغانستان فرستاده شد.

پيش از اين، بيشتر بحث های مجلس نمايندگان افغانستان را موضوع تابعيت دوگانه وزرای پيشنهادی و اسناد تحصيلی آنها به خود اختصاص داده بود.

يونس قانونی، رييس مجلس نمايندگان افغانستان گفت که رنگين دادفر اسپنتا، وزير پيشنهادی خارجه نيز داشتن تابعيت کشور آلمان را تاييد کرده است.

او از قول آقای اسپنتا گفت که بر اساس قوانين جاری در آلمان، ترک تابعيت آن کشور حداقل به دو تا سه ماه وقت نياز دارد.

مجلس نمايندگان تصميم گرفت که روز پنجشنبه، 30 حمل (۲۰ آوريل)، رای دهی به تمامی بيست و پنج نامزد وزارت در کابينه جديد افغانستان را آغاز کند.

شيوه رای دهی اين گونه خواهد بود که برای هر وزير پيشنهادی، صندوق های جداگانه گذاشته شده و هر عضو مجلس برای وزرا به شکل جداگانه رای خواهند داد.

اما مساله اسناد تحصيلی وزرای پيشنهادی هنوز حل نشده و مدارک بسياری از آنها از سوی وزارت تحصيلات عالی افغانستان تاييد نشده است.

مجلس نمايندگان می گويد پيش از رای دهی به کابينه، تلاش خواهد کرد اين مساله را حل کند.

ادامه

بورس های تحصیلی دورازدسترسی واسطه داران

وزارت تحصیلات عالی برای اولین بار بورس ها را از انحصار ادارات دولتی برون کرد و در اختیار تمام جوانان کشور قرار داد تا به اساس لیاقت و شایستگی انتخاب گردند. موفقیت تمام جوانانیکه در این آزمون انتخاب گردیده اند تبریک میگوید و آرزو دارد تا با استفاده از این فرصت در بلند بردن سویه تحصیلی شان کوشش نمایند تا در آینده مصدر خدمت به وطن و مردم خود شوند.

وزارت تحصیلات عالی:

500 بورس تحصیلی کشور هندوستان را در بین جوانان کشور به رقابت گذاشت و به منظور فراهم نمودن زمینه اشتراک تمام فارغان صنف 12 کشور امتحان رقابت آزاد را در پنج حوزه (کابل – هرات- ننگرهار- بلخ- و کندهار) تعیین نمود.

جوانان برای اولین مرتبه این چانس را بدست آوردند تا از سراسر کشور در این آزمون (لسان انگلیسی) اشتراک نمایند.

بتاریخ 10/12/1384 امتحان لسان انگلیسی در پنج حوزه کابل – ننگرهار – هرات- بلخ – و کندهار برگزار گردید و در حدود (8303) نفر در آن اشتراک ورزیدند و بعداً ارزیابی اوراق امتحانی اشتراک کنندگان توسط کمیته از استادان پوهنتون تحت نظر معین تدریسی این وزارت با حفظ محرمیت و ایجاد شرایط قرنتین صورت پذیرفت و به تعداد (597) نفر داوطلب که 75 نمره به بالا اخذ نموده اند به بورس انتخاب گردیده که لیست پذیرفته شده گان و اشخاصیکه پذیرفته نشده به طور جداگانه ترتیب و به اطلاع اشتراک کنندگان گذاشته شده است.

وزارت تحصیلات عالی به اطمینان تذکر میدهد که انتخاب افراد به اساس نتیجه امتحان صورت گرفته و برای اشخاصیکه موفق شده اند تبریک میگوید و آرزو دارد تا این جوانان با استفاده از فرصت که برایشان مساعد گردیده استفاده اعظمی را نموده و در آینده مصدر خدمات شایسته به وطن و مردم کشور خود شوند.

وزارت تحصیلات عالی

دستگيري ماموران آي اس آي در كنر

چندین نفر پاکستانی که از طرف آی ،اس ،آی، اعزام شده بودند. دستگیر گردیدند.
پاکستان افراد دهشت افگن را تربیه و غرض انجام اعمال تروریستی به افغانستان اعزام می نماید.
این مطلب را محترم اسد الله وفا والی کنر به رسانه ها اظهار داشته و علاوه نموده است، که همسایه جنوبی ما، پاکستان است که افراد دهشت افگن را تربیه و آموزش می نماید و بعد انها را غرض انجام اعمال تخریبی و تروریستی به افغانستان می فرستد.
والی کنر علاوه نمود که قوای امنیتی افغانستان چندین نفر اتباع پاکستان را دستگیر نموده اند، که از طرف آی ،اس ،آی، یا سازمان استخباراتی پاکستان اعزام شده بودند. تاکنون آنها در زندان بسر می برند.
موصوف علاوه نمود: راکتی که در روز سه شنبه در یک مکتب واقع اسعد آباد اصابت نمود، از چند قدمی سرحد پاکستان فیر شده بود.
والی کنر علاوه نمود، که پاکستان نمی خواهد که افغانها در شرایط آرام زندگی نمایند، بلکه آنها از ریختن خون افغانها لذت می برند.

افغان پیپر

وزير کابينه کرزی: خط ديورند را به رسميت نمی شناسم

کريم براهويی وزير پيشنهادی حامد کرزی رييس جمهور افغانستان برای تصدی وزارت سرحدات و قبايل گفت که خط ديورند (خط مرزی کنونی ميان افغانستان و پاکستان) را به رسميت نمی شناسد.

آقای براهويی که در واپسين جلسه رسيدگی به صلاحيت کابينه پيشنهادی حامد کرزی، در برابر نمايندگان پارلمان اين کشور سخن می گفت، خاطر نشان کرد که او خواهان حل اين مساله توسط پارلمان کشور و يا جرگه بزرگ افغانهاست.

کريم براهويی که در يک سال گذشته نيز، وزير امور سرحدات و قبايل افغانستان بوده، در کابينه جديد حامد کرزی نيز، در اين مقام ابقا شده است.

آقای براهويی نظراتش در مورد خط مرزی افغانستان و پاکستان را، در برابر پرسشهای نمايندگان مجلس بيان کرد که خواهان روشن شدن نقش اقوام ساکن در مناطق هم مرز با پاکستان، در حفظ امنيت مرزها بودند.

خط ديورند که در زمان سلطه بريتانيا بر شبه قاره هند در سال۱۸۹۳ بين هند و افغانستان کشيده شد، مرز مشترک پاکستان و افغانستان را تشکيل می دهد.

به باور بسياری از افغانها، بر اساس اسناد و مدارک تاريخی، پس از به ميان آمدن خط ديورند، مناطقی از خاک افغانستان آن زمان، ضميمه قلمر "هند بريتانيايی" شد و پس از تجزيه شبه قاره هند و تشکيل کشور پاکستان در سال ۱۹۴۷ ميلادى، اين مناطق که ساکنان آن پشتون و بلوچ هستند، به پاکستان تعلق گرفت.

کريم براهويی
آقای براهويی خواهان حل مساله ديورند به وسيله پارلمان افغانستان يا جرگه بزرگ افغانهاست

حکومت هاى مختلف افغانستان در گذشته، مالکيت پاکستان بر مناطق مذکور را به رسميت نشناخته و به صورت رسمی يا غيررسمی حاکميت پاکستان در مناطق مذکور را تاييد نکرده اند.

اما پاکستان همواره خط ديورند را يک موضوع تمام شده دانسته و آن را خط مرزى مشترک بين دو کشور شمرده است.

روابط افغانستان و پاکستان در سالهای اخير نيز، با وجود همکاری دو کشور با ائتلاف بين المللی ضدتروريسم، همچنان دستخوش بی ثباتی و دگرگونی بوده است.

آقای براهويی به نمايندگان پارلمان افغانستان گفت که او تلاش خواهد کرد همکاری اقوام و قبايل ساکن در نوار مرزی پاکستان را، در زمينه تامين امنيت و "تقويت روحيه ملی افغانستان" جلب کند.

او همچنين گفت که جلوگيری از کشت خشخاش و تلاش برای تامين امنيت در مناطق مرزی، از اهداف او، در صورت انتصاب به وزارت سرحدات و قبايل خواهد بود.

بررسی کابينه:

در آخرين روز بررسی صلاحيت کابينه پيشنهادی حامد کرزی، رييس جمهور افغانستان در پارلمان، به همراه کريم براهويی نامزد وزارت سرحدات و قبايل، اکبر اکبر نامزد وزارت مهاجرين و يوسف پشتون نامزد وزارت انکشاف شهری نيز، در برابر نمايندگان پارلمان، به تشريح برنامه های آينده خود پرداختند.

آقای اکبر که از اعضای گروههای پيشين مجاهدين است، با اين پرسش مواجه بود که چه برنامه ای برای ارزيابی و قانونی کردن مدارک تحصيلی مهاجرانی دارد که در بيرون از افغانستان تحصيل کرده اند؟

اکبر اکبر وزير پيشنهادی امور مهاجرين
آقای اکبر در اظهارات خود گفت که تلاش ها برای بازگرداندن مهاجران و تهيه سرپناه برای آنان را افزايش خواهد داد

يکی از نمايندگان با اشاره به وجود اردوگاههای موسوم به "سفيد سنگ" و "تل سياه" در ايران که برای نگهداری از پناهجويان افغان ساخته شده، گفت: "در ايران دارايی افغانها به شيوه های مختلف از آنها گرفته شده و مراجع مسئول در آن کشور به شکايت های مهاجران رسيدگی نکرده اند".

آقای اکبر در اظهارات خود گفت که تلاش ها برای بازگرداندن مهاجران و تهيه سرپناه برای آنان را افزايش خواهد داد و با فساد اداری در وزارت مهاجرين مبارزه خواهد کرد.

ولی او اجرای تمامی اين طرح ها را وابسته به کمک های دوامدار جامعه جهانی با افغانستان دانست.

ساختمانهای بدون مجوز در کابل:

يوسف پشتون، وزير پيشنهادی برای وزارت انکشاف شهری، آخرين وزيری بود که به سوالهای اعضای مجلس نمايندگان جواب داد.

آقای پشتون از احداث شهرکی با ظرفيت دو ميليون نفر در کابل به عنوان يکی از برنامه های کاری خود در آينده ياد کرد.

يوسف پشتون
آقای پشتون گفت هيچ يک از ساختمان های چندين طبقه ای که در سالهای اخير در پايتخت ساخته شده از وزارت انکشاف شهری مجوز دريافت نکرده است

سوال های نمايندگان از يوسف پشتون در مورد مقاومت ساختمانهای تازه تاسيس در برابر زمين لرزه، غصب ملکيت های دولتی از سوی زورمندان در کابل و ولايات ديگر، عدم پيروی از سبک واحدی در ساختمان سازی، تداخل کاری ميان شهرداری ها و زير مجموعه های وزارت انکشاف شهری متمرکز بود.

آقای پشتون گفت هيچ يک از ساختمان های چندين طبقه ای که در سالهای اخير در پايتخت ساخته شده از وزارت انکشاف شهری مجوز دريافت نکرده است.

انتظار می رود ظرف يکی دو روز آينده پارلمان افغانستان رای دهی به کابينه پيشنهادی را آغاز کند.

 

 

رياست يک زن بر مجلس: 

فوزيه کوفی

برای اولين بار در تاريخ افغانستان، يک زن بر کرسی رياست مجلس نمايندگان اين کشور تکيه زد

از مسايل قابل توجه در اين نشست روز سه شنبه (29 حمل) مجلس نمايندگان افغانستان، رياست فوزيه کوفی معاون مجلس، در بخشی از وقت جلسه بود.

اين نخستين بار در تاريخ افغانستان است که يک زن، بر کرسی رياست مجلس تکيه می زند.

خانم کوفی نماينده جوان مجلس نمايندگان از ولايت بدخشان است که معاونت مجلس را بر عهده دارد.

بازگشت بشردوست:

همچنين اظهارات رمضان بشر دوست، نماينده کابل در پارلمان بار ديگر سر و صداهايی را ايجاد کرد.

آقای بشردوست که تنها در نخستين روز بررسی صلاحيت اعضای کابينه پيشنهادی حضور داشت و تا روز آخر به رسم اعتراض در اجلاس حاضر نمی شد، به شيوه پاسخ دهی وزيران اعتراض کرد و گفت که اين افراد بيشتر به سوال های مطرح شده پاسخ نمی دهند و تنها بيانيه هايی از پيش تهيه شده را ارايه می کنند.

آقای بشر دوست بار ديگر تکرار کرد که اعضای کابينه پيشنهادی در چهار سال گذشته نيز صاحب مقام در دولت بودند و به ادعای او هيچ يک آنها کارنامه های درخشانی نداشته اند.

بخوانید

ادامه نوشته

پرواز آريانا از 'انشالله ايرلاين' تا ....

 

آريانا

آريانا در سال 1955 تاسيس شد
روزنامه بريتانيايی گاردين روند احيای شرکت هواپيمايی افغانستان، آريانا، را اميدبخش ولی مملو از مشکلات خوانده است.
اين روزنامه به نقل از دکتر محمد آتش، مدير جديد آريانا، مشکلات اصلی اين شرکت را چنين برمی شمارد: "اختلاس، فاميل بازی، کاغذ بازی، فقدان نيروهای مجرب و فرهنگ عمومی در رفتن از زير کار."

آقای آتش که در مريلند چندين گاراژ داشته، سه سال پيش به وطنش بازگشته است تا به بازسازی افغانستان کمک کند. در ماه ژوئن وی به مديريت آريانا منصوب شد ولی تنها صد دلار در ماه حقوق می گيرد.

دستمزد اندک وی، تضاد آشکاری با حقوق مشاوران آلمانی آريانا دارد.

برای بازسازی اين شرکت هوايی ۵۰ ساله که در جريان بيش از دو دهه جنگ و درگيری داخلی تعداد زيادی از هواپيماها و زيرساختهای خود را از دست داده، آقای آتش تيمی شش نفره به سرپرستی هانس مارينفلد را از لوفتانزا به خدمت گرفته است که بابت هر ساعت کار بيش از دو هزار دلار می گيرند.

آقای آتش به گاردين گفته است که اين سرمايه گذاری ثمربخش خواهد بود زيرا شرکتی که برخی آن را بدترين شرکت هوايی دنيا می دانند، هنوز نمی تواند به تنهايی بالهايش را بگشايد، ولی منتقدان آن را بخشی از "فساد" موجود در افغانستان می دانند.

آقای مارينفلد، سرپرست تيم مشاوره لوفتانزا، به گاردين گفته است: "آريانا مطابق استانداردهای بين المللی نبود. جدولی برای پروازها وجود نداشت. مشتريان برای گرفتن بليت بايد يک رشوه می دادند، برای گرفتن کارت پرواز يک رشوه ديگر و گاهی هم برای گرفتن صندلی در قسمت بيزنس کلاس."

در فاصله سالهای ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ ناوگان آريانا که تنها شش فروند هواپيما دارد، دچار شش نقص عمده موتور شد که به گفته آقای مارينفلد در آلمان، خلبانان تنها در دستگاه شبيه ساز پرواز، آن را تجربه می کنند، ولی "در آريانا در دنيای واقعيت."

تيم آلمانی ضمن آوردن ابزار تازه برای مکانيکهای آريانا، اقدام به آموزش خلبان می کند. بسياری از اين دانشجويان جنگجويان سابق هستند که حالا ناچارند زبان انگليسی ياد بگيرند. يکی از آنها به گاردين گفته است: "وقتی با جنگنده های ميگ ۲۱ پرواز می کرديم، فقط لازم بود روسی بدانيم."

همچنين قرار است يک دفتر شيک برای فروش بليت با "پرسنلی جوان و مشتاق و سيستم کامپيوتری رزرو بليت" در حوالی پايگاه صلحبانان ناتو افتتاح شود.

آقای آتش برای دميدن روحيه کاری به ۱۷۰۰ پرسنل خود تصميم گرفته است دست به پاکسازی بزند. به نوشته گاردين، وی قصد اخراج کسی را ندارد، ولی می خواهد نيمی از آنها را به خانه بفرستد تا نقش "نيروی احتياط" را ايفا کنند.

 
طالبان تمام مهمانداران زن آريانا را بيرون انداخته بود

اگرچه اين برنامه ساليانه يک ميليون و دويست هزار دلار هزينه در برخواهد داشت، ولی آقای آتش اميدوار است کارکنان ناراضی نشوند يا دستکم شورش احتمالی آنها به تعويق بيافتد. وی می گويد: "ما داريم اين سيستم را با افراد کاملا جديد بازسازی می کنيم. نمی توانيم آنها را افراد فاسد پير قاطی کنيم."

شرکتی که به دليل بی نظمی پروازهايش به "انشاالله ايرلاين" معروف شده و مقامات سازمان ملل و ناتو از پرواز با آن منع شده اند، اکنون ۸۵ درصد پروازهايش، بنا به ادعای مسئولان، سر وقت صورت می گيرد. همچنين تعداد پروازها از ده به ۱۵ پروازها در هفته افزايش يافته است.

آرايانا همچنين در سال گذشته يک ميليون دلار سود برد که گفته می شود اگر وزارتخانه های دولتی نيز صورتحسابشان را پرداخته بودند، اين رقم به پنج ميليون دلار افزايش می يافت.

با اين حال گاردين می نويسد آريانا هنوز راه درازی در پيش دارد، مخصوصا اين که بسياری از سياستمداران برای تصاحب آن دندان تيز کرده اند.

ولی آقای آتش مصمم است به مبارزه ادامه دهد. وی به اين روزنامه بريتانيايی گفته است: "ما تا آخر راه خواهيم جنگيد، چون گزينه ديگر اين است که بنشينيم و دست روی دست بگذاريم، ولی آن نه برای آريانا و نه برای افغانستان گزينه مطلوبی نيست."

درباره آریانا

ملا فیض‌محمد کاتب هزاره

ملا فیض‌محمد کاتب از مورخان برجسته فارسی‌نویس کشور افغانستان بود. فیض‌محمد، پسر سعید محمد مغول معروف به هزاره محمد خوجه، در سال ۱۲۷۹ قمری در دهکده‌ای به نام «زردسنگ» از توابع قره باغ غزنی، چشم به جهان گشود و تحصیلات اولیه را در همان زادگاه خویش فراگرفت و سپس راهی نجف گردید و چندی در آن مرکز علمی به تحصیل پرداخت و مدتی در هند آنوقت، در شهرهای لاهور و پیشاور مشغول تحصیل شد و نیز مدت کوتاهی در قندهار نزد علمای اهل سنت تحصیل نموده است. اما بیشتر معلومات او در سایه مطالعات پیوسته‌ای است که در کتابخانه‌های عراق، ایران، هند و افغانستان انجام داده است و در ضمن گردش در کشورهای مذکور با فرهنگها و ملیتهای مختلف و همچنین به زبانهای عربی، انگلیسی، اردو و پشتو آشنا شده است. او وقتی به وطن مراجعت می‌کند در شهر کابل سکونت اختیار کرده و به نویسندگی می‌‌پردازد. و بدین طریق حدود 50 سال از عمر گرانبهای او در خدمت علم و فرهنگ می‌‌گذرد و کتابهای ارزشمندی بیادگار میگذارد.
کاتب در پادشاهی عبدالرحمن خان بسمت منشی حضور کار کرده و اکثر تواریخ افغانستان به قلم او نوشته شده است.
کاتب مدتی عضو دارالتالیف وزارت معارف امانیه (دبیرخانه وزارت فرهنگ) بود و در عین حال به تدریس تاریخ و ادبیات در دبیرستان حبیبیه می‌‌پرداخت و از طرف دیگر کتب مدارس جدید را ویرایش میکرد. وی در دوران سلطنت امان الله شاه به عنوان مدعی العموم تعیین گردید که به مخالفت تعدادی از قبیله سالاران از جمله عبدالعزیزخان وزیر کشور مواجه گردید.
علامه کاتب در چندین رشته از علوم متداول زمان خویش، بویژه در رشته‌های حکمت، تاریخ، ادبیات عرب، فقه، اصول، منطق، لغت، ستاره‌شناسی، حساب و جبر، جغرافیا و حتی علوم عصری مهارت داشت.
برای شناخت کاتب همین بس است که مریم هارونوا می‌گوید: «امروزه هیچ مورخ افغانستان شناس بدون مراجعه به کتب ملا فیض محمد نمی‌تواند اثر خویش را یک اثر جدی و پژوهشی بشمار آورد.
کاتب آثار زیادی از خود بجا گذاشته و آثار چاپ ناشده او به خط زیبای نستعلیقش در کتابخانه‌های داخل و خارج افغانستان موجود است. که ما فقط چند اثر او را نام میبریم :
تحفته الحبیب، سراج التواریخ، فیضی از فیوضات، تذکر الانقلاب، تاریخ امانیه، نژادنامه افغان (یا نسب‌نامه افاغنه)، تاریخ حکمای متقدم.
تنها سه جلد آن در سال ۱۳۳۱ ه ق در چاپخانه (مطبعه حروفی) کابل چاپ شد و سه جلد دیگر آن هنوز هم قلمی است و تنها تذکرالانقلاب به زبان روسی ترجمه و در مسکو چاپ شده است.
نخستین بار تحفه الحبیب را نوشت، ولی آن را سانسورگران آنقدر حک و تعدیل کردند که او مجبور شد بار دیگر مجدد سراج التواریخ را بنویسد که آنهم از سانسور امیر حبیب الله در امان نماند.
بالاخره این مورخ بزرگ افغانستانی در 16 جدی 1309 هجری خورشیدی (۱۳۴۹ قمری) در سن 70 سالگی در کابل چشم از جهان فروبندد و در بالا جوی چنداول به خاک سپرده می‌شود.
مطلب نوشته خالق بقایی پامیرزاد، برگرفته از وبگاه آریایی
گرفته شده از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%81%DB%8C%D8%B6%E2%80%8C%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D8%A8»

كنفرانس تجارت در باميان

درحالي که هيچگونه امکانات براي تجارت در باميان وجود ندارد، کنفرانس طرح پلان ستراتيژي ملي تجارت در اين ولايت باهدف بررسي راههاي بهبود تجارت و تشويق بخش خصوصي براي سرمايه گذاري دراين ولايت و جمع آوري نظريات کسبه کاران و کسانيکه در عرصه تجارت فعاليت دارند روز پنجشنبه درآن ولايت برگزار گرديد .
به گزارش باختر، در اين کنفرانس که از سوي اتاق تجارت بين المللي افغانستان برگزارشد، داکتر حبيبه سرابي والي باميان بااعلام آما ده گي مقامات مسئول براي همکاري در اين رابطه، تاکيد نمود که سکتور خصوصي مي تواند در عرصه هاي مختلف تجارت به خصوص در بخش صنعت توريزم در ولايت باميان سرمايه گذاري نمايد.
حيات الله ويافي مسئول دارالانشاي اتاق تجارت بين المللي افغانستان و همچنان مشاور آن اداره پيرامون ضرورت طرح پلان ستراتيژي ملي تجارت در کشور صحبت نمودند.
دراين کنفرانس، اشتراک کننده گان نظريات شان را در بخشهاي مختلف تجارت در باميان ابراز نمودند و مشکلات عمده تجارت دراين ولايت را عدم بازاريابي براي محصولات ، خرابي راه هاي مواصلاتي و عدم موجوديت پارکهاي صنعتي در آن ولايت وانمود ساختند.
باميان باوجود امکانات فراوان براي توسعه از جمله بوداهاي معروف، متاسفانه تاکنون در اين ولايت کاري صورت نگرفته است.

ادامه نوشته

میلادرسول اکرم(ص)

ميلاد رسول رحمت و محبت!
محمد عزيزي
زادروز بابركت منجي عالم بشريت، باعث خلقت، نبي رحمت، رسول محبت، حضرت ختمي مرتبت، پيامبر محبوب خدا؛ محمدابن عبدالله(ص) و نوهء گراميش حضرت امام جعفر صادق(ع)، بر امت اسلام و حقيقت جويان جهان، مباركباد!
***
هشتم، دهم، دوازدهم، يا هفدهم ربيع الاول؛ هركدام كه باشد، چه فرق مي كند كه سيدعالم، فخرامم، رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم، در كدام يك از اين روزها گيتي را از نور تولدش روشن كرده و دنيارا از فيض حضورش مبارك ومنور فرموده باشند؟ بزرگمرد الهي- آسماني كه هستي از هندسهء وجودش، آيينه باران شده و منظومهء زندگي از خورشيد حضورش، رخشان و نورافشان است؛ هرگز در قيد زمان و مكان، نمي گنجد و فراتر از روز و ماه و سال و قرن، همچون علم بلندي از نور و روشني، برقلل شامخ عشق مي درخشد و برتارك تابندهء تاريخ، فراز و اهتزاز ابدي دارد؛ همانگونه كه نام و ياد و عشق و دين وآيين و انديشه و ايمان وآرمان آن بزرگ نيز در جغرافياي قوم و قبيله و ملت و منطقه و اقليم خاص نمي گنجد و همچون آفتاب، يكسان برعرب و عجم و ديلم و تاتار و روم و زنگبار، مي تابد و در درخششي از عدل و توحيد، بشريت را بي طبقه و تبعيض، از قولوا لااله الا الله تفلحوا\" بهره ور و متبلور مي فرمايد و با \"ان اكرمكم عندالله اتقيكم\"، تشريف و تكريم مي بخشد!
ميلاد مبارك محمد(ص)، معجزهء مهيمن و متيمن هستي، در عرصهء حيات و حركت اولاد آدم برزمين است؛ پيامبران پيشين، همه در عشق اين آخرين سوختند و در تكميل سلسلهء جليلهء نبوت آسماني، هركدام همچون شمع، در هربرهه از زمان، روشن شدند و ظلمت زندگي آدميان را به نور و روشنايي، مبدل كردند و بشارت ظهورش را يكي به د يگري دادند و حسرت ديدار دلنشينش را سينه به سينه، در خاطرهء تاريخ، به امانت گذاشتند و با هزار ايمان وآرزو گذشتند؛ عيسي مسيح، آخرين پيامبر از سلسلهء انبيا بود كه بر ظلمتي از صليب و سزار، آمدن احمد را به حواريان و پيروانش، بشارت گفت و از چليپاي درد و محنت خويش، به آسمان عشق و محبت محمد(ص) صعود كرد و راه را براي حضور و ظهور خاتميت گشود!
محمد(ص) با آهنگي از رحمت و محبت و با فرهنگي از روحانيت و معنويت، درسلسهء سبز و سرفرازي از انبياي عظام الهي؛ به تكميل نعمت نبوت آسماني ظهوركرد و با حضور گرم پر عطر و عاطفهء خويش در حوزهءحرمت وحريت بشر برزمين، حلقهء وزين و زرين خاتميت را نگين گشت و با نسخ شرايع پيشين و تشريع آخرين دين و ترويج كاملترين آيين، دفينه هاي عقول آدمي وگنجينه هاي علوم انساني را گشود و در فروغ روشن و راهگشاي قرآن؛ آخرين ترجمهء زنده و نجات دهندهء وحي خدا، به نياز پيامبري در تكامل تاريخ، پايان داد و با \"لعلكم تعقلون\" هاي پياپي، بشر را به خودكفايي هاي عقل و رهيابي هاي علم درعرصهء تئوري وتكليف، اختيار و اقتدار بخشيد و باتكيه بر: \"الذي علم بالقلم، علم الانسان مالم يعلم\"، راه و رسم زندگي و آزادگي، علم و عمل، تعليم و تربيت، و تمدن و ترقي را آموخت و با: \"لايغادرصغيره ولا كبيره الا احصيها\"؛ قرآن را در مدار مدنيت تاريخ جهان، قرارداد و از ملل و نحل پراكنده، امت واحده به وجود آورد و دنياي انكار و الحاد را به وحدانيت خداي سبحان، مؤمن و مؤتمن ساخت!
تجليل از ميلاد پيامبر عظيم الشأن اسلام، تجليل از انديشه و ايمان و آرمان و مكتب و معارف و دين و آييني است كه آن بزرگوار در 23 سال رسالت و نبوت پر محنت و زحمت خويش، با جراحت جان و تقديم جوان و شهادت خوباني از ياران و خاندانش، آن را جهاني و جاوداني كرد و ظلمت متراكم و جهل متلاطم آن روز را، باآيه هاي روشني از وحي و سوره هاي مهيمني از قرآن، عرصه به عرصه و لحظه به لحظه، شستشو داد و با تازگي هاي پيام و بالندگي هاي كلامش، برعقل و قلب انسانها مسلط و مستولي گشت و قلمرو عبادت و عشق بشر را از حضيض حقارت حجري، تا معراج معرفت الهي، به اوج رساند و با آهنگ: \"اني جاعل في الارض خليفه\"، خاك را با خدا پيوند داد و با: \"ان في خلق السموات والارض و اختلاف الليل والنهار و...، لآيات لاولي الالباب\"، كليد فتح آسمان و جهان را به دست عقل و هنر انسانيت خلاق زمين سپرد و با: \"سيروا في الارض\"، فرزندان آدم را به سير علمي در سيرهء زمين، فرا خواند و انديشه هارا از بستگي وسنگ شدگي، به پويايي و شكوفايي، اقبال داد و در سايهء : \"وعلم الآدم الاسماء كلها\"، بلوغ علمي و نبوغ عقلي بشر را امضا كرد و بالاتر از فرشتگان، برمسند دانايي و بينايي بالابرد و خداي غيب لاريب را، با جلوه وجمال ازلي و ابدي، بر عرش اعظم دلها جاي داد و عشق عبادتش را در نبض ها و نهادها جاري كرد!
آنچه در دنياي پرجهل و جور آن روز، پيام آسماني و جاوداني اين پيامبر بزرگوار خدا را، براي همه پذيرا وگواراساخت و در اندك زمان، برخاور و باختر عالم گسترش داد و انديشه ها را در پوشش گرفت؛ بدون شك، پاكي و ستودگي اسلام و پيامبر از يكسو و تازگي و شكوفايي ايمان و پيام، ازسوي ديگر بود؛ درجهان آنروز و د رمكه و مدينهء آن زمان و در شبه جزيرهء آن وقت، دو چيز از درون و برون،بر دلها و جانها حكومت و حاكميت داشت؛ بت هاي بيهوش وگوش و اربابان ظالم و آدم فروش! كه توده هاي مظلوم و مستمند در كمند اسارت رقيت هردوي شان، ناچار و بالاجبار، مقهور و مغضوب بودند و نگاه شكسته و گرفتهء بينوايان، ستوهيده از جور زمين، افق هاي بيصداي آسمان را مي كاويد و در پوششي از اشك، نجات دهنده يي را انتظار مي كشيد؛ و محمد(ص)، همان منجي ديدني و دوست داشتني وانتظار كشيدني بود؛ پيامبري كه بعد از چهل سال پاكي و پرهيزگاري، ناگهان همچون باران نرم بهاري از حراي محبت وحريت خويش، بر بستر اين انتظار دير و دردآلود، باريد و به رغم سنت سنگ شدهء سرزمينش، سياهي هاي كفر و تباهي هاي شرك را شست و با تواضع پاك و پدرانهء خود اشكهارا با لبخند ها سترد وخود همچون يكي از مردم، ساده و جبين گشاده، در جمع مردم نشست و در راه رفاه و سعادت آنان، آستين خدمت و همت بالا زد و در دنياي جهل و جمود آن روز، به تعليم و ترقي مردم، ميان بست و مدينه و مكه را به مركز مشعشع آگاهي و آزادي، تبديل كرد و شريعت و ديني آورد كه در سايهء ايمان به خداي آسمان، تقواي الهي را معيار كرامت و فضيلت دانست و نوكر و ارباب را در يك طبقه و درجه نشاند و به جاي خشونت و قساوت بنده داري و برده گيري، محبت و رافت برادري و برابري را جانشين ساخت و آنچنان در دلها و ديده ها جاي گرفت و عزيز و محبوب شد كه اگر برسنگ هم صدا مي كرد؛ بي اختيار جان مي گرفت و لبيك گويان به ندايش برميخاست و عاشقانه به فرمانش جاري مي شد!
و چنين بود كه در كوتاه مدت، نام گراميش برهر گلدسته يي، در هرگوشه يي از جهان طنين افگند؛ و دينش، در كمتر از نيم قرن، بر نيمي از دنيا نور افگن گشت و شرق و غرب گيتي را در نورديد و با تعاليم آسماني- انسانيش، طي چند قرن، در هر منطقه يي، مدنيتي ايجاد كرد و اسلام و مسلماني را در تعليم و ترقي و تمدن خويش، زبانزد زمانه ساخت و هزاران انسان شيفته و دلدادهء دين و دانش و هنر و صنعت را از گوشه گوشهء جهان خواب زده و خاموش آن روز، به حوزهء مدنيت و پيشرفت خويش جذب كرد و بعنوان يك طرح نوآغاز و انديشهء زنده و پيشتاز، عقل و علم و عشق و عرفان و عظمت و علاقه و جاذبه آفريد و دلها و جانهارا تسخير كرد و در نتيجه؛ اسلام قرائت و قلم و علم و تعليم؛ بعنوان بهترين و آخرين وكاملترين دين، پايدار و ماندگارشد و انديشه و ايمان و اكرام و احساس و اعجاز و افتخار و اقتدار و احترام و اعتماد و اطمينان و ائتمان و امتنان، آورد و به حيث يك فرهنگ متكامل و پيشاهنگ، مقبول و محبوب مردم معقول و متمدن جهان، قرارگرفت؛ آنچنان كه طي چند قرن اوليه از عمر اسلام؛ صدها محقق و دانشمند، از حوزهء تعليم و تمدن اسلامي برخاستند و نهضت هاي نوين و بريني از انديشه و تفكر انساني- اسلامي را شكوفا نمودند و با ارائهء آرا و انديشه هاي جلي وجديد، ا نكشافات عظيم علمي و عقلي و فكري و فرهنگي ايجاد نمودند و با غلبه بر فرهنگ هاي رنگ رفته و زنگ زدهء يونان و روم قديم در اروپاي آن روز، اركان كليساهارا متزلزل ساختند و صدها متعلم و محقق مسيحي و يهودي را به فراگيري فناوري هاي تازه و نو يافتهء علوم و فنون، در حوزهء تعليم و تمدن اسلامي، كشاندند و در رهايي جهان از وحشت و بربريت جهل و سوق دادن به مدنيت و پيشرفت علم، نقش چشمگير و انكار ناپذير ايفا نمودند!
اروپائيان؛ با بهره گيري از آموزه هاي مدني و مترقي اسلامي و متاثر از روح رحمت و محبت تعاليم پيامبرگرامي و مشتعل از روشني و درخشش آيات آسماني قرآن عظيم الشأن الهي، به رهايي از وحشت گلادياتورها و آزادي از ظلمت قيصرها، همت بستند و با آويختن به ا نحرفات كنيسه و كليسا، پايه هاي يك تحول عظيم علمي و عقلي را بنا نهادند و روح رنسانس را دركالبد كهنه و فرسودهء ملت موسي و مسيح، از نفس نوپا و شكوفاي محمد(ص)، دميدند و با تلاش و انكشاف كرار و پايدار طي اعصار و قرون، به صنعت و مدنيت و پيشرفت امروزي رسيدند؛ و ازسوي ديگر، متا سفانه طي ساليان متمادي، بارخنه در دربارهاي خلافت و امارت اسلامي و تظاهر به اسلام و مسلماني؛ هزاران، خرافه و گزافه از خود را نيز در لابلاي حديث و روايت و سنت پيامبر، زيركانه و مغرضانه جازدند و به خورد مسلمانها دادند و برخلاف سفارشات پيامبر كه: \"الدنيا مزرعه الآخره\"، با وعده هاي عقبا، عزت و نعمت دنيارا از آنان گرفتندو پيوسته گفتند كه : \"به دنيا دل نبند و سعي كن در عالم عقبي- كه دنيا جاي مؤمن نيست حيف از زحمت بيجا!\" و متاسفانه مسلمانان نيز دربرابر اين قبيل اراجيف، از شنيدن نام پيامبر و خلفاي راشدين، كرو كور شدند و تهمت ها و نكبت هايي را كه به نام حديث و روايت و سنت پيامبر و سيرهء خلفا، جعل شده و در راستاي اختلاف و ارتجاع و انحراف و خودخوري و خودشكني و سياهروزي و بيچارگي و لنگي و ملنگي امت اسلامي، ابداع و اختراع شده و وارد متون ديني وتاريخي گرديد، در بست و بي چون و چرا، پذيرفتند و با تحريم هرگونه تصرف و بازنگري در احاديث و روايات، اجازهء هرگونه تحقيق و تنقيح و نقد و نظر و تلخيص و تشخيص را در زمينه از دانشمندان و صاحبنظران گرفتند وبا افراط وتفريط هايي كه هيچ ربطي به اسلام محمد نداشت، پوستين وارونه بر اندام دين پوشاندند وباتبليغ تفكر ترك دنيا و ترويج روح رياضت و نگرش يك جانبه به ضرورت دينداري صرف براي اجر آخرت و رهايي از آتش دوزخ ودستيابي به بهشت وجنت، اسلام را از اوج مدنيت، به افول رهبانيت، كشاندند و دين و با القاي تضاد و تقابل دين و دنيا، به دشمني با هرگونه مظاهر مادي و مدني برخاستند و دنيارا جاهلانه، به عشق عقبي، از دست دادند و به ديگران واگذار كردند؛ كه به پيروي از همان اباطيل و اراجيف، هنوزهم كساني به نام اسلام ومسلماني به نفرت از لذت ونعمت دنيا و رسيدن عاجل به جنت عقبي، در ملاء عام خودرا منفجر مي كنند و به قتل نفس مي پردازند و جاهلانه حرام خدارا مرتكب شده؛ خسرالدنيا والآخره، به جهنم رهسپار ميشوند!
اسلامي كه محمد رسول الله(ص)، با آن عزت و عظمت و رحمت و محبت آغاز كرد و با سعي و صلابت خلفاي راشدين و صحابهء كرام و پيشوايان عظام، بخصوص جهادهاي علمي واجتهادهاي فقهي و فكري حضرت امام صادق(ع) و ديگر ياران و شاگردان مكتب اسلام، به آن درجه از ارزش و درخشش و آهنگ و فرهنگ رسيد و انديشه و ايمان مردم دنيارا با پيام وكلام متمدن و متجدد خويش تسخير كرد و حرف اول را در مدنيت و پيشرفت، گفت و فلك را سقف شكافت و طرح نو انداخت و گلبانك سربلندي برآسمان رساند؛ امروز متاسفانه در تاثير و تقليد كوركورانه از همان تلقينات و القاآت غلط و منحط دشمنان دوست نماي اسلام، كارش به جايي رسيده كه اسلام، دشمن بشر تعريف شده و پيامبر اسلام، العياذبالله تروريست تصوير مي شود و مسلمانان، از خود به جان خود ايمن نيستند و كشورهاي اسلامي در تامين امنيت خويش، به غيرمسلمانها پناه مي برند؛ و شبه جزيرهء عربستان كه مهد رويش و پرورش محمد(ص) و وحي و اسلام و قرآن و ايمان و آزادي و اختراع و ابداع و هنر و خلاقيت و صنعت و مدنيت و عزت و عظمت و ترقي و تمدن و تكامل و پيشرفت بود؛ اينك حتي ابتدايي ترين امكانات ولوازمات خورد و خواب خويش را از ممالك غير اسلامي وارد مي كند و قادر به تامين و تصفيهء آب آشاميدني خودهم نيست! جهان اسلام، به جاي خجالت كشيدن از اين خفت و خواري و ايجاد اصلاح و اتحاد ذات البيني؛ بالعكس به نام شيعه و سني و مالكي وشافعي و حنبلي و حنفي و جعفري و رافضي و...، همديگر را شعبه شعبه تحقير و تكفير ميكنند و خدارا نيز نغوذبالله همچون رهبر تنگنظر يك تنظيم وتحريك، ميپندارند و در راه رضايت آن، خون هم را در چمچه مي نوشند و بعنوان بهاي بهشت و جنت آخرت، بركفن خودهم مي نويسند و برات آتش جهنم خويش مي شمارند!
در شرايطي كه كشورهاي اسلامي در گوشه گوشه يي ازجهان، به بهانه هاي مختلف، تهديد مي شوند و غوطه ور در حمام آتش و خون، پاره هاي سر و پيكر امت محمد(ص) در انفجار بمب و شعلهء باروت،خاكستر مي شود و به هوا مي رود و منابع غني و سرشار اقتصادي و آثار گرانبار و پراعتبار تاريخي سرزمين هاي اسلامي، به غارت برده ميشود و اسارت و احتياج و فقر و در بدري به ميراث مي ماند؛ آيا وقت آن نرسيده است كه مسلمانان، اندكي از تصلب و تعصب خود در برابرهم، بكاهند و با تكيه بر اصل بي قيد و شرط قولوا لااله الا الله تفلحوي پيامبر مبارك اسلام، به دور از رنگ مذهب و مشرب و شريعت و طريقت، تحت نام محمد و خداي محمد و قرآن محمد(ص)؛ يك دل و يك درد و يك دست و يك داستان شوند و به آرمان پيامبر بزرگ اسلام: \"انمالمؤمنون اخوه وهم يد واحده علي من سواهم\"، جامهء عمل بپوشانند و همه، يك روح در يك پيكر شوند و يك قدرت شكست ناپذير به وجود آورند و به احياي مجد و مدنيت و عزت و عظمت اسلام، همت ببندند و به تاسي از فرمايش نبي گرامي كه: \"ان ربكم واحد و اباكم واحد؛ و كلكم من آدم و آدم من تراب\"، هماهنگ با خانواده بزرگ بشر برزمين خدا، صلح و برادري و برابري و عدالت و نيكي و پاكي و راستي و درستي و دل آسايي را براي بني آدم مكرم، به ارمغان بياورند و جهان را، جلوه گاه جمال و جلال محمد و آل محمد(ص) كنند؟
سوال بزرگ ديگري كه در ذهن خلجان مي كند؛ اين است كه اگر محمد و آل محمد و اصحاب محمد(ص)؛ در جهان امروز مي بودند و در مواجهه با مدنيت و صنعت مهاجم معاصر قرار مي گرفتند؛ آيا مثل وارثان امروز علم و دين خويش، فقط به همان سيره و سنهء 1400 سال قبل بسنده مي كردند و دست بسته و گوش گرفته، زبان دركام مي كشيدند و مي نشستند و با تهديد و تكفير و زندان و اعدام، از دين دفاع مي كردند؟ نه خود به تشريح و تبيين جديدي از احكام و تفسير و تعبير نويني از آيات قرآن، مطابق با روح زمان و آهنگ كنوني جهان، مي پرداختند و نه به ديگران اجازه مي دادند تا يك قلم و يك قدم، فراتر از آن، بروند و دين الهي و آيين آسماني و نورانيش را، اوج و انكشاف دهند و شك و شبهات پديد آمده از دنياي مدني و زندگي ماشيني امروز رابه دور از خشونت ونقمت، با منطق مدني و مدرن قرآني و قرائت نوين وبرين ديني، برطرف فرمايند و بعنوان انسان مسلمان، در قافلهء تمدن و تكامل دنياي معاصر، بازهم پيشتاز و پرآغاز حركت كنند و تهمت كهنگي و اهانت ناكارايي را از دامان دين بردارند وبا تفسير هاي تازه وكشف ناشده از قرآن و ارائة تئوري هاي زنده و سازنده از احكام، فسلفهء اكمال دين الهي و اتمام نعمت اسلامي را عينا و عملا به اثبات برسانند و امت اسلام را از انفعال فكري و احتلال اقليمي دنياي مهاجم بي دين و بي خدا، نجات دهند؟!

فیض محمدکاتب هزاره

کاتب درهمه قلبها

 بيش از هفت دهه ، از مرگ تاريخ نگار نستوه ، کاتب فيض محمد هزاره ميگذرد. با آنکه در طی گذشت اين زمان طولانی ، بسی کتاب ها در گستره تاريخ افغانستان انتشار يافته است ، اما به گواهی شواهد و اسناد در دست داشته ، ماحصل زحمات قلمی کاتب بزرگوار به ويژه اثر قابل دسترس برای مردمان بيشتر ، يعنی سراج التواريخ شکوه و آوازه يی دارد که آنرا در صدر تاريخ های طرف رجوع به دوره طرف نظر می نشاند. می پندارم که چند ويژگی در کارکرد قلمی کاتب مانند کارکردهای هر نويسنده و متفکر و انسان متبارز ديگری برازندگی دارد. کارکرد قلم مورخی که در زير سايه استبداد می نوشت ، آن همچنان استبدادی که شخص امير خود کامه خط به خط اثر او را ملاحظه ميکرد ؛ و در کار زحمت و نوشت ، هنرمندانه ، درنده خويی ها و بی دادگری ها را تصوير ميکرد ؛ و با قرار داشتن در محدودهً امکانات و اسنادی که فراوان نبوده است ، دقت نظر و امانت داری را رعايت کرد ، باری بدون ترديد ، شکوه و نام آوری ، جلوه های تابنده و ديرپای می يابد. سبک روان و سليس نگارش ، بهره گيری از مطالعات و ذخاير ادبی و لفظی چاشنی دل انگيز تر به کار کرد قلمی او می بخشد. وقتی چنين انسانی ، مکونات  و گفته نشده های عرصه قلم را به قدم های خجستهً استبداد ستيزان آزاديخواه ، پيوند داد و در واقع سرعزيز را ، هردم آمادهً فدای شريفترين آرزوها در کف نهاد ؛ بعد نام آوری و تحسين شخصيت اش در تاريخ برای آنانی که در پی دريافت چنان ارزش ها هستند مسلم است که فزونی می يابد

اما نکتهً ديگری هم اينجا قابل تأمل است که چگونه ميتوان سايه اثرات شوم يا تذکرات ناخوشايند ووصف استبداد را که در پاره يی از صفحات کاتب وجود دارد ، در کنار ديگری نشاند و برای دريافت انگيزه های آن به داوری نشست ؟ فکر ميشود هنگام مکث به کار های آن بزرگوار بخصوص اگر در نشست ها و محافل تبجيل و توصيف ، انگيزه سوء سياسی و تعارفاتی که حيثيت نبشتن بر يخ و نهادن مقابل آفتاب را دارد راه نداشته باشد ، و انگيزه سره کردن از ناسره ها باشد و تداوم و رشد تايخ نگری و تاريخ نگاری ، کار کاتب غنای بيشتر حتا در تشخيص ويژگيهای تاريخی استبداد در تاريخ معاصر افغانستان می يابد. با اتخاذ چنين ميتود کار، دامنه نقد بهتر و دقيقتر تا قلمرو چند دهه پسين که با تاريخ نگاری های متاثر از نياز متجاوزين و استبداد ستايی و تاريخ نگاری های توجيهی نيز معرفی می شوند ، کشيده شده و در يافتن حقيقت کمک ميکند. در اين زمينه و با اين منظور که انگيزه و عوامل نگارش نکات ناخوشايند در سراج التواريخ تشخيص شود ، بهترين راه ، دريافت ، نياز های استبداد از تاريخ نگری و تاريخ نگاری است.  ناگفته پيداست که انگيزه اميرحبيب الله خان مانند هر شاه و اميری که از تاريخ نگاری ملزومات تحکيم و تداوم حاکميت جابرانه را در نظر داشته اند ؛ انگيزه شناخته شده است. در واقع با چنان ارزيابی با دشواری های تاريخ نگاری و شهامت تاريخ نگار آزاده خوی که خود فروش نبوده است ، پی می بريم. مورخی که به منظور ارايه تصويرهای واقعی ، ناچار به پذيرش ديکته های اسناد و گنجانيدن نکات جعلی و قضاوت های نادرست نيز بوده است.

اما اکنون حين مکث به آن نياز ها که خواستگاههای جداگانه داشتند ، و گونه يی از تلقين غيردلخواه مورخ شهير و عزيز با خواسته امير و اعوان و انصار را گرفته ، ميتوان آنرا بيرون آورد.

اين مأمول با توجه به نياز بازنگری به تاريخ و منجمله تاريخ افغانستان معاصر بدست آمدنی است و کمکی است در باز آفرينی واقعيت های پيشينه تاريخ ما.

آرزو مي رود ، محفل جاری لندن ، که يقينا تجارب محافل مختلف را با خود داشت ، با اتخاذ تصميمی مبنی بر تقسيم کار غرض نقد ، به نوبه دريچه يی را بگشايد بسوی دسترسی به چنان نياز ها .  به اين ترتيب آنچه کاتب فيض محمد هزاره ، بزرگوار و قابل تکريم و تحسين را مورد اعجاب ياد آورده است ، به کار پيشرفت در عرصه تاريخ نگاری در افغانستان نيز کمک شايسته و بايسته يی باشد.

معلومات بیشتر

استادبزرگ یادت گرامی باد!

 سلام برآزادی


 

چه می شد سالهای درد  می ماند       کبوتر با  خزان  سرد  می ماند

بجای    این   همه   آدم    نماها        یکی می ماند اما مرد می ماند

    در تاریخ معاصر افغانستان ، حوادثی به وقوع پیوسته اند که هر کدام در مقیاس های مختلف از ارزش های ویژه ای برخوردار بوده اند. یکی از این حوادث مهم ، ظهور ابرمردی به نام مزاری بود که در پیکار نابرابر ، درفش عدالتخواهی جامعه ای را بدوش گرفت که حد اقل در طی یک سده ، برای نابودی هویت ملی اش ، از سوی حاکمیت های مستبد ، دکتاتور و خودکامه ، طرح های در دست اجرا قرار گرفت و تداوم این تراژیدی تا نسل ما نیز کشانیده شد.

  رهبر شهید عبدالعلی مزاری تجسم فریاد در گلو خفته ای جامعه ء بود که نه تنها با سیما ، اندیشه و سرزمین آن خصومت می ورزیدند ، بلکه هویت انسانی این جامعه را نیز انکار میکردند. توجه نمایید ، وقتی که تو در یک کشور ودر یک محدوده ء جغرافیایی باسایرجوامع زنده گی نمایی ، در روزهای دشوار ستیز و تجاوز بیگا نگان ، همسان با دیگران ، شمشیر بزنی ، مالیه بپردازی ، فرزندانت را به سربازی بفرستی ، به موجودیت کشورت فخر نمایی ، نیت تجاوز و غصب سرزمین های  سایر اتنی هارا نداشته باشی ، اما بر خلاف گروه ، گروه از مردمت ات را به کشتار گاها بفرستند ، از فروش تو به عنوان " برده " مالیه ء دولتی اخذ نمایند ، به خلقت خداوندی ات نه تنها شک نمایند ، بلکه استهزا نیز بکنند ، سرزمین ات رادر زیر سم ستوران کوچیها در هم بکوبند ، کمترین صدای اعتراض ات را به وسیله ء حکومت های محلی با ضرب شلاق و زندان خفه نمایند ، هزاران انسان بی گناهت را به جرم " هزاره بودن " در سیاهچالهای مخوف بپوسانند ، خانواده هایت را مجبور به ترک سرزمین آبایی شان بکنند و در عوض کسانی دیگری را مالک زمین هایت بسازند ، در وازه های تحصیل و تعلیم را به رویت ببندند ، با فرمانهای علنی ، فرزندانت را اجازه ندهند که تحصیلات نظامی داشته باشند ،از لحاظ معنوی در طی فرایند گسترده ء تبلیغاتی ، ساختار نژادی تورا به ننگ تو تبدیل نمایند و تورا تا آن حددر محرومیت ، فقر و غربت نگهدارند که ناگزیر شوی که شهرنشینی ات را از " گاراج " های اریستوکراتهای کابل ، آغاز نمایی و برای اریستوکرات زاده ها ، غذا بپزی و لباس های شان را تمیز نمایی و سر انجام با تحمیل این همه دردو محرومیت هویت انسانی تورا به عنوان یک " اتنی " انکار نمایند.

   آری دوستان ! ازهمین منظر است که حضور مزاری به مثابه ابر مرد تاریخ افغانستان ، از آن جهت بر جسته می گردد که او درد تاریخی ملت اش را با تمام وجود احساس می نماید به طور آشکارا در عرصه ء پیکار نظامی و سیاسی از هویت ملی جامعه ء هزاره سخن می گویدو لحظه ء هم در دفاع از هویت مردم اش غفلت نمی ورزد. در بحث های داغ همان وقت ، در مصاحبه ها با خبر نگاران داخلی و خارجی ، در گفتگو های رسمی و غیر رسمی ،در صحبتهای رادیو یی ، در تماسهای تیلیفونی ، در مذاکره با شخصیت های سیاسی و اجتماعی ، خلاصه در همه جا و در همه احوال ،  از هویت جامعه اش به عنوان یک ملیت مساوی الحقوق ، حرف میزند و دفاع می نماید. چنانچه او در یکی از صحبت هایش می گویدکه:

   " حالا درست است که ما در این جا کاری نکردیم ، جایی نگرفتیم ، حکومتی تشکیل ندادیم ، ولی با مقاومت ، با فداکاری مردم خود ، یک عزت و هویت پیدا کردیم و آن عزت این است که می گوییم : ما یکی از اقوام افغانستان هستیم ، در این خانه ء مشترک ،دیگر هزاره بودن ، ننگ نباشد۰ اگر افغانها ، تاجکها ،ازبکها و ترکمن ها به اسلام فخر میکنند ، ما هم مسلمان هستیم به اسلام فخر میکنیم ؛ اگر آنها به نژاد شان فخر کنند ، ماهم یک نژآد هستیم ، به نژاد خود فخرمیکنیم ؛ به هر صورتش ما در این خانه شریک هستیم. "

   رهبر شهید مزاری ، می داند که در پهنه ء پر فراز و فرود تاریخ افغانستان ، حاکمیت های مستبد و هزاره ستیز ، پیوسته تلاش کرده اند که کلمه ء " هزاره " را از لحاظ معنوی در ذهن هر افغانستانی به کلمه ء ننگ و نفرین مبدل نمایند و در این جنگ روانی سعی کردند تا هویت نژادی هزاره هارا هویت بیرونی بدهند که گویا این اتنی به طور تصادفی در افغانستان زنده گی می نماید و از هر گونه اصالت تاریخی و فرهنگی محروم است.

  استاد مزاری در سخنان خویش به عمق مسئله اشاره می کند: یکی اینکه هزاره بودن ننگ نباشد و دوم اینکه هزاره ها مانند هر نژاد دیگر در افغانستان حق دارند که به نژاد خود افتخار نمایند.

   دوستان محترم !

    اگر بحث را به اصالت تاریخی ، فرهنگی وتمدنی جامعه ء هزاره بکشانیم ، مثنوی هفتاد من کاغذ می شود. اما به طور گذرا به پاسخ آنهای که هنوزهم در نوشته ها ، صحبت ها ، یادداشتها و سخن پراگنی های وقیح شان ، به " اجنبی " بودن هزاره ها اشاره می کنند ، باید گفت که هزاره ها ترکیبی از نژاد ترک و مغل واز ساکنان بومی افغانستان هستند. اگر نگاهی به کتاب جامع التواریخ انداخته شود در صفحه ء ۱۰۹ این اثر ارزشمند تاریخی ، در ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح ، از " اوغوزخان "  فاتح کبیر مغل و فرزندان ۲۴ گانه ء او نام برده می شود و قبایل که بار اول در جهانگشایی با او سهم گرفتند ، اقوام : اولیغور ، قا نقلی ،قبچاق ، قارلق ، قلیچ ، آغا جری یا باغچری ، بودند که این نام ها تا هنوز درمیان جامعه ء هزاره مروج است. از قرن  ششم قبل از میلاد تا قرن اول میلادی ، هزاره جات مورد تجاوز خارجیها قرار می گیرد و مردمان آن با دلیری وشهامت از سر زمین شان دفاع می نمایند. در این راستا می توان از حمله ء " کوروش کبیر " اولین حکمران مقتدر " هخامنشیان " بین سالهای ۵۳۶ - ۵۴۵ قبل از میلاد ، یاد نمود. گرچه او توانست هزاره جات را که در آن وقت " ستاگیدیا " نامیده می شد ، فتح نماید ، اما کوروش ، از سوی قبیله ء " دهایی " ( قبیله ء ترک و مغل ) ، زخم برداشت.

    سکندر مقدونی ، با اعتماد به سوارکاران ماهر خویش به سرزمین هزاره جات که درآن وقت " اراکوزیا " نامیده میشد ، حمله برد که با مقاومت سرسخت مردمان آنجا ، مواجه گردید. بطلیموس دانشمند ، که در رکاب سکندر قرار داشت می نویسد :

   " سکندر در گذشتن به شمال یک نوع انسانهای جدیدی را دید که بی نهایت سرکش بودند و در پناه ء خانه های گلی می زیستند. "

   سکندر در جنگهای چهار ساله موفق به تسخیر کامل ولایات اراکوزیا ( هزاره جات ) نگردید.

    امپراطوری مقتدر کوشانیها بین سالهای ۴۰ تا ۲۲۰ میلادی ، مدنیت بزرگی در هزاره جات بنیاد نهاد. کوشانی ها را به نام اقوام " یوچی " می نامند که یکی از شرقی ترین قبایل نیرومند ترک و مغل از شاخه ء " کمیستی " یا " سیتی " است. در دوران کوشانی ها تمدن آسیای میانه به اوج خود میرسد. " کد فیزس " بنیانگذار سلسله ء کوشانیها و بعد پسرش " ویما کدفیزس " در سالهای ۹۰ میلادی امپراطوری وسیعی را به وجود آوردند. دومین خاندان کوشانی ها که بنیاد گذار آن " کنیشکای کبیر " است، از قبیله ء کوشان، از جمله ء اقوام ترک و مغل ویکی از قبایل مهمی تشکیل دهنده ءاجداد هزاره ها در تاریخ شرق می باشد.

   بعد از انقراض امپراطوری کوشانی ها ، بین سالهای ۴۲۵ - ۵۶۶ میلادی ، امپراطوری سوار کاران وتیر اندازان " زاولی "  یعنی سلسله ای شاهان زاولی یا هیاطله ، قد می افرازند. قبایل دلیر زاولی هزاره ، که بخش از اجداد هزاره ها اند ، مانند برادران کوشانی شان از اقوام و قبایل سیتی یا کمیستی هستند که هم اکنون هزاره های زاولی در جنوب غرب هزاره جات در ارزگان ، مالستان ، جاغوری ، حدود اجرستان ، در حوالی کابل و غزنه به نام مشخص " هزاره ء زاولی " زنده گی می نمایند.

   زاول یا زاولستان که فعلاً به نام ولایت زابل در غرب ولایت غزنی ، قرار دارد ، زمانی مرکز حکمروایی زاولشاه مقتدر ترین شاه ء سلسله ء زاولی در حدود قرن ۵ میلادی بود. اکثریت قبایل زاولی توسط عبد الرحمن این مستبد خون آشام ، از بین رفتند و تعداد کثیری از این قبایل ، مانند سیاه پوستان افریقا ، در بازارهای برده فروشی ، تا ایالت پنجاب و مهارا اترای هندوستان ، به فروش رفتند.

    هیوان تسنگ راهب وزایر چینی در عصر شاهان زاولی در برگشت از هندوستان در ماه ء جون ۶۴۴ میلادی چنین می نویسد :

  " تمام مردم زاول معبد سوناگر را پرستش می کنند و هر سال اشراف و شهزاده گان در جشن آن ،طلا ، نقره ، اسپ ، گوسفند و اجناس گرانبها به پای آن نثار می نمایند و احدی جرئت تصاحب آها را ندارد " او ، حدود زاول را ۷۰۰ لی ، یعنی معادل ۲۵۰۰ میل می نویسد و می گوید که مرکز زاول هوسی نه ( غزنه ) و شهر معروف آن " هوساله " ( شهر هزاره ) ذکر می کند.

   از آغاز امپراطوری زاولی ها تا عهد غز نویان هزاره جات ، شاهان مستقل و خودمختار داشته اند. فردوسی در یک مصراع از شاهنامه می سراید:

                 شه ءغرچکان بود بر سان شیر  

                                کجا ژنده پیل بود ، آوریدی به زیر

   خلاصه اینکه ، کنت کورت و بطلیموس مورخین عهد سکندر کبیر ، فریبه جهانگرد فرانسوی ، هنری فیلد کریستیاتس محقق دنمارکی و جورج راورتی ، از مورخان غربی . مقدسی ، مولف گمنام حدودالعالم در ۹۵۹ میلادی ، ابی بکر مشهور به ابن فقیه ، ابن خرداد در ۹۲۰ میلادی ، ناصر خسرو بلخی از مورخین اسلامی و همچنان هیوان تسنگ راهب چینی از موجودیت غرج الشار ، غرجه ، غرجستان ، شاران غرجستان و موجودیت هزاره ها در غرجستان به کرار یاد نموده اند. من باب مثال هیوان تسنگ در سال ۶۳۰ میلادی در باره ء هزاره جات می نو یسد :

   " در این ناحیه مردمی سکونت دارند که دارای زبان متفاوت و قیافه ء چینی هستند .  او این ناحیه را " هوساله " می نامد که به نام هزاره نزدیک است.

   آقای عبدالحی حبیبی مورخ نامدار کشور در باره ء لفظ هزاره میگوید که این کلمه ریشه ء تاریخی دارد واز " هوساله " مشتق شده است. 

   مرحوم صدیق فرهنگ نویسنده اثر تاریخی " افغانستان در پنج قرن اخیر " به این نتیجه می رسد که : نه تنها خوارزم شاهیان ، بلکه سلاطین غوری نیز مربوط به نژاد هزاره می باشند. ( * )

    با این اشارات مختصر از تاریخ باستان هزاره ها ،دو نکته مطمح نظر بوده است :

   نخست اینکه حضور جامعه ء هزاره در افغانستان ، تصادفی نبوده ، بلکه دارای هویت تاریخی وتمدنی است که به شهادت منابع معتبر تاریخی در اصالت بومی بودن این جامعه نمی توان شک کرد. ثانی اینکه جامعه ءهزاره با داشتن چنین پیشینه ء طولانی تاریخی در به وجود آوردن ارزشهای بزرگ فرهنگی و تمدنی در کشور نقش برجسته داشته که می توان بدانها افتخار نمود و هر نوع کتمان کاری در این راستا ، به جز از " هزاره ستیزی " معنای دیگری نمیتواند داشته باشد. اگر کشورما میراث دارتمدن کهن است ، هزاره ها مانند سایر ملیتهای افغانستان در پیدایش و پرورش این تمدن نقش ارزشمند و حیاتی داشته اند. بدان علت ما نگاهی به گذشته ء تاریخی جامعه ء هزاره داشتیم تا پرده های سیاه ء از تقلب و نیرنگ را که بر چهره ء درخشان این تاریخ افگنده بودند ، دریده باشیم.

   رهبر شهید استاد مزاری ، با درک روشن از این پیشینه ء تاریخی ، در شرایط رهبری جامعه ء هزاره را به عهده گرفت که از زمین و آ سمان خون و آ تش می بارید. کابل لحظه به لحظه ویران می گردید. کینه  ، عداوت ، افترا ، بهتان ، دسیسه و نیرنگ در ابعاد مختلف آن ، به عنوان فرهنگ جنگ ، مسلط بود. عصبیت قومی توام با خشونت و قهر در بالاترین حد خود رسیده بود. مزاری این اسوه ء مقاومت و ستیغ تفکر ملی در چنین اوضاع نا به سامان مانند یک صخره ء استوار ، بدون دلهره و ترس در خط مقدم مقاومت ، جامعه ء خود را را از لحاظ سیاسی و نظامی رهبری می نمود.

   مزاری بزرگ در خط فکری خویش ، مدافع راستین آزادی و عدالت ملی در کشور بود. او برای رهایی از جنگ ، استبداد و خود کامگی طرح های بسیار دقیق داشت و پیوسته می گفت که عدالت اجتماعی تنها  با مشارکت ملی تمام اقوام افغانستان تحقق پذیر است. این مشارکت سبب میگردد تا دولت ملی بر اساس اراده ء آزاد مردم ایجاد گردد و دولت ملی خود عامل همبستگی ملی ویا به اصطلاح دیگر ، عامل وحدت ملی در کشور می گردد. اگر مشارکت ملی عادلانه در تمام نهاد های قدرت صورت نپذیرد ، حرف زدن از عدالت اجتماعی ووحدت ملی ، آب در هاون کوبیدن است.

   استاد مزاری ، برای تحقق اندیشه هایش ، در آغاز ، تمام گروهها را به دور حزب وحدت ، متحد ساخت. بی جا نخواهد بود که مزاری را یک شخصیت  " کاریز ماتیک " بنامیم. زیرا درآن وقت ، آتش نفسان و سخن گویان زیادی در میان این گروه ها وجود داشتند ، اگر جاذبه ء فکری ، اتوریته ء سیاسی ، درک ملی ، قاطعیت و استواری ، جسارت و بی باکی استاد شهید نمی بود ، بدون شک ، کسی دیگری از میان این آتش نفسان در راس حزب وحدت ، قرار می گرفت. اما جاذبه ء شخصیتی و راهکار های فکری استاد مزاری که به او هویت یک انسان  کاریزماتیک را داده بود ، سبب گردید که همه گی به اتفاق نظر اورا به عنوان رهبر خود ، انتخاب نمایند. رهبر شهید ، در عمل ثابت نمود که در نبرد عدالتخواهی باید سرسخت ترین مقاومت را در ابعاد سیاسی و نظامی سازمان داد و برای ثبوت حقانیت هویت ملی خویش در برابر انحصار و استبداد قربانی باید داد. استاد مزاری ، به مثابه یک رهبر در وجود جامعه ء خویش مستحیل شده بود و جامعه در وجود او حلول کرده بود. به همین دلیل مردم یک پارچه از مزاری به حیث رهبر خود چه در دوران حیات و چه در زمان شهادتش دفاع نمودند.

   هرگاه پرسشی مطرح شود که در نفس این مقاومت ایثارگرانه چه منطقی نهفته بود ؟

   پاسخ به این پرسش برای کسانی که که از بیرون به جامعه ء هزاره نگاه می کنند ویا طفیلیا نی که از دست رنج هزاره ها چاق چله می شوند ، مقاومت دلیرانه ء مزاری را نوعی از ماجراجویی تلقی می کنند. اماجامعه ء هزاره که رنج و تراژیدی پیاپی تاریخی راتجربه کرده است ، می داند که مزاری بااین مقاومت شجیعانه ء خویش به مردمی هویت بخشید که در افغانستان ، انسان بودن این مردم ، انکار می گردید. مزاری به خوبی می دانست که با پیروزی آزادی و عدالت ، نخستین مردما نی که ثمر آن را می چشند ، جامعه ء هزاره است. مزاری می دانست که جامعه ء هزاره را آگاهانه شقه ، شقه کرده اند. عده ء را به نام اسماعیلیه ، عده ء را به نام سنی و عده ء را به نام شیعه ء اثنی عشر ، از هم جدا کرده اند ، تا با این نفاق بتوانند از حضور جمعی و تاریخی هزاره ها جلوگیری نمایند. بهترین زمین های هزاره جات را به غیر هزاره توزیع کرده اند. در ساختارهای اداری سرزمین جامعه ء هزاره ، تغیرات فاحش وارد کرده و تقریباً همه ولایات هزاره نشین را درساختار های دیگر شامل ساختند تا ازوحدت سرزمین هزاره ها به مثابه یک " ایا لت " جلو گیری نموده باشند. به این هم بسنده نکردند ، بلکه همه ساله ، کوچیها را از آن سوی مرزها به هزاره جات کشانیدند تا مواشی آنها از علفچرهای این مناطق ، استفاده کنند.

   خلاصه حاکمیت های مستبد با آگاهی تمام سعی نمودند تا هزاره هارا از لحاظ اداری ، سیاسی و فرهنگی در بحران و محرومیت نگهدارند. پس یک جامعه ء بحران زده ، فقیر  وابسته به اقتصاد بدوی ، محصور با طبیعت سرد و خشن ، فاقد مرز های بیرونی ، به ساده گی می تواند محل تاخت و تاز نظام های توتالیتر ، خود کامه و مستبد ، واقع گردد. اما این مزاری بود که به مثابه عصاره ء تاریخ محرومیت ها و شکنجه های یک ملت ، باصلابت و شکوهمندی تمام ، درد مردمش را فریاد کرد.

   دوستان گرانقدر ! به چند طرح دقیق و تاریخی رهبر شهید استاد عبدا لعلی مزاری گوش فرادهید:

   - برای نخستین بار ، استاد مزاری مطرح نمود که هزاره ها در افغانستان ۲۵ در صد نفوس کشور را تشکیل می دهند.

  - نخستین شخصیتی که با صدای رسا از ایجاد نظام فدرالی در افغانستان ، سخن گفت استاد مزاری بود. و او در این راستا طرح های را نیز آماده کرده بود.

  -  استاد مزاری ، شرکت در حیات سیاسی افغانستان را منوط  به شعاع وجودی تمام اقوام وقبایل افغانستان می دانست.

  - استاد مزاری ، با تقسیمات ملکی و اداری کنونی کشور مخالف بود ودر این رابطه به همکاری دانشمندان کارتو گرافی ، طرحی از تقسیمات ملکی واداری جدید را ، ریخته بود.

  -  استاد مزاری ، به مثابه رهبر ملی وتاریخی افغانستان ، با تمام نیرو از جامعه ء ازبک و ترکمن در کشور به دفاع برخاست و هر نوع اتهام را در قبال رهبری  این جوامع ، مردود دانست.

   - استاد مزاری ، قبل از هر کسی ، طرفدار قطع و ختم جنگ بود و نیز او بود  که گفت :

    " برای رهایی از جنگهای تنظیمی ، مردم باید به صحنه بیایند ، همان طوریکه اجنبی هارا شکست دادند ، به جنگ نیز خاتمه ببخشند. "

  اما رهبر شهید ، خار چشم سیاست بازان و حامیان منطقوی شان بود. چنانچه هنگامی که طالبان ، این سپاه ء جهل ووحشت به کابل رسیدند ، بلا درنگ مزاری بزرگ ویاران صدیقش را به شهادت رسانیدند ، تا پاسخی مثبت به باداران خارجی شان داده باشند.

   خواهران و برادران گرامی !

  مرا عقیده بر این است که از استاد مزاری ، نباید یک چهره ء مقدس بسازیم چون زیان تقدس گرایی در این است که نفس پیام شهید در غبار از تجلیل و تکریم نابود خواهد شد. امام حسین ( ع ) در کنار پیام های والا ی خویش یک پیام عمده داشت که : " با استبداد در آویز وبا مظلوم نمایی خویش به ظالم ، مشروعیت نه بخش ! "  اساسی ترین پیام استاد مزاری ، تثبیت و دفاع از هویت ملی و انسانی جامعه ء هزاره بود که او حضور این " هویت " را در مشارکت همه جانبه ء سیاسی می دانست. اگر تاریخ را ورق بزنیم ، عبدا لرحمن به دلیلی به جنگ هزاره ها رفت که آنها خواستار مشارکت ملی و سیاسی در حاکمیت آن وقت ، گردیده بودند. مزاری درمیعاد گاه ء شهادت به خاطر شکنجه می شود که او حق مردم خودرا میخواست تا با دستیابی بدان ، بتوانند در حاکمیت سیاسی افغانستان ، سهیم گردند.

   مشارکت ملی وقتی شکل عملی به خود می گیرد که تمام ملیتهای افغانستان متناسب به تعداد نفوس شان در تمام نهادهای قدرت دولتی و ملی سهیم گردند. تنها با اشتراک چند وزیر در کابینه ، مشارکت ملی تامین شده نمیتواند و نباید هم بسیار دل خوش کننده باشد. نهادهای قدرت ، از کابینه گرفته تا ولایات ، ولسوالیها ، علاقه داریها ، سفارت خانه ها ، نهاد های قضایی ، شهر داریها ، بدنه های کاری و اجرایی وزارت خانه ها ، غیره وغیره ، همه را احتوا می نمایند. اگر در همه ء این نهاد های قدرت ، حضور کادر های ملی تمام جوامع افغانستان ، مطابق به شعاع وجودی شان ، تامین نشود نباید از مشارکت ملی و عدالت اجتماعی ، سخن گفت.

   دوستان محترم ، میدانند که ما کاملاً در شرایط جدیدی قرار داریم. نیروهای بین المللی در کشور ما حضور فعال سیاسی و نظامی دارند. صدها میلیون دالر به خزانه ء دولت سرازیر می شود. اوضاع منطقه ء ما بسیار حساس است. استراتژی جهانی از حضور طویل المدت کشورهای کمک کننده در افغانستان ، خبر می دهد. انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی به فرجام رسید. افغانستان تمرین دموکراسی می نماید. احزاب مختلف با خواستگاهای متفاوت ، سر بلند کرده اند. نشرات گونه گون در داخل کشور فعال هستند. و ما در آستانه ء پایه گذاری یک فرهنگ جدید هستیم. پرسش عمده ای که در برابر ما قرار می گیرد این است که آیا ما از این شرایط جدید به وجه درست استفاده کرده می توانیم ویا خیر ؟

   فراموش نگردد که منطق جنگ ، زور گویی و قلدری ، آهسته ، آهسته جایگاهش را به عرصه ء فعالیت های سیاسی ، فر هنگی و اجتماعی ، خالی می کند. افکار و اندیشه های سیاسی در میان مردم افغانستان وبه ویژه در جامعه ء هزاره سیر صعودی دارد. هر گاه ما ازاین سیر صعودی به سود مردم خویش بهره نگیریم ، به یاد داشته باشیم که با غفلت تاریخی مواجه خواهیم شد. با توجه به این اصل ، باور من این است که هم آهنگی و فعالیت منسجم سیاسی ، مارا قادر می سازد که سهمی در مشارکت ملی داشته باشیم و هم در ایجاد دولت ملی که نخستین خواستگاهش دموکراسی و عدالت اجتماعی است ، نقش بازی نماییم. از سوی دیگر ضمانتی برای تکرار نشدن تاریخ راکمایی خواهیم کرد. برای توفیق در این راستا ، ما به گذشت ، انعطاف ، همدلی ، تحمل ، شکیبایی ، ارزش دهی به دیگر اندیشی ، مدارا ، تساهل ، صعه ء صدر و غیره نیاز داریم. بدون اینها شاید از جایگاه ء که حرکت کرده بودیم ، در همان جا متوقف خواهیم ماند و هیچگونه دست آوردی به نفع جامعه ء خویش ، نخواهیم داشت.

  نکته ء دیگری که به طور گذرا بدان اشاره مینمایم ، این است که اگر ادبیات ، فرهنگ و سیاست ما در خدمت جامعه ء که ما از آن سر بلند کرده ایم ، قرار نداشته باشد ، مسیر حرکت ما بسیار آید یالی  و آرمانگرایانه خواهد بود. شاید گفته شود که میعاد گاه ء ما " انسان " است نه نژاد و ملیت. حرفی زیبا است. اما فراموش نگردد که هر نژاد وملیت از " انسانها " شکل گرفته است. اگرنژادی ، فقط عدالت بخواهد نه برتری ، فکر میکنم که معنای نژاد پرستی را نمی دهد.گذشته از آن اگر به انسانیت این نژاد شک کرده باشند ، ادبیات ، فرهنگ و سیاست ما باید در گام نخست " انسانیت " این نژاد را به ثبوت برساند. از دید این قلم بزرگترین داده های فرهنگی ، تاریخی ، ادبی و سیاسی متعلق به این جامعه ، این خواهد بود که حس اعتماد به نفس ، باور به خویشتن و رهایی از " خود حقیر بینی " را به تصویر بکشند تا انسان این جامعه ، خودرا نه برتر و نه کهتر ، بلکه برابر با انسانهای جوامع دیگر ، بداند.

   دوستان عزیز !

 آیا ما تمام ظرفیت های سیاسی و فرهنگی خودرا به عنوان یک مجموعه ء به هم بسته با حفظ تنوع اندیشه ها ، چه در داخل و چه در خارج به کار بسته ایم ؟  به نظر من ، متاسفانه ما تا هنوز به این مامول ، توفیق نیافته ایم. در حالیکه ما تمام این ظرفیت ها را داریم. چهره های برجسته و بلیغ فرهنگی به ویژه از میان جوانان جامعه ء ما سر بلند کرده اند. آثار فرهنگی آنها در زمینه های شعر ، داستان ، تاریخ ، نثر ،ترجمه  و پژوهش های گونه گون ، بدنه ء مهمی از فرهنگ جدید در حال نضج کشور مارا شکل می بخشد. شخصیت های برازنده ء سیاسی جامعه ء هزاره با دید گاههای باز و فراگیر به حیث مدافعان دموکراسی و عدالت اجتماعی در قوام گیری فرهنگ جدید سیاسی نقش برجسته دارند. اما پرسش بی پاسخ این است که هم آهنگی این مجموعه های فرهنگی و سیاسی به وجود نیامده است. آیا زمان آن فرا نرسیده است که ما با استفاده از شکل گیری اوضاع جدید در افغانستان ، تمام همت خودرا به کار اندازیم تا این مجموعه ها بتوانند حد اقل در مسیر از تفاهم و همدلی قرار بگیرند و در طی بحث های مفید ، دیدگاهای شان را به هم نزدیک بسازند تا در فرایند مشارکت سیاسی به خاطر سهم گیری در راستای تحقق دموکراسی و عدالت اجتماعی در افغانستان همدیگر را یاری نمایند. ساده می گویم که محور این نزدیکی و تفاهم را گذشت متقابل و پرهیز از " خود نگری " تشکیل می دهد. به معنای دیگر ، استوانه ء حیات این همبستگی در گرو " انعطاف پذیری متقابل " است و بس. بلا درنگ اذعان مینمایم که سخنان فوق رخ به سوی آگاهان جامعه دارد. آنهای که قلب شان به خاطر جامعه ء استبداد زده ء شان می طپد و آرزو دارند که این جامعه در کنار سایر جوامع افغانستان از حقوق برابر سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی ، بهره مند شود. از سوی دیگر تجربه به ثبوت رسانید که در هنگامه ء چینه زنی های سیاسی ، شخصیت ها و نهادهای سایر جوامع ، با تمام تفاوت های آید یالوژیکی دیروز در کنار هم قرار گرفته ا ند و چون تن واحد عمل کرده اند. چسپیدن به آید یالوژی ، متاسفانه یکی از درد های است که برخی از افراد جامعه ء ما ، بدان مهر تقدس زده اند. مختصر باید تذکر دهم که منافع ملی جامعه ء هزاره نباید قربانی " اید یالوژی پرستی " گردد. آنهم در عصری که بارزترین ویژه گی آن " ایدیالو ژی زدایی " است. از جانب دیگر ایدیالوژیها در تاریخ ، تراژیدی های بزرگی آفریده اند که به وسیله ء نظام های توتالیتر و خود کامه ای ایدیالوژیکی ، هدایت می شده اند.

   دوستان والا قدر !

    مردم ما در انتخابات پارلمانی یک بار دیگر شعور سیاسی شان را به نمایش گذاشتند ، و نماینده گان شان را به مهم ترین مرجع صدای ملت فرستادند. لزومی ندارد که در اینجا از فعل و انفعالات که در انتخاب هیئات ریئسه ء پارلمان ، صورت گرفت ، مکثی داشته باشم. اما پارلمان افغانستان در برابر پرسشهای جدی ملی قرار دارد و زمان به ثبوت خواهد رسانید که نماینده گان ملت به این پرسشها چگونه پاسخ می دهند. در ذیل به چند نکته ء که از دید این قلم ، رئوس مسایل را تشکیل می دهد به گونه ء گذرا اشاره می کنم که از پارلمان افغانستان خواهان تصویب می باشند :

  ۱ - حل مسئله " خط دیورند " به حیث محور تشنج و کشمکش بین افغانستان و پاکستان. چنانچه وقتی از آقای کرزی ، در این بار ه پرسیده شد ، در پاسخ  این مسئله را به پارلمان افغانستان موکول نمود.

 ۲ - آغاز احصاییه گیری نفوس و توزیع تذکره ء وطنداری ( یا تابعیت ) برای تمام شهر وندان افغانستان بدون تمایز و امتیاز های اعزا زی.

  ۳ - بالا بردن اختیارات شوراهای ولایتی ، ولسوالی ، علاقه داری و قریه وی.

   ۴ - رعایت عدالت در باز سازی تمام مناطق افغانستان ، در جهت انکشاف متوازن اقتصادی.

  ۵ - باز پرسی از نحوه ء مصارف پولهای وارد شده به افغانستا ن و پاسخ دهی دولت از سیستم عواید و مصارف.

  ۶ - استیضاح سیتماتیک وزرای که اداره ء شان بر بنیاد فساد مالی و اداری ، چرخش دارد و عزل آنها از مقام های شان.

  ۷ - جلوگیری از تسلط اقتصاد مافیای مواد مخدر در افغانستان و تصویب قوانین جدی و شفاف در این زمینه.

  ۸ - تغیر در ساختار های اداری و تقسیمات ملکی. برگرداندن زمین های غصب شده به وارثان اصلی شان.

   ۹ - تصویب فراخوان مردم افغانستان به رفراندم عمومی به مقصد گزینش نوع " نظام سیاسی " در کشور.

  ۱۰- جلوگیری و باز پرسی از موسسات داخلی و خارجی که پول های وارد شده به نام مردم افغانستان را ، حیف و میل کرده ویا میکنند.

  دوستان گرا نمایه !

  نکته دیگری قا بل یاد آوری این است که طالبان از بستر منش های قبیلوی و افراط گرایی مذهبی برخاسته اند که باتمدن و فرهنگ تکامل یافته ء انسانی ، با دست آوردهای تکنالوژی معاصر ، با دموکراسی و عدالت اجتماعی ، با حقوق بشر و میثاقهای بین المللی از جمله اعلامیه ء جهانی حقوق بشر ، با حضور زنان افغانستانی ، در تقابل قرار دارند. طالبان در دوران حاکمیت شان میراث های تمدنی کشوررا یکی پی دیگر نابود میکردند که تخریب مجسمه های عظیم بودا در بامیان ، نمونه ء بارز آن است. طالبان به نسل کشی دست یازیدند ، چنانچه قتل عام های یکاولنگ ، بامیان ، مزار شریف و شمالی و تحمیل سیاست زمین سوخته از سوی آنها چیزی نبوده که از دید رسانه های جهانی ، مخفی مانده باشد. طالبان در اجرای این سیاست ها ، یک پارچه و متحد عمل کردند. پس در میان آنها ، تند رو ، میانه رو و کند رو ، وجود ندارد. هر نوع مذاکره به نام طالبان میانه رو ، وجه دولتمردان افغانستان را به پایین میکشد و هیچگونه توجیهی در آن وجود ندارد ، به جز ء اینکه خواستگاهای مشترک قبیلوی برخی از متنفذان دولتی را به نمایش بگذارد.گذشته از آن طالبان و شبکه ء تروریستی القاعده دو همزاد به هم چسپیده اند. چنانچه طالبان " بن لادن " را تا آخرین روزهای سقوط شان ، تسلیم مراجع بین المللی نکردند. پس با رهبری طالبان نه تنها مذاکره صورت نگیرد ، بلکه آنها به حیث عاملان " جینو ساید " در افغانستان به میز محاکمه ء بین المللی کشانیده شوند.

   دوستان عزیز ! جامعه ء هزاره به حیث ساکنان بومی افغنستان ، به استقلال ، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی کشور افتخار می نماید. بدون شک رسیدن به وفاق ملی  منوط به شرکت تمام اقوام ، قبایل و تبارهای خورد و بزرگ ، مطابق به تعداد نفوس شان در حیات سیاسی کشور می باشد. با بکار گیری این اصل نه تنها برخوردار از وحدت ملی می گردیم ، بلکه در فرایند آن صاحب یک دولت ملی خواهیم بود. جامعه ء هزاره با درس های که از گذشته ء تاریخی خود گرفته است به درستی درک می نماید که ضمانت های بین المللی در جهت تحقق دموکراسی ، عدالت اجتماعی ، رعایت حقوق انسانی در کشور ما به وجود آمده است. پیدایی این ضمانت ها در کنار ثمرات مختلف خویش ، این امید را تقویت می کند که تاریخ بار دیگر بر ما تکرار نشودو مردم ما گروه ، گروه در مذبح عصبیت های قومی و قبیلوی به کشتار گاها ، نروند. اما این بدان معنا نیست که ما در یک غفلت تاریخی به سر ببریم. اگر توفیقی در این راستا  به ما دست بدهد از چشمه ء فیاض وحدت درونی ما خواهد بود و بس. با بکارگیری این همبستگی و اتحاد ، راه ء رهبر شهیدمان استاد عبدا لعلی مزاری را ، دنبال خواهیم کرد. زیرا در محور طرح های استاد شهید دو طرح از تجلی ویژه ای برخوردار بود : نخست تثبیت هویت ملی جامعه ء هزاره . ثانی مشارکت ملی این جامعه در حیات سیاسی افغانستان.

   اگر ما از وضع جدید به سود جامعه ء خود بهره گرفته نتوانیم در برابر عصر کنونی وآینده ، پاسخی نخواهیم داشت. آخر اینکه تاریخ ملت ما با خون صدها هزار انسان بی گناه نوشته شده است و با این درس عبرت ، نگذاریم که این تاریخ بر ما ونسل های بعد از ما تکرار شود.

 درود به روان پاک رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری !

 سر بلند باد جامعه ء که آگاهانه برای عدالت و دموکراسی می رزمد !

 زنده باد میهن پر افتخار و عزیز ما افغانستان ! 

 

                                                    از توجه شما تشکر.

                                                      حسین ورسی

            ۲۲ حوت ۱۳۸۴ خورشیدی  مطابق به ۱۲ مارچ ۲۰۰۶ میلادی


 

مـــلاقـــات بـــا مـــــزاری

يكي از صبح هاي سال ۱۳۷۳ تعدادي حدود ۲۰ نفر از ريش سفيدان ٬ قوماندانان و اعضاي شوراي مركزي حزب وحدت با استاد مزاري ملاقات داشتند: جمع آوري اين افراد توسط خانواده و اقارب قوماندان عبدالواحد يكي از خاينين افشار كه زنداني حزب وحدت بود صورت گرفته بود. در ميان قوماندانان ٬ قضوي از حركت اسلامی ٬ شهيد شفيع ٬ مرادي و... و از اعضاي شوراي مركزي آقاي رزمجو كه به نمايندگي از ديگران صحبت ميكرد حضور داشت .
در اين ميان مرحوم حاجي محراب - از تاجران و يكي از نامهاي فراموش ناشدني غرب كابل - و شهيد شفيع در گوشه اي نشسته بودند تا از ديد بابه پنهان باشند.
آقاي رزمجو شروع به صحبت كرد و پس از معرفي تعدادي از حاضرين كه در ميان آنها پدر و ماماي عبدالواحد نيز بودند ٬ گقت: ما در اين اواخر شنيديم كه حزب وحدت تعدادي از زندانيان را عفو نموده و رها می سازد . به همين دليل پدر عبدالواحد از ما خواهش كرد تا اينجا بياييم كه هم عبدالواحد را شفاعت كنيم و هم ضمانت كه در آينده چنين كاري را انجام نخواهد داد. و در صورتي كه مورد عفو قرار بگيرد او را به جايي خارج از كابل و حتی افغانستان بفرستيم.
حاجي محراب و شفيع كه با به را خوب درك می كردند .  می خواستند که خود را بيشتر از چشم بابه پنهان كنند. كساني كه بابه را از نزديك می شناختند ٬ می دانند كه هر موقع يادي از افشار می شد ٬ حالت « بابه » دگرگون می گشت . آنروز نيز رنگ صورتش نيلي شده بود و رگ آماس كردهء پيشاني و غمي كه در چشمانش موج می زد را همه می ديدند.
« بابه » پدر عبدالواحد را كه چسبيده به دروازه و رو بروي بابه نشسته بود ٬ مخطاب قرار داده گفت: « شومو حق پدري خود را نسبت به عبدالواحد ادا نكردين . براي تو خوب اين بود كه امروز ميامدي و يخن مره ميگرفتي كه چرا عبدالواحد را اعدام نكردي؟ حق پدري خوده وقتي ادا ميكردي كه ميامدي و ميگفتي عبدالواحد بچه ي مه نيس! اين كه باعث بي عزتي و بد نامي قوم شده ننگ خانوادهء ماس ... »
و اضافه كرد: « تاسف مه وقتي بيشتر موشه كه عضو شوراي مركزي و قوماندانان ميايند و از عبدالواحد شفاعت می كنند . قومانداناني كه بايد سمبول غيرت مردم خود باشند . آيا فراموش كرديد كه در افشار چه گذشت؟ مگر تا به حال نميشنوين كه نيرو هاي سياف از پشت مخابره شماره چي ميگه؟ آيا نميگه كه بیايين خوارزادايتانه ببرين؟ غيرت تان كجا شده؟ مه نمی فاموم با چي منطقي شما ميايين و براي يك خاين كه عامل اينهمه مصيبت براي مردم شده تقاضاي آزادي ميكنين؟ »
صحبت بابه وقتي به اينجا رسيد ٬ ماماي عبدالواحد كه در سمت راست بابه نشسته بود گفت: « صايب! يك نفر اگه « چوپوش » ۱شي گوم شوه پشت شي ميگرده » بابه كه ديگر عصباني شده بود با صداي بلند تر گفت: « چوپوش مرگت گم شده كه پشت شي ميگردي؟ دهها بچه و دختر ازي مردم كه گم شده كي پشت شي ميگرده؟ از تو چوپوش تو گم شده پشت شي ميگردي ولي ازي مردم دختر و بچه شي تا حالي ره گومه حق نداره كه پشت شي بگرده كه كي اين خيانته كده؟ »
قضوي از قوماندانان معروف حركت در كابل كه شايد اولين ديدار نزديكش با بابه بود ٬ چنان بغض كرده بود كه احساس می كردي درد يك تاريخ از چشمانش در حال جاري شدن است و شايد مقايسه می كرد كه درد محسني رهبر چي هست و درد مزاري چي؟
بابه سپس صحبت خود را طوري ادامه داد كه مخطابش همهء حاضرين بود: « مه به مردم قول داديم كه خاينين افشار را پيدا كرده و محاكمه ميكنم ٬ دو سه نفري كه از جملهء خاينين بودند و در او طرف - شوراي نظار و دولت - رفته بودند و رتبه جنرالي گرفه بودند هم دستگير شده و فعلآ زنداني هستند و هر موقع دوسيهء اينها تكميل شد و خيانت شان ثابت شد در حضور مردم مجازات ميكنم. »
ياد بابه و ياد افشار گرامي! ـــــ احد بهادری

دلو ۱۳۸۲ - لندن


« اينها مسائلی است که شما بايد بدانيد و نسلهای آيندهءتان هم بدانند . »

«رهبر شهيد» استاد عبدالعلی مزاری

بخش اول

... اگر اقوام ساکن در افغانستان ٬ هويت و شخصيت و حقوق همديگر را نفی نکنند ٬ اگر کسی در اينجا ظلم نکند ٬ حق ديگری را ضايع نکند ٬ ديگر مشکلی وجود ندارد . تمام جنجال ها و درگيريها بر سر همين مسالهء امتياز طلبی و حذف همديگر است . اين امتياز طلبی در يکدفعه در چهرهء مذهب است ٬ يکدفعه چهرهء نژاد است . اما ما معتقديم آنچه که فعلا در افغانستان جريان دارد ٬ بخاطر مسالهء نژاديست . تضاد مذهبی است اما کمرنگ است . تضاد اصلی بخاطر نژاد است .

اين مقدمه ای بود که در رابطه با آيهء شريفه ٬ خواستم خدمت شما برادران توضيح بدهم .

و اما در دوسال و هشت ماه اخير که در دوران پيروزی جهاد به حساب می آيد ٬ متاسفانه آنقدر بد عمل شد ٬ آنقدر در کشور فاجعه آفريده شد که حالا نمی توان از افتخارات جهادی به جرات ياد کرد .

به هرحال ٬ برای روشن شدن اين مساله و اينکه چرا اين توطئهء اخير به وجود آمد ٬ لازم است تا برگرديم و بطور فشرده مسائل را از دوران جهاد تاکنون بررسی کنيم .

آن وقت که روسها می خواستند از افغانستان خارج شوند ٬ مجاهدين و همهء طرفداران جهاد افغانستان ٬ چه کشورهای همسايه و چه کشور های ديگری که به شکلی و بخاطری يک غرضی در انقلاب افغانستان کمک کرده بودند پيروزی را قطعی می دانستند .

در اينجا هم مجاهدين و هم دوستان شان در فکر تشکيل دولتی شدند تا جايگزين دولت دست نشاندهء اتحاد جماهير شوروی در افغانستان شود . اکثر تحليلگران سياسی که مسائل افغانستان را تحليل می کردند و يا اقلا راديو ها را گوش می کردند پيروزی مجاهدين را تا سه ماه ٬ چهار ماه ٬ شش ماه و بعض هم تا يک هفته پيش بينی می نمودند . لذا بايد با عجله يک دولت تشکيل می شد .

در اينجا مردم ما - که در مقالهء « استاد ندام » تاريخ شان خوب منعکس شده بود و خودتان شنيديد که چه ستم هايی را ديده بودند - باورشان نمی آمد که بعد از چهارده سال جهاد و درس دادن به خارجی ها و تحمل مشکلات ٬ بازهم حذف می شوند و بازهم تعدادی موجوديت شان را منکر می شوند . باور ما هم نمی آمد .  

ولی اين مساله پيش آمد ... ما را گفتند که شما در افغانستان نيستيد : دو درصد ٬ سه درصد ٬ با هندوها همسان . اين گفته شده بود . منتها اين شهامت را مولوی صاحب خالص داشت که اعلام کرد . اما ديگران اين شهامت را نداشتند و حالا هم ندارند . ولی همعقيده بودند . اينطور نبود که ديگران به مساله باور نداشتند و به ما با اين ديد نگاه نمی کردند و در افغانستان فقط خالص اينگونه بود . نه منتها مولوی خالص يک عادت دارد که چيزی که در ذهنش هست ٬ آن را بيرون می دهد .

در اينجا ببينيم که بعد از چهارده سال جهاد ٬ مهاجرت ٬ شهيد دادن و آزاد کردن مناطق ٬ بدون اينکه از خارج کمک گرفته باشيم و هنر افتخار هم همين است ٬ اين نفی کردن ما بخاطر چيست ؟ در اينجا بياييد بررسی کنيم که تضاد با ما تضاد مذهبی بود يا تضاد نژادی ؟

قبلا خدمت شما گفتم که در افغانستان هم تضاد مذهبی است و هم تضاد نژادی . اينها ما را نفی کرده گفتند که شما نيستيد . مولوی صاحب خالص مکرر اعلان کرده که من با شيعه ها نمی نشينم . اين شعار ٬ شعار مذهبی است . اما عمل چگونه است ؟ آيا عمل هم عمل مذهبی است يا نژادی ؟ از اينجاست که موضعگيری تعدادی از برادران حرکت با سردمدارانی که در مقابل ما و مردم ما ايستاده اند ٬ شروع می شود .

راستش ما تا اين وقت نه گروه بوديم . در بين خود اختلاف هم داشتيم . اختلافات ما هم خطی و فکری بود . من نه سليقه را قبول دارم و نه اختلاف منافع را که مثلا کس از خارج برای ما کمک کند و ما بر سر تقسيم اين کمکها اختلاف داشته باشيم . اختلاف ما ٬ اختلاف فکری بود . اين مساله را توضيح می دهم .

در تمام جهان اسلام اعم از شيعه و سنی دو گرايش و دو نوع فکر وجود دارد : يک فکر ٬ فکر مبارزه و حق طلبی و عصيان و انقلاب است و يک فکر هم ٬ فکر مصلحت انديشی و محافظه کاری و سازش با اوضاع . اين در جهان اسلام است . در افغانستان هم هست و در جامعه تشيع هم وجود داشت . وقتی که انقلاب ايران به رهبری يک مرجع پيروز شد اين مربوط کدام قشر بود ؟ دقيقا از آن قشری بود که انقلاب می گفت . عصيان می گفت . حق می گفت و در مقابل شاه - که دست نشاندهء بيگانه بود - محافظه کاری نمی کرد . اين در زمانی بود که در افغانستان کمونيست ها حاکم شده بودند . طبيعی بود که پيروزی خط انقلابی ٬ خط نفی ظلم و خطی که عدالت را در جامعه شعار می داد بر همهء مسلمانها و بخصوص شيعيان افغانستان اثر داشت .

ما که زجر ها ديده بوديم . به زندانها افتاده بوديم . از مدارس اخراج شده بوديم . تبعيد ها ديده بوديم ٬ طبعا از غرور خاص پيروزی اين خط انقلابی متاثر می شديم . لذا تا زمانی که روسها تصميم بيرون رفتن از افغانستان را نگرفته بودند ٬ به اين فکر بوديم که بايد در افغانستان خط انقلابی پيروز شود ٬ نه خط محافظه کاری و سازش . ولی وقتی که اين برادران جهادی ما آمدند در پيشاور نشستند و اعلام کردند که ما برای اينها حق قائل نيستيم و اينها در افغانستان موجوديت ندارند ٬ ما تکان خورديم که حالا موجوديت ما در خطر است . کسی که موجوديتش در خطر باشد ٬ بايد قبل از هر چيزی از موجوديت خود دفاع کند ٬ بعد از آن نوبت می رسد به اينکه چگونه زندگی کردن و چگونه تصميم گرفتن خود را مطرح کند و آنگاه برسد به اينکه چگونه نظام را حاکم بسازد . ما که در اينجا تلاش می کرديم که اين نظام ٬ نظام انقلابی باشد و يا نظام غير انقلابی ٬ اين مرحلهء سوم بوده است . لهذا ما در تلاش شديم که بيائيم برای حفظ موجوديت مان جمع شويم و وحدت کنيم .

تا اين وقت جنگهای داخلی که بود هر مخالفتی که می شد ٬ صرفا جنبه شعاری . عليه جنگ داخلی هرکس می تواند شعار مفت بدهد و محکوم کند . ولو خودش هم به اين شعار معتقد نباشد . آقای محسنی در سخنرانی های خود مکرر می گفت و اعلان می کرد که اگر روزی در افغانستان آتش بس شود ٬ من در مکه رفته دو صد رکعت نماز می خوانم و اگر روزی در بين شيعيان وحدت شود ٬ من در مکه رفته هزار رکعت نماز می خوانم . اين را در سخنرانی های خود شعار می داد و می گفت . مردمی هم که مهجر شده و در بيرون رفته بودند و فشار ديده بودن اين حرف را خوب استقبال می کردند . اما روزی که ما بخاطر حفظ موجوديت تشيع و هزاره در افغانستان تصميم گرفتيم که وحدت کنيم ٬ آقای محسنی می گفت که اولين شرط ما در وحدت بی شرط بودن وحدت است . يعنی کسی شرط قائل نشود . شش نفر از اعضای شورای مرکزی اش در باميان آمد ٬ وحدت را امضاء کرد و برگشت . آقای محسنی که تا حالا خلاف مبنی فکری اش شعار می داد ٬ فکر کرد که تا حالا که جنگ را تقويت می کردم و اختلاف بود ٬ من وحدت را شعار می دادم . حالا که اينها آمده وحدت کرده اند ٬ ديگر چه بگويم ؟ اين بود که از بی شرط بودن وحدت گذشت . سه شرط ماند . اعضای شورای مرکزی در باميان نشستند هر سه شرط را قبول کردند کردند . اما وقتی خارج رفتيم ٬ نه شرط شد . دوازده شرط شد . آخرش به اين نتيجه رسيديم که ايشان نمی آيند .

حرف از اينجا شروع می شود . بعد آقای محسنی می رود پاکستان و به کسانی که موجوديت ما را در افغانستان نفی کرده بودند می گويد که اين حزبی که در باميان تشکيل شده ٬ حزب هزاره هاست و در آينده از شما حقوق می خواهد .

اينها مسائلی است که شما بايد بدانيد و نسلهای آيندهءتان هم بدانند .

آقای محسنی به آنها می گويد که شما بايد مرا تقويت کنيد . من از نگاه تشکيلاتی چهارده سال مبارزه کرده ام . آيت الله هستم . امکانات بدهيد ٬ از اينکه وحدت جا بيفتد . جلوش را می گيرم . من با شما هيچ اختلاف ندارم . وقتی که اين مساله پيش می آيد ٬ در پاکستان به تقويت کردن آقای محسنی می پردازند . مولوی خالص هم که قبلا شعارهايش را داده است در يک مصاحبه ای که با خبرنگار انگليسی دارد ٬ آقای محسنی در کنارش نشسته است . اين خبرنگار از مولوی خالص بازخواست می کند که تو می گفتی : من شيعه ها را قبول ندارم . حالا که آقای محسنی در کنارت هست ٬ چطور است ؟ مولوی خالص واضح می گويد که محسنی از ماست . مردم ما بايد اين نکته را توجه کنند و بدانند که برای چيست ؟ استنباط من از اينجاست که مولوی خالص - بر خلاف شعارش - نژادی است ٬ نه مذهبی . چرا که محسنی شيعه است ٬ عالم شيعه هم هست . پس چطور می شود که مولوی خالص بگويد ؟ آقای محسنی از ماست ؟ بلی ٬ آقای محسنی هزاره نيست و مولوی خالص با هزاره ها اختلاف داشته است . راست می گويد . 

بعدا وقتی که وحدت به وجود می آيد ٬ تبليغات به راه می افتد که اين وحدت را نجيب به وجود آورده . شما ديديد که تعدادی که آلهء دست اجانب قرار گرفته بودند ٬ آنروز در مقابل پول ٬ مصاحبه ها و سخنرانی های زيادی کردند که وحدت ٬ وحدت دولت کابل است . آقای محسنی در اين رابطه ٬ عليه قومندانان داخل افغانستان ( کسانی که با دولت تماس گرفته اند ) صحبت می کند و انها را محکوم به اعدام می نمايد و مرتد می گويد . در آنوقت تعدادی از قومندانان حرکت اسلامی با دولت تماس داشتند و متاسفانه در اخير دوران جهاد ٬ مثل دوران فعلی که قومندان ٬ خريدن و پول پخش کردن است ٬ تعدادی آلوده شدند .

اين دوره ٬ همينطور می گذرد و سه سال طول می کشد . يعنی اين باوری که مردم دنيا و مردم افغانستان داشتند که پيروزی حتمی است و ايادی روسها بعد از بيرون شدن آنها نمی توانند مقاومت کنند ٬ خنثی شد و حکومت نجيب سه سال دوام کرد . استراتژی حزب وحدت در اينجا اين بود که با اقوام داخل افغانستان تماس بگيرد و با آنها تفاهم کند . زيرا آنهايی که در خارج اند ٬ تحت تاثير کشور های خارج اند . بر اساس اين تلاش داخلی حزب وحدت بود که تحول مزار پيش آمد .در اينجا حزب وحدت نقش تعيين کننده داشت . با اين تحول ٬ آنهايی که در خارج نشسته و مردم ما و باقی اقوام محروم افغانستان را حذف کرده و ناديده گرفته بودند ٬ غافلگير شدند و جو تغغير کرد . متاسفانه در اينجا توافقاتی که در رابطه با مجاهدين شمال شده بود ٬ آقای مسعود خيانت کرد . اگرنه در آن توافقات حق هيچکس ناديده گرفته نشده و حذف هيچ مليتی مطرح نبوده . برداشت عده ای از برادران پشتون اين است که در توافقات جبل السراج ٬ پشتونها حذف شده بودند . نه ٬ اين حرف نبود . يک چيزی که در اينجا شده بود ٬ اين بود که انحصار بشکند . ديگر در افغانستان انحصارطلبی نباشد . فيصله در اين توافقات اين بود که حکومت تشکيل شود و قدرت را در داخل افغانستان تحويل بگيرد . رهبرانی را که در خارج بوده ٬ از خون مردم استفاده کرده ٬ حرف زده و آخرش هم يک عده را نفی کرده اند ٬ بگوييم شما برای يک سال در خارج تشريف داشته باشيد ٬ بعد از يکسال که زمينه انتخابات فراهم می شود ٬ اگر محبوبيتی در بين مردم داشتيد ٬ به کابل بياييد . فيصله اين بود . اما آقای مسعود با اين فيصله خيانت کرد . در توافق ٬ همهء احزاب بود . فقط رهبر ها نبود . مسعود ٬ آقای ربانی را پيغام داد که شما يک دولت تشکيل بدهيد و اين بود که دولت تشکيل دادند : دوماهه ٬ چهار ماهه . اين بود که بعد از آن همه نقش تعيين کننده ای که مردم ما در تحولات داشت و بيش از صد جای استراتژيک کابل هم در دست مردم ما بود ٬ بازهم تعدادی در پيشاور نشستند و با فشار سعودی ها و وهابيت ( که دوصد ميليون بيعانه اش بود ) ما را بازهم بنام شيعه حذف کردند .  

قبلا گفتم که در افغانستان شعار مذهبی است اما عمل نژادی است . در پيشاور مذاکرات ادامه داشت . از طرف حرکت اسلامی ٬ آقای جاويد و از طرف ما هم آقايان خليلی و بلاغی . جلسات ده ٬ پانزده ٬ روز ادامه پيدا کرد . بحث بر سر اين بود که ما يک حزب کلان هستيم که از نه حزب تشکيل شده است . فقط يک قسمتی از حرکت جدا شده ٬ احزاب ديگر همه در وحدت هستند . لذا ما به عنوان يک حزب ٬ سهم نمی گيريم ٬ بايد به ما سهم بيشتری داده شود . در شورای قيادی نفر بيشتر بدهند . در شورای جهادی نفر بيشتر بدهند و ... اما اينها فيصله کردند و گفتند که حرف شيعه ها را بعدا می زنيم . در اينجا موضعگيريها بازخلاف انتظار مردم ما بود و نافهمی اينها يکبار ديگر در تاريخ تکرار شد که بعد از سه سال و بعد از اين حضور نظامی فوق العاده ٬ بازهم می گويند که بعدا حرف اينها را می زنيم . در اينجا هم آقای جاويد موضع گرفت و هم آقای خليلی . آقای صبغت الله مجددی مصاحبه کرد و در ان مصاحبه اش معذرتخواهی نمود . شما همهء تان راديو ها را گوش کرديد و شنيديد که گفت : اين مساله اشتباه بوده و ما برای اين برادران خود ٬ حق قائل هستيم . اما وقتيکه با آقای محسنی وارد مذاکره شدند ٬ او مصاحبه کرد که ما اختلاف نداريم . سوء تفاهم شده . يعنی اينهايی که در پاکستان تصميم گرفته اند ٬ تبرئه شدند . در حاليکه فيصله بر اين بود که اين دو جريان ٬ روی مصالح تشيع در اينجا مشترکا يک موضع بگيرند . ولی ايشان اين فيصله را زير پا کردند و معامله کردند . خوش برادران بيايد يا بدشان بيايد ٬ اين را ما در تاريخ می گوييم که با سرنوشت مردم ما معامله کردند .

آقای يونس خالص که شيعه ها را نفی می کرد وقتی که شورای قيادی در کابل تشکيل شد ٬ با حضور آقای محسنی اعتراض نکرد . يا خودش و يا نماينده اش مرتب در شورای قيادی شرکت می کرد . شما شاهد اين مساله بوديد . باز ببينيد که اگر در اينجا مساله مذهب مطرح است ٬ آقای محسنی شيعه است . کسی منکرش نيست . پس چرا اعتراض نکرد ؟ جلسه را ترک ننمود ؟ ولی وقتی که حزب وحدت وارد جلسه شد ٬ از آن تاريخ به بعد جلسه را ترک کرد و ديگر نيامد . از اين مسايل بگذريم .

اقای مجددی از شورای قيادی هيات تعيين کرد که با ما مذاکره کند . به هشت نفر در شورای جهادی موافقت کرديم . به دو وزارت خانه و يک وزارت خانهء کليدی ( که وزارت امنيت بو ) . به محض موافقت رويث اين مساله ٬ تا هنوز در بيرون اعلام نشده بود که آقای سياف بر ما حمله کرد .

بعد از آنکه جنگ اول خاتمه پيدا کرد ٬ اين توافق از راديوی بی بی سی اعلام شد . بلافاصله در چهلستون شورای قيادی داير شد . در اين جلسه آقای محسنی پيشنهاد کرد که وزارت امنيت بايد منحل شود و همان بود که منحل شد .

شما اينها را شاهد بوده و به دقت دنبال کرده ايد . برای اينکه بطور مسلسل در تاريخ بيايد ٬ من دوباره يادآور می شوم .

وقتی که وزارت امنيت منحل شد ٬ ما گفتيم که معادلش را قبول داريم . هرچه که هست . عضويت هشت نفر را که در شورای جهادی پذيرفتند ٬ آقای جاويد از جلسه برخاست که اگر شما به وحدت اينقدر امتياز می دهيد ٬ ما ديگر در کنار شما نيستيم . شما و وجدانتان ٬ اين را چه فکر می کنيد ؟ آيا به مردم شيعه ای که حذف شده بود و با تصميمی که گرفت ٬ ديگران را وادار کرد که موجوديت شان را جبرا قبول کنند ٬ خدمت صورت گرفته است يا خيانت ؟

بهرحال ٬ اينکار را کردند . مصاحبه شد . رد شد و دوران آقای مجددی به همين شکل تمام شد و شما اينجا ( کابل ) حضور داشتيد .

در اين دورانی که سيزده جنگ بر سر شما تحميل شد و بيش از بيست هزار نفرتان زخمی شده و سه هزار شهيد داديد و شايد ده هزار خانهء تان خراب شد . ما يک بار از آقای محسنی و آقای جاويد نشنيديم که گفته باشند ما عاملين اين جنگ های تحميلی را محکوم می کنيم . و چه بسا که آقای محسنی اينجا صحبت کرده و گفته است که جنگها بی مفهوم است و اين جنگهای کور است .

شما سخنرانی هايش را شنيده ايد . ولی همين آقای جاويد و آقای محسنی که برادرمان آقای صادق مدبر هم اين مساله را يادآور شدند ٬ به سر يک موتر با حزب اسلامی جنگيدند .

 من تا اين زمان که موضعگيری های آقای محسنی را نديده بودم ٬ نمی دانستم که تصميم ايشان يک چيز است و شعارشان چيز ديگر . به خاطر خشنودی حزب اسلامی ٬ آقای محسنی مصاحبه کرد و اين جنگ را محکوم کرد . به همايون جرير گفته بود که شورای نظار ٬ قومندانان ما را خريده و اينها در تحت تسلط ما نيستند و ما کشتهء شان را مرتد می دانيم . جرير آمد و اين مساله را برای من بيان کرد و گفت که آقای محسنی با اين جنگ ها و کسانی که جنگ افروزی می کنند ٬ اختلاف فوق العاده دارد ٬ ما بايد به او بها بدهيم . من خنديدم و گفتم که فکر نمی کنم اينطور باشد . بعد هم وقتی که آقای محسنی در مدرسه مهديه آمد و صحبت کرد . اين جنگ را بطور ضمنی رد کرد . ولی - برادرمان داکتر صادق اينجا هست - به شکل خصوصی به شورای مرکزی حرکت گفته بود که اين جنگ برای ما افتخار آفريد . بعد از آنکه شما قصر ( دارالامان ) را گرفتيد ٬ چند دولت برايم تلفن کردند و گفتند که حرکت در کابل قوی بوده است .

اين جنگ برای آقای محسنی مو جاويد افتخار آفريده است . آقای جاويد هم در جلسه گفته بود که شورای هماهنگی می خواست در قصر ٬ دولت تشکيل بدهد ٬ شما جای دولت آنها را گرفتيد . اين برای ما افتخار است و دولت هم برای شما فوق العاده پول می دهد .

اما شما می دانيد که اين جنگ که برای آقای جاويد و آقای محسنی افتخار بود ٬ برای مردم ما فاجعه بود . شما شاهد گرسنگی در اينجا بوديد . شاهد قحطی بوديد . شما شاهد بوديد که در اينجا مواد غذايی پيدا نمی شد . شما خساراتی را که در ظرف سه ماه بسته شدن بازار دوغ آباد برداشته اند ٬ مقايسه کنيد که چند برابر پولی که اينها از دولت گرفته اند و چند برابر بهای موتر آنها می شود . ما اينها را خلاف منافع مردم خود می دانيم .

آقای محسنی در صحبت اخيری که کرده است ٬ باز روی بی معياری و بی قانونی و لجام گسيختگی که فعلا در افغانستان حاکم است - که فتوا دادن يک چيز معمولی و رايج شده است - ما را لقب « محارب » و « متجاوز » داده و در بيانيهء خود گفته که اينها مخالف سيد ها هستند . شما اين حرف های او را شنيديد و خوب گوش داديد . ما اين حرفهای او را شنيديد و خوب گوش داديد . ما اين حرف و اين قبيل تبليغات را به نفع جامعهء افغانستان ٬ به نفع جامعه تشيع نمی دانيم که کسی به نام هزاره ٬ سيد ٬ قزلباش ٬ بلوچ و تاجيک چيزی را مطرح کند و نفاق اندازی نمايد و هرکس هم که اين مساله را دامن بزند من يقين دارم و اعلان می کنم که مزدور بيگانه است . اين موضع ما است .

از نگاه تشکيلاتی هم شما می دانيد که اين حرف آقای محسنی - که گويا من مخالف سيدها هستم - تا چه حد راست است . فعلا مسوول عمومی نظامی من سيد است . رييس ارکانش هم سيد است . در دفتر سکرترم نيز سيد است .

بلی ٬ درست است که من مخالف خيانتکاران و معامله گران هستم ( تکبير مردم ) و اگر خائن و معامله گر از هر قشر و هر طايفه و هر مردمی باشد ٬ هيچ مراعات ندارم .

از سوی ديگر آقای محسنی که اين حرف را می گويد ٬ بياييم يک نظری در تشکيلات حرکت اسلامی بيندازيم که آيا او تبعيض نژادی اعمال کرده يا ما ؟

اول که انقلاب شروع شد و حرکت اسلامی بوجود آمد ٬ خود برادران قندهار اين مساله را بمن گفتند و اکنون من به عنوان يک امانت برای شما بازگو می کنم تا در تاريخ شما ثبت باشد :

از هزاره های قندهار رفته بودند پيش آقای محسنی که خوب ٬ حالا جنگ شده ٬ تکليف ما چيست ؟ ايشان شش قسم آيه و روايت برايشان می خواند که دفاع واجب است . اگر شما از آنجا بيرون بياييد عنعنات مذهبی از بين می رود . رسومات دينی از بين می رود . بايد مقاومت کنيد . اما از قومای آقای محسنی که هزاره نبوده ٬ پيش ايشان می رود . ايشان می گويند که من برايت کمک می کنم . از قندهار بيرون بيا . آنجا جنگ است ٬ اولاد و زندگی تو تلف می شود .

اين اول قضيه است . بعد بياييم در داخل حرکت اسلامی  نظر اندازيم که  در اينجا حرکت برای هزاره هايی که جهاد کردند . شهيد دادند و فداکاری کردند ٬ چه قائل شده است ؟ آيا غير از آقای هادی و انوری و جاويد ٬ ديگران جبهه نداشته اند ؟ شهيد نداده اند ؟ فداکاری نکرده اند ؟

بياييد سواد اينها را هم با يکديگر مقايسه کنيم و ببينيم که آيا از هزاره ها يکنفر در مرجع تصميم گيری حرکت بوده است ؟ داکتر شاه جان داکتر است . داکتر صادق داکتر است . حتی فيضی هم سوادش از انوری بالا است . اما در کجا اين شايستگی مد نظر گرفته شده است ؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يادآوری : به تاريخ ۵ جدی ۱۳۷۳ مراسم باشکوهی جهت تجليل از شهدای مظلوم کابل مخصوصا شهدای ۲۳ سنبله در دشت « برچی »  برگزار شده بود . در اين مراسم « رهبر شهيد » سخنرانی نموده بودند که در اينجا بخشی از اين سخنرانی آمده است . اميد است که بخش دوم آن هم به زودی آماده نشر گردد .  

 


اشكي براي « يك تاريخ » افشار


اشاره: افشار ٬ نام يكي از مناطق شيعه و هزاره نشين شهر كابل ٬ پايتخت افغانستان است. در دامنهء كوهي به همين نام.
اما بعد از روز ۲۲ دلو سال ۱۳۷۱ ٬ اين نام با يك فاجعه و تراژدي بزرگ و غم انگيز انساني گره خورد: « فاجعهء افشار » . و از آن پس ٬ « افشار » از نام يك جغرافيا به نام و نماد يك تاريخ و يك فاجعهء تاريخي تبديل شد.
در آن روز ٬ به گزارش شاهدان ٬ دژخيمان بيش از بيست هزار مرمي راكت و توپ را بر سينهء افشار فير كردند و هزاران انسان بيگناه را به خاك و خون كشيدند. در آن روز ٬ كوه راهدار ٬ كافركوه ٬ كوه قرغه ٬ كوه پغمان و ارغنده ٬ دوازده ساعت تمام ٬ يكپارچه آتش بودند و بر افشار مي ريختند. و افشار مي سوخت.
بدينگونه بود كه افشار در آن روز سياه سوخت و پس از آن سرخترين بيت مثنوي بلند رنج يك قوم شد.
اگر « نسل كشي با كشتن يك فرد آغاز مي شود به خاطر آنچه كه او هست و نه به خاطر آنچه كه او كرده است » حادثه ای كه در آن روز در افشار كابل رويداد ٬ يك نسل كشی ٬ يك جنايت و يك فاجعهء انساني بود. كودكان ٬ پير زنان ٬ پير مردان و همهء آنانيكه در آن روز ٬ آنگونه وحشيانه قتل عام شدند ٬ چه جرمي جز « آنچه بودن » داشتند؟ از اينرو افشار نه تنها يك تراژدي و يك فاجعهء انساني براي نسل قرباني بلكه براي همهء آنهايي است كه تنها به « انسان » مي انديشند و همين.
اين چند سطر اشكي تنهايي است به بهانهء افشار و براي يك تاريخ افشار:

و باز روز بيست و دوم دلو. و باز قصهء افشار ٬ قصهء غصهء غلام سخی ٬ قصهء پيرمردان ٬ پيرزنان ٬ دختران جوان ٬ كودكان ٬ قتل عام ٬ غارت سيستماتيك ٬ گورهاي دسته جمعی ٬ اسارت ٬ جنون و جنايت ٬ دستان بوسه خوردهء خيانت و چكاندن ماشه ها و آه هزاره كه زمين و زمان را پر مي كرد . خانه هاي خراب ٬ كوچه هاي خالي و خاموش و شب ٬ « شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل » و « افتاده است يك شهر نعش من ٬ در ازدحام ساكت سگها » .
قصهء افشاريها و يك شهر غم افشار ٬ آوارگي و بي پناهی ٬ ديارهاي دور و درد ٬ دشت شور مزار و مز مزهء تلخ زندگی ٬ باميان ٬ سموچ هاي سرد ٬ سال هاي قحطي و نا مرادی ٬ شكم هاي بادكردهء كودكان ٬ دست خالي پدر و دل هر دم شهيد مادر و آنسوتر اما... و آخ چه مي گويم؟! مزار بي نشان « حميد » و نشان قهرماني قاتل و افشار دوباره بر دار: باميان ٬ يكاولنگ ٬ مزار.
مزار ٬ خشم يك جهان جلاد ٬ يك قندهار انتقام و يك باميان ديوانه ٬ يك باميان « علي داد » ٬  يك باميان « عيدی » ٬ يك باميان « سخي خان » . آنها كه فرار را نمي فهميدند . آنها كه زندگي را نمي شناختند.
مسجد جامع ٬ سيل جمعيت ٬ نماز جمعه ٬ خطبهء ملا عبدالمنان نيازی ٬ فتواي اميرالمومنين ٬ خانه ها ٬ گهواره ها ٬ زندانگاه ها و مردان دوزخي دوره بدست كه هزاره مي پاليدند. و ماشه هايي كه كشيده مي شد و آنطرف تر ٬ طفلي در آغوش مادر مي ترقيد . يك ارزگان چهل دختران ٬ يك افشار شهيد ٬ كوچه هاي شهر را فرا مي گرفت.
آي افشار! تو از كدام سر زمين هميشه اندوه مي آمدي؟ كه چنان جاودان مي جوشيدي و جنونهاي نسلي را تازه و تازه تر مي ساختي؟
مگر « قنبر » درياي درد بي قرار تو نبود؟ كه در يك زانو برف « شيبرتو » مي ايستاد و زخم پاهايش را احساس نمي كرد. « شيرحسين » شرربار كدام رنج بود؟ « حاجي جويا » تشنهء حق كدام قبيله ي محروم بود؟ كه سنگر به سنگر مي گشت. مي گشت و شهيد مي شد. و عياري « علي يار » از چه بود و تاوان خون كدام كربلا بر شانه هاي غيرت او سنگيني مي كرد؟
آری ٬ اي افشار! اينها همه به خاطر تو بود. و به خاطر تو بود كه « نصير » ديوانه مي شد. خيل ديوانه ها تمام « حيرتان » را پر مي كرد. مزار با علي عهد دوباره مي بست. مردان ننگي ناهور ٬ اسپان ناصبور خويش را ركاب مي كردند. شهر ٬ آزادي خويش را جشن مي گرفت. كودك افشار كمكي مي خنديد.
آي افشار! اي « درد مشترك » ! تو در تمام حنجره ها و حماسه ها جاري خواهي بود. و در هزار چشمه خواهي جوشيد. تا رسيدن مسافر هزاره به وطن خودش. و تا هزاران هزارهء ديگر . تا رويش گندم در « شيبرتو » تا صبح روز انتخابات و رييس جمهور شدن « دخترهندو » در افغانستان ! تا آنگاه كه ديگر هيچ انساني به جرم « آنچه كه او هست » و « آنگونه كه او مي انديشد » از آنچه ديگران دارند ٬ محروم نگردد و دشنام هر انساني جرم باشد. تا گاه آزادي ٬ آزادي افشار !

محمد امين حليمی

۲۲ دلو ۱۳۸۱ ـــــــ تورنتو


  
     

ادامه نوشته

واقعيت اولين انتخابات تاريخ افغانستان

هجده ميزان ٬ روز اولين انتخابات تاريخ افغانستان است . اولين انتخابات تاريخ افغانستان بودن ٬ شايد تنها خصيصه آن باشد که مورد توافق همگان است . در مورد ديگر جنبه های اين روز تاريخی ٬ جنجال و اختلاف بسيار است . گرايش های مختلف سياسی ٬ قضاوت های گوناگون دارند . دوستان آقای کرزی که برنده اين ميدان هستند ٬ بسيار خوشبينند و کسانی که در اين ميدان در نقطه مقابل قرار داشته اند به درجات متفاوت بدبين می باشند . متاسفانه در اين ميان ٬ معيار بدبينی ها و خوشبينی ها نه واقعيت های انکارناپذير انتخابات ٬ بلکه گرايش های سياسی کسانی بوده است که برای تثبيت جايگاه سياسی خود حاضر نيستند تا سياه را سياه و سفيد را سفيد بگويند . حتی اگر می پذيرند که سياه سياه است ٬ در نهايت چنان اما و اگر بر تحليل خويش می بندند تا قبول شود که سياه را هم می توان سفيد دید .

آقای کرزی و دوستانش با تاکيد بر حضور گسترده مردم در روز انتخابات با وجود برف و باران و سرما تلاش دارند تا ثابت بسازند که در انتخابات تقلبی صورت نگرفته است . در مقابل ٬ رقبای آقای کرزی هم با نقل قول از نمايندگان خويش در حوزه های انتخاباتی سعی می ورزند تا روشن بسازند که تقلب به صورت سيستماتيک انجام شده است . به طور روشن نه استدلال آقای کرزی و دوستانش بر استقبال گسترده مردم عدم تقلب را آشکار می نمايد و نه نقل قول از ناظران خودی پايه ای محکم برای اثبات ادعاهايی است که از سوی رقبای کرزی مطرح می شود .

برای خلق يک تصوير روشن از انتخابات هجدهم ميزان ٬ جنبه های مختلف اين انتخابات در چند بخش به بحث گرفته می شود :

۱ - مهمترين بخش انتخابات ٬ سلامت و مشروعيت آن است . معمولا انتخاباتی مشروع است که آرای مردم بدون تقلب و در شرايط برابر با توجه به معيارهای قانونی به صندوق ها انداخته شود و بعد در طی يک روند سالم ٬ شمارش شود تا نتايج به دست آيد .

ناظران ملل متحد و ديگر سازمان های بين المللی در قبال سلامت انتخابات افغانستان يا سکوت کرده اند و يا اينکه درصدد توجيه تقلب ها و تخلف ها برآمده اند . برخورد ها به گونه ای است که به قضاوت آنان هم نمی توان اعتماد کرد . پس برای روشن شدن تخلف ها و تقلب ها بايد مستقل از نظرات تيم کرزی ٬ ملل متحد و رقبای آقای کرزی نتايج مورد بحث و بررسی واقع شود تا واقعيت سلامت انتخابات افغانستان بدون تاثيرپذيری از گرايش های سياسی و منافع دسته های داخلی و خارجی روشن گردد .

يکی از بهترين شيوه های تحليل انتخابات ٬ تکيه به آمار و ارقامی است که در اين مورد وجود دارد . هرچند که توضيح و تشريح انتخابات بر اساس آماری که از سوی يونيما و دولت انتقالی ارائه شده است ٬ خالی از اشکال نيست . آمار و ارقام ارائه شده از سوی دولت های گذشته و دولت حاکم فعلی ٬ بيش از حد سياسی است . به عبارت بهتر ٬ ارقام جمعيت افغانستان بيشتر از اينکه به واقعيتش نزديک باشد ٬ به گرايش های سياسی حاکم وابسته است . در گذشته تلاش می شد تا جمعيت قومی زياد و جمعيت اقوام ديگر کم وانمود شود . اگر به تغييرات درصدی اقوام در حداقل يک دهه اخير توجه شود ٬ اين نگرانی بهتر قابل درک خواهد بود . به طور مثال درصدی جمعيت هزاره ها بين دو درصد تا بيست و پنچ درصد در نوسان بوده است .

در اين تحليل ٬ آمار ارائه شده از سوی اداره مرکزی احصائيه دولت انتقالی استفاده شده است . با نظرداشت اين احتمال که چون گذشته ٬ جمعيت ولايات جنوبی و مشرقی بيشتر از واقعيت جمعيت آن مناطق باشد ٬ اين ارقام معيار قضاوت قرار گرفته است و آمار انتخابات هم از سايت « افغانستان ايلیکشین » است .

جالب ترين نکته ای که در شمارش درصدی شرکت کنندگان هر ولايت نسبت به جمعيت کل آن ولايت جلب توجه می کند ٬ درصدی شرکت کنندگان سه ولايت مشرقی پکتيکا ٬ پکتيا و خوست است . در سطح کل ولايات افغانستان ٬ ولايت پکتيکا با ۷۱.۷۰ درصد در مقام اول قرار دارد . ولايات خوست و پکتيا به ترتيب با ۶۹.۰۵ درصد و ۵۷.۶۱ درصد در مقام های دوم و سوم قرار می گيرند .

اين ارقام چند نتيجه منطقی دارد :

- با فرض محال اينکه صد در صد افراد بالای هجده سال در اين ولايات در انتخابات شرکت کرده اند ٬ جمعيت زير هجده سال اين ولايات به ترتيب ۲۸.۳ درصد ٬ ۳۰.۹۵ درصد و ۴۲.۳۹ درصد است .

- جمعيت اين ولايات رشد منفی دارد و در طی دو دهه آينده ٬ ولايت پکتيکا و قسمت اعظم دو ولايت ديگر از سکنه خالی خواهد شد .

- مردم پکتيکا  ۲.۶۷ برابر مردم کابل ٬ ۴ برابر مردم پروان و ۵.۷۹ برابر مردم زابل مشتاق رای دهی و مشارکت سياسی بوده اند . ( کابل ۱۸.۵۲ درصد ٬ پروان ۱۷.۶۶ درصد و زابل ۱۲.۳۷ درصد )

- بيشترين محبوبيت دولت انتقالی آقای کرزی در اين سه ولايت متمرکز شده است .

- ۹۶.۳ درصد مردم در خوست ٬ ۹۵.۹ درصد مردم در پکتيکا و ۸۸.۲ درصد مردم در پکتيکا طرفدار آقای کرزی هستند .

- و ... .

در يک صغری و کبری منطقی اگر ارقام شرکت کنندگان سه ولايات مشرقی قبول شود ٬ بايد نتايج منطقی آن هم پذيرفته گردد . در آن صورت با توجه به واقعيت های مشهود روی زمين ٬ بسيار سخت خواهد بود که بپذيريم در دو دهه آينده ولايت پکتيکا از سکنه خالی می شود و ميانگين محبوبيت آقای کرزی که برای تبليغات انتخاباتی از آسمان لوگر پيش رفته نتوانست ٬  بالای نود درصد است . اگر محبوبيت آدمی در مناطقی بالای نود درصد باشد ٬ او بايد بسيار ضعيف ٬ جبون ٬ مجنون ٬ بی کفايت و بی لياقت باشد که نتواند در آن مناطق آزادانه سفر کند . از سوی ديگر ٬ با اين درصدی محبوبيت مردمی ٬ محافظ بيگانه داشتن هم يک ديوانگی محض و روان آشفتگی آشکار است . در کنار اين ٬ نگرانی از حملات طالبان و القاعده هم بی پايه و اساس است و حضور هجده هزار نيروی ائتلاف بين المللی مبارزه با تروريزم در مناطق مشرقی و جنوبی توجيه منطقی ندارد . وقتی بيش از نود درصد مردم آن مناطق طرفدار آقای کرزی باشد ٬ ديگر چه دليلی وجود دارد که نيرو های آمريکايی در آن مناطق به بهانه مبارزه با طالبان و القاعده حضور داشته باشند ؟

باوجود نتايج منطقی انتخابات که در بالا برشمرده شد ٬ واقعيت های روی زمين تصوير ديگری را به ذهن می دهد . هر روز مراکز دولتی مورد حمله طالبان و القاعده قرار می گيرد و شخص آقای کرزی در دو دوره سفرش به قندهار و يکبار سفرش به لوگر مورد سوء قصد قرار گرفت و ديگر از ترس کشته شدن به آن مناطق نرفته است . نبايد فراموش شود که اين مناطقی که گويا به کرزی بيش از نود درصد رای داده اند و صد در صد در انتخابات شرکت کرده اند ٬ همان مناطقی است که در آن طالبان با يافتن کارت ثبت نام مردم را کشتند و بس حامل زنان مامور ثبت نام منفجرشد و دولت به خاطر استقبال کم مردم در اين مناطق مدت ثبت نام رای دهندگان را چند روز بيشتر نسبت به ديگر مناطق تمديد نمود .

در طرف ديگر ٬ درصدی شرکت کنندگان انتخابات در ولايت کابل نسبت به کل جمعيتش ۱۸.۵۲ درصد است . با نظرداشت امکانات موجود در کابل و سهولت رفت و آمد وعلاقمندی و حساسيت شديد مردم کابل به مشارکت سياسی ٬ چطور می توان پذيرفت که درصدی شرکت کنندگان مردم در پکتيکا با وجود مناطق صعب العبور و مشکلات رفت و آمد و تهديدات امنيتی و ... چهار برابر درصدی شرکت کنندگان کابل باشد ؟ با نظرداشت اينکه مرکز تبليغات تمام کانديد ها شهر کابل بوده است ٬ اين تفاوت غيرواقعی و مسخره می نمايد .

 با توجه به مطالب گفته شده ٬ می توان نتيجه گرفت که در ولايات مشرقی به نفع آقای کرزی رای های بی پشتوانه به صندوق ها ریخته شده است و اين تا حدی می باشد که آرای آن مناطق را چندين برابر به نفع آقای کرزی بالا برده است . با محاسبات دقيق تر و تحليل بيشتر می توان روشن نمود که مقدار واقعی رای کرزی در آن مناطق چندين برابر کمتر از آن چيزی است که در صندوق ها ريخته شده است . پس يکی از شيوه های تقلب همين بوده است .

شيوه ديگری از تقلب هم قابل بحث و اثبات است . در مناطقی چون کابل ٬ هرات ٬ مزارشريف ٬ غزنی ٬ ايران و پاکستان راه های تقلب به صورت ديگری پيموده شده است .

مجموع ثبت نام شدگان در پاکستان هفتصد و هفتاد هزار نفر گفته شده است که از اين مجموع ۲۷ درصد زنان بوده اند . در مقابل بر اساس گفته مقامات رسمی ايران ٬ بالغ بر ششصد هزار نفر مهاجر در ايران واجد الشرايط رای دهی می باشند . با اين وجود تلاش صورت گرفت تا کمترين مراکز رای دهی در ايران ايجاد شود و در مقايسه با پاکستان فقط ششصد هزار نفری اجازه رای يافتند که در ايران به صورت قانونی اقامت دارند . در نتيجه اين سياست تبعيض آميز و خصمانه ٬ رای به دست آمده از پاکستان پنجصد و نود هزار و از ايران دوصد و چهل هزار و چهار صد و سيزده می باشد . شرکت کنندگان در ايران فقط ۴۰ درصد واجدالشرايط ها بوده اند . در حالی که در پاکستان ۷۶.۶۲ درصد واجدالشرايط ها رای داده اند . با توجه به تهديد هايی که طالبان و حزب اسلامی در پاکستان کرده بودند و با نظرداشت ديگر تفاوت های دو جامعه مهاجر مقيم ايران و پاکستان ٬ دوبرابر بودن درصدی شرکت کنندگان در پاکستان نسبت به ايران قابل قبول نيست . در ايران نه تنها مهاجرين غير قانونی مقيم ايران از رای دادن محروم شده اند ٬ بلکه در حدود ۶۰ درصد مهاجرين قانونی دارای شرايط رای دهی هم در نتيجهء سياست های تبعيض آميز از رای دادن بازمانده اند . نياز به گفتن ندارد که اين تبعيضات به نفع آقای کرزی اعمال شده است .

خلاصه اينکه با توجه به واقعيت های روی زمين سخت است تا باور شود که در پاکستان ۷۶.۶۲ درصد واجد الشرايط ها در انتخابات شرکت کرده اند و ۸۰.۲ درصد آنها به آقای کرزی رای داده اند . ديگر اينکه ٬ در يک انتخابات قومی چطور می توان پذيرفت که در ايران آقای کرزی ۴۴.۴ درصد رای آورده است ؟

جمعيت کل ولايت کابل ۳۴۴۵۰۰۰ توسط رياست احصائيه دولت انتقالی برآورد شده است . اگر درصدی شرکت کنندگان کابل به اندازه پکتيکا باشد ٬ بايد در ولايت کابل ۲۴۷۰۰۶۵ رای در صندوق ها باشد . اگر مردم کابل به اندازه مردم قندهار هم در انتخابات شرکت کرده باشند ٬ بايد ۱۱۷۸۱۹۰ رای در صندوق های کابل باشد . اما کل آرای کابل فقط ۶۳۸۲۶۷ رای است که فقط ۱۸.۵۲ درصد کل جمعيت کابل است . اين درصدی چهار برابر کمتر از پکتيکا و يک ونيم برابر بيشتر از درصدی ولايت زابل است . بعد از ولايت زابل و پروان ٬ مردم کابل کمترين استقبال را از انتخابات کرده اند .  ( زابل ۱۲.۳۷ درصد ٬ پروان ۱۷.۶۶ و کابل ۱۸.۵۲ )

واقعيت های زمينی و چشم داشت مردم در روز انتخابات با ارقام برآمده از صندوق ها تفاوت بسيار دارد . در مورد کابل چنين به نظر می رسد که درصدی بالايی از آرای مردم مفقود شده است . جالب است که ۵۳ درصد از آرای شمارش شده کابل از آقای کرزی است . اين به اين مفهوم است که تاجيک ها در پروان چند کیلومتر دورتر از کابل قومی رای داده اند ٬ پنجشيری های پنجشير ۹۵ درصد به قانونی و قومی رای داده اند ٬ اما همتباران همان تاجيک ها در کابل غير قومی و به آقای کرزی رای داده اند . اين را می توان در مورد هزاره های مقيم کابل هم قياس کرد . در حدود هشتاد درصد هزاره ها در دایکندی و باميان به محقق رای داده اند و اما در کابل همتباران همين هزاره گويا به کرزی رای داده اند . با وجود ماهيت قومی انتخابات ٬ نمی توان پذيرفت که کرزی در کابل ۵۳ درصد رای داشته باشد .

آقای کرزی در هرات ۵۷ درصد ٬ در کابل ۵۳ درصد ٬ غزنی ۵۳ درصد ٬ در ايران ۴۴.۴ درصد ٬ در بلخ ۲۹.۸ درصد و در قندوز ۴۵.۶ درصد رای آورده است . مجموع آرايی که آقای کرزی از اين مناطق عموما غير پشتون نشين به دست آورده است ۲۷ درصد از کل آرای او است . با قومی بودن انتخابات در تمام ديگر ولايات افغانستان ٬ به سختی می توان باور کرد که مردم اين ولايات به کرزی رای داده باشند و قومی رای نداده اند .

با توجه به تماميت تحليلی که صورت گرفت ٬ شايد حدس زدن آرای واقعی آقای کرزی مشکل نباشد .

۲ - با قبول اينکه پیروزی آقای کرزی در انتخابات ٬ نامشروع و بر اساس آرای تقلبی است ٬ پس بر چه اساس و توجيهی بايد نتايج انتخابات پذيرفته شود ؟

قبول انتخابات با وجود تقلب فقط يک توجيه عقلانی دارد . آن هم اينکه ٬ ارادهء دولت ايالات متحده آمريکا به عنوان نيروی حاکم بر افغانستان بر اين بوده است که آقای کرزی به رياست جمهوری برسد . از آنجايی که قدرت جايگزين ايالات متحده آمريکا وجود ندارد و درافتادن با اين قدرت حاکم هم به نفع مردم افغانستان نيست ٬ پس بايد به خواست و اراده آن احترام گذاشت و آن را پذيرفت . تغيير خواست و اراده اين قدرت حاکم هم بايد از طريق گفتگو حاصل شود . به نظر می رسد که قانع ساختن آمريکا در شرايطی امکان دارد که آمريکا از جانب رقبای کرزی احساس خطر ننمايد و به همکاری دوامدار اين نيروها با آمريکا مطمئن شود .

۳ - نتايج تحليلی انتخابات ٬ خبر خوشی برای انحصارطلبان افغان ملتی نيست . آقای کرزی با وجود تقلب گسترده و همراه داشتن حمايت تقريبا صد در صدی يک قوم خاص به سختی توانسته است ۵۵ درصد آراء را به دست آورد . تصور شود که در يک انتخابات سالم و مشروع ٬ درصدی رای کرزی ها به چه اندازه خواهد شد ؟ قدرت واقعی رای کرزی ها با اين فرض محال که حمايت صد در صد يک قوم خاص را هم با خود داشته باشند ٬ بيش از ۳۰ درصد برآورد نمی شود .

عده ای از تحليلگران معاش بگير با آب و تاب نتايج تقلبی انتخابات را تحليل می کنند و چنين وانمود می شود که گويا درصدی درست جمعيت تاجيک ها ٬ هزاره ها و ازبيگ ها همانی است که در رای آقايان قانونی ٬ محقق و دوستم انعکاس يافته است . در حالی که در يک تحليل درست با کاستن آرای تقلبی و مد نظر گرفتن مردمی که آرای شان مفقود شده و يا اينکه از رای دهی محروم شده اند ٬ روشن می شود که ترکيب جمعيتی افغانستان نه آن چيزی است که تاکنون گفته می شد .

دوستان آقای کرزی با تزريق بی پشتوانه و در بعضی موارد ناسنجيده رای در مناطق مشرقی و جنوبی ٬ درصدی آراء را به نفع ايشان تغيير داده است . در کنار اين آرای بسياری از مناطق از جمله کابل به حساب نيامده است تا درصدی آرای رقبای کرزی پايين نگه داشته شود .

از تزريق آرای تقلبی هر سه کانديد ( محقق ٬ قانونی و دوستم ) زيان ديده اند ٬ از آرای مفقود شده بيشتر دو کانديد ( محقق و قانونی ) متضرر شده اند و محروم شدن مردم از رای دهی ٬ بيشتر رای آقای محقق را کاسته است .

۴ - پذيرفتن نتيجه انتخابات رييس جمهوری بدون فشار و چانه زنی ٬ راه را برای تقلب در انتخابات پارلمانی به نفع تيم کرزی بازخواهد نمود . پس بهتر است که آقايان قانونی ٬ محقق و دوستم در قبال پذيرفتن نتيجه انتخابات رياست جمهوری امتيازاتی از آمريکايی ها مطالبه کنند . آسان تسليم شدن ٬ پيام اشتباهی خواهد بود برای آنانی که چشم به انحصار بيشتر قدرت دارند .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آدرس وبسايت اداره مرکزی احصائيه افغانستان :

http://www.aims.org.af/cso/

http://www.aims.org.af/country_profile/maps/population/population.html

آدرس وبسايت افغانستان ايليکشين رزولت:

http://www.afg-electionresults.org/dari/dari.htm

 

ادامه نوشته