درامه اي اقليت و ا کثريت در افغانستان
به قلم: نو انديش nawandish@hotmail.com. درامه اي اقليت واکثريت در افغانستان، به نمايش "فانتو ميم " مي ماند که در اين نمايش هنرمند، داستان مورد نظر را، با حرکات وژست ها تمثيل مينمايد، بدون آنکه از زبان خويش استفاده کند.
براي ثبوت اقليت واکثريت در افغانستان، از سالها بدين سو يک زبان اصلي غايب بوده است که آن زبان عبارت از زبان سر شماري نفوس در کشور مي باشد.در دو نوبت سرشماري نفوس آنهم به شکل ناقص و بدون معيار هاي دقيق احصاييوي که صورت گرفته و از آخرين آن ۲۷ سال مي گذرد، نمي توان متکي به آنها، ژست هاي فانتوميمي گرفت و اکثريت اين قوميت ويا اقليت آن قوميت را به ثبوت رسانيد.
در واقع ما در کشور خود سرشماري دقيق نفوس را نداشته ايم، پس ادعاي اکثريت واقليت هم بر هيچ مبناي منطقي استوار نمي باشد. اکثريت بدان معنا که ۵۱ درصد نفوس يک کشور را احتوا نمايد. در صورتي که اين فيصدي پايين تر از آن باشد اکثريت مفهوم خودرا از دست مي دهد. چون؛ تا هنوز در کشور احصايية نفوس را نداريم. بهتر است که افغانستان را کشور اقليت ها بدانيم، چون هيچ يک از قوميت هاي افغانستان به تنهايي نمي تواند بيشتر از نيم نفوس کشور را احتوا نمايد. پس اگر چنين نيست، مدعيان اکثريت، چرا با سر شماري نفوس در افغانستان مخالفت مي نمايند؟ از ديد من، يک تلاش مرموز وجود دارد؛ تا جاي که ممکن است سر شماري نفوس در کشور را به تعويق بياندازند ويا در حالت تعليق قرار دهند. زيرا با اين کتمان کاري ها از به روزش شدن سلسله اي از واقعيت هاي اجتماعي جلو گيري مي شود:
1-اکثريت واقليت به مفهوم واقعي آن روشن مي گردد، ديگر شعار اکثريت خاتمه مي يابد.
2-با ختم شعار پذيري اکثريت، بسياري از ارکان هاي عمدة قدرت سياسي از اختيار مدعيان اکثريت خارج مي گردد.
3-کوچي ها وادار به اخذ تذکرة تابعيت افغانستان مي شوند.
4-اين پذيرش با توجه به روانشناسي آنها محال به نظر ميرسد - نفوس واقعي شان بر ملا مي شود. انحصار گران اين کارت برنده را به ساده گي از دست نمي دهند. زيرا در انتخابات و در فراز آمدن قدرت سياسي، نفوس مجهول کوچي ها، کار آيي بسيار موثري داشته و دارد. در انتخابات رياست جمهوري و انتخابات پارلماني از اين کارت برنده وسيعاً استفاده گرديد.
5- با توجه به تنوع و سطح فرهنگي مناطق مختلف کشور در قبال حقوق زنان، برخوردهاي چند گانة نسبت به اين نيم نفوس افغانستان صورت مي گيرد.
زنها در برخي از مناطق در پوشش بالاتر فرهنگي قراردارند- بدان معنا که در پويش و کوششهاي اجتماعي دست باز تر دارند. اما مناطقي در کشور وجود دارند که با زن مانند يک " شي " برخورد ميشود. لذا آوردن شهرت يک زن در تذکرة تابعيت ويا فورم هاي احصاييوي "ننگ" شمرده مي شود وحتي "ننگ ناموسي". پس درآن صورت نيم نفوس اين مناطق از سرشماري باز ميماند و خودش براي مدعيان اکثريت نوشيدن زهر است که پادزهري هم باخود ندارد.
اساساً سرشماري نفوس بايد همزمان با توزيع تذکرة وطنداري ويا به اصطلاح ديگر تذکرة تابعيت، صورت گيرد. اگر چنين شود آن بخشهاي اعزازي که در خلال سالهاي طولاني از خدمت مکلفيت سربازي، معافيت داشتند، ناگزير خواهند شد که مانندهر هموطن ديگر، خدمت زير بيرق را به فرجام برسانند.
اينها رئوس واقعيت هاي اجتماعي بــود که عده اي از برملا شدن آنها بيم دارند. جنگ در جنوب، فقدان کادر موثر احصاييه گيري، نبود بودجة کافي، ناامني برخي از مناطق و...، بهانه هايي اند که براي به تاخير انداختن، سرشماري نفوس وتوزيع تذکرة تابعيت، بکارمي بندند.