جوانان در کدام قالب؟
" بزرگترین مشکل نسل جوان نداشتن اشتغال است، همه کارها از همین جا آغاز می شود. زمانی که جوانان بیکار بودند امکان روی آوردن شان به کار خلاف؛ فساد، مافیای مواد مخدرو... بیشتر است."
این صحبت یک تن از جوانان دانشجو در دانشگاه کابل بود که کنش دولت در قبال جوانان را زیر پرسش می برد. او به این موضوع که کار برای جوانان به گونۀ حد اقل هم صورت نگرفته است اشاره می کند.
درست ده ماه پیش از امروز نهادی بنام وزارت جوانان که قرار نبود وجود داشته باشد، در قطار دیگر وزارت خانه های ریاست جمهوری آقای کرزی بوجود آمد. خانم آمنه افضلی که در ابتدای کار مقام مشاوریت امور جوانان راعهده دار شده بود، به حیث وزیر این وزارت خانه معرفی شد. قرار بود این وزارت به مشکل های جوانان بپردازد و برای بهبود وضعیت جوانان کار کند. اما دیری نگذشت که این آرزو ناتمام به پایان رسید و این وزارت خانه از لست کابینۀ جدید پیشنهادی رییس جمهور به پارلمان، حذف شده و در چهارچوب وزارت اطلاعات، فرهنگ و توریزم قرار گرفت وبا نام جدید وزارت فرهنگ وجوانان، توجه صاحبان اندیشه و سیاست را به خود جلب نمود.
به نظر می رسد که مردم به ویژه جوانان با مشکل های بسیار گیج کننده یی دست وپنجه نرم می کنند و این موضوع باعث شده که جوانان کشور با پدیده هایی از قبیل مشکل های اجتماعی، روانی، ضعف مدیریت، بی پایه بودن بنیاد های فکری ودر نهایت ضعف آگاهی؛ یکجا و به یک سمت در حرکت باشند.
جوانان بیکاراند وبه باور کارشناسان این امر باعث شده که قسمت بیشتری از جوانان راه های خلاف را برای شان بر گزینند.
اما وزارت جوانان در این مدت چه کارهایی را انجام داده است؟ آیا این وزارت پالیسی ساز به قول خود شان، توانسته طرح هایی که حداقل راه کارهای خوبی برای نسل جوان باشد را بوجود بیاورد؟ و آیا این نهاد بعد از این در قالب وزارت فرهنگ خواهد توانست کار هایی را انجام دهد؟
به این پرسش ها جوانان پاسخ می دهند: سالاری دانشجوی دانشکده ادبیات چنین می گوید: " وزارت جوانان یک پروژه یی بود که آقای کرزی برای یک عده درست کرده بود. من ناراضی ام از کارکردهای این وزارت، چون ندیدم کاری در خور توجه انجام داده باشد. در ابتدای تشکیل این وزارت بسیار خوشبین بودم اما حالا نه، ما هیج امید وار نیستیم که این وزارت در قالب وزارت اطلاعات و فرهنگ هم بتواند کاری را انجام دهد. فقط در یک صورت که بتواند با روحیۀ مردم سازگاری داشته باشد موافق خواهم بود."
جوانان به این باورند که حضور این وزارت خانه سمبولیک و مصلحتی بوده و امروز نیز در کنار وزارت فرهنگ چنین چیزی به نظر می رسد. یاسین نگاه از دانشجویان ادبیات : " چند تا وزارت که در آغاز تشکیل شدند حضور سمبولیک داشتند، از جمله وزارت جوانان. از روزی که من شنیدم وزارت جوانان در قالب وزارت فرهنگ آمده، هیچ ارتباط منطقی و هیچ وجه مشترک بین این دو نهاد نیافتم. وزارت امور جوانان هیچ ارتباط با وزارت اطلاعات و فرهنگ ندارد و هیچ ارتباط با توریزم ندارد. اگر قرار باشد نهادی بنام جوانان وجود داشته باشد، باید مطلق مستثنی از تمام نهادها باشد حتا اگر ریاست هم باشد."
در این حال آقای مخدوم رهین وزیر اطلاعات و فرهنگ مدعی است که در بسیاری از کشورهای جهان، جوانان و فرهنگ در چوکات یک وزارت قرار دارد. به باور وی لازم نیست برای جوانان وزارتی وجود داشته باشد:" در بسیاری جاها به طور مثال در جاپان جوانان در قالب وزارت فرهنگ تشکیلات خود را دارند. لازم نیست برای جوانان به صورت مستقل یک وزارت وجود داشته باشد. من عقیده دارم که در قالب وزارت فرهنگ و توریزم جوانان می توانند به صورت یک ریاست عمومی تشکیلی داشته باشند. مهم این است که برای جوانان کار شود."
این در حالی است که آقای رحیمی رییس پالیسی و پلان وزارت جوانان می گوید، که وزارت جوانان دست آوردهای قابل ملاحظه یی داشته است. او از همایش ملی سال گذشته یاد می کند. وی همچنان می افزاید که تمام تفاهم نامه ها بنا به دلایلی عملی نشد و روی کاغذ باقی ماند و متاسفانه در قسمت حذف این وزارت و یک جا ساختن آن با وزارت اطلاعات، از این وزارت هیچ گونه نظر خواهی صورت نگرفته است: " وزارت جوانان با هر استدلالی که ایجاد شده بود، در شرایط فعلی به یک ضرورت تبدیل شده بود. اما متاسفانه نهالی که نو غرس شده بود قبل از آبیاری و ثمر دادن به طرف خشکیدن گرایید. در مورد یکجا شدن وزارت جوانان با وزارت فرهنگ، هیچ گونه نظری از رهبری وزارت جوانان خواسته نشد، تا وزارت جوانان هم در این زمینه نظریات شان را می گفتند."
طبق آمار های داده شده بیشتر از پنجاه درصد جمعیت کشور زیر سن سی سال می باشند وقریب به ده ملیون نفر جوانانی هستند که بین 15 تا 30 سال سن دارند. جوانان با مشکل ازدواج و عدم اشتغال مواجه اند. بیکاری جوانان حکایت درد انگیزی است که شاید نتوان به سادگی این موضوع را نادیده گرفت.
این یک واقعیت است که رشد یک کشور وابسته به نیروی جوان شان می باشد و هر کشوری از این نیروی ملی می تواند استفاده های بسیار موثری بکند. اما در جامعۀ ما بنا به دلایل گوناگونی چون موجودیت دیدهای سنتی، این نیرو نه تنها از نظر بدور مانده که همواره سرکوب شده وآماج حملات گوناگون قرار گرفته است.
جوانان امروز تا هنوز صدای گلوله را در گوش دارند و بالای هشتاد درصد آن ها از نعمت سواد بی بهره اند. گفته می شود زمامداران امور این گروه بزرگ را به فراموشی سپرده اند. نبود فردای روشن ومشخص برای جوانان شاید باعث می شود که آن ها با باندهای مافیایی و مواد مخدر بپیوندند. داستان نسل جوان کشور داستان غم انگیزی به حساب می آید. واگر دولت نیز به این موضوع اهمیت ندهد غم انگیز ترخواهد شد. کارشناسان به این باوراند که دولت به جای رسیدگی به مشکل های این گروه بیشتر دنبال مصلحت های سیاسی خودش می باشد.
جوانان افغانستان در شرایط فعلی به یک مدیریت توانمند نیاز دارند، مدیریتی که بتواند افکار از هم گسیختۀ این نسل را رهبری کند تا از این سرمایۀ ملی به صورت درست درجهت رشد وانکشاف کشور و جامعه کار گرفته شود.