به قلم : راز محمد سرشار

کثــرت اندیشـه ها ســـودا شـود
هرچه از حد بگزرد رسوا شود

هفتم ثورامسال مصادف به بیست چهارمین سالروز کودتای شوم کمونیست ها و همچنان 8 ثورامسال مصادف بود به چهاردهمین سالگرد سقوط رژیم داکتر نجیب الله و پیروزی مجاهدین. اما با نهایت تاسف باید گفت که با وجود این دو حادثه تاریخی ضد و نقیض، افغانستان هنوز هم از بدبختی و تهدید پرتگاه نجات نیافته است. این کشوردر حال حاضر بدون کمک جامعه بین المللی، به تنهایی خود توان قدم گذاشتن در راه صلح، ثبات و باز سازی را ندارد. ضعف و نا توانی ما به حد زیاد است که امروز بدون حضورنظامی نیروهای ایساف و سازمان ناتو، افغانستان مانند یوگسلاویا سابق در معرض از هم پاشیدن قرار دارد. اما مردم و به خصوص رهبران پر مدعای سیاسی ما، بدون انکه از تاریخ گذشته نزدیک این کشور پند وعبرت گرفته باشند، هنوز هم مبتلا به مرض افراط گری میباشند. درین نوشتار کوشش گردیده است تا به این پدیده شوم و اثرات منفی آن بک نظر اندازی صورت گیرد.

تاریخ ملت ها را میتوان از زوایا و دید گاه های مختلف تحت غور و مطالعه قرارداد. یکی از دیدگاه های که از نظراین حقیر قابل توجه میباشد این است که از آغاز قرن بیستم مردم ما و کشورما قربانی انواع مختلف افراط گری ها گردیده است. بنا برهمین دید میتوان گفت که ما سه نوع افراط و افراط گری را به عقب گذاشته ایم و سه تهدید بزرگ افراط گری دیگر را در پیش رو داریم.

اول :  افراط در عدم تحریک
از آغاز دهه بیست الی کودتا 26 سرطان 1352، کشور و مردم ما قربانی افراطی گری ( ستگنیشن) عدم تحرک ویا عدم پیشرفت شده اند. اگر به یاد داشته باشیم در آن زمان چنین استنباط میگردید و تلاش برآن بوده تا مملکت جا به جا خود باقی مانده هیچ تحرک را نپذیرد. هراقدام که در راه ترقی و پیشرفت و یا لا اقل در راه تحرک میبود به شکلی از ااشکال، به انواع اتهامات به جا وبیجا دربار و یا نزدیکان دربار سرکوب میگردید. در آن دوران مخترع، نویسنده، مورخ، هنرمند، دانشمند به خصوص آنهایکه در خدمت دربار نمیبود، از طرف دربار یک تهدید محسوب میگردید، مجرم شناخته میشد و مورد بازخواست قرار میگرفت. عده از آنها بدون کدام دلیل موجه به زندان انداخته میشد حتی مورد انواع مختلف شکنجه قرار میگرفت. اگر به طور خلص گفته شود، وجیزه معروف رنه دکارت در ذهن ترسیم میگردد :
“ من فکر میکنم پس مزاحم استم”.
برای تشریح بهتر این مطلب دو قضیه به گونه مثال تذکرمیگردد:
الف : سرگذشت غلام محمد غبار، نویسنده و مورخ معروف کشور است که میتوان گفت اکثریت مردم افغانستان به وی از دراحترام مینگرند، فقط به همین علت که یک مورخ و نویسنده بود مورد بازخواست قرار گرفت وزندانی شد.  برعلاوه از خود اش، خانواده وی نیز برای سالها مورد تعقیب و باز خواست مامورین پولیس قرار داشت. اثر معروف وی “افغانستان در مسیر تاریخ” که امروز یگانه اثر بزرگ درمورد تاریخ افغانستان به شمار میرود، سالها ممنوع النشر بود و بلاخره بعد از سانسور به چاپ رسید.

ب - در قانون اساسی 1364 که متن آن به نهایت برجسته گی تسوید و بعد تصویب شد. اما با تاسف و تعجب فراوان باید گفت که در آن قانون فعالیت احزاب سیاسی درج نگردید. علت اصلی این کمبود را میتوان در سیاست اعلان ناشده “عدم تحرک” دربار جستجو کرد. بنا به همین نقیصه زمینه برای کودتا های پرخشونت سیاسی مهیا گردید.  این خود یک نوع افراط میباشد که اثرات آن تا به امروز در جامعه وجود داشته و قابل لمس میباشد. اگر امروز عده ازکلان سالان ما از دوران طلایی حکومت شاهی یاد میکنند در حقیقت یادی از همین دروان عدم تحرک در کشور میباشد که باعث گردید تا مملکت مصاب به امراض و افات مختلف اجتماعی و سیاسی گردد. از نظر این حقیر، اگر در آن زمان به تحرک قانونمند و سالم سیاسی اجازه داده میشد، به احزاب میانه رو، ملی و اسلامی اجازه فعالیت قانونی داده میشد، احتمال زیاد داشت که سیاه روزی ها و بدبختی های بعدی به وجود نیآید.  بنا به فقدان قانون فعالیت احزاب سیاسی بود که زمینه به فعالیت احزاب چپی مهیا شد تا توانستند کودتا 26 سرطان 1352 را سازماندهی نموده، رژیم شاهی را سقوط دهند. بعد در هفتم ثور 1357 بار دیگر جمهوری نسبتا مشروع داود خان را نیز سقوط داده و خود اداره امورمملکت را بدست گرفته و یک رژیم کمونستی دیکتاتور و وابسته به اتحاد شوروی را تشکیل نمایند.

افغانستان از یک افراط گری “عدم تحرک” به یک افراط گری احمقانه یی کمونیستی مبدل شد که بالاخره هجوم ویرانگر ارتش سرخ را نیز در پی داشت.

دوم : افراط گری کمونیستی
از آغاز کودتای ثور الی سقوط رژیم داکتر نجیب الله ، مفکوره و اندیشه چپی و یا کمونیستی به شکل نهایت افراطی آن مطرح بود و تطبیق میشد. اعضای حزب دیموکراتیک خلق تمام متن ها و متود های را که درجلسات سازمانی خود خوانده بودند، بدون در نظر داشت معیار های اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی خاص جامعه، بالای مردم افغانستان تطبیق میکردند. طرز العمل اعضای و رهبری حزب دیموکراتیک خلق افغانستان به خصوص در دوران حاکمیت خلقی ها تا دوارن ببرک کارمل به شکل افراطی اغراق آمیز و احمقانه ان جریان داشت و تطبیق میشد. درآن دوران، کمونیست های افغانستان به مراتب بیشتر از رهبران کرملین، کمونیست تر بودند.

سوم : افراط گری سیاه طالبان
در دوران امارت طالبان، تعصب و افراطی گری اسلامی به حدی بالا رفته بود که در هیچ جا و در هیچ مقطع از تاریخ به این اندازه ظلم، جهالت و حماقت وجود نداشته است. طالبان افغانی و غیر افغانی خود را از امامان مساجد مکه معظمه و مدینه منوره، مسلمان تر میشمردند. وقتیکه طالبان بالای قسمت اعظم خاک افغانستان به شمول شهر کابل حاکمیت کسب کردند، مستبد ترین و ظالم ترین اداره یی را ایجاد کردند که در تاریخ مشابه آن دیده نشده است. “امارت اسلامی طالبان” به تنهایی خود، هم فاشیزم هیتلر را در خود داشت، هم ستالینیزم برژنف هم اپارتاید افریقای جنوبی.
طالبان نظام شریعت اسلامی را به عنوان لایحه کاری “دکان قصابی” بالای مردم افغانستان تظبیق میکردند.  گویی شریعت یعنی دست قطع کردن و پا بریدن.
در تاریخ 5000 ساله کشور ما آنقدر به مقام و موقف انسان، اعم از زنان و مردان، توهین و تحقیر صورت نگرفته بود که در دوره سیاه طالبان صورت گرفت. دردوره های قبل از اسلام و بعد از اسلام مقام و موقف زنان در جامعه ما، همیشه مورد احترام بوده است. اما طالبان زنان را درمقابل شوهران شان و مردان را مقابل زنان شان، در ملع عام توهین، تحقیر و لت و کوب میکردند. این چنین حالت هیچ وقت در تاریخ و فرهنگ کشور ما سابقه نداشته است.
تحت عنوان “امارت اسلامی بدون مرز” همه بد معاشان و جنایتکاران کشور های اسلامی و غیر اسلامی را در کشور پناه داده بودند، این بیگانگان نا محرم را مهمان محترم میشمردند. ازان بدتر اینکه ازین افراد خارجی، ونیروهای بی بند بار اجنبی پاکستانی، عربی، چیچینی، برمایی، بنگله دیشی و غیره...  بر علیه مخالفین هموطن خود درجنگ، در کشتن هموطنان شان، در سوختاندن خانه ها و در تخریب قریه ها استفاده میکردند در حالیکه آنها به مردم عام افغانستان، حتی با پشتون ها، از هیج نوع ظلم و بی حرمتی دریغ نمیکردند.

سه افراط گری که تذکریافت هرکدام به نوبه خود در افغانستان یکی پی دیگر تطبیق شده اند. اما بعد از توافقات بن که منجر به ایجاد اداره موفت و اداره انتقالی گردید لااقل سه تهدید بزرگ افراط گرایی دیگر بالای سرنوشت مملکت ما یه شکل یکجایی حاکم گردیده است. درین نوشتار این سه تهدید را به شکل کوتاه بیان میداریم.

چهارم : افراط در تعصبات قومی
با وجودیکه همه مردم افغانستان از نژاد اریایی قدیم میباشند و از قرن های به اینطرف با هم زندگی مشترک داشته اند، اما به علت کشمکش های قومی و لسانی که بعد از تاسیس دولت افغانستان در سال 1747 توسط احمد شاه بابا ریشه گرفت و بعد ها در دوران حاکمیت محمد زایی های به خصوص دردوران حکومت امیر عبدالرحمن خان توسعه یافت، دردو دهه اخیر این تعصبات قومی به شکل افراطی آن عرض اندام نمود و هنوز هم در بعض موارد وجود دارد. امروز هیچ جلسه و هیچ معامله سیاسی و ملی بدون محاسبه قوم و قومیت صورت گرفته نمیتواند. درین بحث غیر علمی که در آن خیر مملکت هم در نظر گرفته نمیشود، در بعض موارد این مسئله شکل بی مفهوم و غیر قابل قبول را به خود گرفته است. به گونه مثال دیده شده است که بعض از نماینده های افغانستان، که نه عقل سلیم دارد و نه بدن سالم، چون از یک قوم خاص میباشد، به حیث نماینده فوق العاده ایفای وظیفه نموده و در محافل دیپلوماتیک ازین کشور پرافتخار نمایندگی میکند. بد بختانه دیده میشود که درمقابل این ماموریت بزرگ رسمی نه تعهــد به وطن دارند، نه احساس مسئولیت نه صداقت به وظیفه. اما از امتیازات و پرستیژ این ماموریت بزرگ مانند برنده یی جایزه ممتازلاتری، استفاده اعظمی مینمایند.

پنجم :  افراط در دیموکراسی
دیموکراسی عبارت از پذیرش همه نیروها و اندیشه ها است اما دیموکراسی دشمن دیموکراسی را نمپذیرد. به گونه مثال در جمهوری فدرال آلمان حزب نازی ها اجازه ندارد تا حضور داشته باشد و فعالیت سیاسی انجام دهد. همچنان احزاب کمونیستی اجازه فعالیت محدود دارند. درهمه دیموکراسی ها به احزاب افراطی ضد دیموکراسی ااجازه فعالیت داده نمیشود. اما در افغانستان، بدون درنظر داشت تاریخ و حوداث چند سال اخیر، بدون در نظر داشت منافع علیا کشور، بدون در نظر داشت خطرات موجود، ما در افغانستان آماده هستیم که هم به رهبران حزب کمونیست که عامل اصلی بدبختی هامیباشند اجازه دهیم و هم به عده از رهبران طالبان، هم به همدستان و همکاران حکمتیار و هم به مائوئیست هایی که داری مفکوره های غیر مردمی و مخالف دیموکراسی میباشند. برعلاوه برای همه اینها اجازه فعالیت و سهم در حکومت داده میشود در حالیکه افراد دیگر به نیات و افکار نیک و سالم در چهار گوشه دنیا آماده هرنوع خدمت به وطن میباشد، اما هیچ کسی نیست تا آز انها دعوت به عمل آورد و استفاده نماید. این نوع برخورد های مقامات عالیه دولتی باعث تعجب و دل سردی عده زیادی گردیده است. به همین علت است که به آینده نزدیک خوش بینی کم تر شده است.

ششم : افراط در ترقی و انکشاف
کشور ما در دوران حاکمیت طالبان به عقب رفته از دنیا ترقی و پیشرفت به فرسنگ ها فاصله گرفته بود که به شرایط زندگی قرون وسطایی مشابهت داشت و نزدیک بود. در مدت چهار سال که سپری گردید، برخلاف، در بعض ساحات فرعی اقتصادی و تجارتی، پیشرفت به شکل افراطی ان دیده میشود اما در ساحات بنیادی و ضروری هیچ اقدام جدی نه از جانب افغانی و نه از طرف دوستان خارجی صورت نگرفته است. به گون مثال میتوان گفت که در افغانستان سه شبکه تلفن همراه و سه شبکه تلویزنون خصوصی با برنامه های نشراتی عجیب وغریب تاسیس گردیده است.  همچنان عمارت سازی های که چه درشهر های بزرگ انجام یافته زیاد تر در ارتفاع عمارت و استفاده شیشه ها توجه صورت گرفته تا در مورد نقشه و اساسات مهندسی آن. بعضی ازین عمارت ها که فوق العاده نمای پیشرفته دارند اما از داخل عمارت به آسانی دیده میشود که از داشتن تجهیزات نهایت ابتدایی و ضروری محروم است. در بازار های افغانستان موتر های مفشن فوق العاده پیشرفته به قیمت ده هزار دالر عرضه میگردد اما در خود شهر کابل پایتخت افغانستان، به فاضله دو کیلومتر سرک با اسفالت مناسب به چشم نمیخورد.
همچنان دیده میشود که در ساجات حیاتی مانند خانه سازی، شفاخانه، مراکز تعلیمات حرفوی، شبکه های آبرسانی، مراکز تولید انرژی برق، انکشاف زراعت، تشویق مالداری، استخراج معادن وغیره هیچ اقدام جدی و موثر صورت نگرفته است.
بعد از سالها زنان و دختران افغانستان به آزادی نسبی حضور فعال درجامعه دست یافته اند اما در بخش بهبود بنیادی زندگی و فعالیت زنان و دختران کدام اقدام موثرو وسیع صورت نگرفته است. اما باز هم میبینیم که به بعض افراد و سازمان های افراطی فیمینستی، در حالیکه در بین مردم افغانستان قابل پذیرش نمیباشند، امکانات و اجازه فعالیت داده میشود.

تاوقتیکه جلوافراط و افراطی گری، به هرنوع که باشد، گرفته نشود مشکل این مملکت حل نخواهد شد و رنج مردم ما ادامه خواهد یافت. باید رهبران سیاسی و مسئولین دولتی ما از تفکر کار گرفته، در همه امور کشور راه اعتدال را در پیش گیرند. با روش اعتدال هم میتوانیم با هموطنان مسلمان خود در اعتماد کامل قرار داشته و هم در تفاهم با جامعه جهانی.