بار ديگر عيد فرا مي رسد و مردم از اين مراسم ديني و دوست داشتني سنتي و عنعنوي خويش، با شكر و شكرخند در لباسهاي پاكيزه و تازه يي از سلامتي و صفا استقبال مي كنند و با دست هاي آذين از حنا و لباني آگنده از دعا و ثنا به ديدار هم مي روند و با نماز و نياز از پرودگار يكتا، قبولي طاعات و عبادات شان را مي خواهند و جشن جاودانهء ديني و ابراهيمي قربان را، با صميميت و محبت به همديگر تبريك مي گويند و بر تحكيم پيوندهاي برادري و برابري ملي و انساني خويش تاكيد مي ورزند!

عيد فطر و عيد اضحي در تاريخ ديني اجتماعي افغانستان، بيش از هر كشور ديگر و هر مناسبت ديگر، شكوه و عظمت خاص داشته و مردم اعم از شهري و دهاتي، بيسواد و با سواد، سلطان و شبان، والي و جوالي، و دهقان و دريور، هرچه هستند و هركي هستند، جدا از تعلقات خون و نژاد، رها از تشخصات قوم و قبيله و سوا از تشبثات قدرت و ثروت، هركدام به قدر توان و امكان خويش، سهمي سزاوار در نمايش عظمت عيد و تابش نور عشق و اميد در دلهاي هم و جانهاي هم، ايفا مي كنند و سنت اسلامي و احساسات ملي شان را در تلاقي دست ها و گرمي آغوش ها، گرماگرم به احيا مي نشينند.
سه روز تعطيل رسمي در تقويم ملي كشور به مناسبت هرعيد، سنگ تمامي است كه حاكميت سياسي اين سرزمين، گذاشته و اهتمامي است كه قانون اساسي مبتني بر ارزشهاي اسلامي افغانستان، به سنن و فرايض ديني مردم قايل شده و اين سه روز را بهانه اي از ديد و بازديد براي احياي خوبي ها و امحاي بدي ها فراروي مردم شريف اين آب و خاك، قرارداده و ايام سعيد عيد را مرهمي براي زخم ها، محضري براي پيوند دلها، معبري براي بهم رسيدن دست ها، و محشري براي به برگرفتن جانها، قايل شده و اين فرصت طلايي و استثنايي را ارزاني ملت و مردم ديندار و با وقار اين كشور نموده است.


عيد؛ از گذشته هاي دور تا امروز، با رنگ و فرهنگي از دين و سنت، آهنگ خوشي از آزادي و شادابي، آرايش و زيبايي، و لطف و لبخند را براي هر كودك و بزرگ افغان، القا كرده و يادآور همهء خوبي ها و خوشي ها بوده است؛ سه روز عيد، براي هر دل و جاني، معناي رهايي از هر قيدو بند را دارد و اينكه در اين سه روز هيچ دستي براي گرفتن آزادي و ستاندن خوشي هيچ كودك و بزرگي، دراز نمي شود و هركس حق دارد با استفاده از اين نعمت بزرگي كه از سوي خداي واحد احد، نصيب ملت توحيد شده و مي شود، به هرجايي برود و به هر دل و دلداده يي، دست دوستي تكان بدهد و بي هيچ سايه و سانسوري، با نگاه، با ادا، با صدا و با سيما، به تبادل احساس، به تعامل عشق، به تباذل عيش، و به تناول عاطفه، مشغول و مشعوف بماند!
تحولات اجتماعي و پيشرفت جهاني، نه تنها نتوانسته از رنگ و آهنگ اين اقبال و استقبال اجتماعي مردم از اعياد ديني بكاهند و در غوغاي مدنيت خويش اين سنت الهي و ابراهيمي را گم و خاموش كنند، بلكه پررنگ تر و خوش آهنگتر از گذشته ها، مردم ازين بهانه هاي بزرگ، براي رهايي از روزمره گيهاي مادي و بريدگي از ارزشهاي معنوي و منش هاي انساني شان، بهره مي برند؛ با استفاده ازين روزهاي شريف، به گذشته هاي بي آلايش مجد و عظمت خويش بر مي گردند؛ و با ايستادن در صفوف نماز عيد و فشردن دست هاي هم در ديد و بازديد، تكرار اندر تكرار وحدت ملي و برادري ديني شانرا دوام و قوام مي بخشند!
آنچه از رهگذر زمان و گذشت متغير آن، بر جريان عيد سايه انداخته و اكثريت قريب به اتفاق مردم را به چالش گرفته است، مصارفي است كه بر مراسم عيد مستولي شده و در فاصلهء طبقاتي موحش و مدهش موجود، سفره هاي رنگين و چربين قشر ثروتمند اجتماع كه به دالر و دونر دسترسي و جيب پري دارند، خان خالي فقيران و مستمندان را به تحقير گرفته است؛ كلچه و كيك، دو مواد مصرفي روزهاي عيد، در گذشته هاي لطف و لبخند اين شهر و ديار بود كه از عهدهء هرفقير و هر معاش نگيري، مي برآمد و با پيشاني باز و نگاه شاد، هرخانه و كلبه اي آنرا پيشكش مي كرد و دغدغه يي از رقابت و رنگ، دلي را نمي آزرد.
سفره هاي شيرين و ميزهاي وزين عيد در كاخهاي رنگين و سنگين امروز، هر دل و دست خالي و تهي را مي لرزاند و نشستن را اگرچه آسان؛ اما برخاستن از روي آن را براي كساني كه ارتباط متقابل ديد و بازديد دارند و جيب پروار و فواري ندارند، بسيار مشكل مي سازد. انواع كيك و كلچه، مغزهاي گوناگون، ميوه جات درجه اول تر و خشك، انواع تنقلات و شكلات، و ديگر خوردني ها و نوشيدني هاي مكيف و مكلف، همه و همه تشريفات و تجملاتي اند كه براي نشان دادن و شأن گرفتن، كنار هم چيده شده و خلاف شرع اسلامي و عرف عنعنوي مردم، خرچ و مصرف عيد را سال به سال از سادگي و آساني، خارج مي كنند و در مدار سيالي و زورآزمايي، سنگ هاي نوي از اسراف و تبذير به گردن طبقات زيردست جامعه مي آويزند و امان و توان شان را مي برند.
از سوي ديگر در روزهاي دمادم عيد، تاجران و بازاريان نيز نرخ اجناس شانرا بالا مي برند و بجاي اينكه به بركت و ميمنت عيد، نرخ هارا پايين بياورند و از فيض ربوبي و مساعدت معنوي اين ايام شريف، بيشتر بهره برده، دستگيري از بينوايان و مستمندان جامعه داشته باشند و با مواسات و مواخات ملي و اجتماعي، انصاف و انسات انساني پيش گيرند و نرخ اموال و اجناس شانرا متعادل نگهدارند، از ناچاري مردم در امر خريد، سوء استفاده كرده با هماهنگي صنفي و ذات البيني، چور و چپاول پيشه مي كنند و هرچه دل شان خواست قيمت مي گذارند و به گردن مردم مي زنند.
بگذريم ازاينكه در غير اين ايام نيز در تمام سال، گرانفروشي در اين مملكت به يك فرهنگ تبديل شده و بسياري از بازاريان، اعم از دكاندار و دستفروش، در هر صنف و اتحاديه، يك جنس را بالاي مشتري، چند برابر قيمت مي كنند و چه بسا اشخاص ساده و تازه آمده اي را كه سروكاري به بازار خريد و فروش ندارند و با اين فرهنگ غلط آشنا نيستند، چند برابر بيشتر از قيمت اصلي، به گردنش مي زنند و هيچ از خداو قبر و قيامت، نمي ترسند؛ حلال و حرامي را در نظر نمي گيرند و نمي دانند كه اين كار، هيچ فرقي ندارد با آنكه شبانه وارد خانهء كسي شود و سرقت كند؛ يا جيبش را بزند و كيسه بري كند؛ يا راه كسي را بگيرد و دار و ندارش را تاراج بفرمايد! همه يكسان اند و در پيشگاه وجدان و خدا و ايمان، هيچ تفاوتي ندارد!
حديث شريف نبوي است كه "من لايَرحم، لايُرحم" (كسي كه رحم نكند، رحم نبيند)؛ وقتي هر كسي در حوزهء كار و كسب خود، بيرحمانه جيب مردم را خالي كند و با فروش يك جنس به بالاتر از نورم بازار، مردم را فريب دهد و به حساب زرنگي خود و ناداني طرف بگذارد؛ چگونه درآنجايي كه خود زير دست قرار مي گيرد و نيازمند چيزي مي شود، انتظار دارد كه زبردست ديگري بر او رحم كند؛ يا اينكه وقتي بر خلق رحم نمي كند، چگونه از خالق انتظار رحم داشته باشد؛ درست به همين دليل هاست كه روز به روز، حال اين ملك و مملكت بدتر مي شود و از گناه و خطاي عده يي، همه مي سوزند و آتش غضب غيب، تر و خشك نمي شناسد.
علماي دين در خطابه هاي جمعه و جماعات؛ اين جنبه از اصول وجدان و اخلاق را در كسب و كار، بايد به بازاريان و تاجراني كه پنج وقت، پشت سرشان صف مي كشند و رو به خدا ايستاده مي شوند، پياپي گوشزد كنند و بگويند كه "عبادت بجز خدمت خلق نيست- به تسبيح و سجاده و دلق نيست!" در صورتيكه در بازار معاملات، فريبكاري و بي انصافي واضافه ستاني كنند، در عرصهء عبادات، پيش خدا رويي ندارند و هرگز انتظار قبولي طاعات و عبادات شانرا نداشته باشند.
امام علي ابن ابيطالب (ع) مي فرمايند: "كل يوم لا يعصي الله فيه فهو عيد" (هر روزي كه درآن خدا نافرماني و عصيان نشود، عيد است)؛ تاجر و دكاندار و دستفروشي كه با اينچنين درامد و كسب و پول، كيك و كلچه مي خرد و نقل و نبات و بادام و چارمغز و سيب و سنتره و كشمش و جلغوزه، بر سفره مي چيند؛ هيچ فكر مي كند كه اينها همه از پول حرام تهيه شده! و گناه ديگر اينكه اين خوراكه هاي تهيه از پول حرام را به خورد بندگان خدا مي دهد و خطاي مضاعفي را مرتكب مي شود؛ آيا با اين فعل و انفعال، ميتوان بعنوان يك مسلمان در نماز عيد ايستاد و از خداي خلق خواست كه "ان تدخلني في كل خير ادخلت فيه محمد و آل محمد؛ و ان تخرجني من كل سوء اخرجت منه محمد و آل محمد(ص)!" و انتظار داشت كه خدا(ج) نيز اين دعارا مستجاب كند و در هر خيري كه شامل حال محمد و آل محمد است، شامل كند و از هر شري كه از محمد و آل محمد(ص) دور است، خارج فرمايد؟!
مشكل ترانسپورتي نيز فاكت ديگري است كه در ايام عيد، بندگان خدا را مي آزارد؛ اولاً تصدي ملي بس و اتحاديه هاي شخصي و خصوصي، درين مورد اصلاً طرح و برنامه اي از نوكريوالي ندارند و به سهولت ترانسپورتي شهر نمي انديشند؛ دريوران لين ها دل شان و خاطرشان، اگر خواستند كه مي آيند و به جابجايي مردم مي پردازند و اگر نخواستند كه نخواستند؛ ديگر هيچ قانون و مرجعي نيست كه الزام شان فرمايد تا در برنامه اي منظم، خدمات سرويس شهري را به انجام برسانند.
دريوراني هم كه وارد خط نقل و انتقال مي شوند و اعم از تكسي و ميني بوس و ملي بس، در شهر مي گردند و مي چرخند، اولاً در كل، كرايهء بيشتر و بالاتر مي گيرند؛ ثانياً لين هايي را انتخاب مي كنند كه مسافر بيشتر و كرايهء بالاتر داشته باشد و مفاد زيادتري به جيب شان بماند؛ نه كدام الزام قانوني از سوي ترافيك شهر گريبان شانرا مي گيرد و نه اصول وجدان، وادار شان مي كند كه در كنار سود خود، نفع شهروندان را هم در نظر بگيرند و براي مشكل شهروندان در روزهاي مبارك عيد، در خط نقل و انتقال قرار بگيرند؛ هم خدارا خشنود كنند و هم خلق را!
بهرحال، آنچه مهم است اينكه عيد؛ موعدي براي معنويت و محبت و آزموني براي دلداري و دلگيري است! خوشي دادن به خلق، از هر عبادت و طاعتي در نزد خدا بالاتر است؛ حج و زيارت و نماز و نياز هرچه هست، در راستاي خدمت به خلق است؛ خدا در خشت و گل كعبه و قبله نيست، در آيينهء قلبها و بلور دلها است؛ حديث"قلب المؤمن عرش الله الاعظم"، اين امر را صحه مي گذارد؛ از همين رهگذر گفته اند: "دل به دست آور كه حج اكبر است- از هزاران كعبه يك دل بهتر است" و به همين خاطر سروده اند: "كعبه، يك سنگ نشاني است كه ره گم نشود- حاجي احرام ديگر بند، ببين يار كجاست!"
فلسفهء سفر دور و دراز حج و سياحت سرزمين عرب، همه به خاطر اين است كه خاطرات نبي اكرم و ياران و جانشينان كبارش، در دل حاجي مستطيع و متمتع، زنده شود؛ تا با تاسي به آن بزرگوران كه همه چيز شان وقف مردم و رفاه و آسايش اجتماع بود، در راه خدمت به خلق قدم بگذارند و با پا گذاشتن جاي پاي آدم و نوح و ابراهيم و محمد(ص) و يارانش، رنج انسان و درد خلق و خشنودي خالق را دريابند و با برگشت از حج، هركدام در خانه و جامعه و ملت و مملكت خويش، در نقش ابراهيم و محمد(ص)، "معمار كعبهء ايمان" و نجات دهندهء انسان در جهان باشند!


در غير آن، طي طريق و لباس سپيد احرام و سعي و صفا و طواف و عرفات و مشعر و مني و رمي و حلق و تقصير و قرباني و نماز و زمزم و زيارت و حج، هيچ ثمره و نتيجه اي ندارد و جز شهرت و لقب "حاجي"؛ ارج و اعتباري نمي آفريند و عيد و مصرف و خرچ و برچ، همه هدر و هباست و در پيشگاه خداوند عالم و آدم، هيچ جاه و بهايي نمي داشته باشد!
محمد عزيزي