كنفرانس تجارت در باميان

تذکر :
يازدهم مارچ مصادف بود با پنجمين سال تخريب مجسمه های بودا در باميان ۰بدين مناسبت " يادداشتی " در ثبت موقت گذاشته بودم ۰ مراسم بزرگداشت از يازدهمين سال شهادت استاد عبدا لعلی مزاری پيش رو بود و هم بدين مناسبت نشر مقاله ای ، سبب گرديد که انتشار اين يادداشت به تعويق بيافتد. در اين مدت ضمن گشت وگذار در سايت ها ووبلاگ ها ، درسايت " آسمايی " با مصاحبه ء اکادميسن داکتر جاويد فقيد بر خوردم۰ اين مصاحبه پس از رويداد ناميمون تخريب مجسمه های بودا ، ازسوی طالبان فرهنگ ستيز ، توسط فرهنگی سخت کوش ، فعال و مدير مسئول مجله ء گرانسنگ آسمايی ، انجام يافته است۰ استاد جاويد با تبحر و آگاهی ژرفی که در زمينه دارد به نکات جالب و ارزشمندی اشاره ميکند که واجد اهميت تاريخی است۰ آ ثاری که در باميان در خلال قرون به وسيله ء هنرمندان چيره دست ، آفريده شده اند ، نه تنها از جمله ء افتخارات ميهن ما ، بلکه در گنجينه ء تمدن بشری از شگفتيهای تاریخی و فرهنگی دنیا ، به شمار می رود۰ باور دارم که علاقه مندان ، با خوانش اين گفت و شنود به نکات تازه ای بر ميخورند که شايد از هر لحاظ برای شان دلچسپ باشند۰ از نشر يادداشت خودم انصراف جستم و به جای آن متن کامل اين مصاحبه را ميگذارم و اميد است که خواننده گان عزيز به روح آن دانشمند بزرگوار ازدست رفته ، اتحاف دعا نمايند۰
گفت و شنود با استاد جاويد
مصاحبه کننده: حميد عبيدی
در بارهء باميان و بوداهای باميان
u استاد جاويد ، طوري كه روشن است باميان در زمانه هاي قديم يكي از مراكز مهم فرهنگ و مدنيت در سرزمين ما بوده است ، كه به آن افتخار ميكنيم . لطفاً با استناد به متون قديمه مختصراً در بارهء پيشينهء اين نام و معناي آن براي خواننده گان مجلهء معلومات ارايـه بفرمايييد .
l با كمال ميل . و امّا ، نخست خواهشمندم سلامهاي مرا به خواننده گان محترم مجلهء آسمايي برسانيد.
نام باميان نخستين بار در كتاب بند هش كه كتابي است به زبان پهلوي در بارهء " آفرينش آغازين " ، به شكل باميكان آمده است.
موسي خوروني نيز كه در قرن پنجم ميلادي ميزيسته و كتاب تاريخ ارمنستان را نوشته ، اين نام را به شكل باميكان ذكر كرده است.
باميان در منابع چينايي قبل از اسلام ، به شكل فان من ين ، ثبت شده است.
در كتب جغرافيايي كه توسط موءلفين مسلمان نوشته شده - مثلاً ، المسالك الممالك ابن خرداد كه در قرن سوم ميلادي نوشته شده ، در اثر استخري و يا در حدودالعالم ( كه نام موءلفش روشن نيست امّا از خطهء گوزگانان بوده ) - لفظ باميان با شين و شير يكجا به كار رفته است. از اين منابع ميدانيم كه شير لقب سلسلهء فرمانروايان محلي باميان بوده است . چنان كه مثلاً شاهان كابل را كابل خداي و يا خانواده هاي شاهي را در ساير نقاط با القاب ديگر ياد ميكرده اند. كلمهء شير و شير باميان در اشعار شاعران دورهء غزنوي نيز فروان به چشم ميخورد. مثلاً ، ناصرخسرو كه در همين عهد ميزيسته ، ميگويد :
ايستاده بودي به باميان شيري
بنشسته بودي به غرشه در شاري
u چنان كه روشن است ، در عهد پيش از اسلام يك هزارهء كامل تاريخ كشور ما با آيين بودايي همپيوند است. در اين دوره باميان در كشور و منطقهء ما و دنياي آن زمان چه مقام و اهميتي داشته است و آيا اين مقام و اهميت تنها جنبـهءمذهبي داشته يا پهلوهاي ديگري نيز داشته است ؟
l در اينجا ميخواهم در بارهء باميان نخست از نظر علم زمين شناسي و مظاهر طبيعي چند نكته را مختصراً بگويم :
جلگهء باميان ، خود تنها 15 كيلومتر طول و از دو تا سه كيلومتر عرض دارد. تمام مظاهر بديع طبيعت و زيبايي هاي بينظير آن و نيز مجموعهء بي همتاي هنري و فرهنگيي كه موضوع اصلي صحبت ما ميباشد ، همه در همين وادي كوچك قرار دارند.
نكتهء جالب ديگر اين است كه از نظر علم زمين شناسي وقتي در دوره ء سوم طبقات الارضي سلسلهء هندوكش( 1 ) ، از بحر بيرون مي آيد ، يك جبههء هفتاد متري عمودي كه همانا باميان امروزه باشد نيز مانند يك صخرهء عمودي تبارز ميكند. اين صخره ساختماني دارد مركب از سنگريزه و گـِلِ فشرده . در زبان لاتين به چنين مخلوطي كانگلومرات ميگويند، كه ما معادلي براي آن در زبان خود نداريم. و امّا ، اين ساختمان را ميتوان شبيههء شيفته يي فرض كرد كه در امور ساختماني به كار برده ميشود. اين ساختمان براي كندن سموچها ، كندنكاري و ساختمان پيكره هاي بزرگ بسيار مناسب است . در سراسر منطقه ، محلي با ساختمان ارضي مناسبتر و يا مشابه براي مجموعهء معابد ، پيكره ها ، سموچها و اقامتگاهها ، چناني كه در باميان ساختمان آن ، حدود دوهزار سال پيش آغاز شده بود ، نميتوان يافت . لذا بايد به دانش فني كساني كه اين مكان را براي اين هدف انتخاب كرده اند آفرين گفت. گفتني است كه اين ساختمانها نه آبريزه دارند و نه هم خاكريزه . اگر صدمات و زيانهايي كه به دست انسان بر اين مجموعه در طي قرون وارد شده ، نميبود و حفاظت از آن ، چنان كه تا قرن هفتم و هشتم ميلادي بود ، ادامه می يافت ، صدمات ناشي از گذشت زمان و تأثير عوامل طبيعي بسيار ناچيز و كاملاً قابل مرمت ميبود.
باميان در دوران گذشته نه تنها به خاطر آب و هواي بسيار گورا ، زيباييهاي طبيعي و مهمان نوازي مردم براي هر بازديد كننده اي محل خاطره برانگيز بوده ، بل اين زيباييها و خوبيها تواءم با فضاي آرامش بخش و پرشكوه مجموعهء بسيار زيبا و هارومنيك ساختمانها ، معابد و پيكره هاي بزرگ بودا با آن سيماهاي مهربان دعوت كننده به صلح ، آرامش و تفكر ، بر هر كسي اثر عميق و آرامش بخشي بر جا مينهاده است.
چنان كه ميدانيم در آن زمانه ها شاخهء جنوبي راه ابريشم از باميان ميگذشته و باميان در نيمه راه پيشاور و بلخ قرار داشته است . باميان در آن زمانه ها محل تلاقي كاروانهاي تجارتي هند و چين و فارس و روم بوده است. هر كارواني كه از اين راه ميگذشته در باميان توقف ميكرده است. از سوي ديگر ساليانه شمار كثيري از زايران از سراسر مشرق زمين به باميان مي آمدند . تمام مايحتاج آن ده - يازده هزار راهب كه در آيين اكبري از آنان تذكر رفته و يا آن هزار راهبي كه در منابع اروپايي از آن سخن گفته شده ، از مدرك عبور و بازديد همين كاروانهاي تجارتي و زوار تأمين ميگرديد.
u استاد ، اگر ممكن باشد ، لطفاً بر ايجاد دريچه يي در ديوار پيشداوريهاي رايج كمي هم در بارهء بودا ، آيين بودايي و طريقتي كه سرزمين ما مهد بالش و گسترش آن بوده و مقام و معني آن پيكره ها و مجسمه ها كه اينگونه جاهلانه كمر به نابودي شان بستند ، معلومات ارايه بفرماييد و نيز بر اين نكته كه آيا در عهد بودايي آيين هاي ديگري نيز در سرزمين ما پيرواني داشته اند و زمامداران وقت با آنها چه گونه برخورد ميكرده اند ، روشني بيندازيد.
l بايد گفت كه گرچه نفوذ آيين بودايي در كشور ما در زمان آشوكا آغاز شد ، اما فرهنگ و مدنيت بودايي در زمان كوشانيان بزرگ و به خصوص كنيشكاي كبير ، به اوج خود رسيد . آغاز ساختمان معابد و استوپه هاي بودايي در باميان نيز به همين دوره برميگردد. در همين زمان است كه باميان در جهان آن روز مبدل ميشود به مركز بزرگ بودايي طريقهء " تينايانا " يا چرخ نجات كوچك . اين طريقه بر سنت ، احكام و نص استوار بود و پيروان آن معتقد به جريان فكري دورهء اول بودايي بودند و مخالف بدعت. امروز بوداييان تايلند و سريلانكا هنوز پيرو اين جريان اند و بوداييان چين و جاپان بيشتر پيروان "ماهايانا " يا طريقهء راه بزرگ اندكه محصول نوآوريها و بدعتها ميباشد.
و در اينجا بگويم كه همين كلمهء چرخ كه در بعضي نامها در افغانستان باقي مانده اند ، نيز يادگار آن زمانه هاي دور اند : مثلاً چرخ لوگر ، پلچرخي و منار چكري كه منشاء بخش دوم اين نام نيز مأخوذ از چرخ است.
به هر رو طوري كه ميدانيد آيين بودايي در زمان آشوكا ، امپراتور قدرتمند سلسله موريا ، در اثر مساعي مبلغين بودايي در مناطق جنوب و شرق و جنوب شرق افغانستان نفوذ نمود و سپس تا بلخ و ساير نقاط در شمال افغانستان رسيد. امّا دوران اوج فرهنگ و مدنيت بودايي در كشور ما ، در زمان حكمروايي كنيشكاي كبير و در مجموع كوشانيان بزرگ بود . كنيشكا ، گرچه دين بودايي را پذيرفت و در نشر آن تا به آسياي ميانه و چين كوشيد و استوپه ها و معابدبزرگ بودايي را بنياد نهاد ، امّا او و ساير فرمانروايان پيرو آيين بودايي در كشور ما ، با پيروان ساير آيين ها نيز با تساهل برخورد ميكردند كه اثبات آن مثلاً معبد زردشتي سرخ كوتل و صدها معبد و پرستشگاه غير بودايي در نقاط مختلف افغانستان است.
به هر رو ، آيين بودايي مبتني است بر ترك دنيا و فنا ( نيروانا ) و رهايي از شرور نفساني و شيطاني و دخول در معنويت مطلق روحاني.
بودا در زبان دري بت يا مجسمهء زيبايي معني ميشود . امّا ، آن مرد خدا اصلاً "گيوتاما " نام داشت كه پيروان متأخرش او را به نام "شيكا موني " يعني فرزند فرزانه خانوادهء شيكا ، ياد ميكنند. گيوتاما ، در 35 ساله گي به معرفت نايل آمد و هركس در اين آيين به معرفت ميرسيد به او بودا ميگفتند. به اين ترتيب در آيين بودايي ، بودا به معني عارف كامل است. مجسمه ها و پيكره هاي باميان و در اصل مجسمه در آيين بودايي ، تمثال يا نمادي از بودا اند. و مجسمه هاي كوچكي هم كه در پيرامون پيكره هأي بزرگ ديده ميشوند " بوداتوا ها " اند- يعني كساني كه بعداً بودا يا عارف ميشوند.
u چون سخن به مقام مجسمه ها رسيد ، اجازه دهيد پرسش بعدي را در بارهء پيكره هاي بزرگ بودا در باميان، كه نابودي سازي آنها در اين روزها همهء ما را در عزا ، اندوه و انديشه فروبرده است ، مطرح كنم. اين آثار از چه اهميتي برخوردار بودند ، چه سرگذشتي داشته اند و در ادبيات ما و به خصوص در شعر ما از آنها به چه گونه ياد شده است ؟
l اساساً تمام آثار تاريخي باميان تنها همين دو پيكرهء عظيم و مجموعهء پيرامون آن نيست . مجسمهء هزار پاي خوابيدهء بودا ، و آثار ديگر در رواقهاي ككرك و درهء فولادي نيز آثار با ارزشي اند ، همچناني كه نقاشيهاي تاقها و رواقها و داخل سموچها هر كدام ارزش به سزايي دارند. چون از نقاشي گفتيم بايد بيفزايم كه هر نقاشي از هر جا از جمله از چين و ماچين كه به باميان مي آمده ميكوشيده اثر ارزنده يي به حيث تحفه بر در ديوار يا تاق و رواقي از خود بر جا بگذارد.
أين شهر به ظاهر كوچك باميان در تاريخ فراز و نشيبهاي زيادي را ديده است.
طوري كه شما اشاره كرديد ، بخشهاي مريي و نامريي اين مجموعهء عظيم پيكره ها و رواقها ، تالارها ، نقاشيها و تزيینات و عبادتگاهها و اقامتگاهها محصول هنر ، مهارت و پشتكار نسل هاي زياد پيكرتراشان ، نقاشان ، هنرمندان ، طراحان و معماران در طول مدت حدود هفتصد سال است.
البته طوري كه ميدانيد ، مجسمهء كوچكتر بودا مربوط است به قرن دوم ميلادي و 1800 سال عمر دارد و مجسمهء بزرگتر 100 سال پستر به وجود آمده و1700 سال از ساختمان آن سپري ميشود. در اين ميان بايد روشن ساخت كه بوداي بزرگتر كه به سرخ بت معروف است و بعدتر به وجود آمده از نظر هنري بر مجسمهء كوچكتر كه به خِنك بت شهرت دارد ، بسيار برتري دارد. فاصله ميان دو پيكره چهار صد متر است. در كتابها معمولاً خوانده ايم كه بت بزرگ 53 متر و بت كوچكتر 35 متر ارتفاع دارد. و امّا ، پس از ترميم كاري هييت يونسكو كه ضمن آن از بخش پاياني خاك برداري به عمل آمد ، تثبيت شد كه پيكرهء بزرگ 55 متر و پيكرهء كوچك 38 متر ارتفاع دارد.
u در واقع بزرگترين پيكرهء ايستاده در جهان ...
l بلي پيكرهء بزرگ بودا در باميان 44 فت نسبت به لندن مونمت كه 136 پا ارتفاع دارد بلند تر است و نسبت به مجسمهء ويلسون در .... سكوير ده فت بيشتر ارتفاع دارد.
u استاد در مراحل پيش و پس از اسلام در متوني كه در دست اند ، در بارهء اين آثار چه چيزهاي جالبي به چشم ميخورند ؟
l نخستين جهانگرد چينايي كه در سفرنامهء او در بارهء باميان مطالبي آمده ، ماهه سين ، نام دارد. او در سال 400 ميلادي ، يعني 220 سال پيش از هجرت رسول اكرم ، به باميان آمده بود و از تمام بدايع و ظرايف باميان تصوير زيبايي ارايه كرده است. هيوان تسنگ سياح و زاير ديگر چينايي كه مقارن هجرت رسول اكرم از باميان ديدن كرده بود ( 623 م ) يادداشتهاي جالبي در باره باميان و مجموعهء هنري پيكره ها ، ديرها ، سمچها ، تاقها و رواقها و نيز مغارهء چهلستون كه خود به تنهايي يكي از عجايب دنيا است و در فرصت ديگري در باره اش صحبت خواهيم كرد ، نوشته است.
در متون دورهء اسلامي نخستين كسي كه در بارهء بت هاي باميان نوشته ، ابوريحان بيروني است. ببينيد سلطان محمود غزنوي - آن بت شكن معروف - كه شانزده بار بر هندوستان حمله كرد و بت معروف "سومنات " را شكست ، نه تنها به بتهاي باميان در فاصلهء كوتاهي از پايتخت امپراتوري مقتدر خود آسيبي نرسانيد ، بل پذيرفت تا بيروني داستان صنم باميان را بنگارد و عنصري آن را به شكل مثنوي منظوم سازد. متأسفانه در 330 بيتي كه از عنصري به دست ما رسيده نام اين بتها نيامده است و اما ، در 36 بيتي كه در لغت الفرس از عنصري آمده بعضي ابيات به سرخ بت و خنگ بت ارتباط دارند. و امّا ، از خاقاني اثري در دست است كه ميگويد :
در كف از جام خنگ بت بنگر
بر رخت بادهء سرخ بت بنگار
يا سوزني سمرقندي ميگويد :
ار صبح رخ گردون چون خنگ بتي سازد
تو سرخ بتي از مي بنگار به صبح اندر
چون بخشي از ساكنان اين منطقه هزاره هاي بربر بودند ، بناً گاهي اين بتها به نام بتهاي بربر نيز ياد شده اند. مثلاً در اين شعر فرخي كه در بارهء آتش سده سروده شده است :
گاه چون زرين درخت اندر هوا سركشد
گاه اندر سرخ ديبا لعبت بربر شود
و هم او در جاي ديگري ميگويد :
به بزم اندرم ساقي بتي چون لعبت بربر...
و جالبتر از همه ذكر اين بتها در شعر حافظ است . نخست بايد بگويم كه ايهام تناسب يكي از صفات بارز شعر حضرت حافظ است. يعني ذهن خواننده بيشتر متوجه معني قريب مفاهيم و كلماتي ميشود كه او به كار ميبرد ، در حالي كه خودش معني بعيد را مدنظر دارد. ديگر اين كه او مراعات النظير را نيز به كار ميبرد. مثلاً ، حافظ كلمهء بت را با بهار يكجا مي آورد. طوري كه ميدانيد يك معني بهار ، بتخانه است. مثلاً معني نوبهار بلخ ، معبد يا دير نو بلخ است. همچنان در اين بيتي كه در پايين نقل خواهم كرد ، حافظ ازسرخي بت كه رنگ خون ارغوان را دارد ياد ميكند. آنچه گفته آمديم كاملاً نشان ميدهد كه در اين بيت حافظ همين بتهاي باميان را در ذهن داشته است.
بتي دارم كه گرد گل ز سنبل سايه بان دارد
بهار عارضش خطي به خون ارغوان دارد
البته شناخت كامل اثرات اين دورهء تاريخ بر رسوم و عنعنات ، فرهنگ و از جمله شعر و ادب ما به مطالعات بيشتر ضرورت دارد ، كه اميد است به آن توجهء لازم به عمل آيد.
u و باميان در دورهء اسلامي ، چه جايگاه و مقامي داشته است ؟
l در عهد اسلامي نيز باميان يكي از مراكز بزرگ و پردرخشش دين اسلام بود، كه برخي سايه روشنهاي آن به ما رسيده است. مثلاً 45 سال پيش از شهر غلغله تفسير شريفي به خط كوفي به دست آمد و نيز يك نسخه از كابين نامه يا مهر نامه . اين كتاب آخري در سال 407 هـ ق نگاشته شده و قديميترين اثر كتبي زبان دري به رسم الخط عربي ميباشد. تنها يك اثر ديگر نسبت به كابين نامه قدامت بيشتر دارد كه كتابي است از حكيم موءفق الدين هروي است و در سال 420 نگاشته شده است. دومين كتاب همين كابين نامه ميباشد. يك كتاب ديگر كه فال نامه است و مربوط به قرن ششم نيز از اين جا به دست آمد. همچنان بيش از 23 اثر از جمله توسط شماري از دانشمندان بلند پايه ء آن زمان ، به نام و يا به دستور زمامداران محلي باميان نگاشته شده اند.
u از اروپايیان نخستين كساني كه بت هاي باميان را ديده اند كيها بوده اند و در بارهء آنها چه نوشته اند ؟
l نخستين سياحان اروپاي كه از اين بتها ديدن كرده اند و از آنها اثري در دست داريم ، موركوف و رفيقش جوراتبيك بودند . آنان در قرن 16 ميلادي از باميان ديدن كردند و محو زيباييهاي اين درهء زيبا شدند. آنان مخصوصاً از زيبايي منظرهء شبانهء مجموعهء ديوارهء باميان و تماشاي فانوسها و چراغها ياد كرده اند. اين سياحان از جمله اين نكات را درج سفرنامهء شان ساخته اند :
- اين هر دو بت با پرده يي پوشيده بودند و سياحان مذكور نوشته اند كه به همين دليل موءفق نشده اند دريابند كه كداميك زن بوده و كداميك مرد.
- نام بتها سلسال و شاهمامه نوشته شده و شاهمامه را مأخوذ از شكاموني دانسته اند.
- از وجود 20 معبد و صدها مغاره ياد آوري شده كه در آنها لاماها و دالايي لاماها ميزيسته اند.
- نخستين كسي كه قصد نابودي بتهاي باميان را كرد اورنگزيب بود. او در راه لشكركشي به بلخ ، وقتي به باميان رسيد ، امر داد تا روي بتها را بتراشند و به تخريب بدنهء آنها نيز تصميم گرفت و پاهاي آنها را ويران كرد. و امّا ، در اين جريان شبي خوابي ديد و به فردايش از كردهء خود پشيمان شد و از تخريب بيشتر مجسمه ها دست برداشت. البته اين حادثه داستاني دارد كه در فرصت ديگر آن را بيان خواهيم كرد.
و چون سخن از ويراني به ميان آمد ، بايد بگويم كه چغتاي پسر موتو چين ، در هنگام حمله بر باميان در سال (628) هجري خورشيدي از سوي مدافعان شهر غلغله كشته شد و مرگ جغتاي چنگيز را سخت خشمگين ساخت و امر به نابودي كامل باميان داد و آن را "ماه بليغ " يا شهر منحوس خواند . گرچه تاريخ كشتار و ويراني وحشيانهء چنگيز در سرزمين ما مو بر تن انسان راست ميكند ، امّا با آنهم بتهاي باميان از دست او صدمه نديدند.
پيشتر از برخورد سلطان محمود غزنوي آن بت شكن معروف ياد كرديم كه او نيز به اين بتها آسيب نرسانيد. و امّا ، جالب تر از آن اين است كه وقتي از باميان مجسمه هاي زيباي مرصع به جواهرات را به نزد خليفهء بغداد بردند ، او كه خود محو زيبايي اين بتها شده بود امر كرد تا آنها را براي تماشاي مردم در قصر به نمايش بگذارند.
u استاد نابودي عمدي موزيم روباز هده طي يك حملهء عمدي و تاراج موزيم كابل در جريان سالهاي (1993-1994 )، عكس العمل چنداني در سطح ملي و بين المللي ايجاد نكرد ، اما خوشبختانه اينبار عكس العمل شـخـصـيـتـهـا و محافل فرهنگي افغاني و نيز جامعهء بين المللي بســيـار گسترده و شديد بود و بايد هم ميبود. آيا فكر نميكنيد كه اگر در برابر فاجعه هاي قبلي هم عكس العمل متناسب، نشان داده ميشد ، شايد احتمال فاجعهء چنين بزرگ را تقليل ميبخشيد. و ديگر اين كه شما عكس العمل شخصيتها ، حلقات و محافل علمي ، ادبي ، هنري و فرهنگي افغاني را كه اينبار متبارز گرديد چه گونه ارزيابي ميفرماييد ؟
l بلي ، من اين حرف شما را تأييد ميكنم كه اينبار از جابلقا تا جابلسا همهء شخصيتها، حلقات و محافل علمي ، ادبي ، هنري و فرهنگي افغاني ، از هر قوم و قبيله و تبار و زبان در هر گوشه و كناري كه بودند با اين عمل ابراز مخالفت كردند و آن را تقبيح كردند و اين نشانهء همبسته گي معنوي مردم افغانستان است.
و امّا ، بايد بگويم كه موزيم هده نيز در نوع خود در دنيا اثر بي همتا بود ، يك موزيم با ارزش در فضاي باز . تخريب آن نيز يك فاجعه بود. آن زمان نيز افغانها عكس العملهاي نشان دادند ، امّا ، آن عكس العملها پراگنده بود و متأسفانه به اين سطح و سويه نبود.
شكي نيست كه تاراج هفتاد درصد آثار موزيم كابل نيز كه در سالهاي 1993 -1994 صورت پذيرفت ، فاجعه يي بود بزرگ و جبران ناپذير.
حال ترس از اين است كه مبادا كار تخريب و نابودي به آثار تاريخي و فرهنگي دورهء اسلامي برسد . نمونه هايي از اين چنين اقدامات نيز به جريان افتاده كه موجب نگراني جدي ميباشد. مثلاً ، تخريب بخشي از مقبرهء استاد زين العابدين . طوري كه ميدانيد استاد زين العابدين معمار گازرگاه
شريف بود. او از فرط ارادت به پير هرات مجسمه يي از سنگ مرمر سفيد در شكل سگ در حال خضوع و خشوع تهيه كرده بود و توصيه نموده بود كه پس از مرگ قبرش را در آستانهء مزار پير هرات بگذارند و آن مجسمه را بر سر قبرش بنهند. متأسفانه طالبان اين مجسمه را تخريب كرده اند.
u استاد ، ما شمارهء تازهء آسمايي و قسماً نيز آسمايي اوست - وستليشيز ژورنال را براي بررسي ابعاد گوناگون فاجعهء بزرگ اخير و سرنوشت آثار و مواريث تاريخي و فرهنگي افغانستان ، اختصاص خواهيم داد. همچنان آسمايي به مثابهء يك نشريهء فرهنگي حد اكثر كوشش را به كار خواهد بست تا براي جلوگيري از تداوم فاجعه ، ذهنيت عامهء افغاني و ذهنيت عامهء جهاني را بسيج كند. ما به شخصيتها و محافل علمي ، ادبي ، هنري و فرهنگي افغاني نيز پيشنهاد كرده ايم تا مشتركاً اعلاميه يي را به امضا برسانند و براي نگهداشت آثار و مواريث تاريخي و فرهنگي افغانستان در يك صف واحد قرار بگيرند. و اميدواريم با مساعي مشترك گسترده بتوان از وارد شدن زيانهاي بيشتر جلوگيري نمود. نابودي آثار و مواريث تاريخي و فرهنگي هر دورهء تاريخ ما ، به دست هر كسي و تحت هرنام و عنواني كه صورت گرفته باشد و يا صورت بگيرد ، جنايتي است كه نبايد به آن اجازه داد.
و از شما متشكريم كه از اين مساعي از جمله با مصاحبهء حاضر فعالانه پشتيباني مينماييد.
مترجم: هارون امير زاده
در سال دو هزارو يک نه تنها مردم افغانستان بلکه جهانيان شاهد حوادث تکان د هنده گوناگون بودند. درين سال نه تنها قصاوت تروريزم طالبی در افغانستان به اوج آن رسيده بود بلکه از شر آن در يازدهم سپتمبر آمريکايان نيز در امن نماند.
يکی از حوادث تکاندهنده اين سال تخريب مجسمه های بی بديل بودا در باميان بود که به دستور پاکستان و القاعده توسط طالبان عملی شد. اين حادثه واکنش های جهانی را به گونه بی سابقه در پی داشت. رسانه های گروهی بريتانيا در ميان رسانه های جهانی واکنش های گسترده را نشر نمود. چنانچه تلويزيون، راديوی بی بی سی و مطبوعات اين کشور با چاپ مقالات ، بحث ها و ديدگاه های متنوع دانشمندان، باستان شناسان ، سياست مداران، روحانيون اديان مختلف و کارشناسان امور افغانستان پيرامون تخريب مجسمه های بودا برای مدتی ذهن خوانندگان، شنوندگان و بينندگان خود را پيرامون اين حادثه دلخراش مشغول نگهداشته بود.
بنده مثل صدها هموطن ديگر خود را درين تراژيدی ملی و تاريخی شريک دانسته تمام واکنش های ملی و جهانی را از طريق رسانه های بريتانيا تعقيب می نمودم. دها مطالب منتشره در بريتانيا را پيرامون تخريب مجسمه های بودا در آرشيف شخصی خويش جمع نموده و تعدادی را هم به فارسی ترجمه نمودم و برخی آن را در اختيار برخی نشرات بيرون مرزی کشور گذاشتم. اما اکنون که سه سال از تخريب مجسمه های بی بديل بودا و تقريباً دو نيم سال از شکست حکومت تروريزم طالبی می گزرد و دولت انتقالی افغانستان تلاش می کند که نه تنها بهای ميراث های ناميمون تروريزم فرهنگی را بپردازد بلکه با قاچاق و تخريب بيشتر ارزش های فرهنگی افغانستان نيز مقابله کند، لازم ديدم دو مقاله دو کارشناس سابقه دار امور افغانستان را که به تاريخ 7 مارچ همان سال در گرما گرم تخريب مکمل تنديس های دوگانه بودا در تايمز لندن با عکس ها ی موزيم تاراج شده زمان مجاهدين بگو نه ويژه به چاپ رسيده است، در سومين سالگرد« قتل تاريخی» بدست بربری های سده بيست و يکم در اختيار وطن پرستان و فرهنگ دوستان کشور قرار دهم.
بايد ياد آور شد که اين دو مقاله در آرشيف سايت جهانی انتر نت به بنام مولفين آن آقايان نيک دانزيگرNick Danziger و روز مری رايتر Rosemary Righter وجود دارد اما با پرداخت پول خواننده می توانند آنرا بدست آورد.
ΩΩΩ
مقاله اول به قلم نيک دانزيگر.
"ما هویت خویش را از دست دادیم"
هرگاه کسی بالای یپاده روی استاده باشد و بطرف قله کوه های آسمان خراش باميان نگاه کرده باشد، می تواند به عظمت بودای بامیان پی ببريد که اکنون دیگر با فتوای رﮋیم طالبان در افغانستان محکوم به فنا شده است.
در حال حاضرارزش این مجسمه نه تنها بخاطر ارتفاع بلند آن که به 165 فت می رسد، و یا نه بخاطر سکوت فروتنانه بودن شان است بلکه بخاطر محبت، تلاش و عرق ريزی انسانهای آن زمان است که با ابزار های ابتدایی کار توانسته بودند چنین آثار ماندگار را بیافرینند که در 1500 سال گذشته بجای شان استوار ایستاده بودند. البته این یک نمونه هنر بر جسته و بزرگ است که از مذهب الهام گرفته است.
در قرن 623 میلادی یک راهب چینایی به نام زیانگ زنگ زمانی از بامیان دیدن نموده بود که بودای بزرگ مثل طلا در نور آفتاب می درخشید و ظاهراتوسط هون های سفید که هندوستان و وادی کابل را مورد تاخت و تاز قرار داده بودند دست نخورده باقیمانده بود. بعد ها زایری بنام هوی چاو درينجا معبدگاهای را پيدا نموده بود که هنوز در قرن هشت میلادی پراز جمعیت بود. اما بودیزم در افغانستان و هندوستان جاهايشان را به هندویزم داده و سر انجام بقایای هردو توسط لشکریان اسلام ریشه کن شد.
افغانستان سرزمین تمدن های گوناگون مدفون شده است، افزون بر آن طالبان آخرین فاتح اين کشور اند که تمام تمدن های باقیمانده قبل از خویش را تهدید به نابودی نموده اند.
من در سال 1996 در هنگامی که باميان با تهدید نظامی طالبان در محاصره چند میلی قرار داشت از آنجا دیدن کردم. بعد از یک هفته پیاده گردی و با استفاده از موتر به هزاره جات در همان جای رسيدم که بودای شگفت انگیز در انحنای کوهای سر به فلک خاموشا نه استاده بود. درین وقت موج آوارگان در نتیجه جنگ های چندی قبل در حال آمدن بودند و در میان مجسمه های بزرگ دوگانه که صرف یک میل از همدیگر فاصله دارند، جا میگرفتند. در تاقچه های صخره ای آن که شبه به خانه زنبور اند زمانی حجره ها و سلول های آن پر از راهبان درین دره حاصل خیز بود و دیوار های غنی آن با نقش و نگار تصاویر بودا مز ين اند، آواره گان تازه وارد با افروختن آتش برای پخت و پز یک طبقه پر از دود و کافت فضای روشن را تا ریک ساخته بود. افزون بر آن مدافعین شهر تجهیزات نظامی خویش را در اشغال دانی نزدیک پاهای بودا جابجا نموده بودند.
قبلا طالبان گفته بودند که مجسمه های بودا را تخریب می کنند. هر چند بامیان در چهارسال گذشته چندين مرتبه ميان طالبان و مخالفين دست بدست شد،اما تهديد نابودی مجسمه های مذکور زمانی جدی تر شدکه طالبان عليرغم اعتراضات گسترده جهانی، اعلان نمودند که تخريب 25% مجسمه های بودا قبلاً تکميل شده است.
من در 17 سال گذ شته چندین مرتبه ازین سرزمین مردم پر غرور، صحنه های شگفت انگیز و یادگار های که در میان بهترین ها در جهان محسوب می شوند، عبور نمودم. بنابرین چرا جامعه جهانی نا وقت صدای اعتراضات خویش را بر علیه ویرانی میراﺚ های غنی فرهنگی افغانستان بلند کرد؟
طالبان نخستین گروه نیستند که میراﺚ های باستانی را به مقاصدی خاص و یابا انگيزه های معين مورد تهديد قرار می دهند. اکﺜریت آثار تاريخی موزیم های کشور از جنگ زیانمند شده و یا تباه و تاراج شدند و در برخی موارد توسط جنگسالاران با بلدوزر ویران شدند. به عقیده برخی افغانها هدف از ويرانی باميان توسط طالبان قبل از همه تحقیر کردن هزاره ها است. زیرا آنها مسلمانان شعیه مذهب اند و به نظر رژیم بنیادگرایی طالبی، اصلاح ناپزیران دگر اندیش اند.
ΩΩΩ
طالبان بد تر از پول پت و هتلر اند
میرویس یک باشنده کابل که دیروز به پشاور رسیده بود برایم چنین گفت: " ما همه چیز به شمول سیستم اقتصادی و سیاسی را از دست دادیم. یگانه چیزی که برایمان باقیمانده بود تاریخ ما بود. معلوم می شود که امید افغانستانی بودن ما نیز در حال از دست رفتن است. "
جهان در مورد سرنوشت بودای بامیان به وحشت افتیدند. اما من هم چنان با غارت سیسماتیک آی خانم که متعلق به قران 2 تا 4 ماقبل میلاد و یکی از شهر های یونانی است که در ولایت شمالی تخار واقع شده و یادگار زمان اسکندر کبیر است، وحشت زده شدم. کاوش ها درینجا بطورآشکار جريان دارد. اما در حال حاضر ستون های مرمرین آن ناپدید شده و موزاییک گرانبهای سنگریزه های ان، کنده شده است.
در مشهورترین محلی بنام هده نزدیک جلال آباد استوپه ها stupa و مجتمع معبد قرار دارد که يادگار برجسته هيکل تراشی يونان – روم مربوط به سده های 2 تا 7 ميلادی است ، همه آن تاراج شده است.
در سال 1992 کابل را جنگ های خیابانی احاطه نموده بود. موزیم ملی باستان شناسی، قوم شناسی و تاریخ توسط اصابت خمپاره ها، طبقه اول آن منهدم شد. هر گروهی که منطقه مذکور را در تسلط خود می آوردند، موزیم را خزانه شخصی خود شمرده و کلکسیون های بی نظیر آن را بطور کتلوی تاراج می نمودند.
در موزیم کابل آاثار ذیل موجود بود: دندان های عاج بگرام، روبنای گچ کاری شده هده، پیکر های گلی مصور از بامیان، برنز ها و مرمر ها از غزنی،آثار چوبی از نورستان، سکه های یونان باستان، ظروف سفالی صیقل شده به سبک یونانی و هندی، ماسک های طلایی رپوزی و آثار برنجی سوارکاران یونانی.
دیوید لینداهل(1) باشنده سابق کابل و کارشناس در امور فرهنگ افغانستان می گوید: " هیچ کشوری دیگری را نمی سراغ نمود که تا این اندازه تحت تاﺜیر فرهنگی منابع زیادی مثل فارس، منگولیا، چین، یونان، روم و حتی تمدن های بین النهرین قرار گرفته باشد. موزیم کابل جای دوم را بعد از بغداد از لحاظ هنر روشنگرانه در عصر خودش احرازمی نماید"
از میان ضایعات موزیم یکی هم تخت بگرام بود که از دندانهای عاج، میان زیب گردیده بود. طوریکه لینداهل میگوید "تخت به چندین قسمت شکستانده شده و در سر تا سر جهان پراگنده شده است. دندانهای عاج آن در پاکستان روی تراش شده است ، من می دانم تعدادی زیادی آﺜار موزیم که توسط کلکسیونر ها جمع آوری شده و ممکنست حالا رو پالش شده باشند"
من زمانیکه در سال 1992 موفق به داخل موزیم شدم، توانستم آزادانه به هر طرف حرکت کنم و با اتکا به خودم بسیاری آﺜار بی بديل را بیابم. برخی اوقات یک گروهی مجاهدین یک مشت سکه های یونان باستان را بلند میکردند و قيمت آن را از من می پرسیدند. اکثریت آنها اصلاً هیچ نوع معلوماتی در باره ارزش پولی و فرهنگی آن نداشتند. بسیاری آﺜار به خارج انتقال داده شدند. صرف برخی از مجسمه های بزرگتر را که سنگین بودند انتقال داده نتوانستند. اما در برخی حالات موفق به انتقال آن ها نيز شدند. نزدیک موزیم قصر دارلامان قرار داشت که در سال 1923 ساخته شده و محل کار ادارات حکومتی محسوب می شد، اما اين کاخ توسط تانک ها و توپ ن سوراخ سوراخ شده است.
با اين همه، لازمست که تراژیدی اخیر مورد توجه ژرف قرار داده شود. اکثریت افغانهای جوان در زمان جنگ بزرگ شده اند نه خوانده می توانند و نه نوشته، آنها اطلاعی پیرامون میراث های گرانبهای خویش ندارند.
اما میلونها افغان را عواملی دیگری تکان داده است، تقریبا 22 سال جنگ که یک گوشه از داستان است، جریان دارد. 5 میلیون انسان در نتیجه رژیم های شوروی، کمونستی، مجاهدین و طالبان که بخاطر قدرت با هم می جنگیدند، آواره شدند. در چند ماه اخیر دها هزار افغان مجبور به مهاجرت به سرحدات پاکستان و تاجکستان شده و در عین حال پناهنده گان دیگر از ایران به زور اخراج میگردند.
در دو سال اخیر آنهاییکه به ویژه در شرایط طاقت فرسا در شمال شرق کشور زندگی می کنند در نتیجه زلزله ها، سیلاب ها آسیب دیده و دهات آنها از میان رفته است. در برخی مناطق بزرگترین خشکسالی بی سابقه در 30 سال اخیر باعث بیجاشدن صدها هزار مردم شدند. نیازمندی های آنان با یکی از بی سابقه ترین زمستان سرد وخیمتر شده و صد ها روستا ها از مناطق دیگری خویش که حرارت تا منفی 20 می رسید قطع گردید.
تخریب مجسمه های بزرگ بودا یک تهدید برای میراث های جهانی محسوب می شود. اما من در آ ن تهدید بسیار بزرگتر را می بینم.
طالبان نسبت به رژیم های پول پت و هتلر هم خطر ناک تر اند. این ها مصمم اند که نظم جهانی را تغیر داده و سیاست های جهانی را تابع خود بسازند و در نتیجه هر چیز بی نظیر و اثار گوناگون منحصر به فرد افغانستان را از بین میبرند. اما زیان های وارده توسط طالبان نه تنها عرصه های فزیکی و مادی را احتوا می کند، بلکه روانی و رفاه معنوی افغانستان را نیز تحت تهدید قرار داده اند. چنانچه طالبان موسیقی، سینما، ویدیو و عکس برداری زنده جانها را نیز ممنوع قرار داده اند. در یک فتوا آمده است: "اگر زن ها یا مجلات دارای محتویات فیشن در دوکان ها دیده شوند، خیاط ها به زندان افگنده خواهد شد" قبلا 25 سلمان به جرم قطع موهای سر به سبک فلم تایتانیک به زندان افگنده شدند.
طالبان مصمم اند تا گذشته کشورشان را محو کنند. افغانستان دارای تاریخ پر شکوه است. این کشور همیشه در مسیر تقاطع آسیای مرکزی قرار داشت. تجارت نه تنها قدرت و شکوه به شهر های آن می آورد بلکه کابل زمانی ادعا می نمود که نیویارک و پاریس عصر خود است. هرات، مزارشریف و کابل ادعای پیوند میان ملیت های کشور را می نمودند که با خود اندیشه ها، فلاسفه و مذاهب را به ا رمغان می آورد.
تا سال 1992 کنيسه و چند معبد برای هندو ها و سکها بطور رسمی موجود بود. در گذشته های دور، افغانستان نه تنها خانه بودییست ها بود بلکه خانه مانویان و زردشتیان نیز بود که یک تعدادی مناسک آنها تا اشغال افغانستان توسط طالبان به مشاهده می رسید.
ساحات باستان شناسی کشور و گنجینه های هنری بی نظیر آن تا این اواخر نمایانگر یک شاهکار تاریخی است. باخت افغانستان باخت ماست.
ΩΩΩ
مقاله دوم به قلم روزمری رايتر
تخريب جبران ناپزير
گفته می شود نابودی تاريخ فرهنگ يک مردم بمعنی دفن آنها در زير خاک برای بار دوم است. چنانچه رومن ها زمانی بگونه خيلی بی رحمانه شهر های فنيقی ها را نه تنها تاراج نمودند بلکه از صفحات تاريخ نيزمحو نموده و در کشت زار های آنها نمک می پاشيدند. رومن ها يک دشمن نيرومند را از نقشه بر داشته بودند. در واقع اين يک محو استراتيژيک بود.
در افغانستان نيز ويرانی جبران ناگزيری رخ داده. طالبان برای آن خلق شده اند تا تاريخ پيش از اسلام اين کشور را محو کنند. در نتيجه مجسمه های بودا را تخریب کردند. این عمل حتی نسبت به "سال صفر" عساکر Khmer rouge یا حتی نسبت به چینایی ها که معبد تبتی ها و دها هزار مجسمه های بودا را ویران کردند، نیز نامردانه تر است.
اين دو مشهورترین مجسمه بودا از تجاوز لشکریان چنگیزخان و بعد تیمور لنگ، جهان کشایان مغولی، بازی بزرگ و اردوی سرخ شوروی جان به سلامت برد. اما آن چیزی را که طالبان انجام داده اند اینست که آنها حتی یک آبروی مقدس نیمه ویران این صخره ها را از سایر مناظر طبعی افغانستان تفکيک نخواهند نمود.
طالبان سوگند یاد نموده اند که هر نمودی از یک نقاشی بزرگ مذهب معتدل را از میان بردارند که اساساً حکايت از داستان یک شهزاده در 2525 سال قبل می کند که از جا و جلال دربار خویش زمانی شرمنده می شود که رنج و عذاب مردم عادی کشورش را دیده و کاخ ها، عیش و عشرت اش را رها می نمايد و به یک در ویزه گر سرگردان مبدل می شود.
طالبان بگونه رياکارانه ویرانی مجسمه ها را به استناد قرآن ادعا می نمایند.
اگر دوکتورین تحمل در قران شریف را که از پيروانشان می طلبد: شما دین خود را دارید و ما از خود را ، در مرکز توجه قرار دهیم، استدلال طالبان یک نظر پوچ بیش نیست. زيرا مجسمه های بودا به منظور الهام تراشیده شده نه به خاطر عبادت. رهبر طالبان ملاعمر میگوید: "همه آنچه را ما می شکنیم سنگ استند". اين طرز ديد او نمايانگر تفکر پوچ اوست. اگر بودیزم برای طالبان اهانت تلقی می شود ازین برداشت نادرست منشا می گیرد که در زمانه های گذ شته بت های بزرگ مورد الهام و پرستش دینی قرار گرفته اند.
مجسمه های بودا در بامیان یک شاخه از آن زنجیر بزرگ بیرونی طویل ایست که از سریلانکا تا آسیای مرکزی امتداد داشته تقریبا مسیر کهنه راه ابریشم را تعقیب نموده تا ترکستان چین ادامه می یابند. این مجسمه ها نه تنها آثار متین و زیبای هستند بلکه سمبول های عالی هنری چند بعدی اند که در افغانستان به کمال شکوفانی رسیده، در جای مناسب قرار داده شده اند بگونه ایکه حتا از دست متجاوزین آزمند قبلی مثل آرین ها، فارس ها و اسکندر کبیر در امان باقی ماندند.
به عقیده آرنولد توین بی (2)افغانستان زمانی در« چهار راه تمدن ها» Roundabout Civilisation قرار داشت و به بستر امتزاج مدنیت ها بگونه ای مبدل شده بود که اين تمدن ها پس از متلاقی شدن به جاهای دیگر ا شاعه می یافتند. اوج اين امتزاج فرهنگی را می توان در گذ شته ها در عصر امپراطوری کوشانیان دید، زمانیکه تجاران ابریشم از طريق منطقه ايغور ها که دودمانهای آنها در قرن اول ماقبل از ميلاد به دين بوديزم گراييده بودند، سرازير می شدند. برای چهار قرن، کوشانیان شمال هندوستان، افغانستان و مناطق گندهارای پاکستان را در تحت تسلط خویش داشتند. اما هنر کوشانیان هم از دیگران متاثر گردیده و هم به نوبه خود بر دیگران که ساحه وسیع را در بر میگرفت، تاثیر بجا می گذاشت. مدنیت یونان - روم ، مصر و حوزه مدیترانه، فارس ، هندوستان، چین درینجا باهم ملاقی شده و با هم جذب، تغیر شکل و ا نتشار می یافتند.
اين سر زمين بستر آ رام برای اختلاط مذهبی نيز بود. چنانچه می توان اين امتزاج را در سکه های کوشانیان که حاوی تصاویری خدایان یونانی، رومی، بودیست، ایرانی و هندی می باشد نیز به وضاحت مشاهده نمود. در سرهای گندهارا، ریالیزم کلاسیک پیکرتراشی عزب را که با عرفان شرقی امتزاج یافته نیز می توان دید. کاروان های بزرگ که خزاین کوشانیان را با عبور از بالای کو ها تا دورترین اکناف از تبت تا هندوستان و چین انتقال می دادند، همواره در اشاعه هنر کوشانيان تاثير گذار بودند.
در حال حاضر از قصر های شکوهمند کوشانیان کمی آثار باقی مانده. در سال های 1930 کاوش گران فرانسوی موفق شدند در پایتخت تابستانی کنشکای بزرگ را که متعلق به قرن دوم میلادی می شد، یک خزانه دارای 1800 پارچه یی را از زیر خاک بیرون بکشند. این کلکسیون افسانوی بگرام، یکی از افتخارات موزیم کابل را تشکیل می داد. علاوه بر 40000 سکه های که قدامت آن به قرن 8 ما قبل میلاد می رسید، در موزیم کابل آثار صیقل شده، جام ها، نقاشی دیواری، اشیای برنجی، ظروف سفالی، ماسک های طلایی ریپوزه repousse و مجسمه های از روم، یونان، مصر، چین، هندوستان و آسیای مرکزی موجود بود. 108 نمونه بی نظیر و منحصر به فرد در جهان که قدامت آن ها به قرن دوم میلادی می رسید که شامل مجسمه های عاج مانند، نماهای دختران رقاص سینه برهنه یاکس هيس Yaks his که نمایانگر امتزاج معنوی بودیزم بود در موزیم نیز موجود بود.
روس ها هیچ چیز را از افغانستان نگرفتند. اما وقتیکه آنها در سال 1989 از افغانستان عقب نشینی کردند، گروهای رقیب افغان، موزیم را بی حد تاراج کردند. وقتی که طالبان کابل را تصرف کردند از مجموعه 100000 (صد هزار) آثار موزیم کمتر از یک سوم آن باقیمانده بود. افغانستان از لحاظ آثار هنری یک کشور غنی است، اما اکنون تقریبا در تمام عرصه ها فقیر شده است.
طالبان قبلا وعده کرده بودند که آثار باقیمانده را حفاظت می نمایند و " جلو ویرانی بیشتر آن را " می گیرند. اما برحلاف نه پول آثار فروخته شده مصادر شد و نه خود آثار برگردانده شد، برعکس کاوش های غیرقانونی افزایش یافت.
در اگست سال گذشته موزیم دوباره باز شد و طالبان اعلام نمودند که جلوگیری خسارات بيشتر فرهنگی " از جمله اولویت های حکومت آنهاست". هفته گذ شته که هنوز فرمان تخریب مجسمه های بودا« بت های کاذب» در دستور روز قرار داشت، گروه از انجمن حفظ میراث های فرهنگی ا فغانستان که مرکز شان در پاکستان است و مصروف بازدید از افغانستان بودند، از طالبان خواسته بودند تدابیری اتخاذ کنند تا آثار فرهنگی افغانستان بيشتر حفا ظت شود.
حقیقت تلخ اینست آن مجسمه های که تا به حال به خارج قاچاق شده اند، چانس بیشتر بقاء دارند نسبت به آثاريکه در داخل کشور تا هنوز باقی مانده است. مجسمه های ويران شده سر رشته انکشاف و نفوذ بودیزم را در اکثریت فرهنگ های آسیایی بدست می دهند. البته این یک عرصه پژوهش است که بیشتر سوال انگیز است تا پاسخ یابنده. حالا با تخريب مجسمه های بودا پاسخ اين پرسش های تاريخی دیگر هرگز دانسته نخواهد شد
آرنولد توين بی Arnold Toynbee( ) تاريخ شناس شهير بريتانيا .
مترجم: هارون امير زاده
لندن- 4 مارچ 2004