ميلاد رسول رحمت و محبت!
محمد عزيزي
زادروز بابركت منجي عالم بشريت، باعث خلقت، نبي رحمت، رسول محبت، حضرت ختمي مرتبت، پيامبر محبوب خدا؛ محمدابن عبدالله(ص) و نوهء گراميش حضرت امام جعفر صادق(ع)، بر امت اسلام و حقيقت جويان جهان، مباركباد!
***
هشتم، دهم، دوازدهم، يا هفدهم ربيع الاول؛ هركدام كه باشد، چه فرق مي كند كه سيدعالم، فخرامم، رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم، در كدام يك از اين روزها گيتي را از نور تولدش روشن كرده و دنيارا از فيض حضورش مبارك ومنور فرموده باشند؟ بزرگمرد الهي- آسماني كه هستي از هندسهء وجودش، آيينه باران شده و منظومهء زندگي از خورشيد حضورش، رخشان و نورافشان است؛ هرگز در قيد زمان و مكان، نمي گنجد و فراتر از روز و ماه و سال و قرن، همچون علم بلندي از نور و روشني، برقلل شامخ عشق مي درخشد و برتارك تابندهء تاريخ، فراز و اهتزاز ابدي دارد؛ همانگونه كه نام و ياد و عشق و دين وآيين و انديشه و ايمان وآرمان آن بزرگ نيز در جغرافياي قوم و قبيله و ملت و منطقه و اقليم خاص نمي گنجد و همچون آفتاب، يكسان برعرب و عجم و ديلم و تاتار و روم و زنگبار، مي تابد و در درخششي از عدل و توحيد، بشريت را بي طبقه و تبعيض، از قولوا لااله الا الله تفلحوا\" بهره ور و متبلور مي فرمايد و با \"ان اكرمكم عندالله اتقيكم\"، تشريف و تكريم مي بخشد!
ميلاد مبارك محمد(ص)، معجزهء مهيمن و متيمن هستي، در عرصهء حيات و حركت اولاد آدم برزمين است؛ پيامبران پيشين، همه در عشق اين آخرين سوختند و در تكميل سلسلهء جليلهء نبوت آسماني، هركدام همچون شمع، در هربرهه از زمان، روشن شدند و ظلمت زندگي آدميان را به نور و روشنايي، مبدل كردند و بشارت ظهورش را يكي به د يگري دادند و حسرت ديدار دلنشينش را سينه به سينه، در خاطرهء تاريخ، به امانت گذاشتند و با هزار ايمان وآرزو گذشتند؛ عيسي مسيح، آخرين پيامبر از سلسلهء انبيا بود كه بر ظلمتي از صليب و سزار، آمدن احمد را به حواريان و پيروانش، بشارت گفت و از چليپاي درد و محنت خويش، به آسمان عشق و محبت محمد(ص) صعود كرد و راه را براي حضور و ظهور خاتميت گشود!
محمد(ص) با آهنگي از رحمت و محبت و با فرهنگي از روحانيت و معنويت، درسلسهء سبز و سرفرازي از انبياي عظام الهي؛ به تكميل نعمت نبوت آسماني ظهوركرد و با حضور گرم پر عطر و عاطفهء خويش در حوزهءحرمت وحريت بشر برزمين، حلقهء وزين و زرين خاتميت را نگين گشت و با نسخ شرايع پيشين و تشريع آخرين دين و ترويج كاملترين آيين، دفينه هاي عقول آدمي وگنجينه هاي علوم انساني را گشود و در فروغ روشن و راهگشاي قرآن؛ آخرين ترجمهء زنده و نجات دهندهء وحي خدا، به نياز پيامبري در تكامل تاريخ، پايان داد و با \"لعلكم تعقلون\" هاي پياپي، بشر را به خودكفايي هاي عقل و رهيابي هاي علم درعرصهء تئوري وتكليف، اختيار و اقتدار بخشيد و باتكيه بر: \"الذي علم بالقلم، علم الانسان مالم يعلم\"، راه و رسم زندگي و آزادگي، علم و عمل، تعليم و تربيت، و تمدن و ترقي را آموخت و با: \"لايغادرصغيره ولا كبيره الا احصيها\"؛ قرآن را در مدار مدنيت تاريخ جهان، قرارداد و از ملل و نحل پراكنده، امت واحده به وجود آورد و دنياي انكار و الحاد را به وحدانيت خداي سبحان، مؤمن و مؤتمن ساخت!
تجليل از ميلاد پيامبر عظيم الشأن اسلام، تجليل از انديشه و ايمان و آرمان و مكتب و معارف و دين و آييني است كه آن بزرگوار در 23 سال رسالت و نبوت پر محنت و زحمت خويش، با جراحت جان و تقديم جوان و شهادت خوباني از ياران و خاندانش، آن را جهاني و جاوداني كرد و ظلمت متراكم و جهل متلاطم آن روز را، باآيه هاي روشني از وحي و سوره هاي مهيمني از قرآن، عرصه به عرصه و لحظه به لحظه، شستشو داد و با تازگي هاي پيام و بالندگي هاي كلامش، برعقل و قلب انسانها مسلط و مستولي گشت و قلمرو عبادت و عشق بشر را از حضيض حقارت حجري، تا معراج معرفت الهي، به اوج رساند و با آهنگ: \"اني جاعل في الارض خليفه\"، خاك را با خدا پيوند داد و با: \"ان في خلق السموات والارض و اختلاف الليل والنهار و...، لآيات لاولي الالباب\"، كليد فتح آسمان و جهان را به دست عقل و هنر انسانيت خلاق زمين سپرد و با: \"سيروا في الارض\"، فرزندان آدم را به سير علمي در سيرهء زمين، فرا خواند و انديشه هارا از بستگي وسنگ شدگي، به پويايي و شكوفايي، اقبال داد و در سايهء : \"وعلم الآدم الاسماء كلها\"، بلوغ علمي و نبوغ عقلي بشر را امضا كرد و بالاتر از فرشتگان، برمسند دانايي و بينايي بالابرد و خداي غيب لاريب را، با جلوه وجمال ازلي و ابدي، بر عرش اعظم دلها جاي داد و عشق عبادتش را در نبض ها و نهادها جاري كرد!
آنچه در دنياي پرجهل و جور آن روز، پيام آسماني و جاوداني اين پيامبر بزرگوار خدا را، براي همه پذيرا وگواراساخت و در اندك زمان، برخاور و باختر عالم گسترش داد و انديشه ها را در پوشش گرفت؛ بدون شك، پاكي و ستودگي اسلام و پيامبر از يكسو و تازگي و شكوفايي ايمان و پيام، ازسوي ديگر بود؛ درجهان آنروز و د رمكه و مدينهء آن زمان و در شبه جزيرهء آن وقت، دو چيز از درون و برون،بر دلها و جانها حكومت و حاكميت داشت؛ بت هاي بيهوش وگوش و اربابان ظالم و آدم فروش! كه توده هاي مظلوم و مستمند در كمند اسارت رقيت هردوي شان، ناچار و بالاجبار، مقهور و مغضوب بودند و نگاه شكسته و گرفتهء بينوايان، ستوهيده از جور زمين، افق هاي بيصداي آسمان را مي كاويد و در پوششي از اشك، نجات دهنده يي را انتظار مي كشيد؛ و محمد(ص)، همان منجي ديدني و دوست داشتني وانتظار كشيدني بود؛ پيامبري كه بعد از چهل سال پاكي و پرهيزگاري، ناگهان همچون باران نرم بهاري از حراي محبت وحريت خويش، بر بستر اين انتظار دير و دردآلود، باريد و به رغم سنت سنگ شدهء سرزمينش، سياهي هاي كفر و تباهي هاي شرك را شست و با تواضع پاك و پدرانهء خود اشكهارا با لبخند ها سترد وخود همچون يكي از مردم، ساده و جبين گشاده، در جمع مردم نشست و در راه رفاه و سعادت آنان، آستين خدمت و همت بالا زد و در دنياي جهل و جمود آن روز، به تعليم و ترقي مردم، ميان بست و مدينه و مكه را به مركز مشعشع آگاهي و آزادي، تبديل كرد و شريعت و ديني آورد كه در سايهء ايمان به خداي آسمان، تقواي الهي را معيار كرامت و فضيلت دانست و نوكر و ارباب را در يك طبقه و درجه نشاند و به جاي خشونت و قساوت بنده داري و برده گيري، محبت و رافت برادري و برابري را جانشين ساخت و آنچنان در دلها و ديده ها جاي گرفت و عزيز و محبوب شد كه اگر برسنگ هم صدا مي كرد؛ بي اختيار جان مي گرفت و لبيك گويان به ندايش برميخاست و عاشقانه به فرمانش جاري مي شد!
و چنين بود كه در كوتاه مدت، نام گراميش برهر گلدسته يي، در هرگوشه يي از جهان طنين افگند؛ و دينش، در كمتر از نيم قرن، بر نيمي از دنيا نور افگن گشت و شرق و غرب گيتي را در نورديد و با تعاليم آسماني- انسانيش، طي چند قرن، در هر منطقه يي، مدنيتي ايجاد كرد و اسلام و مسلماني را در تعليم و ترقي و تمدن خويش، زبانزد زمانه ساخت و هزاران انسان شيفته و دلدادهء دين و دانش و هنر و صنعت را از گوشه گوشهء جهان خواب زده و خاموش آن روز، به حوزهء مدنيت و پيشرفت خويش جذب كرد و بعنوان يك طرح نوآغاز و انديشهء زنده و پيشتاز، عقل و علم و عشق و عرفان و عظمت و علاقه و جاذبه آفريد و دلها و جانهارا تسخير كرد و در نتيجه؛ اسلام قرائت و قلم و علم و تعليم؛ بعنوان بهترين و آخرين وكاملترين دين، پايدار و ماندگارشد و انديشه و ايمان و اكرام و احساس و اعجاز و افتخار و اقتدار و احترام و اعتماد و اطمينان و ائتمان و امتنان، آورد و به حيث يك فرهنگ متكامل و پيشاهنگ، مقبول و محبوب مردم معقول و متمدن جهان، قرارگرفت؛ آنچنان كه طي چند قرن اوليه از عمر اسلام؛ صدها محقق و دانشمند، از حوزهء تعليم و تمدن اسلامي برخاستند و نهضت هاي نوين و بريني از انديشه و تفكر انساني- اسلامي را شكوفا نمودند و با ارائهء آرا و انديشه هاي جلي وجديد، ا نكشافات عظيم علمي و عقلي و فكري و فرهنگي ايجاد نمودند و با غلبه بر فرهنگ هاي رنگ رفته و زنگ زدهء يونان و روم قديم در اروپاي آن روز، اركان كليساهارا متزلزل ساختند و صدها متعلم و محقق مسيحي و يهودي را به فراگيري فناوري هاي تازه و نو يافتهء علوم و فنون، در حوزهء تعليم و تمدن اسلامي، كشاندند و در رهايي جهان از وحشت و بربريت جهل و سوق دادن به مدنيت و پيشرفت علم، نقش چشمگير و انكار ناپذير ايفا نمودند!
اروپائيان؛ با بهره گيري از آموزه هاي مدني و مترقي اسلامي و متاثر از روح رحمت و محبت تعاليم پيامبرگرامي و مشتعل از روشني و درخشش آيات آسماني قرآن عظيم الشأن الهي، به رهايي از وحشت گلادياتورها و آزادي از ظلمت قيصرها، همت بستند و با آويختن به ا نحرفات كنيسه و كليسا، پايه هاي يك تحول عظيم علمي و عقلي را بنا نهادند و روح رنسانس را دركالبد كهنه و فرسودهء ملت موسي و مسيح، از نفس نوپا و شكوفاي محمد(ص)، دميدند و با تلاش و انكشاف كرار و پايدار طي اعصار و قرون، به صنعت و مدنيت و پيشرفت امروزي رسيدند؛ و ازسوي ديگر، متا سفانه طي ساليان متمادي، بارخنه در دربارهاي خلافت و امارت اسلامي و تظاهر به اسلام و مسلماني؛ هزاران، خرافه و گزافه از خود را نيز در لابلاي حديث و روايت و سنت پيامبر، زيركانه و مغرضانه جازدند و به خورد مسلمانها دادند و برخلاف سفارشات پيامبر كه: \"الدنيا مزرعه الآخره\"، با وعده هاي عقبا، عزت و نعمت دنيارا از آنان گرفتندو پيوسته گفتند كه : \"به دنيا دل نبند و سعي كن در عالم عقبي- كه دنيا جاي مؤمن نيست حيف از زحمت بيجا!\" و متاسفانه مسلمانان نيز دربرابر اين قبيل اراجيف، از شنيدن نام پيامبر و خلفاي راشدين، كرو كور شدند و تهمت ها و نكبت هايي را كه به نام حديث و روايت و سنت پيامبر و سيرهء خلفا، جعل شده و در راستاي اختلاف و ارتجاع و انحراف و خودخوري و خودشكني و سياهروزي و بيچارگي و لنگي و ملنگي امت اسلامي، ابداع و اختراع شده و وارد متون ديني وتاريخي گرديد، در بست و بي چون و چرا، پذيرفتند و با تحريم هرگونه تصرف و بازنگري در احاديث و روايات، اجازهء هرگونه تحقيق و تنقيح و نقد و نظر و تلخيص و تشخيص را در زمينه از دانشمندان و صاحبنظران گرفتند وبا افراط وتفريط هايي كه هيچ ربطي به اسلام محمد نداشت، پوستين وارونه بر اندام دين پوشاندند وباتبليغ تفكر ترك دنيا و ترويج روح رياضت و نگرش يك جانبه به ضرورت دينداري صرف براي اجر آخرت و رهايي از آتش دوزخ ودستيابي به بهشت وجنت، اسلام را از اوج مدنيت، به افول رهبانيت، كشاندند و دين و با القاي تضاد و تقابل دين و دنيا، به دشمني با هرگونه مظاهر مادي و مدني برخاستند و دنيارا جاهلانه، به عشق عقبي، از دست دادند و به ديگران واگذار كردند؛ كه به پيروي از همان اباطيل و اراجيف، هنوزهم كساني به نام اسلام ومسلماني به نفرت از لذت ونعمت دنيا و رسيدن عاجل به جنت عقبي، در ملاء عام خودرا منفجر مي كنند و به قتل نفس مي پردازند و جاهلانه حرام خدارا مرتكب شده؛ خسرالدنيا والآخره، به جهنم رهسپار ميشوند!
اسلامي كه محمد رسول الله(ص)، با آن عزت و عظمت و رحمت و محبت آغاز كرد و با سعي و صلابت خلفاي راشدين و صحابهء كرام و پيشوايان عظام، بخصوص جهادهاي علمي واجتهادهاي فقهي و فكري حضرت امام صادق(ع) و ديگر ياران و شاگردان مكتب اسلام، به آن درجه از ارزش و درخشش و آهنگ و فرهنگ رسيد و انديشه و ايمان مردم دنيارا با پيام وكلام متمدن و متجدد خويش تسخير كرد و حرف اول را در مدنيت و پيشرفت، گفت و فلك را سقف شكافت و طرح نو انداخت و گلبانك سربلندي برآسمان رساند؛ امروز متاسفانه در تاثير و تقليد كوركورانه از همان تلقينات و القاآت غلط و منحط دشمنان دوست نماي اسلام، كارش به جايي رسيده كه اسلام، دشمن بشر تعريف شده و پيامبر اسلام، العياذبالله تروريست تصوير مي شود و مسلمانان، از خود به جان خود ايمن نيستند و كشورهاي اسلامي در تامين امنيت خويش، به غيرمسلمانها پناه مي برند؛ و شبه جزيرهء عربستان كه مهد رويش و پرورش محمد(ص) و وحي و اسلام و قرآن و ايمان و آزادي و اختراع و ابداع و هنر و خلاقيت و صنعت و مدنيت و عزت و عظمت و ترقي و تمدن و تكامل و پيشرفت بود؛ اينك حتي ابتدايي ترين امكانات ولوازمات خورد و خواب خويش را از ممالك غير اسلامي وارد مي كند و قادر به تامين و تصفيهء آب آشاميدني خودهم نيست! جهان اسلام، به جاي خجالت كشيدن از اين خفت و خواري و ايجاد اصلاح و اتحاد ذات البيني؛ بالعكس به نام شيعه و سني و مالكي وشافعي و حنبلي و حنفي و جعفري و رافضي و...، همديگر را شعبه شعبه تحقير و تكفير ميكنند و خدارا نيز نغوذبالله همچون رهبر تنگنظر يك تنظيم وتحريك، ميپندارند و در راه رضايت آن، خون هم را در چمچه مي نوشند و بعنوان بهاي بهشت و جنت آخرت، بركفن خودهم مي نويسند و برات آتش جهنم خويش مي شمارند!
در شرايطي كه كشورهاي اسلامي در گوشه گوشه يي ازجهان، به بهانه هاي مختلف، تهديد مي شوند و غوطه ور در حمام آتش و خون، پاره هاي سر و پيكر امت محمد(ص) در انفجار بمب و شعلهء باروت،خاكستر مي شود و به هوا مي رود و منابع غني و سرشار اقتصادي و آثار گرانبار و پراعتبار تاريخي سرزمين هاي اسلامي، به غارت برده ميشود و اسارت و احتياج و فقر و در بدري به ميراث مي ماند؛ آيا وقت آن نرسيده است كه مسلمانان، اندكي از تصلب و تعصب خود در برابرهم، بكاهند و با تكيه بر اصل بي قيد و شرط قولوا لااله الا الله تفلحوي پيامبر مبارك اسلام، به دور از رنگ مذهب و مشرب و شريعت و طريقت، تحت نام محمد و خداي محمد و قرآن محمد(ص)؛ يك دل و يك درد و يك دست و يك داستان شوند و به آرمان پيامبر بزرگ اسلام: \"انمالمؤمنون اخوه وهم يد واحده علي من سواهم\"، جامهء عمل بپوشانند و همه، يك روح در يك پيكر شوند و يك قدرت شكست ناپذير به وجود آورند و به احياي مجد و مدنيت و عزت و عظمت اسلام، همت ببندند و به تاسي از فرمايش نبي گرامي كه: \"ان ربكم واحد و اباكم واحد؛ و كلكم من آدم و آدم من تراب\"، هماهنگ با خانواده بزرگ بشر برزمين خدا، صلح و برادري و برابري و عدالت و نيكي و پاكي و راستي و درستي و دل آسايي را براي بني آدم مكرم، به ارمغان بياورند و جهان را، جلوه گاه جمال و جلال محمد و آل محمد(ص) كنند؟
سوال بزرگ ديگري كه در ذهن خلجان مي كند؛ اين است كه اگر محمد و آل محمد و اصحاب محمد(ص)؛ در جهان امروز مي بودند و در مواجهه با مدنيت و صنعت مهاجم معاصر قرار مي گرفتند؛ آيا مثل وارثان امروز علم و دين خويش، فقط به همان سيره و سنهء 1400 سال قبل بسنده مي كردند و دست بسته و گوش گرفته، زبان دركام مي كشيدند و مي نشستند و با تهديد و تكفير و زندان و اعدام، از دين دفاع مي كردند؟ نه خود به تشريح و تبيين جديدي از احكام و تفسير و تعبير نويني از آيات قرآن، مطابق با روح زمان و آهنگ كنوني جهان، مي پرداختند و نه به ديگران اجازه مي دادند تا يك قلم و يك قدم، فراتر از آن، بروند و دين الهي و آيين آسماني و نورانيش را، اوج و انكشاف دهند و شك و شبهات پديد آمده از دنياي مدني و زندگي ماشيني امروز رابه دور از خشونت ونقمت، با منطق مدني و مدرن قرآني و قرائت نوين وبرين ديني، برطرف فرمايند و بعنوان انسان مسلمان، در قافلهء تمدن و تكامل دنياي معاصر، بازهم پيشتاز و پرآغاز حركت كنند و تهمت كهنگي و اهانت ناكارايي را از دامان دين بردارند وبا تفسير هاي تازه وكشف ناشده از قرآن و ارائة تئوري هاي زنده و سازنده از احكام، فسلفهء اكمال دين الهي و اتمام نعمت اسلامي را عينا و عملا به اثبات برسانند و امت اسلام را از انفعال فكري و احتلال اقليمي دنياي مهاجم بي دين و بي خدا، نجات دهند؟!