صبح كاذب دموكراسي صبح كاذب دموكراسي

 

خواجه بشير احمد انصاري

كانكورد– كاليفرنيا

 

در اين سه دهه اى كه سپرى شد، مردم ما نظامهاى سياسى مختلفى را تجربه نمودند. نظام شاهى، شاهى مشروطه، جمهوريت، دموكراسى چپ، حكومت جهادى، امارت طالبى و دموكراسى لبرال.

دموكراسى در حافظهء تاريخى ما تداعى كننده دو تجربهء ديگر نيز مى باشد كه يكى دموكراسى تاجدارى كه در دهه دموكراسى پياده گرديد و ديگرش جمهورى دموكراتيك افغانستان كه در صبح هفتم ثور سال 1357 از طرف حزب دموكراتيك خلق افغانستان اعلام گرديد. تجربه نخستين ما با دموكراسى با انارشى و ضعف اداره و بى نظمى همراه بود و دموكراسى  دوم ما در مدت اندكى به تعداد يكصد هزار روشنفكر و دانشمند و استاد دانشگاه و نويسنده و كودك مكتب و اهل سياست و درايت را در پلچرخى و ساير زندانهاى جهنمى فرو بلعيد و با آن هم عطشش فرو نه نشست. 

با فروريزى نظام طالبانى ما شاهد دموكراسى اى از نوع ديگر بوديم. در اين دوره نغمهء دموكراسى، به عنوان مصرفى ترين آهنگ در بازار مطبوعات و سياست افغانستان مطرح گرديد. كاروان اين دموكراسى در حالى از شهر بن حركت نمود كه از بالا توسط طياره هاى (بى 52) و از پائين توسط نيروهاى مسلح هژده كشور خارجى (غربى) اسكورت و بدرقه مى گرديد. رئيس جمهور اين دموكراسى با آنكه از سوى (مردم) انتخاب شده بود ولى از ميان همه هموطنانش و در كشورى كه از ناحيه سرباز و جنگجو نه تنها (خود كفا) كه حتى از صادر كنندگان اين (تخصصص) در جهان مى باشد! كسى را براى محافظت خويش نيافت و تا مدت زيادى از سوى سربازان خارجى محافظت مى گرديد.

شالوده بنياد اين دموكراسى در (بن) پى ريزى شد و در سرنوشت ساز ترين لحظات، دو رأى بر سيزده رأى ترجيح داده شده و مهندس آن، سنگ اول اين ساختمان را از همان آغاز كج نهاد. موسم دموكراسى ما از بهار آن پيدا بود و كاروان آن در مسيرى از قبل تعيين شده در حركت افتيد و براه خود ادامه داد. اين دموكراسى به نيروى مردم نيامده بود. اين دموكراسى زادهء برگه هاى رأى (Ballot) نبود بلكه مولود گلوله (Bullet) بود. اينكه آيا مى شود بزور نيروى عسكر و آن هم نيروى بيگانه، كشورى را در مسير دموكراسى قرار داد، پرسشى است بس مهم كه نويسنده اين سطور در مقاله اى زير عنوان (Afghanistan: Democratization by Force) تا اندازه اى به آن پاسخ داده است. ولى در اينجا مى خواهم به يك نكته اشاره نمايم و آن اينكه انتخابات آزاد و عادلانه و معيار قرار دادن رأى اكثريت انتخاباتى شرط نخستين تحقق دموكراسى در كشور ها بشمار مى رود. آقاى مارک پسينى   (Mark Peceny)  استاد دانشگاه نيومكسيكو در مقاله اى كه زير عنوان (Forcing Them to Be Free) در شماره سپتمبر 1999 Political  Reserch Quarterly (فصلنامه پژوهشهاى سياسى) نوشته است، نشان مى دهد كه از نظر تاريخى، امريكا تنها در يك صورت توانسته است دموكراسى را براى كشور هاى ديگر ارمغان ببرد و آن آماده ساختن اوضاع براى اجراى انتخابات آزاد و عادلانه بوده است. تاريخ افغانستان نشان مى دهد كه ميان انتخابات و دموكراسى رابطه اى متقابل وجود نداشته است. ما در اين سه دهه اخير هميشه انتخابات داشته ايم ولى چنين انتخاباتهايى نتوانستند راه را براى دموكراسى هموار سازند. امروز تقريبا همه نظامهاى دنيا براى كسب مشروعيت سياسى و بين المللى از انتخاباتهاى فرمايشى سود مى برند ولى معيار دموكراسى بر مبناى نزاهت، پاكى، شفافيت، آزادانه و عادلانه بودن انتخابات نهاده شده است.

آنچه در انتخابات رياست جمهورى افغانستان صورت گرفت چيزى جز يك دروغ بزرگ نبود، دروغى كه براى به كرسى نشاندن آن صدها مليون دالر تخصيص داده شده بود. آخر چطور مى توان كشورى را كه تعداد نفوس آن را از بيست و دو تا بيست و نه مليون انسان تخمين نموده اند، بيشتر از ده مليون نفر براى انتخابات ثبت نام كند. آيا شما مى پذيريد كه ساكنان قله هاى نورستان و پامير، آنهايى كه حتى شايد از رويكار آمدن آقاى كرزى خبرى نداشته باشند، در اين انتخابات سهم گرفته اند؟

در انتخاباتى كه آقاى كرزى مشروعيت خويش را منبعث از آن مى دانند، گفته شده بود كه بيشتر از 10.5 مليون نفر ثبت نام نموده بودند. شگفت اينكه اين تعداد در حدود 107% افراد واجد شرايط بود. در كشورى كه اسم زن چيزى جز (عورت اجتماعى) نيست؛ در جامعه اى كه زنان تنها دوبار از خانه بيرون مى شوند-ببخشيد بيرون كشيده مى شوند- كه يكبار از خانهء پدر به منزل شوهر و بار دوم از خانهء شوهر به خانه گور است؛ در سرزمينى كه نصب كردن فوتوى زنان در كارت انتخابات و ساير اسناد رسمى گناهى بس بزرگ تلقى مى گردد؛ در مرز و بومى كه مظاهر دموكراسى براي عامه مردمش كاملا نا آشنا است؛ و بالآخره در جغرافياى بسته اى كه مردمان برخى نقاط آن هيچگونه رابطه اى با حكومت و سياست ندارند، چطور مى توان اين نسبت اغراق آميز را پذيرفت.

در امريكا با آنكه سهولتهاى فراوانى براى انتخابات وجود داشته و فرهنگ دموكراسى در تار و پود مردمش سارى است، ولى در آخرين انتخابات رياست جمهورى آن، كمتر از 64% شهروندانى كه واجد شرايط رأى دهى بودند، شركت ورزيدند. اين در حالى است كه نسبت سهمگيرى در انتخابات اخير امريكا بيشتر از دفعه هاى گذشته بوده است.

مداخله هاى بيشرمانهء آقاى خليلزاد در امر اين دموكراسى، رسوايى ديگرى بود كه مشروعيت آنرا زير سوال برد. روزنامه لاس انجلس تايمز در شماره 23 سپتمبر 2004 خويش گزارش مفصلى در باره آقاى خليلزاد نشر نموده و گفته بود كه ايشان در پهلوى آنكه سفير و نماينده بوش در افغانستان بوده اند رياست دفتر انتخاباتى آقاى كرزى را نيز بدوش داشته اند.

در آن روزهايى كه افغانستان مصروف آمادگى براى اجراى انتخابات رياست جمهورى بود، آقاى دونالد رامسفيلد سفرى به افغانستان نمود كه هدف آن معاينهء (اوضاع دموكراتيک) اعلام گرديده بود. آقاى رامسفيلد در جريان آن سفر كنفرانسى را به اشتراك آقاى كرزى در كابل برگزار نمودند. يكى از خبرنگاران وقتى كه از حقيقت جعل و تقلب و گرفتن چند كارت در فرايند ثبت نام براى انتخابات سوال نمود، مى دانيد كه آقاى كرزى چه پاسخ داد؟ او گفت: "ما در حال تجربه دموكراسى هستيم، بگذاريد آنها دموكراسى را دو بار تجربه نمايند". و آيا مى دانيد كه آقاى رامسفيلد كه رفته بودند تا (اوضاع دموكرايتك) نوين را از نزديك مشاهده نمايند، در برابر اين پاسخ چه تبصره كردند؟ هيچ! آنچه من ياد كردم بروز يازدهم اگست سال 2004 در ويب سايت رسمى وزارت دفاع امريكا (www.defenselink.mil) و همچنان در همان روز در روزنامه مشهور (يو- اس- اى - تودى)  و راديوى آزادى و چند روز بعد در كانال عربى الجزيره انعكاس يافت. ما از همان آغاز اين پروسه داريم دموكراسى- ببخشيد جعل و تقلب- را چند بار تجربه مى كنيم.

عرابه شكسته دموكراسى (افغانى) در مسيرى كه برايش ترسيم نموده بودند حركت مى نمود تا آنكه در ۱۸ سپتمبر سال گذشته (۲۷ سنبله) موسم برگزارى انتخابات پارلمانى فرا رسيد. در انتخابات پارلمانى هم جعل و تقلب فراوانى بكار رفت كه موسسات بين المللى و كميسيون مشترك انتخابات، خود بدان اعتراف نمودند.

با گشايش پارلمان، مردم افغانستان آمال فراوانى بر (خانه ملت) بستند ولى هنوز ديرى نگذشته بود كه بيمارى نيروى اجرائيه و قضائيه كشور در دستگاه قوه مقننه نيز سرايت نمود و اين (مرجع آمال) را از كار انداخت. مسخره ترين كارى كه اين پارلمان در اين مدت انجام داد حادثهء تعيين سه وزير بود. به اين معنى كه در رای گيری روز پنجشنبه (۲۰ اپريل) مجلس نمايندگان افغانستان، از مجموع ۲۴۴ نماينده حاضر در مجلس، اميرزی سنگين (مخابرات) ۱۲۰ رای، يوسف پشتون (توسعه شهری) ۱۲۱ رای و اکبر اکبر (مهاجرين) ۱۱۸ رای بدست آوردند. بحثهاى گرمى بر سر اين مسئله در پارلمان صورت گرفته، برخى آنها را كامياب و عده اى مشروط اعلام نمودند. بيائيد ببينيم كه قانون اساسى افغانستان در اين باب چه مى گويد. در ماده ۱۰۶  آمده است: "نصاب هر يک از دو مجلس شورای ملی هنگام رای گيری با حضور اکثريت اعضا تکميل می شود و تصاميم آن با اکثريت آرای اعضای حاضر اتخاذ می شود". بر مبناى اين ماده، هر يك از وزراى محترم فوق بايد حد اقل 123 رأى مى آوردند تا بحيث وزير انتخاب مى شدند. در جريان بحث روى اين ماده، سخنان مضحكى در مجلس شوراى ملى گفته شد و طرحهاى مضحكترى از سوى برخى اعضاى پارلمان پيشنهاد گرديد. خنده آور تر از همه تأكيد و پافشارى عده اى بود كه مى خواستند رأى ممتنع را با غير حاضران يكسان دانسته و از متن صريح قانون كه از"اکثريت آرای اعضای حاضر" حرف مى زند، چشم بپوشد. يكى از شهكار هاى (دموكراسى افغانى) همين يكسان قرار دادن صاحبان رأى ممتنع با غير حاضران است كه تا هنوز در هيچ جاى دنيا معمول نبوده است.

در آن جمع هيچكس حاضر نشد تا صداى خواهر عزيزى را بشنود كه عمرى را در قضا سپرى نموده و همواره فرياد مى زد كه برادران! از براى خدا قانون اساسى كشور تان را زير پا نكنيد. اما مجلس شوراى ملى كه بايد پاسبان قانون اساسى و ساير قوانين كشور باشد بجاى آنكه از قانون اساسى دفاع كند مسئله را به رئيس جمهور راجع  نمود. رئيس جمهور هم بجاى آنكه بگويد قانون اساسى افغانستان در اين مورد تصريح دارد، آنرا به ديوان عالى قضا محول نمود. ديوان عالى قضا كه بايد كنار قانون اساسى را مى گرفت، برايش تنها نبض رئيس جمهور مهم بود و از همين لحاظ قانون اساسى كشور را بسادگى زير پا نموده و آن سه كانديد وزير محترم را برنده اعلام نمود. تغيير ماده قانون اساسى نه از صلاحيت پارلمان است، نه از صلاحيت رئيس جمهور و نه هم از صلاحيت ستره محمكه. براى برنده اعلام نمودن آن سه وزير محترم تنها دو راه وجود داشت: اول اينكه لوى جرگه داير مى شد و متن ماده 106 را اين طور تعديل مى نمود: "نصاب هر يک از دو مجلس شورای ملی هنگام رای گيری با حضور اکثريت اعضا تکميل می شود و تصاميم آن با اکثريت آرای اعضای حاضرى كه مثبت و يا منفى رأى داده اند، اتخاذ می شود". راه دوم اين بود كه پارلمان براى بار دوم رأى مى داد و يا اينكه رئيس جمهور آنها را براى بار دوم پيشنهاد مى نمود.

نكته قابل توجه ديگر اين بود كه در مراسم ادای سوگند، از هدايت امين ارسلا، به عنوان وزير ارشد حکومت و کسی که "نيازی به تاييد پارلمان نداشته است" نام برده شد و به این ترتيب آقای ارسلا بيست و يکمين فردی بود که به عنوان وزير سوگند وفاداری ياد نمود. وزارت ارشد چه معنى اى را افاده مى كند و چرا آقاى كرزى اين وزارت را براى آقاى امين ارسلا ايجاد نمودند، پرسشهايى اند كه پاسخ مى طلبند. پرسش ديگرى كه سر بلند مى كند اين است كه آقاى كرزى در حالى مى دانستند پست وزارت ارشد مخالف نظام رياستى است ولى چرا آن را براى پارلمان پيشنهاد نمود و سپس اظهار داشت كه وزير آن نيازى به تأييد پارلمان ندارد. براى پاسخ به اين پرسشها بايد گفت كه اگر نحوهء كار آقاى كرزى را از همان آغاز مطالعه نمائيم مى بينيم كه همه تلاش ايشان در به حاشيه كشاندن رقيبان سياسى بالقوه و بالفعل شخص خود شان مصرف شده و بس. ايشان در مرحله نخست از حربهء جنگسالار بسيار سود بردند و با از ميان برداشتن آقاى فهيم-كه ايشان حالا تصور مى كنند كه تنها با پوشيدن لباسهاى پر زرق و برق نظامى و كله كج نهادن و تند نشستن دارند كار مهمى انجام مى دهند- ديگر بايد در فكر از ميان برداشتن رقيبان ديگر خويش شوند. اشرف غنى نخستين شخصى بود كه آقاى كرزى از پيوند هاى خارجى و داخلى ايشان هراس داشت. حاجى عبدالقدير شخصيت دومى بود كه آقاى كرزى از همان آغاز او را نمى خواست. حقايق داستان قوماندان عبدالحق را هم خدا مى داند. استاد ربانى از شخصيتهاى ديگرى بود كه كرزى و خليلزاد توانستند در كنار تنه اش دو سه شاخچهء ديگرى بنشانند و نيروي گروهش را به انحلال كشند. حالا نوبت به هدايت امين ارسلا رسيده است. هدايت امين ارسلا كيست؟ هدايت امين ارسلا فرزند عبدالله جان فرزند امين الله خان فرزند معاذالله خان فرزند ارسلا خان است كه تخلص ارسلا را از جد بزرگ خويش گرفته است. ارسلا خان غلجى از شخصيت هاى مهم كابينه سال 1874 شير على خان بود كه امير موصوف در جمع پنج وزير خويش سمت وزارت خارجه را بدوش او گذاشته بود. مير غلام محمد غبار در صفحه 595 جلد اول تاريخ خويش اسم او را (ارسلاح خان غلجائى) نوشته است. هدايت امين ارسلا كه نواسه كاكاى مرحوم حاجى عبدالقدير و عبدالحق مى باشد يگانه شخصيت باقى مانده درساحه است كه با در نظر داشت سابقه خانوادگى و ارتباطات خارجى خويش مى تواند با آقاى كرزى رقابت نمايد. ايجاد پست وزارت ارشد، به معنى  ارجگذارى به آقاى هدايت امين ارسلا نه، بلكه برنامه اى است براى كوبيدن اين حريف كهنه كار، صبور و درونگرا. آقاى كرزى در حالى كه در تعيين نمودن او چهره اى صميمى و خيرخواه بخود گرفته است ولى در حقيقت مى خواهد با اين كار، حريف  خويش را از چند استقامت در خاموشى بكوبد.

او مى خواهد گريبان آقاى ارسلا را در دست نمايندگان مردم دهد.

مى خواهد ايشان را بحيث وزير غير قانونى توهين نموده و از نظر ها بيندازد.

مى خواهد ميان ايشان و ساير وزرا و همچنان ميان ايشان و معاونان رئيس جمهور دشمنى و كينه و سؤ نيت ايجاد نمايد. آقاى كرزى مى خواهند او را در كرسى اى بنشانند كه نه بودجه دارد، نه جايگاهى در نظام سياسى افغانستان، نه وظايف و مسئوليتهاى مشخص و نه هم از سوى پارلمان كشور تأييد شده است.

سوال در اين است كه آيا آقاى كرزى نمى توانستند هدايت امين ارسلا را در سمت وزير خارجه پيشنهاد نمايند، پستى كه نه تنها در آن كار كرده و تجربه داشته اند كه حتى آقاى كرزى هم روزگارى در زير نظر ايشان و در تحت تربيت شخص ايشان كار مى نمودند.

سوال در اين است كه آيا آقاى هدايت امين ارسلا از اين همه دسايس نا آگاه است و يا اينكه همان حكمت قديمى گوشواره گوش شان است كه مى گويد: "گاهى تظاهر به نا آگاهى خود بلند ترين مدارج آگاهى است". من خودم تصور مى كنم كه اين دپلومات كهنه كار كه خانواده اش از يكصد و سى سال بدينسو در متن سياست افغانستان حضور داشته و با همه نيرنگها آشنايى دارد، اين بار خود را به نا آگاهى زده است. جناب آقاى كرزى خوب مى دانند كه آقاى هدايت امين ارسلا از امكانات زيادى جهت پر كردن جاى ايشان برخوردار مى باشند (البته با در نظر داشت فكتور هاى مختلف سياست كنونى)، زيرا: ايشان از سويه علمى بلند تر و تجربه بيشترى بر خوردار اند. در دامان خانواده اى بدنيا آمده كه از دو قرن بدينسو در عرصه سياست افغانستان تجربه دارند. با شاه سابق افغانستان محمد ظاهر شاه رابطهء خويشاوندى دارد. خانواده او از با نفوذ ترين خانواده هاى سمت مشرقى در دوران جهاد بوده است. نسبت به آقاى كرزى بيشتر به اصول و قانون پابندى نشان مى دهند. و بالآخره ايشان مربوط به بزرگترين تشكل قبيلوى افغانستان يعنى شاخه غلجى مى باشند.

دموكراسى قبل از هر امر ديگر بمعنى قانونيت و حفظ وحدت ملى است. دموكراسى در غياب "ملت" و "دولت ملى" مفهومى ندارد. اما اينكه رئيس جمهور يك كشور بجاى وصل نمودن پارچه هاى رنگارنگ موزائيك ملى در لجنزار قومگرايى و قبيله پرستى غرق مى گردد، سخت شرم آور است.

تاريخ شهادت مى دهد كه كشور هاى بيگانه، مداخله گر و استعمارى و نمايندگان شان هميشه تضاد هاى قبيلوى نهفته در جامعه ما را غنيمت شمرده و از آن در جهت تضعيف مردم ما سود برده اند، چه تضاد هايى كه به شكل پشتون و تاجيك و ازبيك و هزاره بروز كرده و چه اختلافاتى كه در ميان شاخه هاى فرعى قبايل وجود داشته است.

نادر شاه افشار پس از آنكه اشرف هوتک پادشاه سلسهء غلجى را درهم شكست و دولت غلجايى قندهار را در سال 1738 در هم كوبيد, احمدخان ابدالى را در زمره افسران نظامى قشون افغانى خويش استخدام نموده و از تضاد و دشمنى قبايل سرزمين ما سود فراوانى حاصل نمود. اين تضاد و دشمنى تا ساليان درازى چنان مشتعل ماند كه حتى Olivier Roy (اوليويه روا) دانشمند افغانستان شناس فرانسوى كودتاى هفت ثور را از محتواى ايديولوژيك آن تهى نموده و آن حادثه را انتقام غلجى ها از درانى ها خواند. من در مورد صحت و سقم سخن اوليويه روا چيزى نمى گويم ولى همينقدر مى دانم كه بخش بزرگى از سياستمداران ما آسياب قدرت سياسى خويش را با نيروى خون فرزندان معصوم و نا آگاه اين قوم و آن قبيله مى چرخانند.

در اينجا نا گفته نماند كه رقيب ديگرى كه از طرف آقاى كرزى دور ساخته شد همانا آقاى اشرف غنى احمد زى بود. آقاى كرزى ايشان را بحيث رئيس دانشگاه كابل تعين نمودند، در حالى كه از ده ها سال بدينسو رسم بر اين بوده است كه رئيس آن مؤسسه علمى از سوى شوراى عالى آن برگزيده شود. شخص ديگرى كه مى خواست خودش باشد نه كاريكاتور جناب كرزى، همين آقاى جلالى وزير داخله پيشين كشور بود كه تحملش براى رئيس جمهور خود كامه و تحميلى ما دشوار تمام مى شد. اگر بگوئيم كه آقاى كرزى با اين عناصر اختلاف ايديولوژيك داشته است درست نيست. اگر گفته شود كه ايشان اختلاف سياسى داشته اند آن هم غير صحيح است. اگر ادعا شود كه خصومت هاى شخصى در ميان بوده است، آن هم قابل قبول نمى باشد. اگر اختلافات مذهبى مطرح شود اين گمان هم بيجا است. پس كدام عاملى ميان ايشان جدايى آورده است؟ پاسخ من، مشكل روانى زمامدار بزرگ ما است كه از ديدن هر شخصيت نيرومندى بخود مى لرزد و از همان ابتداى حكومت خويش همواره در تلاش ساختن كابينه اى از چاپلوسان و (بلى گو) هاى حقير و مسخره است. گويا اينكه ايشان اين مصرع را شعار بزرگ كابينه و حكومت خويش قرار داده اند كه مى گويد: "اينجا بغير برده متاعى نمى خرند". در قديم گفته بودند: "برايم بگو كه به چه نوع كركترهايى علاقه دارى تا بگويم كه تو كيستى".

در اين پنج سالى كه گذشت، افغانستان از بركت رهبرى فاقد درايت خويش فرصتهاى بزرگى را از دست داد. ما فرصتى هايى را از دست داديم كه هيچگاهى در تاريخ براى ما پيش نيامده و در آينده هم ميسر نخواهد شد. ضمانت قوى جامعه بين الملل براى ساختن زير بناى اين كشور و همكارى در جهت كوتاه ساختن دست همسايگان جز اين فرصتها بود. آقاى كرزى و شركاى ايشان بعنوان فاسد ترين و بى كفايت ترين اداره هاى تاريخ سياسى ما همه اين فرصتها را سوختند.

حكومتهاى پيشين افغانستان با وجود عيوب بزرگ شان هنر هايى هم داشتند، ولى بسيار دشوار است تا در اداره كنونى افغانستان هنرى يافت. اگر از سلطنت چهل ساله محمد ظاهر شاه مى ناليم، ولى او با وجود همه عيبهايى كه داشت توانست كشور فقير و محاط به خشكه ما را تا اندازه اى مستقل نگه داشته و توازن سياسى كشور را حفظ نمايد. سياست حكيمانه آن حكومت در جنگ دوم جهانى هم قابل ستايش بود. اگر از محمد دادود مى ناليم، براى او همينقدر كافى است كه افتخار تأسيس رژيم جمهورى بر ويرانه هاى حكومت خانواده خودش را داشت. اگر حزب دموكراتيك خلق افغانستان را بخاطر كشتار ده ها هزار روشنفكر دگر انديش و صدها هزار هموطن بيگناه و تحقير اعتقادات دينى مردم محكوم مى كنيم، آنها على الاقل توانستند زمامدارى يك دودمان، بر سرنوشت يك ملت را از ريشه بركنند. گرچه پايان بخشيدن به نظام خانوادگى هدف نخستين مشروطه خواهان بود كه در اين راه قربانيهاى بى شمارى دادند، ولى كودتاى هفت ثور توانست اين هدف را برآورده سازد. اگر مجاهدين را بخاطر ضعف اداره و حكومت و جنگهاى كابل محكوم مى كنيم ولى آنها توانستند دماغ خرس تجاوزگر قطبى را به خاك ذلت ماليده و افتخار بزرگى را براى تاريخ شان نصيب شوند. اگر مى گوئيم كه طالبان نظام قبيلوى و منحط و گنديده اى را ايجاد نمودند ولى بسط (امنيت) و التزام آنها به قوانين و فرامين خود شان نظيرى نداشت. حال سوالى كه مطرح مى شود اينست كه اين آقايى كه پس از طالبان براى ما سوغات فرستاده شده است، چه كارى را انجام داده اند؟ بلند رفتن قيمتها به استقامت آسمان، انتشار حيرت آور رشوت در تمامى اداره ها و همه سطوح پله هاى مديريت، گسترش لجام گسيختگى جنسى، انتشار شراب و مواد مخدر، دامن زدن به تفرقه هاى قومى و سپردن امكانات و مسئوليتهاى بزرگ مالى و فرهنگى به فاشيستهاى ديوانه افغان ملت، ظهور و نطفه بندى مافياى بسيار نيرومند در كشور و ترويج فرهنگ مزدورى و از خود بيگانگى، رها كردن دهقانان و زمينداران مظلوم و عدم حمايت آنها در برابر محصولات زراعتى پاكستان و چين ... جزء دستاورد هاى پنجساله اين حكومت ناكام بحساب مى آيد. 

يك نكته را نبايد فراموش نمود كه هر زمامدارى علاقه دارد تا بر قدرت خود بيفزايد و زمامداران ضعيف هميشه علاقه مند اند تا بى كفايتى خويش را از راه تمركز قدرت فردى جبران نمايند. يكى از لازمه هاى قدرت اينست كه قدرتمدار تا اندازه اى كه مى تواند به پيش مى راند و تا زمانى كه افراد و سازمانهايى مانع افزون طلبى او نشوند، همواره بر قدرت خويش مى افزايد. درد بزرگ ما در اينست كه در اين كشور نهادى نيست تا در مسير پياده ساختن دموكراسى مخلصانه و قانونمند قدم بردارد. ما تا هنوز فاقد اپوزيسيون سياسى اى هستيم كه بتوان اسم اپوزيسيون را بر آن نهاد. اپوزيسيون سست و غير منظم، نداشتن تصور كامل از اوضاع، تضاد اجنداهاي سياسي در داخل آن، توجه به منافع شخصي و خانوادگي، قرباني نمودن اهداف و پروژه هاي بزرگ در پاي منافع افراد مطرح در صحنه، تشكلهاى خانوادگى و منحصر نمودن سازمان و حزب در يك ولسوالى و يا سمت، اينها همه جزء تراژيدى اندوهبار دموكراسى در كشور ما بشمار مى روند. سازمانهاى مطرح در ساحه بيشتر شان به (دكان) شباهت مى رسانند تا به (سازمان)، زيرا دكانداران هميشه در غم اين اند كه چگونه راه معامله را با اين و آن جستجو نموده و به سرمايه خويش بيفزايند. فروختن اهداف و حقوق بزرگ يك ملت و توجه به پيوند هاى خانوادگى و محلى و حراست از پولهاى باد آورده و حرام و تن به هر رزيلت دادن، لكه ننگى بر جبين اين موجودات كوچك و حقير و اين فرومايگان معامله گر باقى خواهد گذاشت. آرى! تراژيدى اصلى دموكراسى ما واقعيت تلخ (دموكراسى بدون دموكراتها) در كشور است. 

تاريخ شهادت مى دهد كه اكثريت قاطع نخبگان سياسي ما در تمامى مراحل زندگى خويش در صف مخالفان دموكراسي بوده اند، چه اين نخبگان چپي بوده اند و يا راستي، در قدرت بوده اند و يا در اپوزيسيون. اما امروز كه صداي دهل دموكراسي همه صدا ها را خفه ساخته است، گروه عظيمي از همان نخبگان ديروزى جامه بدل نموده، شاگردان مدرسه استالين و ارادتمندان مائو همه (سوسيال دموكرات) شده اند. افسران خاد و پلچرخي و تيوري پردازان "دكتاتوري پرولتاريا" از "دموكراسى امپريالستى"، حقوق بشر و احترام به افكار و عقايد "دگر انديشان" سخن مى رانند، و كساني كه دموكراسى را در يك كشور اسلامى بمثابه شرك تلقى مى نمودند، حالا همه شان خلعت دموكراسى بر تن نموده اند. آخر چه چيزي به غير از منفعت جويي مي تواند مو قف كسي را توجيه كند كه تا ديروز دموكراسي را يك نظام ضد اسلامي تلقي مينمود ولي امروز در كرسى پارلمان نشسته است. شگفت اينكه، آنهايى كه اصولپايه اعتقادات سياسي شان بر بنياد فرهنگ قبيلوي استوار بوده و مظهر آميزش فاشيزم قبيلوي و فاشيزم سنتي بوده اند، خود را نسبت به هر گروه ديگري بيشتر دموكرات ميخوانند. درد بزرگى كه ما امروز داريم نفاق نخبگان ما است كه به مشكل مي توان بر قول و ادعاي شان اعتماد نمود.

نفاق خصوصيت بارز نخبگان سياسي ما است. در عصري كه همه ما دموكرات شده ايم و همه از دموكراسي حرف مي زنيم، با چه معيار و كدام محكي مي توان ادعا هاى اين نخبگان را تجربه و امتحان نمود. فكر ميكنم مطالعه اوضاع دروني و فلسفه سياسي اين احزاب و گروه ها، دقت در شيوه كار شخصيتهاي سياسي در درون گروه و تاريخ كار سياسى و درون سازمانى شان محك خوبي براي تمييز و داورى بحساب مي آيد. امروز بيشتر از هفتاد حزب سياسي در افغانستان فعاليت ميكند كه اگر فلسفه سياسي شانرا مطالعه كنيم مي توان همه شانرا در چهار و يا پنج حزب مدغم نمود. آيا اين همه احزاب براى خدمت به اين ميهن و ملت ساخته شده اند؟ و آيا راستى هم همه آنها داراى اهداف مشخصى اند؟ آيا اساسنامه، اهداف و برنامه هاى اعلان شده بيشترين اين احزاب با هم يكسان نيست؟!

در اين مرحله بر اعضاى شوراى ملى كشور است تا شكار سياستهاى قومى و نژادى آقاى كرزى و چند ابليس آدم روى ديگر در داخل پارلمان و دولت نشده و براى ساختن كشورى كه از چند پارچگى رنج مى برد، قانون اساسى كشور را محترم شمرده و اساسى را براى يك نظام ملى و قانونمند پى ريزى نمايند. دامن زدن به تفرقه هاى قومى در داخل پارلمان و آن هم بشكل بسيار مسخره و عريان آن به سود دشمنان افغانستان و زمامدار خود كامه ولى دموكرات نماى آن است. بر اعضاى محترم پارلمان است تا فرهنگ مسموم كننده معامله گرى، مزدورى، پول پرستى، فرهنگ ستيزى، وطنفروشى، اغتشاش، خانه جنگى، برادر كشى، قبيله گرايى و نژاد پرستى را كه خصوصيت بارز تاريخ رسمى ما بوده است از دل و دماغ خويش شسته و مسئوليت بزرگ و تاريخى خويش را در قبال مردم شان ادا نمايند.

اعضاى محترم شوراى ملى بايد در نظر داشته باشند كه پذيرش مسئوليت شرط نخست دموكراسى در كشور مى باشد. آقاى اريك فروم در كتاب گريز از آزادى مى نويسد كه آدميان با آنكه در ظاهر آزادى خواه اند ولى در باطن آزادى گريز اند و سببش هم اينست كه آزادى و مسئوليت هم عنان يكديگر اند. آدميان ترجيح مى دهند آزادى خويش را بفروشند تا مسئوليتى هم بدوش نداشته باشند. كشيدن بار مسئوليت كار ساده اى نيست. 

در دموكراسى ما همانطورى كه قبلا ياد آور شديم دو رأى بر سيزده رأى رجحت دارد، همه راديوهاى بيگانه به نفع كانديد مشخصى تبليغ مى نمايند، تقلب و جعل بجاى آنكه تقبيح شود تمرين براى دموكراسى خوانده مى شود، بجاى آنكه كانديد مورد نظر، نزد رأى دهندگان برود، برعكس آنها سوار بر هيلوكوپترها نزد جناب عالى آورده مى شوند، در اينجا برنامه و خدمت و سابقه و نام در كار نيست بلكه چيزهاى پنهان ديگرى سرنوشت كشور ما را رقم مى زند. در جاهاى ديگر دنيا انتخابات، زمامدار را تغيير مى دهد ولى در اينجا، زمامدار انتخابات را. در اين "سرزمين عجايب"، هر انتخاباتى كه از (بن) تا امروز براه انداخته شده، هدفش تحكيم سلطهء (خان خانان) بوده است و بس. خانى كه حتى قانون اساسى ساخته دست خودش را احترام نمى گذارد.

آنچه در افق خونين كشور ما مشاهده شد شفق بامداد نه، بلكه صبح كاذبى بود كه طلوع آن را خروس دروغگوى رسانه هاى بيگانه اعلام نمود. ولى سنت خدا و قانون طبيعت به صداى بلند مى گويند كه بامداد صادق هميشه در پى صبح كاذب نفس كشيده و بر آفاق شهپر مى گستراند. آيا من و تو خواهيم توانست از خواب چند قرنهء خويش برخاسته و به كاروان راهيان صادق آن سحر بپيونديم. خدا كند.

 

 

مصاحبه خصوصی بابانوی شایسته جهان 2004

مصاحبه خصوصی کابل پرس بابانوی شایسته جهان 2004(ویداصمدزی)

ايده ی برگردانيدن کوچی ها به هزاره جات

نواندیش

کو چی گری در افغانستان پیشینه ء طولانی دارد. اما این پیشینه به هیچ عنوانی نمیتواند از جمله ء افتخارات تاریخی کشور ما به شمار رود . بر خلاف یکی از پدیده های که چون لکه ء ننگی بر دامان حاکمیت های استبدادی نشسته است  ، پدیده ء کوچی گری است. حاکمیت ها ی خود کامه در افغانستان  آگاهانه کوچی هارا در فقر و  بی سوادی نگهداشتند تا بدین وسیله از اسکان آنها جلوگیری نمایند. کوچی ها خا نه های شان را که عبارت از همان غژدی ( خیمه ) های سیاه میباشد بر دوش می کشند و هزاران کیلومتر راه را با پای پیاده طی می کنند تا مواشی شان را به چراگاه ها برسانند.

ادعا می شود که گویا در افغانستان چند میلیون کوچی وجوددارد. نخست در نبود سر شماری نفوس در کشور چگونه میتوان به صحت و سقم این ادعا اعتماد نمود؟  ثانی اینکه تبعه ء یک کشور باید سند تابعیت ـ به اصطلاح ما تذکره - داشته باشد. مانند هر شهروند دیگر خدمت سربازی را سپری نماید ، مالیه بپردازد و درسایر امورات ملی سهیم گردد. در حالیکه کوچی ها فصل زمستان را در پاکستان می گذرانند و در تابستان به افغانستان با مواشی شان بر میگردند و در دوران سلطنت ظاهر خان و داود خان ، پای شان تا به هزاره جات می رسیدند واینکه چه ماجراهای از حضور آنها در آنجا ، به وقوع می پیوست ، دراین مقال اشاره های بدان خواهیم داشت. اما نمیدانم که با کدام استناد کوچی هارا تبعه ء افغانستان بدانیم. وقتی که در پشاور ومناطقی دیگری پاکستان بلامانع گشت و گذار می کنند ،  پاکستانی ها ادعای تابعیت آنهارا نخواهند داشت ؟ ویا اینکه کوچی ها مادام العمر نه پاکستانی خواهند بود و نه افغانستانی. کوچنده گی برهانی شود در عدم پذیرش سند شهروندی آنها. اما این بدان معنا نمی باشد که ما کوچی هارا از تابعیت کشور محروم نماییم. بر خلاف دولتمردان افغانستان که اکنون از  سخاوت مالی  جامعه ء جهانی برخوردارند ، مسئله ء اسکان کوچی هارا در دستور روز قرار بدهند تا کوچی های علاقمند به اخذ سند تابعیت افغانستان ، در فرایند مناسبات اجتماعی کشور تداخل یابند وبا استفاده از اقامت دایمی ، فرزندان شان به فراگیری تعلیم و تحصیل پرداخته ، از نور علم و دانش منور گردیده و بدین وسیله از صحرا گردی و زنده گی مشقت بار بدوی در هیئت کوچی گری ، رهایی یابند.

در این روزها با گر م شدن هوا ، بار دیگر سعی بر این است که کوچی هارا مانند گذشته به هزاره جات بر گردانند تا مواشی شان از مرا تع آنجا استفاده نمایند ودر این رابطه از سوی دولت کمیسیونی موظف گردیده تا به حل مشکلات میان کوچی ها و هزاره ها بپردازند گفته میشود که کوچی ها مسئله ء برگشت  ودعوای زمین های که در هزاره جات قبلاً غصب کرده بودند ، مطرح نموده اند. ولی قبل از آنکه پیرامون ز یان این " ایده ء برگشت " مکث نماییم ، کمی به گذشته بر می گردیم.

روشن است که عبدالرحمن پس ازجنگ خونین با هزاره ها ، فتح هزاره جات را کمایی نمود. اما او سلسله ء از تهدید و ارعاب  را در برابر هزاره ها به جریان انداخت که آغازش با قتل عام ، شکنجه ، زندان ها وسیاهچال های مخوف همراه بود. پس از آن این روش در قبال هزاره ها به گونه های مختلف اما با ماهیت واحد " سیاست عبدالرحمان خانی "دنبال گردید- البته به استثنای دوره ء امان الله خان - . اگر از تشدد واستبداد چند بعدی نادر خان و هاشم خان نسبت به هزاره ها بگذریم ، دونمونه را در دوره ء زمامداری ظاهرخان می آوریم :

۱-  حواله ء " روغن شرکت " ( * ) و قیام ابراهم خان گاو سوار. ۲ -  حضور کوچی ها در فصل گرما.

حواله ء  " روغن شرکت " وقیام ابراهم خان گاوسوار :

شنیدن اصطلاح " روغن شرکت " قبل از سال ۱۳۳۲ ه. ش ، مو بر تن هر خانواده ء هزاره راست می نمود. ماجرا از این قرار بود که دولت وقت طی فرمان رسمی ،  هر خانواده ء هزاره راملزم ساخته بود که از فی مواشی خود سالانه مقداری " روغن زرد "  به دولت تادیه نماید. این امریه طور ترتیب شده بود که شامل مجموع مواشی می گردید ، بدان معنا که هر خانواده ، از هر راس مواشی که در خانه داشت پس از شمارش آنها ناگزیر بودند که روغن زرد ، تحویل حکومتهای محلی نمایند. این مواشی شامل گوسفند ، بز ، گاو شیری ، گاو قلبه ای ( نرینه ) اسپ ، مرکب ، بره ، گوساله وخلاصه آنچه که به نام مواشی در خانواده های هزاره وجو داشتند به وسیله ء نماینده گان حکومت های محلی محاسبه می گردید ومقدار قابل پرداخت روغن زرد ، به مالکان مواشی ابلاغ میشد و بعد این شمارش و مقدار روغن قابل پرداخت ، قید اوراق حکومتی می گردید و لیست آن به مرکز فرستاده می شد و هر خانواده ناگزیر بود که سال بعد بر اساس همان محاسبه و مقدار تعیین شده ء روغن زرد را به حکومت های محلی تادیه نمایند. اگر خانواده های که به همان موعد معین قادر به پرداخت نمی شدند. با شلاق ، زندان و ازدست دادن زمین های شان ، استقبال می گردید. خواننده گرامی ، توجه کرده اند که این پرداخت تنها شامل مواشی شیر ده ، نمی شد ، بلکه مواشی نرینه ومواشی غیر شیرده را نیز در بر میگرفت. شاید این نمونه ء استبداد در تاریخ ، روش منحصر به فرد باشد که از سوی حاکمیتهای " هزاره ستیز " در افغانستان ، اعمال گردیده است. صدها خانواده به خاطر عدم استطاعت نسبت به پرداخت " روغن شرکت " ، سر زمین آبای خودرا ترک گفتند و راهی دیارهای بیگانه شدند. فراموش نشود که با وجود که هزاره جات به داشتن روغن زرد ، معروف است اما به دست آوردن روغن زرد ، از امکان هزاران خانواده ء فقیر خارج است. پس روشن است که حواله " روغن شرکت " از سوی دولت ، تا چه حدی برای این خانواده ها کمرشکن وغیر قابل تهیه بوده اند.

بنا بر همین  ظلم آشکار بود که قهرمان مردی به نام ابراهم خان معروف به " بچه ء گاوسوار " رایت مبارزه را برافراشت و به تمام خانواده های هزاره ابلاغ کرد که از پرداخت " روغن شرکت " سرپیچی نمایند. مردم به این صدا لبیک گفتند و در عقب قهرمان شان از دل و جان ایستادند وخطر را پذیرا شدند. وقتی که دولت خود را در تیر رس یک حرکت مردمی دید از سر ناچاری عقب نشینی نمود و فرمان خویش را لغو کرد. اما ابراهم خان را با تمام خانواده واقاربش در بغلان تبعید نمودو زمین هایش را به ضبط دولت در آورد. ولی ابراهم خان به عنوان یک قهرمان ، حماسه ء ماندگاری را از خود به جا گذاشت که در تاریخ نسل اندر نسل هزاره نام پر افتخار بوده و خواهند بود.

۲- حضور کوچی ها درفصل گرما :

هزاره جات و عمدتاً در مناطق دایزنگی ، در واقع شش ماه زمستان است. زمین های خشک و کم حاصل دارد. از اشجار مثمر ـ به استثنای شهرستان - خبری نیست. کوهها صعب العبور است راه های تنگ و بزرو دارد  سرکی که هزاره جات را به کابل وصل میکند ، خامه و ترددترانسپورت در آن خطرناک بوده که هر لحظه خطر سقوط می رود و این سرک در زمستان های طولانی هزاره جات ، قابل استفاده نمی باشد. علفچر ها به آن حدی نیست که بتواند محل چراگاه ءدههاهزار مواشی کوچی ها گردد. اکثر کوههای هزاره جات خشک و بی آب و علف است. خلاصه طبیعت هم کدام سخاوت نسبت به هزاره ها نداشته تا بتوان سرزمین آنرا سرزمین غنی بنامیم. به جزء آنکه سرک اسفالت شده ء هزاره جات  را به مرکز وصل نماید ، بند های برق اعمار گردد ، معادن کوهها استخراج  گردد ، از آهن کوتل حاجی گک استفاده شود ،‌ سرب و ذغال فراوان که در هزاره جات موجود است ، مورد بهره برداری قرار گیرد و... آنگاه چهره ء سرزمین هزاره جات تغیر خواهد نمود و مردم از اسارت اقتصاد طبیعی وبدوی به یک اقتصاد سازمان یافته ء امروزی عبور خواهندکرد. اما ما اکنون از این دست آوردها بسیار دور هستیم وتاجای که دیده می شود نیت  " خودی " ها هم نیت دلسوزانه و بهبود خواهانه نسبت به جامعه ء هزاره نیست چه رسد به دیگران که در پی اندیشه ء خواستگاه و جایگاه ء خویش اند. بگذریم از موضوع دور نشویم.

کوچی ها همگام با مواشی شان در طی کاروان های طولانی از استقامت سرک و کوهها ، مجهز باسلاح ـ عمدتاً تفنگ - وارد هزاره جات می گردیدند. در دومسیر جاده ء موتر رو ، زمینهای زراعتی ـ عمدتاً گندم ، باقلا ، مشنگ وکلول ـ قراداشتند در گام نخست  شتر ها و گوسفندان کوچی ها زمین های کشت شده رامی چریدند. این آغاز تنش میان کوچی ها و هزاره هابود که منجر به درگیری های خونین نیز می گردید . طبیعی بود که در این درگیری ها کوچی ها دست بالا تر داشتند به دودلیل :

۱-  کوچیها مجهز با سلاح بودند. در حالیکه داشتن یک تفنگ در خانه ء هزاره ، جرم نابخشودنی و خطر ناک به شمار میرفت.

۲ - حکومت های محلی ، کلاً همدست و پشتیبان کوچی ها بودند.

کوچی ها در سراسر هزاره جات به سوی علفچر ها ، هجوم می آوردند. آنها بر فراز کوهها وتپه ها غژدی های شانرا بر می افراشتند و مناطق هر خیل از قبل معلوم بود ودر این مواقع هزاره ها از تردد به این مناطق خودداری میکردند. اما آنها وقتی که علفچر ها را برای مواشی شان کافی نمیدانستند ، در شب ویاروز به زمین های زراعتی هجوم می آوردند. زمینی که به هزار مشقت آنهم به شکل بدوی آن کشت گردیده بود . در برابر چشمان کشت گران آنها ، چراگاه ء مواشی کوچی ها میگردید. وقتی از تحمل مردم خارج می شد دوباره در گیری آغاز می گرديد و اگر این تنش به مرگ کسی از کوچی ها می انجامید ، دیگر ساکنان آن قریه ویا قصبه امید زیستن در سرزمین شان را نداشتند. زندان ، شکنجه و تبعید لازمه ء مردان قریه بود. اما اگر هزاره ای کشته میشد. بازخواست آن در حکومت محلی می خوابید و تا مرکز ولایت هم نمی رسید و سر انجام قاتل برائت می یافت. از زمانی که کوچی ها به هزاره جات می آمدند تا بازگشت شان به سمت پشاور ، حکومت های محلی وظیفه ء حراست از آنهارا به عهده داشتند. ملک های کوچی طور رفتار می کردند که هیچ تفاوت میان آنها و حاکم محلی وجود نمی داشت. به همین دلیل ملک ها بخش از زمین های زراعتی هزاره ها را تصاحب کردند وبه نام خودشان از حکومت های محلی حامی خویش ، قباله ء شرعی گرفتند. نمونه های بسیار متعددی در رابطه به حمایت بلا منازع حکومت های محلی و مراکز ولایات هزاره نشین و جود دارد که در این مختصر یاد آوری همه ء آنها میسر نمی باشد. یک نمونه در سال ۱۳۵۴ ه. ش در ولسوالی پنجاب ولایت بامیان ، به وقوع پیوست :

-  مردم ولسوالی های پنجاب ، یکاولنگ وورس ، از چرانیدن مواشی کوچیها بالای زمین های زراعتی شان به مرکز ولایت شکایت بردند. با الا خره قوماندان امنیه ء ولایت ـ از ذکر نامش خودداری می کنم - موظف گردید که به حل این ماجرا بپردازد. مجلس بزرگی از سران کوچی ها و موسفیدان ، اربابان و علمای مناطق متذکره در ولسوالی پنجاب تدویر یافت و لودسپیکری نیز برای رسانیدن صدا آماده گردید. پس از چند گفتگوی مختصر ، قوماندان امنیه ء ولایت در پشت مگرافون قرار گرفت و با صدای جهر اعلام نمود:

-  کوچی ها ، اگر شتران شما زمین های زراعتی هزاره هارا نمی چرند ، من خودم شتر می شوم و این زمین هارا می چرم.

این بود حل عادلانه ء این ماجرا آنهم بدست قوماندان امنیه ء ولایت ( ! )  در همین مجلس بود که یکی از علمای بیداردل ، صدای اعتراض خودرا در برابر قوماندان امنیه ء ولایت بلند نمود ، اما فی المجلس ، آواز اورا باضرب چوب و لگد خاموش کردند.

کوچی ها به این هم اکتفا نمی کردند ، آنها تکه های بی کیفیت و بد ریخت پاکستانی را با خود می آوردند ، این تکه هارا از فراز روزن بام خانه ـ خانه های هزاره های مرکزی دروسط بام خویش روزن دود رو داشتند که به شکل عمودی متناسب با تنور خانه بود - به پایین پرتاب میکردند ونام ریئس فامیل را می گرفت ومیگفت :

-  فلانی سال بعد  این مقدار پول ویا روغن را برای من پرداختنی هستی.

این خودش تداوم ماجرای " روغن شرکت " بود به گونه ء دیگر. سال بعد هر خانواده ناچار به پرداخت قرض ناخواسته ء شان بود. بازهم صدها خانواده به دلیل فقدان استطاعت پرداخت قرض کوچی ها ، ده ودیار شانرا ترک گفتند وآواره گردیدند.

ملک های کوچی در هزاره جات شاهانه می زیستند ،آ نها با داشتن هزارها مواشی و استخدام کوچی های غریب ، خدمه های زیادی داشتند وبرای خود قلعه های مستحکمی با برج های ترصد ، آباد کردند تا از خطر جنگ احتمالی با هزاره ها در امان بمانند. حاکم محل و ملک کوچی ها  در پیوند تنگاتنگ با همدیگر قرار داشتند تا بدین وسیله به هزاره بفهمانند که کوچی ها شریک حاکمیت است و طبیعی بود که از زمان عبدالرحمن تا آنوقت هزاره ها به معنای استبداد گری در وجود حکومت های محلی ومرکزی به خوبی آشنا بودند. گرفتن نام یک سپاهی عادی حکومت محلی کافی بود که یک قریه را به شوک بیاورد چه رسد به حاکم ، قاضی ، ملک کوچی ، ضابط ولسوالی ویا یک کا تب معمولی احصاییه. این نام ها در ذهن یک هزاره به مثابه نام های خطر آفرینی بود که هرکدام می توانستند سرنوشت دهها و صدها خانواده را به تباهی بکشانند.

پس از کودتای ثور ۱۳۵۷ ، فعل و انفعالات که صورت گرفت ، کوچیها نتوانستند که به هزاره جات بر گردند. اگر دوره ء طالبان را ازین رده خارج کنیم ، تنها سال پار کوچیها بارفتن خویش به صوب بهسود مربوط ولایت میدان - وردک ، با مقاومت شدیدی مردم محل مواجه گردیدند. اکنون که ایده ء برگشتاندن کوچی ها به هزاره جات ، مطرح است ، ذکر چند نکته را لازمی میدانم:

۱- حوادث قریب به سه دهه در افغانستان همانگونه که در ذهن و اندیشه ء همه هموطنان ما تاثیر گذار بوده  ، بدیهی است که جامعه ء هزاره را نمیتوان از این امر مستثنی ساخت.

۲ - امن ترین نقطه ء افغانستان ، سرزمین هزاره جات است. با حضور مجدد کوچی ها این ثبات بر هم می خورد. در کنار سایر نا آرامی ها ، کشور با چالش جدیدی مواجه خواهدشد.

۳ - طلسم استبداد حکومت های محلی به مثابه پشتیبان کوچی ها در ذهن هزاره ها شکسته است. مسلماً که حکومت های فعلی محلی نمیتوانند حامی کوچی ها باشند.

۴ - ادعای زمینهای به اصطلاح متعلق به کوچی ها به هیچ عنوانی بنیاد حقوقی ندارد چون این زمین ها بازور و پشتیبانی همه جانبه ء حکومت های محلی از سوی کوچی ها غصب گردیده است.

۵ - با توجه به گشت و گذار کوچی ها در پاکستان ، تصور محض نخواهدبود که عوامل نفوذی پاکستان در میان آنها نباشند. پاکستان  به بی ثباتی هزاره جات مانند سایر مناطق افغانستان بی علاقه نمی باشد.

از دید این قلم ، به جای اینکه کوچی ها را به هزاره جات برگردانند ، مسئله اسکان آنها باید در سطح ملی با طرح یک استراتژی دقیق مطرح شود. این یک معضله ء ملی است که نباید ارباب قدرت از کنار آن به ساده گی رد شود. بر خورد با این پدیده از صلاحیت یک کمیسیون بالا بوده باید پارلمان افغانستان به آن رسیده گی نماید. ورنه اگر ایده ء برگردانیدن کوچی ها به هزاره جات جامه ء عمل بپوشد ، میزان ثبات در مناطق مرکزی بهم خورده و طراحان این ایده به دستان خویش را کشور رابا تنش جدیدی مواجه خواهند ساخت. زیرا مردمان این مناطق آرزوی برگشت کوچی هارا ندارند و به محض برگشت آنها از سرزمین های شان دفاع می نمایند.

( * ) اینکه چرا این حواله را به نام " روغن شرکت " مسمی ساخته بودند ، برای نگارنده مجهول است. شاید دولت با چند سهمدار درآن شریک بوده اند

نژاد پرستي و گفتمان هويت ملي، چرا جستاري با اين همه کاستي؟  

     
به قلم: دکتور رنگين دادفر سپنتا rangeenspanta@mfa.af
1.  بکار برد واژه اي گفتمان
زماينکه به جمع بندي اين ياد داشت هـــا مي پرداختم، نگراني و دلهره اي برحقي، از اينکه روزگاري مسئله اي نژادپرستي به مثابه ايديولوژي تا ابعاد امروزي آن گسترش خواهد يافت، داشتم.

با اين همه با حرکت از تبارزات قدرت طلبانه اي نيروهاي سياسي و شيوع گرايشات قومي در سال 1991 بود که در نتيجه گيري کتاب، ًافغانستان- فرايند عقب مانده گي، جنگ و مقاومتً نوشته بودم که ًدر افغانستان بگونه اي که امروز اوضاع به پيش ميرود، کليه روند هاي سياسي و اجتماعي آينده بطور، باورنکردني از گفتمان تباري متأثر خواهند بود.ً اين تز از ديد برخي از دوستان خودم نيز بر واقعيات افغانستان مبتني نبود و آنها با شعار برادري و مراجعت به ًتاريخ کهن سالً اين جغرافيا نادرستي اين ديدگاه را مطرح مي کردند. من که خود از جانبي در آغوش کشاکش هاي قومي و سلطه طلبي ها و مقاومت ها بزرگ شده بودم و از جانب ديگر در پي پژوهش هاي خودم در دانشگاه آخن آلمان در مورد مسايل کثرت گرائي فرهنگي و پذيرش مهاجران و مشکلات نژادپرستي و آشکار شدن نشانه هاي رشد متضاد پديده اي جهاني شدن آشنا شده بودم، با گستاخي به اين خطر و بحران اشاره کردم. با اينکه امروز نيز بسياري از پذيرش اين واقعيت سرباز ميزنند و در واقعيت با پناه بردن به آغوش تحليل گريزي، نژاد پرستي پنهان خودرا توجيه ميکنند، به باور من نژاد پرستي، ًديگر ستيزيً و ناسيوناليسم تباري گفتمان حاکم در درون کشور مارا تشکيل ميدهد.
مباحث جاري در افغانستان پيرامون مسايلي مانند، ملت، هويت ملي، زبان ملي، دولت، جايگاه اقوام در نظام سياسي و اجتماعي، نظام حقوقي و سياسي و مباحثي مانند آن، گاه بگونه اي، آشکار و گاه پوشيده بار نژاد پرستانه دارند.
من در اين ياد داشت از مفهوم گفتمان نژادپرستي استفاده مي کنم. با اينکه ميدانم اين واژه و يا اين اصطلاح در سالهاي اخير به وفور از جانب انديشمندان غربي بکار برده شده و گاهي هم بگونه اي مد و غير لازم، بد تر از آنکه در زبان فارسي براي بيان هرچيزي از آن استفاده مي کنند و بيشتر هم از يکي از کار برد هاي فرعي آن بهره مي برند.
بدين معني که اين واژه را بيشتر به مفهوم جدل و بحث و چيز هاي مانند آن مورد استفاده قرار مي دهند.
براي روشن شدن مباحث مورد نظر، تمايل من اينست که واژه اي گفتمان را به مفهوم متداولتر آن، به مفهومي که مورد نظر فوکو (Foucault) بود، در اين متن بکار بگيرم. به بيان ديگر، به مفهوم درک واقعيت دوران که در گويش تبارز مي يابد و به مفهوم کليت روابط يک مجموعه و يا يک معرفت معين، شامل آنچه که گفته ميشود، آنچه که بايد گفته شود و آنچه که نبايد گفته شود. از اين ديدگاه، گفتمان عبارت است از بخش گويشي يک ًکنش مبتني بر گويشً که شامل نمود هاي غير گويشي، نيز ميشود. گفتمان نه تنها مولود يک واقعيت است بلکه خود نيز ميتواند واقعيت ها را بيآفريند. با اين برداشت واژه اي گفتمان بگونه اي که در اين بحث بکار برده مي شود، با مفهومي که از جانب بسياري در افغانستان مطرح ميشود، تفاوت دارد.
يک ارزيابي اکادميک از ويژگي هاي نژاد پرستي و هويت ملي در افغانستان امر دشواري است؛ چراکه فاعلان نژاد پرستي وطني، کمتر چيزي براي ارزيابي ارايه ميدهند. (اگر کتاب سقوي دوم را در نظر نگيريم) از جانب ديگر عرضه اي نژاد پرستي در پوششي از مقولات داراي بار معنائي مثبت، مانند، عدالت اجتماعي، رفع تبعيض و ستم و مانند آنها، در واقعيت موجب ميشوند که در برخورد و آشکار کردن پيام پوشيده اي اين طرح ها کار آسان نشود.
يکي از دشواري هاي ديگر در اين راستا اين است که روند ها و جريانات سياسي که بار نژادپرستانه دارند، با گريز به آغوش مفاهيم اخلاقي و آفرينش اسطوره هاي فرا تاريخي و دادن شعار هاي ويژه عملأ باعث آن ميشوند که پرده دري از سيماي راستين شان دشوار شود. افزون بر اين دشواري ها، سنت شفاهيگري و گريز از کتاب و نوشته در افغانستان نيز موانع بزرگي اند بر سر راه پژوهشگران در اين کشور. با اين همه، واقعيت گفتمان نژادپرستي در افغانستان آشکارتر از آن است که نتوان به کمک تحليل هاي گفتماني به کنه آن پي برد. بيشتر نخبگان سياست و فرهنگ و حتي دموکرات ها و مخالفان کذائي نژاد پرستي کشور ما به درجات گوناگون به نوعي از نژادپرستي مبتلأ انـد و از آن براي "تحکيم، تعديل و يا کسب قدرت" بهره مي جويند.
در گسست اجتماعي که در پي جنگ و کشتار و خون ريزي به وجود آمده است و جامعه در آستانه اي يک تحول قرار گرفته است، اگر خيزش چنين گرايشاتي طبيعي به نظر ميرسد ولي شيوه هاي حل و سمت دهي به آنها در فرايند سياسي-اجتماعي کنــوني افغـانستان مايه اي نگراني است.
در اين جستار تلاش مي کنم، تا برخاستگاه ها و سختار هاي تئوريک قضيه را مطرح کنم.
2. نژاد پرستي- فرايند يک ايد يولوژي:
1. 2 توجيه نابرابري هــاي اجتمـاعي در سده اي نزدهم پا به پاي رشد نابرابري هاي طبقاتي و گسترش طبعيت گرائي
 (Naturalismus) و سوسيال داروينيسم (Sozialdarwinismus) در دانش هاي اجتماعي، تمايل به توجيه نابرابري هاي اجتماعي بر پايه اي تعلقات نژادي شيوع يافت. (Stocke, 1994, 57)
معادل نژادپرستي در بسياري از زبان
 هاي مهم دنيا راسيسم (Rassismus) مي باشد. راسيسم اشتقاقي است، از کلمه اي رأس عربي، به مفهوم سر، منبع و آغازيک پديده.
فلسفه اي راسيسم کلاسيک عمدتاً بر سه ادعاي زير تکيه مي کند:
  در جهان نژاد هاي ناب و جود دارند که بدليل ساختار هاي بيولوژيکي با نژاد هاي ديگر تفاوت دارند.
  نژاد هاي ناب از ديد گاه بيولوژيک نسبت به نژادهاي ديگر بر تر هستند؛ اين بر تري، بگونه اي برتري روانــي، اجتمـاعي و فرهنگي تبلور مي يابد.
  برتري نژاد هاي ناب نشاني از مشروعيت حاکميت آنها بر ًنژاد هاي پستً مي باشد (Memmi, 1992, 13)
نژاد پرستي به باور باليبار (Balibar) تلاش مشروع سازي تقسيم کار ميان کشور هاي پيشرفته اي مرکز و کشور هاي عقب مانده اي پيرامون است.
87ff) (Wallerstein 1990,
براين پايه نژاد پرستي تعميم تفاوت هاي حقيقي و يا مجازي به مثابه نظام ارزش ها بسود نژادپرست و به زيان قربانيان وي است؛ بدينوسيله نژاد پرست در تلاش است تا امتيازات موجودش را از طريق به کار برد خشونت اجتماعي و به کمک ايديولوژي نژادپرستي توجيه کند.
(Wallerstein, 1990, 64)
باليبار در اين ارزيابي اش تا حدود زيادي از تئوري معروفش در باره اي نظام جهاني و روابط قدرت و جايگاه خلق هاي جهان سوم در اين نظام بهره مي جويد.
با آنکه گرايشات نژاد پرستانه داراي تفاوت هاي مي باشند ولي در کليه گرايشات نژادپرستانه ميتوان موارد مشترک زيررا در يافت:
• بر خاستگاه کليه نژاد پرستان اينست که گروه هاي اجتماعي با يکديگر بگونه اي طبيعي داراي تفاوت هايي اند. اگر اين تفاوت ها بگونه اي عيني قابل رويت نباشند، نژاد پرست آنها را بگونه اي مجازي مي آفريند. تلاش براي کشف و يا ايجاد تصور موجوديت تفاوت ها، نخستين گام بسوي نژاد پرست شدن است. اما با طرح تصور و يا کشف تفاوت ها، تا نژاد پرست شدن راه درازي در پيش است.
• نژاد پرست به دنبال آنکه به کشف و پيدا کردن تفاوت ها ميان کتله هاي انساني دست يافت، و يا آنرا فرضيه اي کنش سياسي اش قرار داد، به تفسير و تعبير اين تفاوت ها بسود گروه خود و به زيان گروه هاي ديگر مي پردازد.
• از ديد نژادپرست تفاوت ها، چه بيولوژيک وچه فرهنگي تبارزات جهانشمولي اند که همواره وجود خواهند داشت.
• حالا چون اين يک قانون و نظام طبيعي و جاويداني است پس بايد جايگاه گروه هاي اجتماعي و حق حاکميت "مشروع" گروه بر تر را حتي با توسل به قهر و خشونت حفظ کرد.
نژاد پرستي در واقعيت يک ايد يولوژي و کنش بيمار ولي آشنا و شناخته شده است. کنشي که انسان از کودکي در بستر کنش ها و تعاملات اجتماعي مي آموزد. اين ايده ئولوژي تجربه وباور جمعي است که پيش از آنکه بگونه اي مانيفست و برنامه اي سياسي تبارز بيابد، بسياري به آن باور دارند، نوعي از نژاد پرستي مانفيست نشده، تمايل بيشتر به گروه فرضي خودي و ترس از گروه بروني.
نژاد پرستي در واقعيت با تعريف ًخودً و ًديگرانً و تعريف و تفسير تفاوت هاي حقيقي و مجازي به مثابه ايد يولوژي حاکميت آغاز مي شود.   (Memmi, 1992, 37f ) نژاد پرستي باور يک جمع ا ست که نژادپرست از کودکي در گفتار و کردار خانواده اش از طريق نظام آموزشي و نهاد هاي جمعي بشمول نهاد هاي دولتي، و غيره فرا ميگيرد.
 (Memmi, 1992, 115 )
نژاد پرستي به بيان ديگر، نوعي از اجتماعيت ايد يولوژيک است که در آن افراد جايگاه خويش را در نظام دولتي، جائيکه روابط قدرت و نهاد هاي آن ضمانت اجرائي مي يابند با توسل به تفسير سياسي تفاوت ها به مثابه منبع و کانون مشروعيت قدرت تحکيم و تثبيت مي کنند.
فان دن برک (van den Broek)  بر اين باور است که نژادپرستي عبارت است از مجموعه اي رفتار ها، قوانين، دساتير و ديدگاه ها که موجب ميشوند، تــا انسان هاي (برون از حلقه اي نژادپرست) نه به مثابه انسان هاي داراي ارزش برابر، بلکه به مثابه انسان هاي داراي تبار مادون تلقي شوند و با آنها نيز به مثابه انسان هاي مادون معامله ميشود. به باور وي پايگاه راسيسم را نابرابري در قدرت اقتصادي، سياسي و اجتماعي تشکيل ميدهد.
den Broek, 1988, 32) (van نژاد پرستي ساختار و سطح فکري و آگاهي گروه هاي انساني را مولود بي رابطه اي ساختار فزيکي و بيولوژيکي آنها مي داند
(Poliakov, u.a. 1984, 27)و بر اين باور است که گروه هاي انساني بگونه اي طبيعي از لحاظ ذکاوت و هوشياري و صلح طلبي و يا سلحشوري به دليل اينکه وابسته به اين و يا آن نژاد مي باشند از هم تفاوت هايي دارند. در اين راستا نقش داده هاي تاريخي و اجتماعي و درجه اي تکامل اجتماعي و تاريخي و سطح پيشرفت و آموزش و غيره جانبي تلقي مي شوند. در اينکه شهر نشيني، آشنائي و آميزش با فرهنگ هاي ديگر، درجه اي رشد فرهنگ سياسي و رشد وقوام دموکراسي و نظام آموزش و پرورش، در گسترش، کاهش و باز آفريني نژادپرستي چه نقشي را ميتوانند داشته باشند، مسئله اي نيست که نژادپرست آن را در تحليل و اعمالش زياد در نظر داشته باشد.
نژاد پرستي با ديگر ستيزي و ناسيوناليسم تباري باهمه نزديکي ها، تفاوت هايي دارد. نژاد پرست در رد ونفي ديگران برخورد راديکالتر و در مبارزه با آنانيکه از ديد او به تبار خودي تعلق ندارند پيگير تر است وطبيعي است که در چنين موردي استفاده از قهر فزيکي و قهر ساختاري نيز سهل تر است.
گفتمان راسيستي يک گفتمان ايد يولوژيک است. اين ايد يولوژي معاني و مفاهيمي را که مي آفريند، پيام هايي را که مطرح مي کند و آنچه را که ميگويد و يا ظاهراً نمي گويد همه اجزاي يک کليت ميباشند.
ايد يولوژي راسيستي در گام نخست چشم به مسأله اي قدرت سياسي، اجتماعي و مسايل مربوط به آنها را دارد. در فرايند کار آئي سياسي، پيآمد اين ايديولوژي، پيشگيري از دسترسي ًديگرانً به منابع قدرت و نهاد ها و نمود هاي آن به شمول نهاد هاي فرهنگي مي شود. (Hall, 178, 31 Jg, 913)
بحث تعين حدود و ثغور نژادپرستي و ساحت کار آيي سياسي و اجتماعي آن، يکي از مباحث مورد منازعه اي تئوري هاي سياسي مي باشد.آيا راسيسم تنها شامل آن گرايشاتي ميشود که به برتري بيولوژيک برخي از گروه هاي انساني بر برخي ديگر باور دارند و يا اينکه شامل کليه گرايش هاي که به دليل تفاوت هاي گوناگون مانند فرهنگي و غيره به برتري جمعي بر جمعي ديگر باور دارند نيز ميشود؟ اين پرسشي است که تئوري هاي راسيسم به آن پاسخ هاي گونا گون ارائه ميدارند. (Balibar 1990, 62f)
3. نژادپرستي به مثابه مانفيست سياسي
نژاد پرستي به بيان ديگر واکنشي است در برابر ظهور و گسترش افکار عدالتخواهانه و انسان دوستانه، عکس العملي است در برابر عصيان برده ها در برابر برده داران و خيزش هاي ضد استعماري مردمان مستعمرات. (Schöneberg, 1987, 253 ) و يا گروه هاي اجتماعي که به دليل ظاهر فزيکي و يا تعلق فرهنگي خود مورد اجحاف قرار گرفته اند. همراه با هجوم استعمارگران اروپايي به جهان مستعمرات، نژادپرستي مدرن به مثابه ايده ئولوژي توجيه وتفسير برتري تکنيکي، نظامي و اقتصادي ارو پائيان برجهان برون از اروپا مطرح گرديد. (Geiss, 1988, 15)
نژاد پرستي از ديد روانشناسي اجتماعي در واقعيت بيگانگي با خود است. بيگانگيي که از طريق نهاد هاي حقوقي بگونه اي آفرينش ًماً و ًديگرانً تدوين ميشود. اين "ما" نژاد، فرهنگ و يا دين مشترک دارد و آن "ديگران" برون از اين حوزه هستند. در بهترين حالت ميتوان به آن "ديگران" در چارچوب نظام اجتماعي و سياسي (دولتي) که اين"ما" ي خودي صاحب و حامل آنست، حقوقي قايل شد. اين حقوق بر پايه اي عرف و سنت ها و يا بر پايه اي قوانين مدرن، حقوق ديگران است؛ حقوق"اقليت ها" است، که جانب ديگر آن تضمين حقوق اکثريت است. اکثريتي که همنژاد و يا هم فرهنگ است. بدينگونه قلمرو هاي جغرافيائي به ملکيت گروه هاي نژادي و يا مذهبي در مي آيند و جغرافيه ها نيز داراي نژاد و دين مي شوند وگروه هاي اجتماعي ديگر که شامل اين ًماً ي حاکم نمي شوند به انسان هاي با حقوق محدود که محکوم به تمکين هستند تقليل مي يابند.
از اين چشم انداز به دليل اينکه، اين ًماً يکدست و همزبان و همدين است، پس ملت نيز به مثابه سازمان سياسي و اجتماعي اين ًماً يکدست و همگون است.
داراي هويت نژادي و يا فرهنگي است که بايد ديگران نيز يا صاحب آن باشند و يا شامل آن شوند، به مفهوم حل تا انکار هويت خودي، و يا اينکه شامل مقوله اي اقليت ها ميشوند. در نژادپرستي بيولوژيک ملت جمعي از همنژادان است ودر نژاد پرستي فرهنگي جمعي از برادران (خواهران؟) همزبان و يا هم کيش است.
نژادپرست تا جائيکه مربوط به جمعيت همنوع او ميشود حتي برخي از صفات نکوهيده را نيکو مي شمارد در حاليکه همان صفات را در مورد ًديگرانً قابل نکوهش ميداند. بگونه اي مثال اگر ًجمعً او به خانه و کاشانه اي ديگران هجوم برده و مال و ناموس ديگران را تاراج کرده باشد، از دلاوري ها و سلحشوري هاي جمعش افسانه ها مي سازد و از آن با غرور و افتخار ياد مي کند و اين در حاليکه اگر سلحشوران ًجمعً ديگر به خانه و کاشانه اي جمع او روي کرده باشند، از بربريت و سبعيت اين ًنژاد پستً شکوه ها سر ميدهد.
(Flohr, 1994, 220)
نژاد پرست، در واقعيت بسياري از عادت ها و صفات زشت خود را، آن صفات نا پسنديده اي را که از انظار ديگران پنهان مي کند به فرد و يا گروه ًبيگانهً نسبت ميدهد. از همين جاست که به بيان يونگ (Jung) بيگانه سايه اي نژاد پرست است. آن صفاتي را کــه نــژاد پرست مي خواهد از ديگران پنهان نگهدارد، نامرئي و ناشناخته مي مانند و بگونه اي ناخود آگاه از طريق گفتار و يا کردار نژادپرست به مثابه صفات ذاتي ديگران تبارز مي يابند.
بدينگونه فرد نژاد پرست شخصيت در پرده اي خود را در آينه اي قرباني اش مي بيند و اين قرباني که در واقعيت مولود فانتازي و اوهام شخصيت بيمار، نژاد پرست است، نقش مسؤول و بلا گردان را عهده دار ميشود. (Scheib, 1995/2, 33) اگر در کشورش بي نظمي است به اين دليل است که اعضاي نژاد مادون پا به قلمرو سياست گذاشته اند؛ اگر بيکاري بيداد مي کند به اين خاطر است که "ديگران" زمينه اي اشـتغال را ربوده اند و اگر ارتش شوروي ازسالنگ مي گذرد به اين خاطر است که قوم دون پايه اي حاشيه نشين شاهراه بوده است و اگر طالب از جنوب با سپاهيان و افسران کشور ديگري هجوم مي آورد به اين دليل است که در آنجا قوم فرهنگ ستيز و قابل خريد زنده گي مي کند و غيره.
نژاد پرستان با تعريف ًديگرانً به مثابه انسان هاي که با ًايشانً همانندي ندارند به آفرينش جدايي ها مي پردازند. بدين مبنا، انسان ها نه بر پايه اي موجوديت مستقل فردي خود شان بلکه با تصور اينکه اين گروه احتمالأ با گروهي که نژاد پرست به او تعلق دارد، تفاوت دارد و اين تفاوت به باور نژاد پرست دليل عدم برابري اين گروه با گروهي که نژادپرست خودش را با آن پيوند ميدهد، ميباشد.
هرگاه جمعي نگران از دست دادن موقعيت و امتيازات اجتماعي خود، بگونه اي
 حقيقي و يا مجازي باشد، اين نگراني ميتواند موجبات ًديگر ستيزيً و در نهايت نژا دپرستي را فراهم آورد. ساختار هاي جامعه اي که در آن روابط قدرت بربي عدالتي استوار باشد، در آغوش خود، گفتمان سياسي و اجتماعي مبتني بر ترس و نهايتاً سلطه جوئي را پرورش ميدهد.
(Scherr, 2/95, 23 )
نژاد موضوع گفتمان راسيستي است؛ برون از دايره اي اين گفتمان نــژاد معني و مفهــوم نمي يابد.
نژاد به بيان کالپاکا و راتزيل ًيک ساخته و پرداخته اي ايد ئولوژيک است ونه يک کتگوري تجربي تئوري اجتماعي، بر اين مبنا است که نژاد مجموعه يي از ويژه گي هاي مجازي ارثي را به نمايش مي گذارد تا به توسل به آن بتوان موقعيت هاي برتر و حقيقي و نظام حاکميت و يا محکوميت موجود را با اشاره به تفاوتهايي که ازطريق وراثت تداوم مي يابند، مشروع نشان دادً(Kalpaka und Räthze, 1990) نژادپرستي مانيفيست شده، نژاد پرستيي است که عليرغم تجلي هاي گوناگون تبارز ايديولوژيک يافته و به مثابه برنامه اي سياسي قدرتمدار در قلمرو جامعه و سياست براي فتح نهاد هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي ودر پي حفظ و يا گسترش امتيازات موجود و يا احتمالي مي باشد. کشف و تحليل اين نوع نژاد پرستي به دليل رک گويي که در آن نهفته است، آسانتر است.
1. 3  نژادپرستي بيولوژيک:
نژاد پرستي معاصر دست کم در تجلي اروپايي و امريکايي آن و اخيراً در تجلي افغاني آن، کمتر تبارز بيولوژيک ولي بيشتر تبارز فرهنگي دارد.
نژادپرست بيولوژيک بر اين باور است که انسان ها تبارها و رنگ هاي گوناگون دارند. به دليل داشتن اين رنگ ها برخي تواناتر، هوشيارتر، جسورتر و پر کارتراز ديگران اند. اين بر تري نه تنها در ميان رنگ هاي گوناگون به دليل بيولوژيک امر طبيعي است، بلکه در بين جنس ها (زن ومرد) نيز به مشاهده ميرسد.
به يک کلام، از اين ديد گاه نژاد موطلائي و سپيد پوست را بر نژاد هاي ديگر بر تري است. با حرکت از اين ديدگاه است که نژاد پرستان داراي رنگ هاي ديگر نيز به بر تري نژاد خود شان باور دارند.
از آنجايکه بر پايه اي منطق نژادپرست برتري بيولوژيکي وجود دارد و يک واقعيت است، پس نژاد بر تر را حق حاکميت است. نژاد برتر يا نژاد فروتر را نابود ميکند، و يا اينکه بر او حکم ميراند.
پژوهش هاي مدرن در باره اي موجوديت نژاد هاي گوناگون ميان انسان ها نشان ميدهند که سخن از موجوديت نژاد هاي گوناگون هيچ پايه و منبع علمي ندارند. (Miels, 1991, 94) با اين همه پي آمد اين پزوهش ها در نظام فکري نژادپرستان بازتاب نمي يابد.
تا جائيکه در قوانين اساسي بسياري از دموکراسي هاي جهان و حتي در اعلاميه اي جهاني حقوق بشر نيز سخن از نژاد ها است.
بحث نژاد ها، نخست از دل مشغولي هاي آبشخورداران بود که در مسابقات اسپ دواني، اسپ ها را به نــژاد هــاي گوناگـون تصنيف مي نمودند تا بتوانند اسپ هاي تيزرو و بارکش را بهتر شناسايي کنند. بعد ها اين مسئله همراه با شيوع استعمار و گسترش سرمايه در قلمرو جامعه و انسان ها راه يافت.
بر اين مبنا انسان موضوع تحليل هاي وارد بر اسپ هاي تيزرو و بارکش شد. بزرگي، درازي ويا گردي چهره، رنگ موي، قد هاي بلند و کوتاه و بسياري از تبارزات ظاهري انسان ها دليل مهتري و يا کهتري تلقي شدند.
بيچاره انسان بعنوان نژاد پرست به جانبي و قرباني حماقت ايديولوژيک خود تقليل يافت.
 2. 3 نژادپرستي فرهنگي:
در پي فاجعه اي ناسيونال سوسياليسم و نظام جدائي نژادي (آپارتايد) ومبارزات شهروندي در امريکا و مستعمرات، نژاد پرستان امروزي بيشتر به نژاد پرستي فرهنگي روي آورده اند. در اين باره رجوع شود به پژوهش هاي:باليبار (Balibar, 1990) و تاگويف (Taguieff, 1991) تسياکلوس (Tsiakalos) يکي از نخستين کساني بود که مفهوم نژاد پرستي فرهنگي را در گفتمان مورد نظر مطرح کرد. نژاد پرستي فرهنگي بر اين باور است که در جهان ودر کشور هاي مختلف فرهنگ هاي يکدست و ناب و جود دارند، صاحبان اين فرهنگ ها به دليل اينکه داراي چنين فرهنگي اند بر انسان هاي ديگر برتر اند.
nach: Kalpaka/R„thzel: Neuere Rassismustheorien. In: Gorzini und M.
(Hg.):. 309) بر پايه اي تبارزات راسيسم فرهنگي تفاوتهاي اجتماعي ميان انسان ها ناشي از نظام فرهنگي و فرايند هاي روانيي ميشود که انسان ها در نظام اجتماعي شان اجباراً در آن پرورش مي يابند.
در اين سيستم ايديولوژيک نيز تلاش صورت مي گيرد تا بي عدالتي هاي موجود و يا پي افکندن بي عدالتي هاي نو، از راه توسل به فرهنگ به مثابه يک اصل الزامي و اجتناب ناپذير توجيه شوند. بر پايه اي اين باور زدودن مرز فرهنگ ها و نداشتن يک هويت ملي مبتني بر يک زبان وفرهنگ ويژه موجب خصومت هاي اجتماعي و تضعيف وحدت ملي مي شود.
نژادپرستي فرهنگي در واقعيت ايديولوژي توجيه راندن ًديگرانً از روند هاي توليد و توزيع و اعمال قدرت سياسي و اجتماعي مي باشد.
در همين راستا ميتوان به نژادپرستي معاصر افغانستان پرداخت.       ادامه دارد
 

متن كامل نامه احمدي نژاد به جورج بوش

آقاي جورج بوش
رييس جمهور ايالات متحده آمريكا
مدتي در اين انديشه بودم چگونه مي توان تناقضات غير قابل انكار موجود در صحنه بين المللي را كه مدام مورد بحث محافل مردمي بخصوص مجامع سياسي و دانشجويي است توجيه كرد . سئوالات زيادي در اين مورد بي جواب مانده است لذا تصميم گرفتم شمه اي از اين تناقضات و سئوالات را مطرح كنم ، شايد فرصتي براي تصحيح آنها فراهم آيد . آيا مي شود ؛ پيرو حضرت مسيح (ع) پيامبر بزرگ الهي بود ، خود را متعهد به حقوق بشر دانست ، ليبراليسم را الگوي تمدني معرفي كرد، با گسترش سلاحهاي هسته اي و كشتار جمعي اعلام مخالفت نمود، مبارزه با تروريسم را شعار خود قرار داد ، و در نهايت ؛براي تشكيل جامعه واحــد جهاني تلاش كرد . جـامعه اي كه قرار است حضرت مسيح (ع) و صالحان زمين در آن حكومت كنند . اما در عين حال ؛ كشورها مورد تعرض قرار گيرند . جان و حيثيت و هستي افراد از ارزش ساقط شود و مثلا فقط با احتمال حضور چند مجرم در يك روستا ، يا شهر و يا كاروان ، تمام آن روستا يا شهر و يا كاروان به آتش كشيده شود . يا بــا احتمال وجود سلاحهاي كشتـار جمعي در يك كشور ، آن كشور تصرف شود . حدود صد هزار نفر از جمعيت آن كشته شوند ، منابع آب و كشاورزي و صنعت آن منهدم گردد و نزديك به180000 نفر نيروي نظامي در آن مستقر گردد. حريم مقدس خانه هاي شهروندان شكسته گرددو شايد بيش از 50 سال يك كشور به عقب برگردانده شود . با چه هزينه اي ؟ با صرف صدها ميليارد دلار از خزانه يك كشور و بعضي كشورهاي ديگر و با اعزام دهها هزار از جوانان به عنوان سربازان نيروي مهاجم ، قرار دادن آنان در معرض كشتار و دور كردن آنان از خانواده هاي خود ، آلوده كردن دست آنان به خون ديگران و اعمال فشارهاي روحي و رواني به آنان به نحوي كه هر روز تعدادي از آنان خودكشي كنند و وقتي به كشور خود برمي گردند رنجور و افسرده باشند و با امراض گوناگون سر و كار داشته باشند . تعدادي نيز كشته شده و جنازه هاي آنان تحويل خانواده هاي آنان گردد. به بهانه وجود سلاحهاي كشتار جمعي اين تراژدي بزرگ براي مردم كشور اشغال شده و مردم كشور اشغال كننده اتفاق مي افتد ، بعد معلوم مي شود سلاح كشتار جمعي وجود نداشته است . البته صدام يك ديكتـاتور جنايتكار بود . اما قصد از جنگ نه سرنگوني او بلكه حذف سلاحهاي كشتار جمعي اعلام شده بود . صدام در اين مسير سرنگون شد و مردم منطقه از اين سرنگوني ابراز رضايت كردند . صدام در تمام طول جنگ تحميلي عليه ايران مورد حمايت غرب بود .
آقاي رئيس جمهور
شايــد بدانيد من يك معلم هستـم . دانشجويان مي پرسنــد اين اقدامات را چگونه مي توان با ارزشهاي صدر اين كلام من جمله تعهد به آئين حضرت مسيح (ع) پيامبر صلح و رحمت تطبيق داد ؟
متهماني در گوانتانامو در بند هستنـد كه محاكمه نمي شوند . به وكيل دسترسي ندارند . خانواده هاي آنان نمي توانند آنان را ببيننـد و در خارج از كشور خـــــود نگهداري مي شوند و هيچ نظارت بين المللي بر آنان نيست . معلوم نيست اينها زنداني هستند . اسير جنگي اند ، متهم اند و يا محكوم ؟
بازرسان اتحاديــه اروپايي تاييـد كرده اند كه زندانهاي مخفي در اروپا هم وجود دارد . من نتوانستم ربودن افراد و نگه داشتن آنان را در زندانهاي مخفي با هيچيك از نظامهاي قضايي دنيا تطبيق دهم و نفهميدم كه اين اقدامات با كداميك از ارزشهاي صدر اين مقال تطابق دارد . با تعليمـات حضرت مسيح (ع) يا حقوق بشر يا ارزشهاي ليبراليسم . جوانان ، دانشجويان و مردم در مورد پديده اسرائيل سئوالات زيادي دارند . حتما بعضي از آنها را شنيده ايد . در طول تاريخ كشورهاي زيادي اشغال شده اند اما از پديده هاي نوظهور عصر ما ، تاسيس يك كشور جديد با مردماني جديد است . دانشجويان مي گويند 60 سال پيش چنين كشوري وجود نداشت . اسناد و كره جغرافيايي قديمي را نشان مي دهند و مي گويند هر چه جستجو مي كنيم كشوري به نام اسرائيل نمي بينيم . مجبورم آنان را راهنمايي كنم تاريخ جنگ جهاني اول و دوم را مطالعه كنند. يكبار يكي از دانشجويان گفت در طول جنگ جهاني دوم كه دهها ميليون نفر در آن كشته شدند ، اخبار جنگ به سرعت از جانب متخاصمين منتشر مي شد و هر كدام پيروزي هاي خود و شكستهاي طرف مقابل را اعلام مي كردند. بعد از جنگ ادعا شد كه شش ميليون يهودي كشتــه شده اند . شش ميليون نفر كه با حداقل دو ميليون خــانواده نسبت داشتـه اند . فرض كنيم اين خبر صحيح باشد آيا نتيجه منطقي آن مي تواند تاسيس كشور اسرائيل در منطقه خاورميانه و يا حمايت از آن باشد ؟ اين پديده چگونه تحليل و تفسير مي شود ؟
آقاي رئيس جمهور
حتما مي دانيد اسرائيل با چه هزينه ها و پيامدهايي تاسيس شد :
- با كشته شدن هزاران نفر
- با آواره شدن چند ميليون نفر از بوميان منطقه
- با تخريب صدها هزار هكتار از مزارع و باغات زيتون و با تخريب شهرها و آباديها
اين تراژدي منحصر به زمان تاسيس نيست ، متاسفانه 60 سال است كه ادامه دارد .
رژيمي تاسيس شده است كه حتي به بچه ها رحم نمي كند ، خانه ها را بر سر مردم خراب مي كند ، برنامه ترور شخصيتهاي فلسطيني را از قبل اعلام مي كند و هزاران فلسطيني را در زندانهـا نگهداري مي كنـد . چنين پديـده اي در قرون اخير كم نظير يـا بي نظير است . سئوال بـزرگ ديگر بسياري از مردم اين است كه چرا چنين رژيمي مورد حمايت است ؟ آيا حمــايت از چنيــن رژيمي حمايت از تعليمات حضرت مسيح (ع) يا حضرت موسي (ع) و يا منطبق بر ارزشهاي ليبراليستي است . و آيا واگذار نمودن حق تعيين سرنوشت تمام سرزمين فلسطين به صاحبان اصلي آن كه در داخل و خارج فلسطين هستند ، اعم از مسلمانان و يهوديان و مسيحيان ، با اصول دموكراسي و حقوق بشر و تعليمات انبياء منافات دارد ؟ اگر منافات ندارد چرا با همه پرسي مخالفت مي شود ؟ دولت فلسطيني اخيراً با انتخاب مردم فلسطين روي كا ر آمد . همه ناظران بيطرف تاييد مي كنند اين دولت منتخب مردم است . با ناباوري دولت منتخب را تحت فشار قرار دادند و به او گفته شد بايد رژيم اسرائيل را به رسميت بشناسد و دست از مقاومت بردارد و برنامه هاي دولت قبل را تعقيب نمايد . اگر دولت فعلي فلسطيني چنين سياستهايي را از قبل اعلام كرده بود آيا مردم فلسطين آن را انتخاب مي كردند . آيا اين نوع موضعگيري در مقابل دولت فلسطيني قابل تطبيق با ارزشهاي پيش گفته است ؟ همچنين مردم مي پرسند چرا هر قطعنامه اي كه در شوراي امنيت عليه رژيم صهيونيستي مطرح مي گــردد وتو مي شود ؟
آقاي رئيس جمهور
مي دانيد با مردم زندگي مي كنم و دائم با آنان در تماس هستم بسياري از مردم خاورميانه به نحوي با من تماس مي گيرند . آنان اينگونه سياستهاي چندگانه را با هيچ منطقي سازگار نمي دانند. شواهد نشان مي دهد عموم مردم منطقه ، هر روز نسبت به سياستهاي اعمال شده عصباني تر مي شوند .
قصد من طرح سئوالات فراوان نيست امــا مي خواهم به چند نكته ديگر هم اشاره كنم . چرا در منطقه خاورميانه هر پيشرفتي در علم و فن آوري ، تهديدي عليه رژيم صهيونيستي تعبير و تبليغ مي شود ؟ آيا تلاش علمي و تحقيقاتي از حقوق اوليه ملتها نيست ؟ شما احتمالا با تاريخ آشنايي داريد . غير از قرون وسطي در چه مقطع تاريخي و در كجاي عالم پيشرفت علمي و فني يك جرم تلقي شده است ؟ آيا فرض احتمال استفاده از علوم در مقــاصد نظامي مي تواند دليلي بر مخالفت با علم و فن بــاشد . اگر چنين نتيجه گيري صحيح باشد پس بايد با همه علوم مخالفت شود ، حتي با فيزيك ، شيمي ، رياضيات ، علوم پزشكي ، مهندسي و ... در قضيه عراق دروغي گفته شد . نتيجه آن چه بود ؟ من ترديدي ندارم كه در تمام جوامع بشري دروغ امر ناپسندي است و جنابعالي هم دوست نداريد كسي به شما دروغ بگويد.
آقاي رئيس جمهور
آيا ملتهاي مختلف در امريكاي لاتين حق دارند بپرسند چرا با حكومتهاي منتخب آنان در اين قاره مخالفت و در مقابل از كودتاگران حمايت مي شود. چرا سايه تهديد دائمي بالاي سر آنان است ؟ مردم افريقا مردمي پرتلاش ، خلاق و با استعداد هستند . آنان مي توانند نقش مهم و ارزنده اي در تامين نيازها و پيشرفت مادي و معنوي جامعه بشري ايفا كنند . فقر و تنگدستي در بخش بزرگي از افريقا مانع چنين نقشي است . آيا آنان حق دارند بپرسند چرا ثروت عظيم و معادن آنان به يغما برده مي شود در حاليكه خود آنان بيش از ديگران نيازمند آن هستند . آيا چنين اقداماتي با تعليمات حضرت مسيح و با حقوق بشر منطبق است ؟ ملت شجاع و مومن ايران هم سئوالات زيادي دارند . از جمله ؛ انجام كودتاي 28 مرداد در پنجاه و دو سال پيش و سرنگوني دولت قانوني وقت ، مقابله با انقلاب اسلامي و تبديل سفارت به ستاد حمايت از مخالفين جمهوري اسلامي مستند به هزاران برگ سند ، حمايت از صدام در جنگ عليه ايران ، سرنگون كردن هواپيماي مسافربري ايران ، توقيف اموال ملت ايران ، تهديدات روز افزون و ابراز ناراحتي و عصبانيت از پيشرفت علمي و هسته اي ملت ايران ، در حالي كه تمام ايرانيان به خاطر پيشرفت كشورشان شادند و جشن و سرور برپا كردنــد ، و موارد متعددي از ايـن دست كه از شرح آن در اين نامه مي گذرم .
آقاي رئيس جمهور
واقعه 11 سپتامبر واقعه هولناكي بود . كشتن بيگناهان در همه جاي دنيا تاسف بار و دردناك است . دولت ما همان موقع با اعلام تنفر از مسببين چنين وقايعي به بازماندگان حادثه تسليت گفت و اظهار همدردي كرد. همه دولتها موظفند از جان و مال و آبروي شهروندان خود محافظت كنند . آن طور كه گفته مي شود دولت شما برخوردار از سيستم هاي امنيتي و حفاظتي و اطلاعاتي گسترده اي است . حتـي مخالفين خود را در خارج از مـرزها شكـــار مي كند . عمليات 11 سپتامبر عمليات ساده اي نبود . آيا طراحي و اجراي عمليات بدون هماهنگي با سيستمهاي اطلاعاتي و امنيتي و يـا نفوذ گستـــرده در آن مـي توانست امكان پذير باشد ؟ البته اين يك احتمال عقلايي است . چرا ابعاد اين موضوع تا كنون مخفي مانده است ؟ چرا توضيح داده نمي شود چه كساني در اين حادثه كوتاهي كرده اند ؟ و چــرا مسببين و مقصرين معرفي و محــاكمه نمـي شوند؟
آقاي رئيس جمهور
از وظايف همه دولتها ايجاد امنيت و آرامش براي شهروندان است . مردم كشور شما و كشورهاي همجوارِ نقاطِ بحراني جهان چندين سال است احساس امنيت رواني ندارند. بعد از حادثه سپتامبر به جاي التيام رواني و آلام آسيب ديدگان و شهروندان امريكايي كه به شدت تحت تاثير حادثه بودند ، برخي رسانه هاي غربي جو ناامني را دامن زدند و بطور مداوم از احتمال حملات تروريستي سخن گفتند و مردم را در ترس و وحشت نگه داشتند . آيا اين خدمت به مردم امريكاست ؟ آيا خسارت ناشي از ترس و وحشت قابل محاسبه است ؟ تصور كنيد ، شهروندان امريكايي در همه جا احتمال حمله را مي دادند . در خيابانها ، درمحل كار و د رخانه احساس ناامني مي كردند . اين وضعيت را چه كسي مي پسندد؟ چرا رسانــه ها به جاي القاي آرامش و امنيت ، نا امني را القا مي كردند. برخي معتقدند اين تبليغات براي زمينه سازي و توجيه حمله به افغانستان بوده است . در همينجا بايد اشاره اي به رسانه ها بشود. در منشورهاي رسانه اي ، اطلاع رساني درست و حفظ امانت در انتشار خبر ، يك اصل انساني و پذيرفته شده است . مايلــم تاسف عميق خود را از عدم تعهد برخي رسانه هاي غربي به چنين اصلي اعلام كنم . بهانه اصلي در حمله به عراق وجود سلاحهاي كشتار جمعي بود . آن قدر اين موضوع تكرار شد تا مردم باور كنند و زمينه حمله به عراق نيز فراهم شود . آيا در فضاي ساختگي و دروغ ، حقيقت گم نمي شود؟ و آيا گم شدن حقيقت با معيارهاي پيش گفته سازگار است ؟و آيا حقيقت ، نزد خدا هم گم مي شود ؟
آقاي رئيس جمهور
در همه كشورها مردم هستند كه هزينه دولتها را مي پردازند تا دولتها به آنان خدمت كنند . سئوال اين است كه صدها ميليارد دلار هزينه هاي ساليانه لشكر كشي به عراق چه دست آوردي براي مردم داشته است ؟ جنابعالي اطلاع داريد در بعضي از ايـالات كشور شما مردم در فقر و تنگدستي هستند . هزاران نفر بي خانمان زندگي مي كنند . بيكاري معضل بزرگي است و اين مشكلات كم و بيش در ساير كشورها هم هست . آيا در چنين شرايطي آن حجم عظيم لشكر كشي و آن هزينه هاي هنگفت از خزانه مردم توجيه پذير است و با اصول پيش گفته تطابق دارد ؟
آقاي رئيس جمهور
آنچه گفتـه شد بخشي از دردهاي امروز مردم جهان ، منطقه ما و مردم شماست . اما كلام اصلي من كه شما حداقل بخشي از آن را تصديق خواهيد كرد اين است كه :
حاكمان دوران معيني دارند و پايدار نيستند ، اما نام و ياد آنان درتاريخ خواهد ماند و در آينده هاي نزديك و دور دائم در معرض قضاوت خواهند بود.
مردم خواهند گفت ، در دوران ما چه گذشته است . آيا براي مردم امنيت ، رفاه و آسايش آورده ايم يا نا امني و بيكاري . آيا مي خواستيم عدالت بر پا كنيم يا فقط از گروههاي خاصي حمايت كرديم و به قيمت فقر و تنگدستي عده زيادي از مردم ، عده اندكي را به ثروت و مقام رسانديم و رضايت آنان را بر رضايت خدا و مردم ترجيح داديم . آيا ا زحقوق مردم و محرومين دفاع كرديم يا آنانرا ناديده گرفتيم . آيا ازحقوق انسانها در سراسر جهان دفاع كرديم يا اينكه با تحميل جنگ و دخالتهاي غير قانوني در امور كشورها و با ايجاد زندانهاي مخوف عده اي را به بند كشيديم . آيا امنيت و صلح را براي جهان رقم زديم يا سايه تهديد و زور را در جهان گسترانيديم . آيـا به ملت خود و ساير مردم جهان راست گفتيم يا اينكه حقايق را وارونه جلوه داديم . آيا طرفـدار مردم بوديم يا طرفدار اشغالگران و ستمگران . آيا درحكومت ما منطق ، عقل ، اخلاق ، صلح ، عمل به تعهدات ، گسترش عدالت ، خدمت به مردم ، رفاه و پيشرفت ، حفظ كـــرامت انساني مورد توجه بود يا زور اسلحـه ، تهديد ، نــاامني ، بـي توجهي به مردم ، عقب انداختن پيشرفت و تعالي ملتها و پايمال كردن حقوق انسانها . و بالاخره خواهند گفت آيا به آنچه سوگند ياد كرديم ، در خدمت به مردم كه وظيفه و تعهد اصلي ماست و به آئين پيامبران پايبند بوديم يا خير؟
آقاي رئيس جمهور

تا كي جهان مي تواند چنين وضعيتي را تحمل كند . با اين روند ، جهان به چه سمتي خواهد رفت ؟
- تـا كي مردم جهان بايد خســارت تصميمات نادرست برخي حاكمان را بدهند ؟
- تا كي بايد سايه نا امني ناشي از انباشت سلاحهاي كشتار جمعي بر مردم جهان سايه افكند ؟
- تا كــي بايد خون كودكان و زنـان و مردان بر سنـگ فرش خيابانها و كوچه ها بريزد و خانه هاي مردم بر سر آنان خراب شود ؟
آيا جنابعالي از وضعيت امروز جهان راضي هستيد ؟و آيا فكر مي كنيد سياستهاي جاري مي تواند ادامه يابد؟
آيا اگر به جاي صدها ميليارد دلار مخارج امنيتي ، نظامي و لشگر كشي اين ارقام صرف سرمايه گذاري و كمك به كشورهاي ضعيف ، توسعه بهداشت و مبارزه با امراض مختلف ، آموزش و بالا بردن توانمنديهاي فكري و جسمي ، كمك به آسيب ديدگان ناشي از بلاياي طبيعي ، ايجــاد اشتغال و توليد ، آباداني و رفع فقر و محروميت ، و صرف ايجاد صلـح ، رفع اختلافات بين كشورها ، خاموش كــردن جنگهاي قومي و نژادي و ... مي شد ، امروز جهان در چه موقعيتي بود ؟ و آيا دولت و مردم شما نيز احساس غرور و سربلندي نمي كردند؟
آيا موقعيت سياسي و اقتصادي دولت شما و مردم مستحكمتر نبود؟
با كمال تاسف مي گويم آيا نفرت فزاينده امروز مردم جهان نسبت به دولت امريكا وجود داشت ؟
آقاي رئيس جمهور قصد آزردن خاطر كسي را ندارم .
آيا اگر امروز حضرت ابراهيم ، اسحق ، يعقوب ، اسماعيل ، يوسف و يا حضرت عيسي (عليهم السلام ) حضور داشتند در مورد اين رفتارها چه قضاوتي داشتند؟ آيا در جهان موعود كه عدالت سرتاسر آن را فراخواهد گرفت و حضرت عيسي مسيـح (ع) حضور خواهنـد يافت به ما نقشي خواهنـد داد ؟ و آيا ما را خواهند پذيرفت ؟
سئوال كليدي من اين است ؛ آيا راه بهتري براي تعامل با ملتها و جهان وجود ندارد ؟
امــروز در جهان صدهــا ميليون نفر مسيحي و صدها ميليون نفر مسلمان و ميليون ها نفر پيرو آئين حضرت موسي (ع) هستند . همه اديان الهي در يك كلام شريك هستند و آن كلمه توحيد است ، يعني اعتقاد به خداي يگانه اي كه جز او خدايي در جهان نيست .
قرآن كــريم بر اين كلام مشتـــرك تاكيد دارد و همــه پيروان اديان الهي را دعوت مي كند و مي فرمايد :
بگو اي اهل كتاب بيائيد به سوي كلمه اي كه پذيرفته ما و شماست . آنكه جز خداي را نپرستيم و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيم و بعضي از ما بعض ديگر را سواي خدا به پرستش و ربوبيت نگيرد (قرآن مجيد - سوره آل عمران آيه 63)
آقاي رئيس جمهور
بر اساس كلام الهي همه ما به پرستش خداي يگانه و تبعيت از رسولان الهي دعوت شده ايم .
(( پرستش خداونديكه فوق همه قدرتهاي عالم است و بر هر كاري تواناست. )) ((خداوندي كه داناي پنهان و آشكار و گذشته و آينده است و ميداند در قلب بندگانش چه مي گذرد و اعمال آنانرا ثبت مي كند.)) ((خداوندي كه مالك آسمان ها و زمين است و همه عالم عرصه پادشاهي اوست.)) ((تدبيـر همه عالم به دست اوست و به بندگان وعده مغفرت و بخشش گناهــان مـي دهد .)) ، ((او يار مظلومان و دشمن ستمگران است.)) ، ((رحمن و رحيم است. )) ، ((پشتيبان مومنان است و آنانرا از ظلمت به نور هدايت مي كند.)) ، ((ناظر اعمال بندگان است. )) ، ((بندگان را به ايمان و عمل صالح دعوت مي كند و از آنان مي خواهد كه در مسير حق قدم بردارند و دراين مسير استوار باشند. )) ، ((بندگان را به اطاعت رسولانش دعوت مي كند و بر اعمال آنان شاهد و ناظر است)) و ((پايان بــد را متعلق به كسـاني مي داند كه فقط حيات اين جهاني را انتخاب كنند و از امر او سرپيچي كنند و به بندگان او ظلم روا دارند .)) ((و پايان نيكو و بهشت جاويد را از آن بندگاني مي داند كه از عظمت و مقام او بترسند و از هواي نفس خويش پيروي نكنند. ))
ما معتقديم بازگشت به آئين انبياء الهي تنها راه سعادت و نجات است . شنيده ام جنابعالي به آئين مسيح (ع) گرايش داريد و به وعده الهي حكومت صالحان در زمين اعتقاد داريد . ما نيز حضرت عيسي مسيح (ع) را از پيامبران بزرگ الهي مي دانيم كه در قرآن بارها از ايشان تجليــل شده است و اين كلام از حضرت مسيح (ع) نقل شده است :
و ان الله ربي و ربكم فـاعبدوه هـذا صراط مستقيم پــروردگار من و شما الله است . پس او را بپرستيد و صــراط مستقيم الهي همين است . (قرآن مجيد - سوره مريم آيه 36 )بندگي و اطاعت خداوند شعار همه پيامبران الهي است . خداي همه مردمان در اروپا ، آسيا ، افريقا ، امريكا و اقيانوسيه و همه عالم يكي است او خدايي است كه هدايت و عزت همه بندگان خود را مي خواهد و به انسانها كرامت بخشيده است . و در كلام الهي است كه ((خداوند قادر متعال پيامبران را با معجزات و نشانه هاي آشكار براي هدايت مردم فرستاده تا آيات الهي را به آنان نشان دهند و آنان را از گناه و آلودگيها پاك كنند. و كتاب و ميزان را فرستاد تا مردم عدالت را بر پا كنند و از طغيانگران بپرهيزند . ))
همه اين آيات به نحوي در كتاب مقدس نيز آمده است .
پيامبران الهي وعده داده اند كه :
روزي بر پا خواهد شد كه همه انسانها در پيشگاه خداوند متعال حاضر خواهند شد تا به اعمال آنان رسيدگي شود . نيكوكاران به بهشت رهنمون خواهند شد و بدكاران به عذاب الهي دچار مي شوند . فكر مي كنم هر دوي ما به چنين روزي اعتقاد داريم . اما محاسبه اعمال حاكمان آسان نخواهد بود . زيرا ما بايد پاسخگوي ملت خود و همه كساني باشيم كه اعمال ما به نحوي در زندگي آنان موثر بوده است . پيامبران ، صلح و آرامش را بر پايه خداپرستي و عدالت و حفظ كرامت انساني براي همه بشريت خواسته اند . آيا اگر همه ما به اين مباني ، يعني توحيد و خداپرستي ، عدالت و حفظ كرامت و عزت انساني و اعتقاد به روز واپسين معتقد و متعهد شويم ، نمي توان بر مشكلات امروز جهان كه نتيجه دوري از اطاعت خداوند و آئين پيامبران است فائق شد و بهتر و زيبا تر نقش آفريني كرد؟ آيا اعتقاد به اين مبـاني ، صلح و دوستي و عدالت را گسترش نمي دهد و تضمين نمي كند ؟آيا مباني مزبور آئين نوشته يا نا نوشته اكثريت مردم جهان نيست ؟ آيا جنابعالي اين دعوت را اجابت نمي كنيد ؟ بازگشت حقيقي به آئين پيامبران ، به توحيد و عدالت ، به حفظ كرامت انساني و به اطاعت از خداوند و رسولان او .
جناب آقاي رئيس جمهور
نگــاهي به تاريخ نشان مي دهد كه اگر حكومتها در طريق ظلم و ستــم باشند نمـــي توانند پايدار بمانند . خداوند سرنوشت بشريت را به دست آنان نسپرده است . خداوند جهان و انسانها را رها نكرده است ، چه بسيار وقايعي كه بر خلاف خواست و تدبير حكومتها اتفاق مي افتد . وقايع نشان مي دهد دست قدرت برتري در كار است كه همه امور با اراده او رقم مي خورد.
آقاي رئيس جمهور
آيا نشانه هاي تغيير و تحولات در جهان امروز قابل انكار است ؟ آيا اوضاع فعلي جهان با ده سال قبل را مي توان مقايسه كرد . تغييرات سريع و بسيار گسترده است . مردم جهان از وضعيت موجود راضي نيستند و كمتر به وعده ها و اظهارات برخي حاكمان موثر در جهان اعتماد مي كنند . مردم بسياري از نقاط جهان احساس ناامني مي كنند و با توسعه نا امني و جنگ مخالفند وسياستهاي چندگانه را نمي پذيرند . مردم نسبت به شكاف موجود بين ثروتمندان و فقرا و كشورهاي مرفه و فقير معترض هستند . مردم از فساد رو به تزايد ابراز تنفر مي كنند . مردم بسياري ازكشورها از اينكه بنيانهاي فرهنگي آنان در معرض تهاجم است و بنيان خانواده ها از هم مي پــاشد و از اينكه مهر و محبت ها كم شده است ناراحتند . مردم جهان به سازمانهاي بين المللي خوشبين نيستند زيرا حقوق آنان توسط اين سازمانها استيفا نمي شود. ليبراليسم و دموكراسي غربي نتوانسته اند بشر را به آرمانهاي خود نزديك كنند و امروز دو مفهوم شكست خورده اند . ژرف انديشان و عقلاي عالم صداي فرو ريختن انديشه و نظامات ليبرال دموكراسي را به وضوح مي شوند. امروز توجه مردم جهان به سوي يك كانون اصلي ، رو به افزايش است و آن كانون ، خداوند يگانه است و صد البته مردم با خداپرستي و تمسك به آئين پيامبران بر مشكلات خود پيروز خواهند شد . سئوال جدي من اين است آيا شما نمي خواهيد آنان را همراهي كنيد .
آقاي رئيس جمهور
ما چه بخواهيم و چه نخواهيم ، جهان به سمت خداپرستي و عدالت به پيش مي رود و اراده خدا بر همه چيز غلبه خواهد كرد .
والسلام علي من اتبع الهدي
محمود احمدي نژاد
رئيس جمهوري اسلامي ايران

منبع

مهمانخانه یا مرکز فساد؟

موجودیت رستورانت ها ومهمانخانه ها در تمامی کشورهای جهان جهت صرف غذا و پذیرایی از مهمانان داخلی و خارجی یک امر ضروری محسوب می شود اما شماری از مردم افغانستان بر این باورند که تعداد زیادی از رستورانت ها و مهمانخانه هایی که توسط اتباع خارجی در نقاط مختلف کشور شروع به فعالیت کرده و اداره می شوند مرکز فروش مشروبات الکولی و فساد اخلاقی می باشند. گفته می شود عده یی از زنانی که دراین رستورانت ها کار می کنند. جهت جلب مشتریان بیشتر، در پهلوی کار در رستورانت ها دست به اعمال غیر اخلاقی نیز می زنند.

عبدالجمیل کوهستانی؛ مدیرعمومی مبارزه با جرایم جنایی ولایت کابل می گوید که آن ها به اساس شکایت مکرر مردم، این مهمان خانه ها را تحت کنترول گرفته اند و اخیرا هفت تن از این زنان را که اتباع کشورهای خارجی بودند در یکی از مهمان خانه های شهر نو کابل توقیف نموده اند: " بر اساس شکایت اهالی محل وقتی که مهمان خانه ها را مورد بازرسی قرار دادیم مشاهده کردیم که واقعا مهمان خانه نیستند و در آن ها تمام زمینه ها برای فحشا مهیا و مساعد است."

به گفته آقای کوهستانی سال پار نیز عده یی از اتباع خارجی در مهمان خانه ها به جرم فساد اخلاقی گرفتار و از کشور اخراج گردیدند. مطابق قوانین نافذه کشور، اشخاصی که به جرم فساد اخلاقی با اسناد کافی ومدارک قانونی گرفتار می شوند محکوم به حبس می شوند. زمری امیری؛ ر ئیس سارنوالی مرافعه ولایت کابل می گوید حکم و تطبیق قانون جزا بالای تمام افراد یک جامعه به شمول اتباع خارجی یک سان است. وی ارتکاب این اعمال را خلاف قوانین اسلامی و اساسی کشور دانسته گفت زنان خارجی که به جرم فساد اخلاقی گرفتار شده بودند بعد از مجازات و سپری نمودن حبس از کشور اخراج شدند: " در مورد دو گروپ از آن ها که پارسال و امسال دستگیر کردیم دلایلی کافی علیه آن ها موجود بود. ساعت 11 شب چهار دختر و چهار بچه دریک اتاق نشسته و مشروب خورده بودند. همه شان به حالت نشه بودند. عاجل حکم توقیف شان را صادر کردیم. محاکمه و بالاخره مجازات شدند. حتا بچه ها تا فعلا هم زندانی هستند و دخترها که از اتباع کشورهای دیگر بودند بعد از آن که حبس شان تکمیل شد بعد از آن که رسما از طریق وزارت خارجه به سفارت کشور مطبوع شان معرفی شدند از وطن خارج گردیدند."

این در حالی است که فساد اخلاقی نه تنها در مهمانخانه ها و میان اتباع خارجی بلکه دربین شماری از افراد داخلی نیز شیوع یافته است. به گفته پولیس درحال حاضرشماری از مرتکبین این اعمال در توقیف گاه ها به سر می برند. زنی که با دو تن از دوستانش به جرم فساد اخلاقی در زندان به سر می برند علت زندانی بودن شان را چنین حکایت می کند: " به خاطر آن که کاکایم مریض بود پدر ومادرم ایران رفتند. خودم درموسسه کارمی کنم. برایم رخصتی ندادند که ایران بروم. نزدیک عید بود. تمام کارهایم را کردم. ویزه ام را گرفتم. پاسپورت وهمه چیزم جورشد. تکت ام را گرفتم که ایران بروم. روز جمعه اش قرار بود که ایران بروم. بعدا دوستانم را شب به خانه خواستم بخاطری که من خانه گرفته بودم پدرو مادرم که بود گفته بودند چرا ان ها را بخانه خود دعوت نمی کنید. می خواستیم نان شب را صرف کنیم. با دو تا از برادر خوانده هایم که مثل همکار با هم یک جا کار می کنیم نان می خوردیم که یک باره ماموران پولیس آمدند دروازه خانه را زده و ما را بدون سوال وجواب ما را به حوزه بردند.

چنین به نظر می آید که در این اواخر موارد بیشتری از فساد اخلاقی درجامعه مشاهده شده است. آقای کوهستانی عوامل شیوع این پدیده را در فقر، بیسوادی و زمینه سازی توسط شماری از اشخاصی که از کشورهای دیگر وارد افغانستان شده اند می داند: " علل و انگیزه جرایم در این جا زیاد است. بیسوادی خودش یک عامل است. از طرف دیگر قوانین و مقررات نافذه کشور را هیچ کس نمیداند. فقر دامن گیر مردم ماست. معاش مناسب نیست. شغل درست نیست. ازطرف دیگرهمه چیز از ظرفیت شهرکابل خارج شده است. ظرفیت نفوس به کلی بالا است. مردم از اطراف و اکناف کشور به خاطر کاریابی به کابل می آیند وهمچنان هموطنان ما از عالم مهاجرت با فرهنگ های مختلف در حال آمدن به کشور هستند."

گفتنی است که فساد اخلاقی در پهلوی آن که باعث برهم خوردن فضای خانوادگی ونظم اجتماعی درجامعه می شود بسیاری از بیماری های جنسی از جمله مرض ایدز را هم که بر اساس برخی از آمارهای وزارت صحت شیوع آن درکشوردر این اواخر بیشتر شده است انتقال و افزایش می دهد.

تغييرات اقليمی، 'يک خطر مرگبار'

 

کربن

توليد گاز کربنيک در زمين بايد کاهش يابد

 يک مؤسسه خيريه نامی اخطار کرده است که تغييرات جوی تا پايان قرن تنها در آفريقا به مرگ ۱۸۴ ميليون نفر منجر خواهد شد.
سيلها و قحطی و خشکسالی که بر اثر تغييرات آب و هوا پيش می آيد، تلاش برای کاهش فقر و گرسنگی را به باد می دهد.

طبق گزارش جمعيت "کريسشن ايد" کشورهای ثروتمند بايد به کشورهای فقير کمک کنند که از سوختهای غيرفسيلی مانند انرژی خورشيدی استفاده کنند.

نمايندگان حدود ۱۹۰ کشور برای بحث درباره تغيرات اقليمی در بن در آلمان گرد آمده اند.

جمعيت يادشده در گزارشی تحت عنوان: "آب و هوای فقر: واقعيتها، ترسها و اميدها"، می گويد که کشورهای غنی بايد وابستگی خود را به سوختهای فسيلی کاهش دهند و به کشورهای فقير کمک کنند که مصرف سوختی خود را به منابع خورشيدی، بادی و موجی منتقل سازند.

طبق اين گزارش: "تغييرات جوی همچنان به شدت ادامه خواهد يافت."

"ملل فقير بار فاجعه را به دوش دارند، پس ما از کشورهای ثروتمند تقاضا می کنيم که دست به اقدام بزنند، زيرا سطح درياها بالا می آيد، بيابانها توسعه می يابند، سيلها و توفانهای بيشتری جاری می شود."

جان مک گی، نويسنده گزارش عقيده دارد که با خرج ۵۰ ميليارد دلار تمام بخش صحرايی آفريقا می تواند به منبع انرژی خورشيدی منتقل شود.

او می افزايد: "و ۵۰ ميليارد دلار درست معادل مبلغی است که اين قاره بايد برای سوختهای نفتی پرداخت کند."

پيمان کيوتو

طبق اين گزارش رشد اقتصادی با تکيه بر منابع قابل تجديد انرژی توان تازه ای می گيرد.

منتقدان عقيده دارند که کشورهای فقير بايد به هر شکلی که مناسب می بينند به توسعه اقتصادی بپردازند.

با اينکه دانشمندان بر سر دمای کره زمين اتفاق نظر ندارند، اما محاسبات نشان می دهد که در سال ۲۱۰۰ دمای زمين تا ۳ درجه افزايش خواهد داشت.

جمعيت "کريسشن ايد" عقيده دارد که عواملی مانند سيلهای روزافزون و خشکسالی در مناطق آفت ديده از مالاريا، مرگ و مير را باز هم افزايش خواهد داد.

قحطی

  بنا به گزارش قحطی و خشکسالی شدت می گيرد

پيمان کيوتو که گاز کربنيک را عامل اصلی گرمايش زمين دانسته، کشورهای درحال توسعه را از اجرای تعهدات معاف شناخته است. به علاوه ايالات متحده به پيمان نپيوسته است.

به نظر جمعيت "کريسشن ايد" کشورهای توسعه يافته بايد تا سال ۲۰۵۰ به ميزان دو سوم از توليد گاز کربنيک خود بکاهند.

در گردهمايی دوروزه به مناسبت تغييرات اقليمی در بن، کشورهای فقير از کشورهای توسعه يافته می خواهند که گامهای مؤثرتری بردارند.

ملل فقير، کشورهای ثروتمند را مسئول وضعيت نابسامان فعلی می دانند.

طبق پيمان کيوتو کشورهای توسعه يافته بايد تا سال ۲۰۰۸ و ۲۰۱۲ توليد گاز کربنيک را به ميزان ۲.۵ درصد نسبت به سال ۱۹۹۰ کاهش دهند.

گردهمايی بزرگی که از ۱۷ تا ۲۵ مه در بن برگزار می شود، مقدمه ايست برای بحث راجع به نحوه ادامه پيمان کيوتو پس از سال ۲۰۱۲.

 

سپنتا: بایدوزارت خاجه اصلاح شود

داکتر رنگین دادفر سپنتا که پیش از این به حیث مشاور بین الملل رییس جمهور در دولت افغانستان اجرای وظیفه می کرد به تازه گی از سوی آقای کرزی به عنوان وزیر خارجه آینده تعیین شده است. انتخاب آقای سپنتا به این سمت با واکنش های متفاوتی در محافل سیاسی و مطبوعاتی روبرو شد.

آقای سپنتا برای رسیدن به این پست باید رای موافق پارلمان افغانستان را به دست آورد. امری که با توجه به ترکیب کابینه وحضور نیروها و جناح های سیاسی موجود در آن چندان آسان به نظر نمی آید.

در ارتباط با این انتخاب گفت و گویی را با آقای سپنتا انجام داده ایم و از وی در رابطه به برنامه هایش برای آوردن تحول در سیاست خارجی افغانستان، ایجاد یک ساختار یا سیستم در وزارت خارجه، نگرانی های پاکستان از انتخاب وی به این سمت و همین طور منتقدین سیاسیش در داخل کشور که همواره انگشت انتقادشان را متوجه موضع گیری ها و برداشت های سیاسی وی نموده اند پرسیده ایم که می توانید پاسخ های آقای سپنتا را به این سوال ها بشنوید.

برای شنیدن مصاحبه فشاردهید

مهمترين رويدادها در چند روز

ادامه ی کشتار در کشور، سانسور در پارلمان و قاچاق کودکان

اخبار روز پنجشنبه بيست و يکم ثور سال روان:حسيب نوري" مسئول مطبوعاتي شوراي ملي از بازگرداندن لايحه بودجه سال ‪ ۱۳۸۵خورشيدي از سوي نمايندگان مجلس به دولت اين كشورخبر داد.  وي روز پنجشنبه به خبرنگاران گفت: نمايندگان بعد از بحث و بررسي درباره لايحه بودجه كه‌از يك ماه قبل در اختيار پارلمان گذاشته شده بود، روز چهارشنبه تصويب كردند كه لايحه را براي ايجاد اصلاحات به دولت مسترد كنند. ميزان بودجه امسال افغانستان كه طي روزهاي آينده درپارلمان به بحث گذاشته شد، ‪ ۱۰۳/۵ميليارد افغاني معادل دو ميليارد و ‪ ۱۰۰ميليون دالر است.  شمار كارمندان دولت افغانستان هم اينك ‪ ۴۲۶هزار نفر در سراسر كشوراست .  /جنرال "اكين بري" فرمانده نيروهاي آمريكايي مستقر در افغانستان اعلام كرد: تعداد نظاميان اين كشور در افغانستان به ‪ ۲۳هزار نفر افزايش يافت که اين بيشترين حضور نيروهاي آمريكا بعد از سقوط طالبان در سال ‪ ۲۰۰۱ميلادي تاكنون در افغانستان است.  اكنون تاكتيكهايي كه مخالفان در افغانستان استفاده مي‌كنند با آنچه در عراق مورد استفاده شورشيان قرار مي‌گيرد، بسيار مشابه است.  اين جنرال آمريكايي تاكيد كرد، هر چند تاكنون اين جنگ برنده‌اي نداشته ولي نيروهاي بين‌المللي و دولت افغانستان در حال برنده شدن جنگ هستند.  وي افزود: نفوذ طالبان در بعضي مناطق جنوبي كشور در حال افزايش است، فساد اداري و قاچاق مواد مخدر نيز اكنون چالش عمده دولت "حامد كرزي" رييس جمهور افغانستان است.  اكين بري تاكيد كرد، نيروهاي آمريكايي آنچه را كه در افغانستان و عراق رخ مي‌دهد به دقت زير نظر دارند ولي هيج مدركي مبني بر انتقال جنگجويان از عراق به افغانستان وجود ندارد. وي افزود: ممكن است تاكتيكهاي جنگي از طريق شبكه جهاني اطلاع رساني از عراق به افغانستان منتقل شده باشد. او بيان داشت: شورشيان از مين‌گذاري استفاده مي‌كنند و به حملات انتحاري رو آورده‌اند كه همانند حملاتي مي‌باشد كه در عراق صورت مي‌گيرد. اين درحالي است كه "دونالد رامسفلد" وزير دفاع آمريكا در آخرين ديدار خود از افغانستان كه چندي قبل صورت گرفت، اعلام كرد: اين كشور نيروهاي خود را از ‪ ۱۸هزار نفر به ‪ ۱۶هزار نفر كاهش خواهد داد. قرار است كشورهاي عضو سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) با استقرار ‪۱۷ هزار سرباز مسووليت تامين امنيت را در شش ولايت جنوبي افغانستان كه اكنون تحت كنترل نيروهاي آمريكايي مي‌باشد، به عهده گيرد. /در فراه امروز يک تن به قتل رسيد./ فرمانده نيروهاي ائتلاف به رهبري آمريكا درافغانستان ازافزايش نفوذ طالبان در بخشهايي از جنوب افغانستان درماه‌هاي اخير خبرداد.  سي‌ان‌ان درخبرروز پنجشنبه خود آورده است: جنرال "كارل ايكنبري" درجمع خبرنگاران در واشنگتن گفت ، طبق اظهارات ناظران نيروهاي ائتلافي و برخي ازسازمان‌هاي افغانستان و ديگر كشورها شمار جنگجويان طالبان درمناطق خاصي مانند"قندهار"، "هلمند" و "ارزگان" طي چند ماه اخير افزايش يافته است.  وي درادامه افزود: هرچند كه نمي‌توان طالبان را دشمن خطرناكي دانست ولي درعين حال بايد آنها را تهديدي بالقوه دانست كه ‌قادرند به نهادها وموسسه‌های ضعيف حمله‌ور شوند.  او گفت واقعه ‪ ۱۱سپتامبر درآمريكا، همزمان باحكومت طالبان درافغانستان رخ داد.  درآنزمان افغانستان پناهگاه شبكه تروريستي القاعده بود كه درحادثه ‪ ۱۱سپتامبر دست داشت.  گفتني است درخبرامروزنيزآمده است که "محمد حنيف" سخنگوي طالبان چندي پيش نيزتهديد كرد كه چنانچه نيروهاي ايتاليايي خاك افغانستان را ترك نكنند، عليه حكومت كرزي جهنم بپا خواهند كرد.  /مقامات ولايت "فراه" روز پنجشنبه اعلام كردند كه بر اثر حمله نيروهاي طالبان به يك شركت راهسازي در اين ولايت يك سرباز كشته و دو دستگاه موتر دچار حريق شد.  اين در حالي است كه "قاري محمد يوسف احمدي" كه خود را سخنگوي طالبان معرفي مي‌كرد به رسانه‌ها گفت: نيروهاي آنها روز چهارشنبه با حمله به يك شركت راهسازي شش تن از نيروهاي محافظ شركت را كشته و شماري را دستگير كردند.  به گفته وي ، در اين حمله چهار موتر نيز به آتش كشيده شد. تاكنون گزارشي در مورد مليت سرمايه‌گذاران شركت راهسازي كه در ولايت فراه مورد حمله قرار گرفته منتشر نشده است. اما"عزت الله واسطي " والي فراه ادعاي طالبان را رد كرد و گفت: در اين حمله فقط يك سرباز جان خود را از دست داده است . همچنين در يك حمله ديگر نيروهاي مخالف دولت به پاسگاه" عسكر كوت" در منطقه قرباغ ولايت غزني اين پاسگاه كاملا تخريب شد.  اين پاسگاه در كنار جاده كابل - قندهار قرار دارد كه طي سال جاري چندين مرتبه مورد حمله مسلحانه نيروهاي شورشي مخالف دولت قرار گرفته است. در اين ارتباط "عبدالوكيل كامياب"، فرمانده پليس ولايت غزني گفته است كه مهاجمان به سلاح‌هاي خودكار سبك و راكت انداز مجهز بودند كه با مقاومت نيروهاي مستقر در پاسگاه و سربازان اعزامي از غزني روبه رو شدند. وي افزود:از تعداد مجروحان نيروهاي طالبان اطلاعي در دست نيست، اما يك سرباز پليس مستقر در پاسگاه مفقودالاثراست . /
 
اخبار چهار شنبه بيستم ثور سال روان: افراد ناشناس به ملای مسجد عمر شهر قندهار حمله کرده و وی را مجروح کردند./ جمعی از معلمان ولايت قندهار بدليل کمبود معاش دست به تظاهرات زدند./ درگيری ميان کشاورزان ولايت سرپل و پوليس به مرگ يک کشاورز و يک کودک انجاميد. درگيری زمانی آغاز شد که پوليس قصد تخريب مزارع کوکنار را داشت که با مقاومت مردم روبرو شد. در اين درگيری 9 تن نيز زخمی شدند./  مردم فراه در حمايت از ملالی جويا وکيل شان در پارلمان تظاهرات کردند. دو روز پيش ملالی جويا در پارلمان از سوی بنيادگرايان مورد حمله قرار گرفت و به او توهين کردند. حتا وی در پارلمان و از سوی جمعی از اين وکلا تهديد به تجاوز جنسی شد. بنيادگرايان و جنگسالاران پارلمان به سوی او بطری های آب را پرتاب کرده و دشنام دادند./ دفتر مطبوعاتي وزارت امور خارجه  روز چهارشنبه در اطلاعيه‌اي اعلام كرد كه "پيتر مك كي" وزير امور خارجه كانادا براي ديدار و گفت وگو با مقام‌هاي افغان و نظاميان كانادايي وارد شهر كابل شد. وي در اين سفر ضمن ديدار با "دادفر رنگين اسپنتا" وزير امور خارجه و "حامد كرزي" رييس جمهوري افغانستان، درباره مسايل مورد علاقه دو كشور و همچنين حضور نيروهاي كانادايي در جنوب افغانستان گفت وگو مي‌كند. وزير امور خارجه كانادا در آغاز سفر خود اعلام كرد كه كشورش حضور بلند مدت در افغانستان خواهد داشت و اين حضور تا زماني ادامه دارد كه جامعه بين‌المللي در اين كشور پيروز شود.  وي بدون مشخص كردن زمان حضور نظاميان اين كشور گفت: تاكنون مشخص نيست كه اين پيروزي چه زمان بدست خواهد آمد.  مكي كي قرار است امروز(چهارشنبه) با اسپنتا در يك نشست خبري در محل ساختمان وزارت امور خارجه افغانستان شركت كند.  وي همچنين قرار است در اين سفر با نيروهاي كانادايي مستقر در ولايت قندهار در جنوب افغانستان ديدار كند.  كانادا از پاييز سال ‪ ۲۰۰۵ميلادي دو هزار و ‪ ۳۰۰نيرو در ولايت قندهار مستقر كرده و فرمانده تيم بازسازي ولايتي را در اين ولايت بر عهده دارد.  /
 
اخبار روز سه شنبه نوزدهم ثور سال جاری: چهار طالب در مرز مشترک افغانستان با پاکستان کشته شدند./ يک ولسوالی در ولايت هلمند به کنترل طالبان درآمد و ولسوال آن نيز بازداشت شد. / آسمان کابل نيمه ابری است./ فوزيه علومی رييس امور زنان ولايت هلمند مورد حمله افراد مسلح قرار گرفت. در اين حمله به وی آسيبی نرسيد اما راننده وی کشته شد./بانك جهاني نشست 150 كشور كمك دهنده به افغانستان را در امريكا برگزار مي نمايد. هدف اين نشست كه روز پنج جوزا ( 25 مي ) در واشنگتن داير مي شود، بررسي وضعيت اقتصادي، برنامه انكشاف ملي افغانستان و سرعت بخشيدن به كاهش فقر در افغانستان است.  رئيس دفتر بانك جهاني در افغانستان، امروز با اشاره به اهميت اين براي افغانستان، گفت؛ اين همايش مي تواند مشوره هاي خوبي را جهت عملي شدن بهتر برنامه انكشاف ملي افغانستان به حكومت بدهد.  گفتنی است استراتيژي موقت انكشاف ملي افغانستان در كنفرانس لندن از سوي جامعه جهاني مورد تاييد قرار گرفت و كشورهاي مختلف براي عملي شدن آن 5/10 ميليارد دالر كمك وعده نمودند.  /پارلمان امروز درباره رای اعتماد به اعضای دادگاه عالی يا استره محکمه بحث کرد و طرح بودجه سال جاری کشور را به کميسيون مالی پارلمان ارجاع داد تا اصلاحاتی در آن صورت گيرد./ كميسيون عالي مهاجرين سازمان ملل متحد روز سه‌شنبه در بيانيه‌اي اعلام كرد: مقامات پاكستاني به مهاجرين افغان ساكن شهر راولپندي در نزديكي پايتخت اين كشور تا پايان ماه می مهلت داده‌اند كه به افغانستان بازگردند.  دراين بيانيه آمده است:مقامهاي پاكستاني تاكيد كردند درصورت عدم بازگشت مهاجرين به كشور خود، آنها را به ساير اردوگاه‌ها در شهرهاي ديگر پاكستان منتقل مي‌كنند. /
 
اخبار روز دو شنبه هجدهم ثور سال روان: کبير رنجبر وکيل ولايت کابل از سوی محکمه متهم به سرقت اموال اتحاديه حقوقدانان شد. وی علی رغم اينکه چند بار به دادگاه احضار شده بود اما از حاضر شدن امتناع کرده بود./ والی و برخی از مقامات ولايـت دايکندی بيشتر از يکماه است که در پست خود حاضر نيستند. اين مطلب را يکی از وکلای اين ولايت به کابل پرس گفت. وی که نخواست نامش فاش شود ادامه داد که برخوردهای تنظيمی هنوز در اين ولايت محروم ادامه دارد./ عمليات كمين نيروهای طالبان در ولايت زابل به مرگ دو مامور پليس و دو نيروی طالبان منجر شد.  به‌گزارش آسوشيتد پرس "نبی ملاخيل" فرمانده پليس ولايت زابل اعلام كرد، در حمله به موتر پليس در منطقه شاجوی در ‪ ۲۰۰كيلومتری شمال شرق شهر قندهار، چهار تن از نيروهای طالبان نيز مجروح شدند.  "يوسف احمدی" سخنگوی طالبان مسئوليت اين حمله را برعهده گرفت و موضوع كشته شدن يكی از نيروهای اين گروه رانيز تاييد كرد.  / يک منبع که نخواست نامش فاش شود به کابل پرس گفت که رييس جمهور کرزی برای پست وزارت فرهنگ و اطلاعات، سيد مخدوم رهين را دوباره به پارلمان پيشنهاد خواهد کرد. سيد مخدوم رهين چندی پيش نتوانست از پارلمان رای بدست آورد و از کابينه خارج شد. کسان ديگری که پيش از اين از آنان به عنوان کانديدهای احتمالی اين پست ياد می شد، معين نشراتی وزارت فرهنگ، فاضل سنگچارکی، عثمان روستار ترکی و عبدالحميد مبارز می باشند. مبارز پيش از سنگچارکی معين نشراتی بود که با متهم کردن رهين به اعمال سانسور از پست خود استعفا داد./ درآمد سرانه و توان خريد در کشور نسبت به سال گذشته افزايش داشته است. آقای آدرين ادوارد، سخنگوی يونيما امروز طی يک نشست خبری ضمن اعلام اين خبر افزود که در سال 2005 ميلادی درامد سرانه 1310.22 دالر بوده که امسال اين رقم به 1439.99 دالر افزايش يافته است. همچنين تورم و گرانی در کشور با کاهش چهار درصدی به 8.9 درصد رسيده است. در بخش تجارت قانونی در سال 2005 مجموعا 5.4 ميليارد دالر تبادلات صورت گرفته که 3.9 ميليارد دالر از آن سهم واردات، 107 ميليارد دالر صادرات، 1.2 ميليارد دالرصادرات دوباره و 1.26 ميليارد دالر نيز ذخيره ناخالص بوده است. در بخش تجارت نامشروع از راه صادرات ترياک 2.7 ميليارد دالر پول در کشور جابجا شده است. آقای ادوارد علاوه کرد که صادرات عمده افغانستان قالين، ميوه خشک، پشم گوسفند و سنگ های قيمتی می باشد. همچنين ارزش کار نسبت به کشورهای پاکستان با رقم 2.3 و ايران 1.2 درصد، رشد داشته است.  اين نشان دهنده کمبود شديد کارگران فنی در افغانستان و رقابت از جانب بخش تمويل کننده می باشد.  مزد کار در هر ساعت، در بخش زراعت حدود 1.90 دالر می باشد که اين ميزان در پاکستان 1.70، در هندوستان 1.10 و در ايران 1.25 دالر می باشد. اين رقم نيز نشاندهنده مزد بلند در نتيجه کشت کوکنار می باشد./ آسمان کابل آفتابی است./ دو انفجار پياپی در جلال آباد تلفات جانی بدنبال نداشت./ 4 تن در سمنگان کشته شدند./ جلسه پارلمان برای بررسی بودجه سال جاری، پس از يک روز تنش و جنگ و جدال وکلا با ملالی جويا ادامه پيدا کرد./
 
اخبار روز يکشنبه 17 ثور سال روان: تصويربردار تلويزيون طلوع امروز در جلسه پارلمان از سوی دو سه تن از وکلا مورد لت و کوب قرار گرفت./ امروز در آسمان کابل آفتابی است./ شب گذشته يک انفجار در شهر هرات و نزديکی کنسولگری هند رخ داد که تلفات در پی نداشت. چند روز پيش نيز يک مهندس هندی توسط طالبان سر بريده شد./  آلودگی هوا در شهر کابل تبديل به يکی از معظلات هميشگی مردم ساکن پايتخت شده است./ درگيری در ولايـت بغلان و ننگرهار ادامه دارد./ يک تن در ولايت غزنی توسط افراد ناشناس کشته شد./  شب گذشته کامران ميرهزار شاعر، نويسنده و روزنامه نگار در کابل از طريق اينترنت در محفل جمعی از نويسندگان و شاعران برازيل، درباره ادبيات پيشرو افغانستان صحبت کرد./  امروز صبح در پارلمان نزاع و درگيری بين وکلا پيش آمد. در جلسه امروز پارلمان که بر روی بودجه سال جاری بحث می شد، يکی از وکلا از توهين مطبوعات به مجاهدين ياد کرد و ملالی جويا نماينده ولايت فراه خطاب به جنگ سالاران گفت که پول و دارايی ملت را شما غارت کرده ايد و از جهاد مردم افغانستان سوء استفاده می کنيد.  هنوز سخنان وی به پايان نرسيده بود، وکلای ديگر به طرف او حمله کردند که نزديک به درگيری فيزيکی بود. يکی از متهمان اصلی عبدالرب سياف است که او نيز با ملالی برخورد تند کرد. نمايندگان مخالف شعار می دادند مرگ بر ملالی جويا، مرگ بر سازمان راوا. جلسه پارلمان برای دقايقی از کنترل هيات رييسه خارج شد/
 

برداشت افغانها از 'غيرت افغانی' چيست؟

در افغانستان جنگزده بسياری از واژه ها و اصطلاحات، در شرايط جنگی تفسير و بکار برده شده است و اکنون که اين کشور در مسير آرامش و بازسازی قرار گرفته، به نظر می رسد نياز است تعريف جديدی از اين اصطلاحات و کلمات ارائه داده شود؛ يکی از اين عبارات که کاربرد زيادی در افغانستان امروز دارد، 'غيرت افغانی' است.

مجاهدين


بسياری از افغانها هنوز هم تعريف معينی از غيرت افغانی دارند که بر می گردد به سالهای جنگ، حمله، دفاع و درگيری در اين کشور.

عبدالمجيد باذل، شهروند مزار شريف می گويد: "غيرت افغانی را می توان در قالب شهامت، دليری، بيگانه ستيزی و جنگ طلبی عليه مهاجمان تعريف کرد."

او به جنگهای گذشته مردم افغانستان برای کسب استقلال از بريتانيا (در سال ۱۹۱۹) و پيش تر از آن اشاره می کند و می افزايد که افغان غيور کسی که در ميدان جنگ بتواند "دشمن" را مغلوب کند.

در همين رابطه، او شعری را بازخوانی می کند که در ميان بسياری از افغانها آشنا و مورد پسند است: "گر ندانی غيرت افغانی ام - ور به ميدان آمدی می دانی ام".

معرفی "غيرت" برای افغانان در کشور جنگزده و خسته از جنگ افغانستان در اين قالب، يک مساله فراگير است که حتی به مکاتب و مرکز آموزشی اين کشور راه يافته است.

تعريف از غيرت افغانی در اين قالب در ميان کودکان که آينده سازان افغانستان خوانده می شوند، هم راه يافته است.

سحر، دختر ۱۰ ساله، از پدرش درباره غيرت افغانی شنيده است. او می گويد: "وقتيکه در کوچه و بازار بچه ها مرا آزار دهند، من با آنها جنگ کنم و موی بچه ها را کش کنم، به خانه که برمی گردم، پدرم به ديگران می گويد دخترم باغيرت است، چراکه توانسته دختران ديگر را خوب بزند."

شفيع هم تعريفی از غيرت را که به او آموختانده اند، اينگونه بيان می کند: " اگر من نتوانم بچه هايی را که با من می جنگند، لت کنم يا آنها مرا بزنند، آن وقت پدرم می گويد که بچه اش بی غيرت است و حيف نانی که برايش می دهد."

"غيرت=بيگانه ستيزی"

عبدالمجيد باذل


باذل: غيرت افغانی را می توان در قالب شهامت، دليری، بيگانه ستيزی و جنگ طلبی عليه مهاجمان تعريف کرد
با اين حال، فياض مهرآئين، از فرهنگيان افغان باور دارد که افغانها غيرت را به مثابه بيگانه ستيزی برای خود معنا کرده اند.

او می گويد: "از گذشته های دور وقتيکه خارجی ها بويژه کسانی که پيرو اديان ديگر بودند، سعی بر اشغال افغانستان داشتند، حس بيگانه ستيزی و کافر ستيزی در افغانستان رشد يافته و به غيرت ملی تبديل شده بود."

او می گويد: "جهاد و مقاومت در افغانستان متاثر از چنين اوضاعی بود و غيرت هم در پيوند با اين مقوله ها در افغانستان، معنا يافته بود."

آقای مهر آيين می افزايد "در چنين شرايط حس ايستادگی در مقابل سيطره جويی بيگانگان در افغانستان تبديل به غيرت شد."

به گفته آقای مهرآئين، در افغانستان از آن زمان تاکنون "بيشتر از جنبه خشونت غيرت ملی افغانی استفاده شده است. درحاليکه نياز است برای رشد و اعتلا اين ملت، از جنبه مثبت غيرت ملی استفاده شود و از تاريخ گذشته درسهای ماندگار ياد گرفته شود."

'تفسير جديد از غيرت ملی'

فياض مهر آيين

 
جهاد و مقاومت در افغانستان متاثر از چنين اوضاعی بود و غيرت هم در پيوند با اين مقوله ها در افغانستان، معنا يافته بود
اينگونه است که برخی ديگر از فرهنگيان افغانستان از جمله صالح محمد خليق در بلخ معتقدند غيرت ملی که به معنای "روحيه پاسداری از نواميس ملی و نشانه بارزی از ميهن پرستی" است، از حلقه محدود جنگجويی و کينه ورزی بيرون شود.

آقای خليق می گويد: "ما بايد به مفاهيم مثبت غيرت ملی بپردازيم؛ فرهنگ عمومی را رشد دهيم، سطح دانش و بينش مردم را بالا ببريم و اينگونه احساسات و عواطف عظيم مهين پرستی و غيرت مردم افغانستان را در جهت سازندگی هدايت کنيم نه ويرانی، جنگ، خشونت و انسان ستيزی."

اين فرهنگی افغان با اشاره به اينکه در جريان سالهای بی سامانی در افغانستان، بسياری از واژه ها و اصطلاحات از جمله "خلق"، "رفيق"، "مجاهد" و از اين قبيل، نا مناسب و غلط تعريف شده است، تصريح می کند: "در دنيايی که همه به سوی جهان شدن پيش می روند، افغانستان نمی تواند با اتکا به خصلت بيگانه ستيزی، بقا داشته باشد."

او می افزايد: "در چنين جهانی، مردم افغانستان بايد غيرت ملی را در قالب همزيستی مسالمت آميز و زندگی در کنار فرهنگها، اديان و ملتهای ديگر تنظيم کنند."

 
در دنيايی که همه به سوی جهان شدن پيش می روند، افغانستان نمی تواند با اتکا به خصلت بيگانه ستيزی، بقا داشته باشد
وی می گويد: " در نظم نوين جهانی، هم مساله بيگانه ستيزی و هم موضوع بيگانه پرستی، مردود شده است و آنچه برای يک افغان غيرتمند و مهين دوست نياز است انجام دهد اينکه احساسات و انگيزش و توان ناشی از غيرت ملی شان را در راستای رشد فرهنگ، دانش و تکنولژی سوق داده و از تعصبهای بی مورد عقبگرايانه دست بکشد".

فرهنگيان افغان معتقدند اين امر نياز است در سطوح مختلف از مکتب تا دانشگاه به مرحله اجرا گذاشته شود تا افغانان نسل بعدی با تعريف نوين از غيرت شان، وارد کار زار شوند.

برگشت

دوستان خوب افغانستان

       
  كشورهاي اطراف افغانستان با افغانستان دوست هستند، حال زمان آن فرا رسيده است كه پل هائي ساخته شود، تا اين دوستي ها افزايش يابد.
آقاي تام كوئينگز نماينده خاص سر منشي سازمان ملل متحد در افغانستان پس از مقرري به اين سمت در دومين نشست با ارباب جرايد و مطبوعات در كابل به بيان نتايج سفر خود به اسلام آباد پرداخته و اعلام نمود كه، همواره در روابط همسايه ها سكته هائي پديد مي آيد، اما بايد اين مشكلات از راه مذاكره و خصوصي حل شود، اتهام زدن و مقصر دانستن يك ديگر هيچ گاه راه حل نبوده است و نخواهد بود.
تام علاوه نمود كه در اين سفر با مقامات پاكستان پيرامون ارتقاء همكاري هاي دو جانبه بحث و تبادل نظر گرديد. ايشان تصريح كردند كه همكاري هاي دو جانبه ابعاد مختلف امنيتي، اقتصادي، تجاري و مديريت سر حدي را دارا مي باشد.
نماينده خاص سر منشي ملل متحد اعلام نمود كه در تاريخ اول و يا دوم ماه مي سال جاري به تهران سفر خواهند كرد، كه در اين رابطه با آقاي كرزي رئيس جمهور نيز مشوره شده است، و آقاي كرزي به وي گفته است، كه پيام دوستي و همكاري دولت و ملت افغانستان را هم به مقامات ايران انتقال دهند. و رئيس جمهور ياد آور شده اند كه افغانستان و ايران داراي پيوندهاي مشترك فرهنگي و تاريخي بسياري مي باشند. 

اماسوی دیگردوستانه بایدبه مقصدرسید؟

 
اطلاعات رسيده از غرب افغانستان حاكيست كه مرزبانان ايراني حدود دوصد متر از مرز مشترك در منطقه اسلام قلعه عبور كـــرده وارد قلمـــرو افغانســتان شده اند.
سيدحسين انوري والي هرات با تاييد اين خبر گفت، مرزبانان ايراني بدون اينكه مسؤولين امنيتي مـرز افغانستان را در جريان بگذارند به دلايل نامعلوم از مـــرز دو كشور عبور كرده وارد خاك افغانستان شده اند.


آقاي انوري افزود، او از اين قضيه آگاهي داشته و موضوع را قبلاً با وزارت خارجه افغانستان رسانيده است، اما او گفت، تا اكنون از واكنش مقامات دولت و وزارت خارجه در زمينه اطلاعي ندارد.
رنگين دادفر سپنتا وزير خارجه افغانستان كه تازه به اين سمت رسيده در يك مصاحبه با يك تلويزيون غير دولتي از عدم دريافت هيچگونه پيام رسمي از سوي والي هرات در اين رابطه خبر داد.
آقاي سپنتا گفت، اطلاعات غير رسمي كه او از پيشروي مرزبانان ايراني در قلمرو افغانستان دريافت كرده از مسؤول نمايندگي وزارت خارجه در شهر هرات جوياي معلومات شد، اما مسؤول نمايندگي آن وزارت در هرات ورود ايرانيان را به شكل غير قانوني به خاك افغانستان رد كرده است.
اين قضيه در حالي صورت مي گيرد كه شماري از مردم ولايت پكتيا و وكلاي حوزه جنوب شرقي كشور چندين بار در پارلمان به دولت افغانستان از پيشروي نيروهاي پاكستاني در چند صدمتري به داخل خاك افغانستان در مرز هاي مشترك در آن ولايت هوشدار داده و خواهان حل قضيه بصورت فوري شده اند، اما تا اكنون مقامات دولت افغانستان در رابطه با اين موضوع از سهل انگاري كار گرفته چندان واكنش جــدي از خود نشان نداده اند.

بیام مجاهد
 

چگونه باید خندید؟

چرا و چگونه می خنديم؟
 
عليزاده طوسی

خنده
دانشمندان می گويند خنده مسری است


امروز پهنه دانش بشر به اندازه ای وسعت گرفته است که رشته های خاص و متفاوت آن بيشمار شده است و حيطه آن را يک پسوند "اولوژی" از حيطه رشته های ديگر جدا می کند.
مثلا بررسی روان شناختی و تن شناختی خنده با اسم " ژلاتولوژی"( Gelatology) به مفهوم خنده شناسی معرفی می شود.

پژوهشگران موضوع خنده، يا ژلاتولوژيستها، کوشيده اند که به ماهيت خنده پی ببرند و به اين سوال پاسخی علمی بدهند که انسان چرا می خندد؟

آنها در پژوهش خود دريافته اند که مغز انسان چگونه يک جوک ، لطيفه، يا شوخی را می گيرد، و خنده چگونه می تواند واقعا به صورت بهترين داروها عمل کند.

خنده

خنده به صورت بهترين داروها عمل می کند

می دانيم که جای دريافت يک موضوع خنده آور، در قسمت قدامی يا جلويی قشر بيرونی و خاکستری رنگ مغز قرار دارد. اکنون خنده شناسان در زمينه مبدا يا منشا خنده پژوهش می کنند.

دو دانشور آمريکايی به نام های متيو جرويس (Mathew Gervais) و ديويد اسلون ويلسون (David Sloan Wilson) از دانشگاه بينگهمتون (Binghamton) در نيويورک، چند ماه پيش در مقاله ای اظهار داشتند که در پژوهش خود دريافته اند که منشا خنده در سير تکاملی انسان به زمانی پيش از آنکه انسان از ميمون ها جدا شود، بر می گردد.

خنده انسانهای اوليه

به عبارت ديگر خنده در ميان اولين گروه های انسان نما، بين چهار تا دو ميليون سال پيش پيدا شد. البته خنده آنها به هاه هاه يا قهقهه انسان امروزی شباهتی نداشت، چون آنها هنوز دستگاه صوتيشان توانايی تلفظ اين صداها را پيدا نکرده بود، و بيشتر به واکنش صوتی در برابر قلقلک يا خنده گوريل ها و شامپانزه های امروزی شباهت داشت.

با تکامل تدريجی انسان، خنده به طور کلی معنای تازه ای به خود گرفت. در حدود دو ميليون سال پيش در اجداد انسان اين توانايی پديد آمد که بتوانند حالت های مختلف بيانی در چهره خود را کنترل کنند و به اين ترتيب هم بی اختيار و هم با اراده خود بخندند.

خنده 
زنان بيش از مردان می خندند


اما مدت ها گذشت تا انسان در مسير تکامل به مراحلی بالاتر از شناخت و آگاهی کار برد زبان رسيد و خنده با شوخی و مزاح ارتباط پيدا کرد.

بنا بر اين، اگر بتوانيم خنده را پديده ای مستقل و جدا از بزله، و شوخی و مزاح بگيريم، خنده چه ماهيتی دارد؟

جوابی که بر اساس پژوهش علمی به اين سوال می توان داد، اين است که خنده در روابط اجتماعی افراد از طريق گفت و گو کاربرد دارد.

دانشوری به نام رابرت پروواين (Robert Provine) از دانشگاه مريلند در بالتيمور آمريکا، دريافته است که ما در هنگام گفت و گوهای عادی به نسبت بيشتر می خنديم تا با شنيدن جوک و لطيفه که گهگاه پيش می آيد.

توانايی خنداندن ديگران غالبا با کسب موقعيت و قدرت ارتباط دارد، به اين معنی که اگر بتوانيد ديگری را بخندانيد، او را به تسلط خود در آورده ايد.

رابرت پروواين گفته است که زن ها معمولا بيشتر از مردها می خندند، چون مردها هستند که بيشتر به گفتن چيزهای خنده انگيز تمايل دارند.

خنده

سرايت خنده

 
بررسی روان شناختی و تن شناختی خنده با اسم " ژلاتولوژی"( Gelatology) به مفهوم خنده شناسی معرفی می شود
ضمنا گفته شده است که خنده مسری است، همان طور که خميازه يک نفر ديگران را به خمياره کشيدن وا می دارد.

البته ژلاتو لوژیست ها يا خنده شناسان هنوز در اين زمينه پژوهش علمی انجام نداده اند، اما شنيدنی است که مسری ترين مورد خنده در سال 1962 در تانزانيا اتفاق افتاد، و آن هنگامی بود که يک دسته دختر دانش آموز به خنده ای طولانی در آمدند، خنده آنها به افراد دور و بر آنها سرايت کرد، و خنده ای که از اينجا شروع شده بود، ماه ها ادامه يافت.

خنديدن عملکرد رگ های خونی را 'بهبود می بخشد'

خنده


پژوهشگران در دانشکده پزشکی دانشگاه مريلند در شهر بالتيمور، تاثير تماشای يک فيلم خنده دار را با يک فيلم اضطراب آور مقايسه کردند.

محققان با ارائه نتايج مطالعه خود در کالج قلب شناسی آمريکا گفتند که جريان خون افراد مورد مطالعه در اثر اضطراب 35 درصد کاهش پيدا کرد، درحالی که خنديدن جريان خون را 22 درصد افزايش داد.

تيم محققان آمريکايی 20 داوطلب سالم غيرسيگاری را با ميانگين سنی 33 سال مورد مطالعه قرار دادند.

اين گروه بخشی از يک فيلم غم انگيز مانند "نجات سرباز رايان" يا قسمتی از فيلمی شاد و خنده دار مانند "کينگ پين" را تماشا کردند.

دست کم 48 ساعت بعد فيلمی که تاثيری عکس فيلم اول داشت، برای آنها نمايش داده شد.

داوطلبان در شب پيش از تماشای هر فيلم از خوردن غذا پرهيز کردند و مورد آزمايش قرار گرفتند تا معلوم شود رگ های خونی بازو چگونه به افزايش ناگهانی جريان خون واکنش نشان می دهد.

داوطلبان درحالی که در اتاقی با درجه حرارت کنترل شده دراز کشيده بودند 15 دقيقه از فيلم را تماشا کردند.

پس از نمايش فيلم، رگ های خونی آنها بار ديگر مورد آزمايش قرار گرفت.

'خنديدن خطر بيماری قلبی را کاهش می دهد'

در پی تماشای بخشی از فيلم اضطراب آور، جريان خون در رگ های بازوی 14 نفر از 20 داوطلب کاهش پيدا کرد.

در مقابل، تماشای فيلم خنده دار باعث تمدد و سست شدن رگ های خونی 19 نفر از 20 داوطلب شد که برای سلامت خوب است.

محققان اشاره کردند که خنديدن باعث اتساع بافت های تشکيل دهنده جداره داخلی رگ های خونی، موسوم به "اندوتيليوم"، و افزايش جريان خون می شود.

اندوتيليوم تاثير زيادی بر عملکرد رگ های خونی و تنظيم جريان خون، انعقاد و غلظت خون دارد و در واکنش به زخم، عفونت يا التهاب شروع به ترشح مواد شيميايی می کند.

اين جداره همچنين نقش مهمی در بروز ناراحتی های قلب و عروق بازی می کند.

نقص عملکرد جداره داخلی رگ های خونی يکی از علائم اوليه ابتلا به ناراحتی های قلب و عروق است.

دکتر مايکل ميلر، از دانشگاه مريلند که اين تحقيقات را هدايت کرده است می گويد: "اندوتيليوم نخستين مرحله تصلب شراين (atherosclerosis) است، بنابرين با توجه به نتايج مطالعه ما، قابل درک است که چرا خنديدن ممکن است برای حفظ سلامت اندوتيليوم و کاهش خطر بيماری های قلب و عروق مفيد باشد."

او افزود: "خندين دست کم از تاثير فشار روحی که برای اندوتيليوم مضر است می کاهد. هفته ای سه بار ورزش هر بار به مدت 30 دقيقه و 15 دقيقه خنديدن در روز، احتمالا برای سلامت عروق خوب است."

برای که لحظه ی بخندید

 

هيچ نماينده اي حق توهين ندارد

محترم محمد يونس قانونى رئيس پارلمان گفته است كه پس از اين هيچيك از اعضاى مجلس اجازه نخواهند داشت عليه رئيس جمهور يا اعضاى مجلس نمايندگان به صورت اهانت آميزى اظهار نظر كنند .
او گفت با كسانى كه از اين تصميم سرپيچى كنند مطابق مقررات طرزالعمل داخلى مجلس برخورد خواهد شد.
اين در حالى است روز گذشته ملالى جويا نماينده ولايت فراه در مجلس نمايندگان به دليل آنچه اظهارات اهانت آميز عليه مجاهدين خوانده شد ، مورد حمله شمارى از نمايندگان قرار گرفت و بسوى او بوتل هاى پر از آب پرتاب گرديد.
محترم قانونى پيش از آغاز رسمى نشست مجلس ماده هاى شصت و شش و شصت و هفت طرزالعمل داخلى پارلمان را قرائت كرد .
در ماه شصت و شش طرزالعمل داخلى آمده است كه هرگاه يكى از نمايندگان به تشنج در اجلاس دامن مي زند بار نخست برايش توصيه شده و بار دوم از مجلس اخراج مي گردد .
همچنان در ماده شصت و هفت اين قانون گفته شده است هر نماينده كه به رئيس جمهور و ديگر اعضاى ارشد دولت توهين كند و يا هم بجان عضوى از اعضاى مجلس حمله ور شود براى دو ماه از حق حضور در اجلاس مجلس نمايندگان محروم خواهند شد.
اين ماده ها در حالى مورد توجه اعضاى پارلمان قرار گرفته است كه روز گذشته ملالى جويا يكى از اعضاى مجلس پس از آنكه اظهاراتى در رابطه به دو دسته بودن مجاهدين داشت ، مورد حمله تعدادى از نمايندگان قرار گرفت.

جوانان در کدام قالب؟

مختار غزنوی

" بزرگترین مشکل نسل جوان نداشتن اشتغال است، همه کارها از همین جا آغاز می شود. زمانی که جوانان بیکار بودند امکان روی آوردن شان به کار خلاف؛ فساد، مافیای مواد مخدرو... بیشتر است."

این صحبت یک تن از جوانان دانشجو در دانشگاه کابل بود که کنش دولت در قبال جوانان را زیر پرسش می برد. او به این موضوع که کار برای جوانان به گونۀ حد اقل هم صورت نگرفته است اشاره می کند.

درست ده ماه پیش از امروز نهادی بنام وزارت جوانان که قرار نبود وجود داشته باشد، در قطار دیگر وزارت خانه های ریاست جمهوری آقای کرزی بوجود آمد. خانم آمنه افضلی که در ابتدای کار مقام مشاوریت امور جوانان راعهده دار شده بود، به حیث وزیر این وزارت خانه معرفی شد. قرار بود این وزارت به مشکل های جوانان بپردازد و برای بهبود وضعیت جوانان کار کند. اما دیری نگذشت که این آرزو ناتمام به پایان رسید و این وزارت خانه از لست کابینۀ جدید پیشنهادی رییس جمهور به پارلمان، حذف شده و در چهارچوب وزارت اطلاعات، فرهنگ و توریزم قرار گرفت وبا نام جدید وزارت فرهنگ وجوانان، توجه صاحبان اندیشه و سیاست را به خود جلب نمود.

به نظر می رسد که مردم به ویژه جوانان با مشکل های بسیار گیج کننده یی دست وپنجه نرم می کنند و این موضوع باعث شده که جوانان کشور با پدیده هایی از قبیل مشکل های اجتماعی، روانی، ضعف مدیریت، بی پایه بودن بنیاد های فکری ودر نهایت ضعف آگاهی؛ یکجا و به یک سمت در حرکت باشند.

جوانان بیکاراند وبه باور کارشناسان این امر باعث شده که قسمت بیشتری از جوانان راه های خلاف را برای شان بر گزینند.

اما وزارت جوانان در این مدت چه کارهایی را انجام داده است؟ آیا این وزارت پالیسی ساز به قول خود شان، توانسته طرح هایی که حداقل راه کارهای خوبی برای نسل جوان باشد را بوجود بیاورد؟ و آیا این نهاد بعد از این در قالب وزارت فرهنگ خواهد توانست کار هایی را انجام دهد؟

به این پرسش ها جوانان پاسخ می دهند: سالاری دانشجوی دانشکده ادبیات چنین می گوید: " وزارت جوانان یک پروژه یی بود که آقای کرزی برای یک عده درست کرده بود. من ناراضی ام از کارکردهای این وزارت، چون ندیدم کاری در خور توجه انجام داده باشد. در ابتدای تشکیل این وزارت بسیار خوشبین بودم اما حالا نه، ما هیج امید وار نیستیم که این وزارت در قالب وزارت اطلاعات و فرهنگ هم بتواند کاری را انجام دهد. فقط در یک صورت که بتواند با روحیۀ مردم سازگاری داشته باشد موافق خواهم بود."

جوانان به این باورند که حضور این وزارت خانه سمبولیک و مصلحتی بوده و امروز نیز در کنار وزارت فرهنگ چنین چیزی به نظر می رسد. یاسین نگاه از دانشجویان ادبیات : " چند تا وزارت که در آغاز تشکیل شدند حضور سمبولیک داشتند، از جمله وزارت جوانان. از روزی که من شنیدم وزارت جوانان در قالب وزارت فرهنگ آمده، هیچ ارتباط منطقی و هیچ وجه مشترک بین این دو نهاد نیافتم. وزارت امور جوانان هیچ ارتباط با وزارت اطلاعات و فرهنگ ندارد و هیچ ارتباط با توریزم ندارد. اگر قرار باشد نهادی بنام جوانان وجود داشته باشد، باید مطلق مستثنی از تمام نهادها باشد حتا اگر ریاست هم باشد."

در این حال آقای مخدوم رهین وزیر اطلاعات و فرهنگ مدعی است که در بسیاری از کشورهای جهان، جوانان و فرهنگ در چوکات یک وزارت قرار دارد. به باور وی لازم نیست برای جوانان وزارتی وجود داشته باشد:" در بسیاری جاها به طور مثال در جاپان جوانان در قالب وزارت فرهنگ تشکیلات خود را دارند. لازم نیست برای جوانان به صورت مستقل یک وزارت وجود داشته باشد. من عقیده دارم که در قالب وزارت فرهنگ و توریزم جوانان می توانند به صورت یک ریاست عمومی تشکیلی داشته باشند. مهم این است که برای جوانان کار شود."

این در حالی است که آقای رحیمی رییس پالیسی و پلان وزارت جوانان می گوید، که وزارت جوانان دست آوردهای قابل ملاحظه یی داشته است. او از همایش ملی سال گذشته یاد می کند. وی همچنان می افزاید که تمام تفاهم نامه ها بنا به دلایلی عملی نشد و روی کاغذ باقی ماند و متاسفانه در قسمت حذف این وزارت و یک جا ساختن آن با وزارت اطلاعات، از این وزارت هیچ گونه نظر خواهی صورت نگرفته است: " وزارت جوانان با هر استدلالی که ایجاد شده بود، در شرایط فعلی به یک ضرورت تبدیل شده بود. اما متاسفانه نهالی که نو غرس شده بود قبل از آبیاری و ثمر دادن به طرف خشکیدن گرایید. در مورد یکجا شدن وزارت جوانان با وزارت فرهنگ، هیچ گونه نظری از رهبری وزارت جوانان خواسته نشد، تا وزارت جوانان هم در این زمینه نظریات شان را می گفتند."

طبق آمار های داده شده بیشتر از پنجاه درصد جمعیت کشور زیر سن سی سال می باشند وقریب به ده ملیون نفر جوانانی هستند که بین 15 تا 30 سال سن دارند. جوانان با مشکل ازدواج و عدم اشتغال مواجه اند. بیکاری جوانان حکایت درد انگیزی است که شاید نتوان به سادگی این موضوع را نادیده گرفت.

این یک واقعیت است که رشد یک کشور وابسته به نیروی جوان شان می باشد و هر کشوری از این نیروی ملی می تواند استفاده های بسیار موثری بکند. اما در جامعۀ ما بنا به دلایل گوناگونی چون موجودیت دیدهای سنتی، این نیرو نه تنها از نظر بدور مانده که همواره سرکوب شده وآماج حملات گوناگون قرار گرفته است.

جوانان امروز تا هنوز صدای گلوله را در گوش دارند و بالای هشتاد درصد آن ها از نعمت سواد بی بهره اند. گفته می شود زمامداران امور این گروه بزرگ را به فراموشی سپرده اند. نبود فردای روشن ومشخص برای جوانان شاید باعث می شود که آن ها با باندهای مافیایی و مواد مخدر بپیوندند. داستان نسل جوان کشور داستان غم انگیزی به حساب می آید. واگر دولت نیز به این موضوع اهمیت ندهد غم انگیز ترخواهد شد. کارشناسان به این باوراند که دولت به جای رسیدگی به مشکل های این گروه بیشتر دنبال مصلحت های سیاسی خودش می باشد.

جوانان افغانستان در شرایط فعلی به یک مدیریت توانمند نیاز دارند، مدیریتی که بتواند افکار از هم گسیختۀ این نسل را رهبری کند تا از این سرمایۀ ملی به صورت درست درجهت رشد وانکشاف کشور و جامعه کار گرفته شود.

 

درامه اي اقليت و ا کثريت در افغانستان   


به قلم: نو انديش nawandish@hotmail.com. درامه اي اقليت واکثريت در افغانستان، به نمايش "فانتو ميم " مي ماند که در اين نمايش هنرمند، داستان مورد نظر را، با حرکات وژست ها تمثيل مينمايد، بدون آنکه از زبان خويش استفاده کند.
براي ثبوت اقليت واکثريت در افغانستان، از سالها بدين سو يک زبان اصلي غايب بوده است که آن زبان عبارت از زبان سر شماري نفوس در کشور مي باشد.در دو نوبت سرشماري نفوس آنهم به شکل ناقص و بدون معيار هاي دقيق احصاييوي که صورت گرفته و از آخرين آن ۲۷ سال مي گذرد، نمي توان متکي به آنها، ژست هاي فانتوميمي گرفت و اکثريت اين قوميت ويا اقليت آن قوميت را به ثبوت رسانيد.

 در واقع ما در کشور خود سرشماري دقيق نفوس را نداشته ايم، پس ادعاي اکثريت واقليت هم بر هيچ مبناي منطقي استوار نمي باشد. اکثريت بدان معنا که ۵۱ درصد نفوس يک کشور را احتوا نمايد. در صورتي که اين فيصدي پايين تر از آن باشد اکثريت مفهوم خودرا از دست مي دهد. چون؛ تا هنوز در کشور احصايية نفوس را نداريم. بهتر است که افغانستان را کشور اقليت ها بدانيم، چون هيچ يک از قوميت هاي افغانستان به تنهايي نمي تواند بيشتر از نيم نفوس کشور را احتوا نمايد. پس اگر چنين نيست، مدعيان اکثريت، چرا با سر شماري نفوس در افغانستان مخالفت مي نمايند؟ از ديد من، يک تلاش مرموز وجود دارد؛ تا جاي که ممکن است سر شماري نفوس در کشور را به تعويق بياندازند ويا در حالت تعليق قرار دهند. زيرا با اين کتمان کاري ها از به روزش شدن سلسله اي از واقعيت هاي اجتماعي جلو گيري مي شود:
1-اکثريت واقليت به مفهوم واقعي آن روشن مي گردد، ديگر شعار اکثريت خاتمه مي يابد.
2-با ختم شعار پذيري اکثريت، بسياري از ارکان هاي عمدة قدرت سياسي از اختيار مدعيان اکثريت خارج مي گردد.
3-کوچي ها وادار به اخذ تذکرة تابعيت افغانستان مي شوند.
4-اين پذيرش با توجه به روانشناسي آنها محال به نظر ميرسد - نفوس واقعي شان بر ملا مي شود. انحصار گران اين کارت برنده را به ساده گي از دست نمي دهند. زيرا در انتخابات و در فراز آمدن قدرت سياسي، نفوس مجهول کوچي ها، کار آيي بسيار موثري داشته و دارد. در انتخابات رياست جمهوري و انتخابات پارلماني از اين کارت برنده وسيعاً استفاده گرديد.
5- با توجه به تنوع و سطح فرهنگي مناطق مختلف کشور در قبال حقوق زنان، برخوردهاي چند گانة نسبت به اين نيم نفوس افغانستان صورت مي گيرد.
زنها در برخي از مناطق در پوشش بالاتر فرهنگي قراردارند- بدان معنا که در پويش و کوششهاي اجتماعي دست باز تر دارند. اما مناطقي در کشور وجود دارند که با زن مانند يک " شي " برخورد ميشود. لذا آوردن شهرت يک زن در تذکرة تابعيت ويا فورم هاي احصاييوي "ننگ" شمرده مي شود وحتي "ننگ ناموسي". پس درآن صورت نيم نفوس اين مناطق از سرشماري باز ميماند و خودش براي مدعيان اکثريت نوشيدن زهر است که پادزهري هم باخود ندارد.
 اساساً سرشماري نفوس بايد همزمان با توزيع تذکرة وطنداري ويا به اصطلاح ديگر تذکرة تابعيت، صورت گيرد. اگر چنين شود آن بخشهاي اعزازي که در خلال سالهاي طولاني از خدمت مکلفيت سربازي، معافيت داشتند، ناگزير خواهند شد که مانندهر هموطن ديگر، خدمت زير بيرق را به فرجام برسانند.
  اينها رئوس واقعيت هاي اجتماعي بــود که عده اي از برملا شدن آنها بيم دارند. جنگ در جنوب، فقدان کادر موثر احصاييه گيري، نبود بودجة کافي، ناامني برخي از مناطق و...، بهانه هايي اند که براي به تاخير انداختن، سرشماري نفوس وتوزيع تذکرة تابعيت، بکارمي بندند.
 


برگشت

وزير فرهنگ کيست؟

 يک منبع که نخواست نامش فاش شود به کابل پرس گفت که رييس جمهور کرزی با توصيه محمد ظاهر پادشاه سابق افغانستان، سيد مخدوم رهين را  دوباره به پارلمان معرفی خواهد کرد. وی افزود سيد مخدوم رهين که چندی پيش صلاحيتش از سوی پارلمان رد شده بود، تلاش زياد دارد که همچنان در پست وزارت فرهنگ باقی بماند. او با پايين ترين رای ممکن، 131 رای مخالف در برابر 93 رای موافق و 19 رای ممتنع از کابينه کرزی باز مانده  و صلاحيتش رد شده بود.

در حالی احتمال پيشنهاد مجدد رهين از سوی رييس جمهور مطرح می شود که بسياری از اهالی فرهنگ نسبت به عملکرد آقای رهين اعتراض دارند. رهنورد زرياب داستان نويس معاصر در گفتگو با کابل پرس گفت که دوره رهين در وزارت اطلاعات و فرهنگ بدترين دوره در تاريخ اين وزارت محسوب می شود. يک روزنامه نگار در کابل نيز به کابل پرس گفت که سيد مخدوم رهين به اين می بالد که در زمان وی آزادی بيان رونق گرفته اما خود وی دو روزنامه نگار را به سارنوالی معرفی کرده است. وی که نخواست نامش فاش شود، ادامه داد: رهين تاکنون برای فرهنگ اين کشور کاری نکرده و نخواهد کرد.

داد نورانی روزنامه نگار در کابل و سردبير هفته نامه پيشرو گفت که چنانچه کرزی رهين را دوباره به پارلمان معرفی کند و وی رای بياورد، نشاندهنده ی زد و بند پشت پرده خواهد بود و آبروی پارلمان و دولت خواهد رفت. چنانچه رای نياورد، آبروی خود و دولت را خواهد برد.

عبدالحميد مبارز، روزنامه نگار و روشنفکر در کابل نيز به کابل پرس گفت که با معرفی دوباره رهين آبروی شورا بر باد خواهد رفت. وقتی از وی پرسيده شد که اگر برای پست وزارت اطلاعات پيشنهاد شويد، می پذيريد يا خير، پاسخ داد: در کابينه کرزی کسی مقرر می شود که حلقه بگوش باشد. من نه نوکر آمريکايی ها هستم و نه کسان ديگر.

با اين حال آيا براستی سيد مخدوم رهين کارنامه ی خوبی داشته يا خير؟ وقتی کابل پرس از دا نورانی پرسيد که می گويند رهين در قاچاق مواد مخدر دست دارد، آيا شما اين را تاييد می کنيد، پاسخ داد: من هم در همين حد فقط شنيده ام که در قاچاق اشيای تاريخی دست دارد.

برگشت

افغانستان، ايران، آسياي مركزي و قفقاز در مسيرهاي ارتباطي

جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۳

دكتر محمد هاشم عصمت‌اللهي - مدير مسئول مجلة انسجام دفتر مطالعات و تحقيقات استراتژيك افغانستان

بررسي وضعيت ارتباطات در افغانستان
افغانستان، ايران، آسياي مركزي و قفقاز در طول تاريخ علايق فرهنگي، مذهبي و زباني داشته ودر بسياري از مقاطع تاريخي به مثابة يك قلمرو واحد اداره مي‌شدند، اما در بعضي از دوره‌هاي تاريخي تحت تأثير رقابت‌هاي استعمارگران اروپايي، مشكلات و مصايب بي‌شماري را تجربه كرده‌اند كه بررسي مسيرهاي ارتباطي را در اين مناطق لازم و ضروري مي‌نمايد. با توجه به اهميت اين مسيرها، اينك سه راه ارتباطي را كه در سرنوشت اين مناطق تأثير به‌سزايي داشته‌اند به بحث مي‌گيريم.

الف ـ مسير ابريشم (پكن، بلخ و افيزوس)
اصطلاح راه ابريشم براي اولين بار توسط تاجري مقدوني به نام مائيس تتيانوس
(Maes Titianus) كه در شام تجارتخانه داشت اطلاق شد. راه ابريشم به طول 11000 كيلومتر، كشورهاي افغانستان، آسياي مركزي، قفقاز و ايران را به هم متصل مي‌‌كرد. اين راه از لويانگ در جنوب رود هوانگ هو يا پكن در شرق چين شروع مي‌شود و تا شهر افيزوس و ميله‌توس در غرب تركيه مي‌رسيد و شهر بلخ در ميانة اين شاهراه ارتباطي قرار داشت و كلية شعب و شاخه‌هاي اين راه در بلخ به هم متصل مي‌شدند.
راه ابريشم (Silk Route) مسير صلح ، تجارت بين‌المللي و كانال انتقال ايده‌ها، افكار، اطلاعات و عقايد بود. اين جادة ارتباطي حوزه‌هاي تمدني ايران، هند، چين، بين‌النهرين و افغانستان را به هم گره مي‌زد و نقش ارتباطات بين‌المللي را از قرن دوم ميلادي تا سال 576 ميلادي به عهده داشت.
زائران، سياحان، هنرمندان، صنعتگران، دانشمندان، مبلغان مسيحي، نقاشان و معماران با استفاده از همين راه به تبادل افكار و اطلاعات مي‌پرداختند. اين بزرگراه ارتباطي بخش‌هاي عمدة افغانستان، ايران و آسياي مركزي و قفقاز را پوشش مي‌داد و افغانستان سهم قابل ملاحظه‌اي در اين بزرگراه ارتباطي داشت. در دايره‌المعارف جهان
(The World Book Encyclopeadia) آمده است :
"كوشاني‌ها افتتاح‌كننده و نگهدارندة اين راه (Silk Route) بودند. كه از سال 40 تا 220 ميلادي حكومت كردند. مؤسس آن كجولاكدفيزس و بزرگترين شهنشاه آن كنيشكاي كبير بود. پايتخت كوشاني‌ها شهر بگرام يا كاپيساي قديم در شمال كابل و پايتخت تابستاني آن پيشاور بود." شايان ذكر است كه افغانستان آن دوره (آريانا) از لحاظ ديانت بزرگترين مركز بوديسم جهان و از لحاظ اقتصادي بزرگترين ماركت (بازار) بين‌المللي وقت محسوب مي‌شد و نيز از لحاظ شهرسازي، صنايع، به ويژه معماري و شيشه‌سازي، هنر نقاشي و مجسمه‌سازي شهرة آفاق بود كه مي‌توان آن دورة تاريخي را رنسانس آريانا خواند.
در اواخر قرن ششم ميلادي تحت تأثير رقابت يفتلي‌ها و ساسانيان، راه ابريشم از رونق افتاد كه با قطع اين بزرگراه، افغانستان و چين منزوي شدند. ميرغلام محمد غبار، مورخ افغان مي‌نويسد: " پس از بسته شدن راه ابريشم راه‌هاي ارتباطي تغيير كرد. رومي‌ها نيز متوجة راه‌هاي دريايي شدند و با كشتي به دلتاي سند و سواحل هند رسيدند. به اين ترتيب اولين صدمه و خسارت ارتباطي با بسته شده راه ابريشم بر پيكر كشورهاي افغانستان، ايران ، آسياي مركزي و قفقاز وارد شد.
شايان ذكر است كه اين كشورها در عصر هخامنشي‌ها، پارت‌ها (طايفه‌اي از اقوام سكايي)، اشكاني‌ها و ساساني‌ها قلمرويي واحد بودند و همانند كشوري واحد اداره مي‌شدند. در تهاجم يوناني‌ها نيز باشندگان اين مناطق سرنوشت مشترك سياسي داشتند. هم‌چنين از سال 751 ميلادي به بعد بسياري از ساكنان اين مناطق (افغانستان، ايران ، آسياي مركزي و قفقاز) پذيراي دين اسلام شدند و دين مقدس اسلام پيوند‌دهندة روح برادري و اخوت بين آنان بود.
در دوره‌هاي خلافت امويان و عباسيان نيز ساكنان اين مناطق سرنوشت مشترك سياسي داشتند و متعاقبا" در قلمرو واحدي به نام خراسان دور هم آمدند و سلسله‌هاي طاهريان، صفاريان، سامانيان، غزنويان، خوارزمشاهيان و سلجوقيان در همين قلمرو حكومت كردند. همان پژوهشگر افغان مي‌نويسد: "خراسان آن روزمشتمل بر ايران، افغانستان و بخش‌هايي از آسياي مركزي بود. ساكنان اين مناطق در برابر تهاجم مغولان و ديگر مهاجمان به مثابة پيكر واحد، مصايب را تحمل كردند." پژوهشگر ديگر معتقد است: " ساكنان اين مناطق نظام‌هاي سخت طبقاتي را تجربه كردند. شكافتن بطن زنان به دست مغولان را ديده و به دعوت عيارانة يعقوب و ابومسلم پاسخ دادند و امروز نيز در تنگناي رقابت‌هاي شرق و غرب قرار گرفته‌اند و چنين پيوندهايي را نمي‌توان ناديده انگاشت و چنين مشتركاتي را نمي‌شود به يكبارگي پوشاند."
در دورة حاكميت نادر افشار نيز افغانستان، ايران ، آسياي مركزي و قفقاز كشوري واحد بودند. اما در دوره‌هاي بعد به تأثير از رقابت‌هاي استعمارگران شرق و غرب (روسيه و انگليس) بسياري از اين مناطق به اشغال استعمارگران درآمد و شيرازة وحدت و يكپارچگي آنان از هم پاشيد و ساكنان اين مناطق دچار بحران ارتباطات شدند.

ب ـ مسير ارتباطي اورنبرگ، سمرقند و هندوستان
فرديناند د لسپس (Ferdinand De Lesseps) كه تُرعه (كانال) سوئز را ساخته بود به ژنرال "ان. پي. ايگناتف" سفير روسيه در استانبول پيشنهاد كرد كه راه آهني از اورنبرگ به سمرقند و از آنجا تا هندوستان بسازند كه دولت روسيه پس از يك سال آن را اجرا كرد.
دولت تزاري روس كه از مدت‌ها قبل استراتژي تهاجم به چين، افغانستان، ايران، آسياي مركزي، قفقاز و سيبري را در برنامة خود داشت، از نيمة قرن شانزدهم، تهاجم خود را به هدف تحقق اهداف استراتژيك آغاز كرد. ايالت حاجي طرخان و سپس شهر اورنبرگ در شمال درياي خزر را اشغال كردند كه نقطة پرش به هند محسوب مي‌شد. متعاقبا" به سوي درياچة بالخاش پيشروي كردند و كوپال را در سال 1846، رني را در 1855، تخماق را در سال 1860 و بيشكك را كه در فاصلة 200 كيلومتري شهر خوقند قرار دارد، در سال 1862 اشغال كردند.
دومين مرحلة تهاجم روس‌ها از اورنبرگ به استقامت جنوب بود كه تاشكند را در سال 1865، سمرقند را در سال 1867 و خوقند را در سال 1876 به تصرف خود درآوردند. سومين مرحلة تهاجم در آسياي مركزي و قفقاز از كراسوودسك (Kraswodsk) آغاز شد كه در نتيجة آن شهر خيوه را در سال 1883، گوك تپه را در تركمنستان تصرف كردند. هم‌چنين در سال 1884 به عشق‌آباد و سرخس دست يافتند. به اين ترتيب بخش‌هاي عمدة آسياي مركزي و قفقاز در سيطره و كنترل روس‌ها درآمدند و روس‌ها در مرزهاي افغانستان، ايران و درياي خزر استقرار يافتند. (گروموف 1375) در نتيجه، راه تهاجم به هندوستان فراهم شد.
با اين‌كه روسيه، آسياي مركزي و قفقاز را اشغال كرد اما ايران را در برابر انگليس به حال خود رها نكرد. " مسئلة دسترسي به ايران به همان اندازه برايش اهميت داشت كه براي رقيبش بريتانيا." بايد اذعان كرد كه سرنوشت ناسازگار، ايران را زير چكش روسيه و سندان انگليس قرار داد. ميرغلام محمد غبار مي‌نويسد : " بين ايران و روس جنگ‌هايي درگرفت تا آنكه معاهدة گلستان در 1813 به امضا رسيد. طي آن ايروان، گرجستان، دربند، باكو، شيروان، شكي، گنجه، قره‌باغ و قسمتي از طالش به روسيه واگذار شد و حق كشتي‌راني در درياي خزر از ايران سلب گرديد."
متعاقب لشكركشي روس‌ها به ايران، عباس ميرزا مجبور به امضاي معاهدة تركمان‌چاي در سال 1828 شد كه طبق آن ايروان و نخجوان، با پنج ميليون تومان به عنوان غرامت جنگ و نيز حق قضاوت كنسولي و امتيازات تجاري به روسيه داده شد. شايان ذكر است كه روسية تزاري به تصرفات خود در آسياي مركزي، قفقاز و ايران بسنده نكرد و همواره تلاش مي‌كرد تا از ايران و افغانستان به مثابة پايگاهي به هدف ضربه زدن به منافع انگليس در هندوستان استفاده كند.
در يك جمع‌بندي مي‌توان گفت كه با تصرف اين مناطق شيرازة ارتباطات منطقه‌اي ساكنان آسياي مركزي، قفقاز و ايران از هم پاشيد. زبان، فرهنگ و مراكز ارتباطي اين مناطق را دستخوش دگرگوني و تحول ناپايدار گردانيد.
ج ـ مسير ارتباطي باكو، بندرعباس و كراچي
رقابت دو قدرت استعماري آن روز باعث شد تا راه‌هاي نو ارتباطي براي اهداف استعماري مورد توجه قرار گيرد كه ايران و افغانستان پس از اشغال آسياي مركزي در معرض ديد اين سياست‌هاي ارتباطي قرار داشتند. در نامة ولف به سالزبري آمده است: "هرچند كانال سوئز باعث شده است كه راه لندن به بمبئي 4009 كيلومتر به سود بريتانيا كوتاه گردد، ساختن راه‌آهن سراسري ايران موجب خواهد شد كه راه باكو به كراچي به طول 4941 كيلومتر به نفع روسيه كوتاه شود."
هم‌چنين رئيس سازمان اطلاعات نظامي انگليس مي‌نويسد: "خراسان پايگاهي است كه اگر روزي بخواهد، مي‌تواند از آنجا عمليات شديد نظامي عليه هندوستان را صورت دهد. از اين مهمتر آن كه تصرف خراسان براي روس‌ها از نظر ادامة عمليات نظامي ضرورت اساسي دارد. اين نكته در نامة رسمي و محرمانه و مهم روس‌ها آشكارا مطرح است. حتي اگر بپذيريم كه خراسان دير يا زود بايد مبدل به يكي از شهرهاي روسيه گردد و هرات و افغانستان شمالي به دست روس‌ها افتد بهتر آن است تا آنجا كه ممكن است آن روز شوم را به تأخير افكنيم و البته هيچ پديده‌اي هم نمي‌تواند فرا رسيدن آن روز را تسريع كند، مگر ساختن راه‌آهن‌هايي كه در اين جا افكار اين و آن را به خود مشغول مي‌كند."
نويسندة كتاب "افغانستان در مسير تاريخ" در تأييد اين مطلب مي‌نويسد:" دولت انگليس كه عملا" از جلوگيري پيشرفت نظامي ايران درهرات و پيشرفت سياسي روس در ايران عاجز بود نمايندگان خود "برنس و مسترليچ" را به قندهار اعزام كرد و خود درصدد برآمد كه به نام مقابله با روسيه، افغانستان را استيلا نمايد. به اين ترتيب افغانستان بين دو سنگ آسياب گير افتاد."
رقابت استعمارگران اروپايي انگليس، روس و فرانسه سال‌ها ادامه داشت كه به‌خاطر تضاد منافع آنها سخت‌ترين خسارات مادي و معنوي بر ساكنان افغانستان، ايران و آسياي مركزي وارد آمد و نيز با انقلاب اكتبر 1917 سياست‌هاي توسعه‌طلبانة كمونيست‌ها در آسياي مركزي ادامه يافت. در زمان رهبري استالين تمامي نواحي آسياي مركزي و قفقاز از پيكرة اسلام جدا شد و آسياي مركزي به پنج جمهوري تاجيكستان، ازبكستان، تركمنستان، قرقيزستان و قزاقستان تقسيم شد. متعاقبا" استالين جغرافياي طبيعي آن مناطق را بر اساس مركزيت مسكو به شرح زير تغيير داد:
1ـ آسياي نزديك، شامل آذربايجان، ارمنستان، گرجستان، نخجوان، چچن (منطقة قفقاز).
2ـ آسياي مركزي، شامل تاجيكستان، ازبكستان، تركمنستان، قرقيزستان و قزاقستان.
3ـ آسياي دور، شامل سيبري و شرق آسيا .
در مدت تقريبا" هفتاد و اندي سال سلطة اتحاد جماهير شوروي سابق در آسياي مركزي و قفقاز و نيز جابه‌جايي‌هاي قومي در اين مناطق چهرة ديني ساكنان آنجا را مكدر كرد، روابط و ارتباطات مردمان آن مناطق را برهم زد و مراكز ارتباطي مانند مساجد و اماكن مذهبي مسلمانان را منهدم نموده و هويت ديني و تاريخي‌شان را مخدوش كردند.
هم‌چنين شوروي سابق در سال 1979 به افغانستان لشكركشي كرد و آن را به اشغال خود درآورد. ملت مسلمان افغانستان براي حفظ عقايد ديني و دفاع از كشور، قيام كردند كه خوشبختانه اين قيام حمايت‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي را به همراه داشت. سرانجام شوروي‌ها از افغانستان اخراج شدند و شيرازة نظام كمونيستي از هم پاشيد.
پس از فروپاشي شوروي سابق و تغييراتي كه در ساختار ژئوپليتيك آسياي مركزي به‌وجود آمد، جمهوري‌هاي مستقل سربرآوردند اما اين جمهوري‌هاي تازه استقلال يافته را به حال خود رها نكردند و همواره مسائلي را دامن زدند تا از آب گل‌آلود ماهي بگيرند، چنان كه شاهد تنش‌هاي قومي از يكسو، اعمال سياست‌هاي استعماري غرب از سوي ديگر، و هم‌چنين چشم طمع آزمندان و نفوذ شركت‌هاي فراملي در عرصه‌هاي اقتصادي به‌ويژه نفت و گاز و ترويج فرهنگ غربي در اين مناطق به‌وسيلة فن‌آوري ارتباطي غرب و نيز تهديد آسياي مركزي به‌وسيلة طالبان كه با پتانسيل بي‌ثباتي در اين مناطق همراه بوده است، بوده‌ايم.
متأسفانه افغانستان نيز تحت تأثير بحران 20 سالة كشور دچار بحران ارتباطات است كه قطعا" بي‌ثباتي در افغانستان موجب مي‌گردد تا منطقه بي‌ثبات گردد. به قول رنه‌گروسه، محقق فرانسوي : " تاريخ افغانستان چه از نظر منافع خاص خودشان و چه از نظر هم‌مرز بودن با بسياري از كشورهاي دور و نزديك آسيايي يكي از مهمترين تاريخ‌هاي كشورهاي خاور ميانه بوده و هميشه صفحة متحرك مقدرات كشورهاي آسيايي است. " مضاف بر آن كه آمريكا مي‌خواهد از يك طرف بازارهاي بكر آسياي مركزي را تسخير كند و از طرفي مي‌خواهد همگرايي منطقه‌اي كشورهاي آسيايي و مشترك‌المنافع را برهم زند و بر اين اساس افغانستان را پايگاه نظامي و سكوي پرش اهداف استعماري خود ساخته تا از اتحاد و همسويي منطقه‌اي جلوگيري نمايد.
باتوجه به وضعيت ناميموني كه بر اين مناطق تحميل شده و كشورهاي ايران، افغانستان و آسياي مركزي و قفقاز از وضع موجود رنج مي‌برند، با برگزاري سمينار ميان‌منطقه‌اي كشورهاي آسياي مركزي، غربي و جامعة اطلاعاتي به ابتكار كميسيون ملي يونسكو در ايران و با همكاري شوراي عالي اطلاع‌رساني، گروه علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي، مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها و سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، بايد فرصت را غنيمت دانسته راهكارهايي را در جهت بهبود ارتباطات انساني و نيز توسعة وسايل ارتباط جمعي اين مناطق جست‌و‌جو كرد. با توجه به پيشينة ارتباطي و سوابق تاريخي اين كشورها، امروز ضرورت همزيستي مسالمت‌آميز، ارتباط و هماهنگي كشورهاي افغانستان، ايران و آسياي مركزي و قفقاز بيش از هر زمان ديگر محرز است. چون فرهنگ، اقتصاد، سياست و ارتباطات، ابعاد فراملي پيدا كرده و ما ناگزير از ارتباطات منطقه‌اي هستيم.

وضعيت ارتباطات و فن‌آوري‌هاي اطلاعاتي در افغانستان
نخستين روزنامة رسمي افغانستان به نام " شمس‌النهار" در سال 1873 ميلادي به زيور طبع آراسته شد و از آن تاريخ تا به حال در افغانستان نظام‌هاي آمرانة مطبوعات، نظام مبتني بر قانون، نظام آزادي‌گرا، نظام كمونيستي و مطبوعات انقلابي تجربه شده است. تجارب گذشتة مطبوعات و فن‌آوري‌هاي ارتباطي در عرصة رسانه‌هاي جمعي افغانستان از جنبه‌هاي ساختاري و كاركرد از اهميت خاصي برخوردار است. نوع نگاه زمامداران از يكسو، تلاش و مبارزات روزنامه‌نگاران از سوي ديگر و نيز تغيير و تطور قوانين اساسي كشور به ويژه در عرصة آزادي مطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعي و سرانجام تحقق آزادي مطبوعات در دهة دموكراسي افغانستان از دستاوردهاي مهم و تجارب ارزنده‌اي بوده است كه مردم افغانستان شاهد آن بوده‌اند.
اما همة تجارب ارزندة گذشته در عرصة وسايل ارتباطي تحت تأثير بحران كشور دستخوش دگرگوني عميق و تحول ناپايدار شده است و اينك نظام مطبوعاتي و ساير وسايل ارتباط جمعي افغانستان در معرض تهديد و سراشيبي سقوط قرار گرفته است. بسياري از روزنامه‌نگاران حرفه‌اي، پيش‌كسوتان و متخصصان ارتباطي يا شهيد شدند و يا در هجرت و آوارگي مرارت‌هاي دوري از وطن را تجربه كرده با آه و حسرت مرگ تدريجي اين صنعتگران سنگ فرهنگي را به نظاره نشسته‌اند. روزنامه‌هاي افغانستان كه ساليان متمادي با تيراژ ده‌ها هزار در داخل و خارج كشور چاپ و توزيع مي‌شد، تحت تأثير شرايط جنگ و بحران به جز چند نشرية محدود در قلمرو سياسي افغانستان، چاپ و منتشر نمي‌شوند. مطبوعات خارج از كشور افغانستان نيز به دليل فقدان نيروهاي حرفه‌اي، كارايي لازم را ندارند. در حال حاضر از دانشكدة روزنامه‌نگاري دانشگاه كابل خبري نيست، مركز انتشاراتي خبرگزاري‌ها، وزارت اطلاعات و كلتور و صدها مركز مطبوعاتي به حالت تعليق درآمده و يا به مخروبه‌اي تبديل شده‌اند. قلم‌ها از حركت باز ايستاده و فريادها در گلو خفه شده است و اهل قلم به اسارت گرفته شده‌اند. تلويزيون افغانستان تعطيل و درِ ساختمان آن بسته شده است. راديو به جز ارائة چند رويداد جنگي و سياسي در ساعات صبح و شام ديگر برنامه‌اي ندارد. به همين دليل افغانستان امروز فاقد تصوير است.
به‌رغم همة ناملايماتي كه دامنگير مطبوعات و رسانه‌هاي جمعي كشور شده، تجارب روزنامه‌نگاري و ديگر وسايق ارتباطي افغانستان حائز اهميت است كه اينك به اختصار به آن اشاره مي‌شود:

1ـ روزنامه‌نگاري افغانستان در ساية نظام آمرانه
چنان كه پيشتر آمد، روزنامه‌نگاري افغانستان با تأسيس روزنامة "شمس‌النهار" در سال 1873 ميلادي آغاز شد و اين آغاز يك نشريه نيست كه رويكردي نو در عرصة صنعت نوشتاري و دومين تجربة روزنامه‌نگاري در كشورهاي فارسي زبان است كه با نخستين روزنامة ايران به نام "كاغذ اخبار" در سال 1837، 36 سال فاصله دارد. بايد اذعان كرد كه اولين روزنامة فارسي زبان هندوستان به نام "اخبار" در سال 1798 توسط كمپاني هند شرقي و اولين روزنامة فارسي زبان در ماوراي قفقاز به نام "تفليسكي ودوموسيتي" (Tifiliskis Vedomosti) به مديريت يكي از كارمندان امور نظامي نظام تزاري منتشر شد كه هر دو بر اساس ارادة استعمارگران انگليسي و تزاري منتشر شدند. لذا سزاوار نيست كه اين دو را نخستين و دومين نشريه‌هاي فارسي زبان بناميم زيرا اين دو روزنامه ماهيت ملي نداشتند و براي ارتباطات ملي آن دو كشور مورد استفاده قرار نمي‌گرفتند.
اما دو نكتة مهم در تأسيس اين دو روزنامة فارسي زبان هندوستان و قفقاز حائز اهميت است :
نخست اينكه نياز به ارتباطات نوشتاري در سال‌هاي 1798 و 1828 از سوي استعمارگران انگليسي و روسي نشانگر حضور قابل ملاحظة فارسي زبانان باسواد در هند و قفقاز است و ثانيا" تأسيس اين دو نشريه حكايت از آن دارد كه قلمرو جغرافياي زبان فارسي فراتر از كشورهاي ايران، افغانستان، آسياي مركزي و قفقاز بوده است. به عبارت ديگر زبان فارسي به عنوان يك وسيلة ارتباطي، تمام جغرافياي طبيعي از قفقاز تا هندوستان و چين را پوشش مي‌داد كه زبان فارسي (دري) افغانستان سهم قابل ملاحظه‌اي در ارتباطات منطقه‌اي داشت.
شايان ذكر است كه روزنامه‌نگاري افغانستان در دامان نظام آمرانه متولد شد و به مدت پنج سال منتشر گرديد كه با دخالت و تجاوز انگليسي‌ها در سال 1878 ميلادي متوقف شد. از آن پس به مدت 28 سال تحت تأثير شرايط جنگي و اوضاع ناميمون كشور روزنامة ديگري منتشر نشد. تا آن‌كه به همت و تلاش عده‌اي از روشنفكران و موافقت‌ امير حبيب‌الله خان در سال 1906 روزنامة ديگري به نام "سراج‌الاخبار" در چاپ‌خانة عنايت چاپ شد. اما اين شروع مجدد با اصول روزنامه‌نگاري همراه بود. گردانندگان اين نشريه جوانان تحصيل‌كرده، نخبگان علمي و در رأس آنها محمود طرزي پدر روزنامه‌نگاري افغانستان بود كه در واقع اين روزنامه، جنبش مشروطيت و تحولات بعدي كشور را بنيان نهاد. اما به دليل نبود قانون مدون ملي، تمام امور طبع و نشر روزنامه‌ها و جرايد به دستور امير انجام مي‌شد. شايان ذكر است كه در اين دورة 33 ساله از 1873 تا 1906، نظام آمرانة مطبوعات در افغانستان حاكم بود و روزنامة خصوصي وجود نداشت. مديريت و مالكيت روزنامه‌ها دولتي بودند و در گسترة حقوق دولت قرار مي‌گرفتند.

تأسيس روزنامه‌هاي مستقل و آزاد پس از استقلال افغانستان
مطبوعات افغانستان پس از كسب استقلال سياسي 1919 وارد مرحلة تكاملي خود شدند. بر اساس تضمين قانون اساسي آن دوره، تنوع و كثرت مطبوعات طرف توجه قرار گرفت. مطبوعات خصوصي با مديريت افراد حقيقي يكي از دستاوردهاي مهم اين دوره بود كه
به‌حق نقش روزنامه‌نگاران سخت‌كوش را نمي‌توان در تحولات بنيادين ارتباطات كشور ناديده گرفت. قانون مطبوعات مصوب 1303ـ1301 شمسي موتور محركة مطبوعات كشور بود.
در مادة 11 نخستين قانون اساسي افغانستان كه به نظامنامة دولت علية افغانستان موسوم است، آمده است : "مطبوعات و چاپ روزنامه‌هاي داخلي مطابق حكم قوانين مربوطه آزاد است. حق چاپ روزنامه‌ها مختص به دولت و اتباع افغانستان است. نشرات خارجي از طرف دولت تنظيم يا سانسور خواهد شد." پس از تصويب و انفاذ اين قانون توسط
امير امان‌الله خان، مطبوعات وارد مرحلة نوين شد. تنوع و تكثر مطبوعات با پيشگامي نهضت روشنفكري جامعه يكي از خيزش‌هاي فرهنگي و ارتباطي كشور محسوب مي‌شود. روزنامة "انيس" به مديريت و مالكيت محي‌الدين انيس به عنوان يك نشرية خصوصي و مستقل در اين دوره به تاريخ 15 ثور (ارديبهشت) 1306 شمسي، چاپ و منتشر شد. مضاف بر آن 23 روزنامه و جريده در مركز و ولايات (استان‌ها) مملكت چاپ و منتشر مي‌شد.
"در همين دوره براي اولين بار جريدة "ارشادالنسوان" به همت زنان افغانستان نيز به زيور طبع آراسته شد."

چالش‌هاي مطبوعاتي بر سر مقولة آزادي و كنترل پس از تصويب دومين قانون اساسي
در اصل بيست و سوم دومين قانون اساسي افغانستان مصوب 1309 شمسي، آمده است: "مطبوعات و اخبارات داخله كه خلاف مذهب نباشد مطابق اصولنامة مخصوص آن آزاد است. نشر اخبار فقط از حقوق حكومت و تبعة افغانيه است. مطبوعات و جرايد خارجه كه به مذهب و سياست حكومت علية افغانستان اخلال نرساند، ادخال ان به افغانستان آزاد است."
پس از تصويب اين قانون و تغييراتي كه در ساختار سياسي پديد آمد، چالش‌هايي پيرامون آزادي مطبوعات آغاز شد كه تحت تأثير آن روند رو به رشد مطبوعات كشور با مشكلات جدي مواجه شد. به رغم مشكلات و شرايط ناميموني كه در دورة نخست‌وزيري سردار محمد هاشم خان پديد آمده بود، مقاومت‌هايي از سوي نخبگان كشور به ويژه پيش‌كسوتان مطبوعات صورت گرفت كه مقاومت آنان در برابر شرايط اختناق و پليسي آن دوره سرفصل ديگر مقاومت روزنامه‌نگاران مي‌باشد.
در اين دورة براي نخستين بار رياست مستقل مطبوعات تأسيس شد كه سعي و تلاش روزنامه‌نگاران به ويژه سيد قاسم رشتيا و حمايت سردار محمد نعيم نيز قابل توجه است. اما در دورة نخست وزيري سردار شاه محموخان، اوضاع بهتر شد و مطبوعات نيز در بستر توسعه و بالندگي قرار گرفت كه باز هم نقش نخبگان و دست اندركاران مطبوعات را بايد ستايش كرد. مطبوعات اين دوره در بيداري جامعه نقش قابل ملاحظه‌اي داشت و اصلاحيه‌هاي قوانين مطبوعات نيز از دستاوردهاي اين دوره است.

نظام آزادي‌گراي مطبوعات افغانستان در دهة دموكراسي
در مادة بيست و ششم قانون اساسي افغانستان مصوب 9 ميزان (مهر) 1343 شمسي آمده است: "آزادي حق طبيعي انسان است. اين حق جز آزادي ديگران و منافع عامه كه توسط قانون تنظيم مي‌گردد، حدودي ندارد. آزادي و كرامت انسان از تعرض مصون است، انفكاك نمي‌پذيرد. دولت به احترام و حمايت آزادي و كرامت انسان مكلف است. "
هم‌چنين در مادة سي و يكم همين قانون اساسي آمده است: "آزادي بيان از تعرض مصون است. هر افغان حق دارد فكر خود را به‌وسيلة گفتار، نوشتار، تصوير و امثال آن مطابق قانون اظهار كند. هر افغان حق دارد مطابق به احكام قانون به طبع و نشر مطالب بدون ارائه قبلي آن به مقامات دولتي بپردازد. اجازة امتياز تأسيس مطابع عمومي و نشر مطبوعات تنها به اتباع دولت افغانستان مطابق به احكام قانون داده مي‌شود. تأسيس و تدوير دستگاه عامه فرستنده راديو و تلويزيون مختص به دولت است. "
اين دو مادة قانون اساسي تصوير شفاف و روشني از نظام آزادي گراي مطبوعات افغانستان ارائه مي‌دهد كه در نوع خود يكي از پيشرفته‌ترين قوانين اساسي در بارة مطبوعات است. اين قانون آزادي بيان، افكار و انديشه را به عنوان حق طبيعي انسان به رسميت مي‌شناسد و نيز مصونيت روزنامه‌نگاران را تضمين مي‌كند. مضاف بر آن دولت را ملزم مي‌سازد تا شرايط تحقق آزادي را فراهم سازد. به اين ترتيب اين مفاد قانون، تصويري از نظام تنبيهي را در برابر نظام پيشگيرانه ارائه مي‌نمايد. چون هر كسي حق دارد بدون اجازة قبلي از مقامات به چاپ و نشر عقايد و افكار اقدام كند و نظام سانسور را مردود مي‌شمارد.
بايد خاطر نشان ساخت كه محتواي اين قانون با قوانين اساسي كشورهاي مترقي مانند انگليس، فرانسه و آمريكا قابل مقايسه است كه پس از تصويب و تنفيذ آن مطبوعات كشور وارد تكاملي‌ترين دورة خود شد. در تنظيم و تدوين مسودة اين قانون اساسي نقش نخبگان كشور و نيز همكاري لوييز فوئير (Loueis Fouere) متخصص فرانسوي و دو كارشناس هندي و مصري را نمي‌توان ناديده گرفت.
اين دوره را به لحاظ فن‌آوري‌هاي اطلاعاتي مي‌توان درخشان‌ترين دورة ارتباطي افغانستان ناميد. تأسيس خبرگزاري باختر، تشكيل كلوپ مطبوعات و برگزاري كنفرانس‌هاي مطبوعاتي، تأسيس انجمن دائره المعارف و … گام‌هاي بلندي بود كه در اين دوره برداشته شد. اين دوره را به دليل ترويج آزادي‌ها و تنوع و تكثر مطبوعات، فن‌آوري‌هاي ارتباطي و تشكل احزاب سياسي چپ و راست، ميانه و اسلامي، دهة دموكراسي ناميدند. در اين دهه دولت براي 31 جريدة غير حكومتي جواز نشر صادر كرد كه هفت نشرية آن يعني جرايد خلق، پرچم ، مساوات، صداي عوام، شعلة جاويد، افغان ملت و اتحاد ملي متعلق به احزاب چپ، اسلامي و ملي‌گرا بودند. جرايد خلق و پرچم، ارگان نشراتي گروه‌هاي كمونيستي خلق و پرچم طرفدار شوروي سابق بودند و شعلة جاويد ارگان نشراتي گروه كمونيستي طرفدار چين بود.
به اين ترتيب با اعطاي آزادي مطبوعات، سه نوع مديريت مطبوعاتي (دولتي، شخصي و حزبي) تحقق يافت و هر شهروندي كه استطاعت مالي و توانايي نويسندگي داشت مي‌توانست نشريه‌اي داشته باشد. حقوق روزنامه‌نگاران به‌وسيلة دولت مورد عنايت قرار گرفته بود و انتقاد از دولت و عملكرد مسئولان يك امر عادي بود. خلاصه اين‌كه نظام مطبوعات دهة دموكراسي به معني حقيقي كلمه يك نظام تنبيهي بود نه نظام سانسور و پيشگيرانه.

بن‌بست فن‌آوري مطبوعات پس از جمهوري محمد داود
با كودتاي محمد داود در سال 1352 و اعلام رژيم جمهوري، به نظر مي‌رسيد كه فرايند روزنامه‌نگاري سير صعودي خود را به نحو بهتري سپري كند. اما بر خلاف انتظار، روند روبه‌رشد مطبوعات متوقف شد. فعاليت دست‌اندركاران مطبوعات محدود شد و كاهش يافت. قانون اساسي جمهوري محمد داود هرچند متأثر از قوانين دهة دموكراسي بود اما در عمل شرايط اختناق و فضاي رعب و اضطراب بر مطبوعات سايه افكند.
در مادة سي و هشتم قانون اساسي جمهوري محمد داود مصوب 5/12/1356 آمده است: "آزادي فكر و بيان از تعرض مصون است. هر افغان حق دارد فكر خود را به‌وسيلة گفتار، نوشتار و تصوير و امثال آن مطابق به قانون اظهار كند. اجازة امتياز تأسيس مطابع و نشر مطبوعات تنها به اتباع افغانستان مطابق به احكام قانون داده مي‌شود. تأسيس مطابع بزرگ و تأسيس و تدوير دستگاه عامه فرستنده راديو و تلويزيون مختص به دولت است."
اگر مفاد و محتواي اين مادة قانون اساسي با قوانين دورة دموكراسي مقايسه شود، بين اين دو شباهت زياد وجود دارد. اما در عمل نظام مطبوعات جمهوري محمد داود نظام سانسور، پليسي و خلاف قانون اساسي بود. جرايد و نشريات شخصي و خصوصي مصادره شد. جرايد دولتي تحت نظارت و كنترل شديد مقامات حكومت تهيه و سانسور مي‌شدند. انتقاد از مسئولان دولت جرم تلقي مي‌شد. به خبرنگاران خارجي اجازة فعاليت داده نمي‌شد. صباح‌الدين كشككي در مقاله‌اي تحت عنوان قوة چهارم (مطبوعات) مي‌نويسد : "هنگامي كه محمد داود رژيم سلطنت را در 17 جولاي 1973 از پادرآورد، 10 جريدة غيرحكومتي به نشر مي‌رسيد. محمد داود همة جرايد غيرحكومتي را مسدود و متوقف كرد و از آن تاريخ به بعد در افغانستان هيچ جريدة شخصي به نشر نرسيد."
بنابراين در جمهوري محمد داود يك بار ديگر نظام آمرانه و ديكتاتوري بر مردم تحميل شد و مطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعي تنها در چارچوب سياست حاكم اجازة فعاليت داشتند. سازمان‌هاي دولتي تنها مرجع رسيدگي به تخلفات بود. نه از هيأت منصفة مطبوعات خبري بود و نه از بررسي جرايم مطبوعات در دادگاه‌هاي عادي. روزنامه‌نگاران در حرفة خود فاقد استقلال و صلاحيت بودند. خبرنگاران و مديران مطبوعات از سوي دولت تعيين و منصوب مي‌شدند. سانسور و نظام پيشگيرانه بر مطبوعات تحميل شده بود.

بحران ارتباطات در نظام كمونيستي افغانستان
مادة بيست و نهم، بند هفت اعلامية شوراي انقلابي جمهوري دموكراتيك افغانستان مصوب 25 حمل (فروردين ) 1359، آزادي مطبوعات را تضمين مي‌كند: "حق بيان آزادانه و علني فكر، حق تشكيل اجتماعات و تظاهرات مسالمت‌آميز و هم‌چنين حق ايجاد ميتينگ‌هاي وطن‌پرستانه در سازمان‌هاي دموكراتيك و مترقي اجتماعي از حقوق شهروندان بوده، تضمين مي‌شود. " در ادامة همين ماده آمده است كه استفاده از حقوق متذكره در چوكات (چهارچوب) كه نظم اجتماعي، آسايش و امنيت كشور را مختل نكند توسط قانون تنظيم مي‌گردد.
هم‌چنين در مادة چهل و يكم قانون اساسي جمهوري افغانستان مصوب 9/9/1366 شمسي آمده است: "آزادي حق طبيعي انسان است اين حق جز آزادي ديگران و منافع عامه كه توسط قانون تنظيم مي‌گردد، حدودي ندارد. آزادي و كرامت انساني از تعرض مصون بوده و دولت آن را احترام و حمايت مي‌كند. " و نيز در مادة چهل و نهم تحرير يافته است كه : "اتباع جمهوري افغانستان داراي حق آزادي فكر و بيان مي‌باشند، اتباع مي‌توانند از اين حق به صورت علني، شفاهي و تحريري طبق قانون استفاده كنند. سانسور مطبوعات قبل از نشر جواز ندارد."
اگر به محتواي اين ماده‌هاي حقوقي موشكافانه نگاه شود، درمي‌يابيم كه اين اسناد متأثر از قوانين اساسي قبلي است. اما در عمل رژيم كمونيستي در دوره‌هاي رياست جمهوري تره‌كي، امين، ببرك كارمل و دكتر نجيب‌الله، نه تنها آزادي مطبوعات را محدود كردند كه در برابر باورها و اعتقادات ديني مردم مسلمان نيز مخالفت كردند. سرانجام مردم مسلمان براي حفظ عقايد اسلامي‌شان از تعرض كمونيست‌ها قيام كردند و دامنة اين قيام‌ها هر روز ابعاد گسترده به خود مي‌گرفت. رژيم كمونيستي تلاش كرد تا با سرنيزه و قدرت نظامي، قيام‌ها را سركوب نمايد كه موفق نشد. سرانجام ارتش سرخ شوروي سابق به مدد كودتاگران و اذناب‌شان (خلق و پرچم) آمدند و در 6 جدي (ديماه) 1358 با تهاجم نظامي در بخش‌هايي از كشور مستقر شدند اما اوضاع كشور بيش از پيش بحراني شد و شعله‌هاي جنگ هر روز ابعاد گسترده به خود مي‌گرفت. اين جنگ خانمانسوز تمام دستاوردهاي علمي و فكري و منابع ملي و طبيعي را از بين برد.
رژيم كمونيستي فريادها را در گلوها خفه كرد و مخالفان را سركوب نمود و سرانجام تحت تأثير فضاي جنگ و خونريزي شيرازة نظام مطبوعاتي كشور از هم پاشيد.

مطبوعات انقلابي افغانستان
با كودتاي كمونيستي و تهاجم شوروي سابق در افغانستان، فعاليت‌هاي مطبوعاتي از پايتخت كشور به شهرها و نيز به خارج از كشور منتقل شد. جرايد و روزنامه‌هاي پرتيراژ با محتواي مطالب انقلابي در خارج از كشور به ويژه در كشورهاي همسايه چاپ و نشر مي‌شد و در داخل كشور توزيع مي‌گرديد.
روزنامه‌نگاران و ارباب جرايد انقلابي اين دوره در جهت‌دهي و هدايت انقلاب و مردم نقش قابل توجهي داشتند. گروه‌هاي مبارز اسلامي و مخالف رژيم كمونيستي افغانستان جرايد و روزنامه‌هاي متعددي را چاپ و منتشر مي‌كردند. بسياري از گروه‌هاي جهادي امكانات طبع و نشر را خريداري كردند و خود در چارچوب حزب و گروه خود به چاپ و نشر جرايد مي‌پرداختند. تيراژ اين نشريات بالا بود. بسياري از جرايد و روزنامه‌ها به زبان‌هاي دري و پشتو و تعداد ديگر به زبان‌هاي اردو، عربي، انگليسي، روسي، ازبكي، فرانسوي و … انتشار مي‌يافتند.
اما نبود تشكل‌هاي هماهنگي صنفي، عدم توجه به روزنامه‌نگاران حرفه‌اي و ناديده‌گرفتن حقوق و مقررات اخلاقي روزنامه‌نگاري و نبود نظام مطلوب مطبوعاتي از ضعف‌هاي روزنامه‌نگاري انقلابي كشور بوده است.

فقدان پرسنل فني و حرفه‌اي در حاكميت دولت اسلامي مجاهدين
با انتقال قدرت در 8 ثور (ارديبهشت) 1371 و با تأسيس دولت اسلامي افغانستان جرايد و مجلات انقلابي نيز به داخل كشور منتقل شدند. گروه‌هاي سياسي در كنار نشريات دولتي، به نشر و پخش جرايد و روزنامه‌ها پرداختند و جرايد خصوصي نيز اجازة چاپ و نشر يافتند. در اين دوره مالكيت و ادارة مطبوعات دولتي، خصوصي و گروهي پذيرفته شد. اما نيروهاي حرفه‌اي در عرصة راديو، تلويزيون و ديگر وسايل ارتباطي يا فرار كردند و يا در ساختار دولت اسلامي اجازة فعاليت نداشتند. و از سوي ديگر دولت نوپاي اسلامي تحت تأثير اختلافات داخلي و مداخلات آشكار و پنهان خارجي نتوانست نظام فروپاشيدة مطبوعات كشور را سروسامان دهد. هرچند پيش‌نويس قانون اساسي تهيه شده و ماده‌هاي 18، 32 و 34، آزادي بيان، مصونيت تلفن، تلگراف و ديگر وسايل ارتباطي را تضمين مي‌كرد. اما شرايط ناخواستة سياسي اجازه نداد تا در عرصة فن‌آوري‌هاي ارتباطي گام‌هايي برداشته شود. راديو و تلويزيون در آن هنگام فاقد پرسنل فني و حرفه‌اي بود و پرسنل جديد نمي‌توانست برنامه‌هاي متناسب با شأن دولت نوپاي مجاهدين تهيه و پخش نمايد و مضاف بر آن اختلافات سياسي در ارائة برنامه‌هاي راديو تلويزيون نيز كشانده شد.
راديوي ولايات (استان‌ها) نيز به همين سرنوشت مواجه شدند. بدين ترتيب وسايل ارتباطي كه نقش بنيادين آن در توسعه و تحولات كشور بر هيچكس پوشيده نيست، در دورة حاكميت مجاهدين مورد استفادة مطلوب قرار نگرفت.

فرايند وسايل ارتباط جمعي افغانستان در حاكميت طالبان
با تصرف كابل پايتخت افغانستان در 4 ميزان (مهرماه) 1374 توسط گروه طالبان، امارت اسلامي تأسيس شد و كشورهاي عربستان سعودي، پاكستان و امارات متحد عربي آن را به رسميت شناختند.
روزنامه‌نگاري در حاكميت طالبان زير نظر وزارت اطلاعات و كلتور قرار گرفت و مطبوعات خصوصي اجازة فعاليت نداشتند. تلويزيون افغانستان تعطيل شد و راديو افغانستان تحت عنوان راديو شريعت اسلامي روزانه در دو نوبت به مدت سه ساعت برنامه داشت. روزنامة شريعت تنها ارگان نشراتي طالبان بود كه محتواي مطالب آن، اخبار جنگ، پيام‌هاي اميرالمؤمنين ـ ملا عمر رهبر طالبان، و اعلاميه‌هاي امارت اسلامي افغانستان بود.
داشتن نواركاست و ويديويي پيگرد قانوني داشت. فيلمبرداري ممنوع بود و گرفتن عكس (به استثناي شناسنامه) جرم تلقي مي‌شد.
خبرنگاران خارجي و داخلي حق دريافت، انتقال و نشر اخبار و رويدادهاي كشور را نداشتند. روزنامه‌نگاران كشور مهاجرت كرده‌اند و بسياري از مراكز انتشاراتي به خرابه‌اي مبدل شده است.
اين است سرنوشت كشوري كه 128 سال سابقة روزنامه‌نگاري دارد و اولين روزنامة مستقل "انيس" را در سال 1306 شمسي در پايتخت كشور به زيور طبع آراست. و نخستين روزنامة ولايتي (روزنامة اتحاد مشرقي) را در سال 1920 تجربه كرده و هشتاد سال قبل اولين روزنامة رسمي زنان "ارشادالنسوان" را به نشر سپرده و توزيع كرده است.

تأسيس راديو در افغانستان
راديو به عنوان يك وسيلة ارتباط جمعي در سال 1304 شمسي/1925 ميلادي براي نخستين بار با دو دستگاه كوچك برودكاستنگ در افغانستان تأسيس شد. اين وسيلة ارتباطي با همكاري مشاوران و متخصصان آلماني در ساية حمايت دولت پا گرفت، اما تحت تأثير بحران سياسي و جنگ‌هاي داخلي متوقف شد تا آن كه در سال 1319 و 1320 برنامه‌هاي راديويي به صورت فني و اساسي راه‌اندازي شد و مورد استفاده قرار گرفت. در ابتدا تعداد گيرنده‌هاي راديويي محدود بود اما دولت با نصب بلندگو در نقاط پرجمعيت شهر، ارتباطات اجتماعي را متحول ساخت، اگرچه زماني كه راديو در چارچوب رياست مستقل مطبوعات فعاليت خود را شروع كرد، فعاليت آن به لحاظ ساختاري و محتوايي بسيار گسترده شد. در آن زمان راديو به مدت يك ساعت در صبح و 5/3 ساعت در شب برنامه داشت.

تأسيس رياست مستقل مطبوعات افغانستان
رياست مستقل مطبوعات در سال 1318/1939، با پيشنهاد جمعي از نخبگان و روزنامه‌نگاران و به حمايت سردار محمد نعيم معاون نخست‌وزير و وزير معارف افغانستان پايه‌ريزي شد كه منشأ تحولات بسيار اساسي در عرصة مطبوعات و رسانه‌هاي جمعي كشور گرديد. و تشكليلات رياست مستقل مطبوعات كه قبلا" توسط استاد سلجوقي تهيه و تدوين شده بود به حكومت پيشنهاد شد و دولت آن را منظور كرد. به اين ترتيب
صلاح‌الدين سلجوقي به عنوان رئيس مستقل مطبوعات تعيين شد و سيد قاسم رشتيا نيز به عنوان مدير عمومي نشرات آن منصوب شد. عده‌اي از نويسندگان و روزنامه‌نگاران مانند سرورگويا، عبدالرحمن، پژواك، احمدالله كريمي، رشيد لطيفي، محمد عثمان صدقي و … در اين تشكيلات جاي گرفتند. جرايد افغانستان و نيز روزنامة مستقل "انيس" زير چتر آن قرار گرفت.
مديريت عمومي آژانس خبرگزاري باختر به مسئوليت لطيفي نيز در چارچوب آن فعال گرديد كه عهده‌دار تهيه و توزيع خبرهاي داخلي و خارجي به جرايد مركز و ولايات بود. تا قبل از تشكيل رياست مطبوعات، روزنامه‌ها و جرايد اخبار خود را از منابع گوناگون اخذ مي‌كردند و بيشتر اخبار داخلي و اعلاميه‌هاي دولت را منتشر مي‌كردند.
"اعطاي جوايز مطبوعاتي، برگزاري مراسم علمي، ادارة انتشارات راديو، تأسيس كلوپ مطبوعات، مديريت صحافت و تدريس از فعاليت‌هاي اين رياست بود. اين رياست مركز واقعي ادب و فرهنگ ملي و كانون جنبش‌هاي فكري نوين شد."

آژانش خبررساني باختر
اين آژانس در سال 1318 فعاليت خود را آغاز كرد. در آن زمان در چارچوب وزارت اطلاعات و كلتور فعاليت مي‌كرد. اين آژانس اخبار را تهيه و به‌وسيلة تله تايپ Teletype به روزنامه‌ها ارسال مي‌كرد. اين آژانس با مؤسسات خبري اسوشيتدپرس، رويتر، تانيوگ، تاس و شن هوا، همكاري داشت كه اخبار مربوط به افغانستان و وقايع بين‌المللي تبادل مي‌شد.

تئاتر افغانستان
هنر تئاتر به شكل سنتي آن سابقة طولاني در افغانستان دارد. افراد دوره‌گرد، نقال‌ها، سادوها و مداح‌ها با تمثيل صحنه‌هاي رزم و حوادث تاريخي در محل‌هاي بازار و تفريح‌گاه‌ها به هنرنمايي مي‌پرداختند. اما هنر تئاتر به شكل نو و مدرن آن از سال 1330 شمسي مورد توجه قرار گرفت كه هنرمندان در محل‌ها و اماكن مشخص به هنرنمايي مي‌پرداختند.
سينما در افغانستان
صنعت سينما در سال 1326 در افغانستان مورد توجه قرار گرفت. براي نخستين بار هنرمندان افغاني به تهية فيلم اقدام كردند. "عشق و دوستي" به كارگرداني رشيد لطيفي و با بازيگران افغاني به نام‌هاي عبدالرحمن بيتاب و لطيف نشاط ساخته شد و بازيگر زن آن يك خانم هندي بود.
فيلم‌هاي "عقاب" ، "روزگاران" و "اندرز مادر" يكي پس از ديگري ساخته شدند و متعاقبا" استوديوي فيلم‌سازي به نام‌هاي "افغان فيلم" ، "مشعل فيلم" و "آپارسين فيلم" تأسيس شد.
شايان ذكر است كه فيل عشق و دوستي با همكاري سينماي هند تهيه شد.

تلويزيون افغانستان
تلويزيون در سال 1356 از كشور ژاپن خريداري و به افغانستان وارد شد. ساختمان تلويزيون در كنار ساختمان راديو تأسيس گرديد. تعداد دانشجويان افغاني براي آموزش اين وسيلة ارتباطي به كشورهاي ايران، بلغاريا و ژاپن اعزام شدند كه بيشتر آنها كارمندان وزارت اطلاعات و كلتور بودند.
تلويزيون كابل از بخش‌هاي اطلاعات و اخبار، بخش روزنه (نگاه) ، بخش فيلم، بخش موسيقي و نمايشنامه‌ها تشكيل شده بود كه هر بخش وظايف خود را دنبال مي‌كردند.

جمع‌بندي
سرنوشت ناسازگار، افغانستان، ايران، آسياي مركزي و قفقاز را براي مدت‌هاي طولاني زير يوغ روس و انگليس قرار داد. در قرن‌هاي گذشته توسعة كانال‌هاي ارتباطي، ساختن‌ راه‌آهن و كشتي‌راني از عمده‌ترين ابراز استراتژي قدرت‌هاي استعماري روس و انگليس بودند كه تحت تأثير آن ساكنان آسياي مركزي و قفقاز، ايران و افغانستان قرباني مطامع استعماري شدند.
روزنامه‌نگاران افغاني از بدو تأسيس نخستين روزنامه در افغانستان ناملايمات زيادي را متحمل شدند. زندان ديدند، شهيد شدند و با مصايب عديده‌اي دست و پنجه نرم كردند اما تسليم شرايط اختناق‌آميز نشدند.
روزنامه‌نگاري افغانستان نشيب و فرازهايي را پشت سر گذاشته است. دوره‌‌هاي نظام آمرانه و استبدادي را تجربه كرده و دوره‌هاي قانون به همت روزنامه‌نگاران تحقق يافته و دهة دموكراسي يكي از درخشان‌ترين دوره‌هاي مطبوعات كشور افغانستان بوده است. نظام كمونيستي افغانستان همة دستاوردهاي مطبوعات را در سراشيبي سقوط قرار داد و مطبوعات انقلابي فاقد مديريت هماهنگ بوده و غالبا" از وجود نيروهاي متخصص و حرفه‌اي محروم بودند. دولت اسلامي مجاهدين تحت تأثير اختلافات سياسي و فقدان نيروهاي حرفه‌اي نتوانست سهم و نقشي در صنعت فن‌آوري‌هاي ارتباطي داشته باشد.
امارت اسلامي طالبان تنها به دو وسيلة ارتباطي (راديوي شريعت و روزنامة شريعت) بسنده نموده، تلويزيون را تعطيل و استفاده از فن‌آوري‌هاي ارتباطي را ممنوع كرد.

پيشنهادات
1ـ افغانستان، ايران، آسياي مركزي و قفقاز به عنوان كشورهاي همسايه و داراي پيشينة مشترك فرهنگي، زباني، اقتصادي و ارتباطي ناگزير از ارتباط مي‌باشند. چون حيات سياسي اجتماعي هر كشور ملتي در گرو سياست، فرهنگ، اقتصاد و ارتباطات است، پس همكاري‌هاي ارتباطي بين آنها ضروري است.
2ـ ارتباطات افقي را بايد جايگزين ارتباطات عمودي نماييم. ارتباطات عمودي در گذشته تلخ‌ترين پي‌آمدها را به همراه داشته است و همة زيرساخت‌هاي فرهنگي، تاريخي و اقتصادي كشورهاي منطقه را از بين برده است.
3ـ بايد زمينه‌هايي براي انتقال فن‌آوري‌ اطلاعات و ارتباطات فراهم نماييم بدون آن كه به منافع ملي يكديگر ضربه وارد شود.
4ـ توسعة درونزا و اجتماع‌گرا، الگوي خوبي براي كشورهاي منطقه به‌شمار مي‌آيد كه بايد زمينه‌هاي آن را فراهم كرد. توسعة امكانات ارتباطي، امنيت مطبوعاتي، تغيير در ساختار مديريت رسانه‌ها، بالابردن تيراژها، ايجاد شوراهاي مطبوعاتي، تقويت تشكل‌هاي صنفي، استقلال صنفي پيش شرط‌هايي براي توسعة درونزا هستند.
5ـ بايد به سمت و سوي توليد نرم‌افزارهاي ارتباطي متناسب با خواست‌هاي كشورهاي منطقه مبذول نماييم.
6ـ عوامل فرهنگي تاريخي ، و مجاورت جغرافيايي، ارزش‌هاي قبول شده‌اي است كه بايد دست‌اندركاران امور ارتباطات منطقه به آن اهتمام ورزند.

برگشت

اماواکنش ایران درقبال افغانستان؟

دولت جمهوري اسلامي ايران در اولين واكنش خود نسبت تغيير وزير خارجه افغانستان ، نمايندگي هاي سياسي خود را بر روي مردم افغانستان بست.
بنابر گزارش هاي رسيده از منابع خبري ، سفارت ايران در افغانستان اعلام كرده است كه از اين پس اتباع افغانستاني براي دريافت ويزاي ايران نياز به دعوتنامه رسمي از اين كشور دارند.
اين اقدام ايران بي ارتباط به تعويض وزير خارجه افغانستان نيست.
دولتمردان ايراني كه با داكتر عبدالله وزير خارجه پيشين افغانستان هماهنگ بوده منافع خود را در حضور وي به سمت وزارت خارجه افغانستان مي ديدند ، از بركناري وي دلگير شده اولين عكس العمل خود در اين زمينه را با بستن مرزهاي كشور خود بر روي اتباع افغانستان نشان دادند.
هرچند اين موضوع از سوي وزارت خارجه ايران تاييد نشده است اما سايت بي بي سي به نقل از احمد حسيني مديركل امور اتباع و مهاجرين خارجي وزارت داخله ايران به ابراز اين موضوع پرداخته است.
وي افزوده است كه از اين پس اتباع افغانستان براي دريافت ويزاي ورود به ايران با دعوتنامه رسمي داشته باشند.
هرچند اعلام اين خبر وظيفه سخنگوي وزارتخارجه ايران است اما اين مقام مسوول در وزارت داخله ايران كه هميشه از موضع خصمانه اي با مهاجرين برخورد نموده ، اينبار نيز مسووليت اعلام اين خبر را برعهده گرفته است.
مقامات ايراني از حضور دكتر اسپنتا در وزارت خارجه افغانستان استقبال نكرده انتظار انعطاف رسمي از سوي اين مقام افغاني را دارند در صورتي كه اسپنتا با پشت گرمي به اتحاديه اروپا و نيروهاي بين المللي و جامعه علمي و سياسي اروپايي به تنظيم سياست هاي منطقي افغانستان مي انديشد.

دیدار

مهمترين رويدادها در چند روز

ادامه قتل و کشتار در کشور، به آتش کشيدن مکاتب و پارلمان

اخبار روز شنبه شانزدهم ثور سال روان: 5عضو يک خانواده در ولايت جوزجان به قتل رسيدند./ پوليس در زد و خورد با دزدان مسلح در ننگرهار يکی از آنان را به ضرب گلوله از پای درآورد./ 4 طالب در ولايت زابل از پای درآمدند./ در اثر حادثه ترافيکی در بلخ شش تن از جمله کودک کشته شدند./ يک هليکوپتر نيروهای آمريکايی در کنر سقوط کرد و ده تن کشته شدند. طالبان مسووليت اين سقوط را بر عهده گرفتند./ آسمان کابل آفتابی است./ 6 سرباز ايتاليايی در کابل کشته و مجروح شدند./ سخنگوی وزارت دفاع سخنان حکمتيار مبنی بر پيوستن به القاعده را بی اهميت خواند./ اخبار روز جمعه پانزدهم ثور سال روان: نمايشگاه عکس های نجيب الله مسافر، عکاس مشهور افغانستان، بصورت اختصاصی روی سايت کابل پرس افتتاح شد. علاقمندان می توانند ضمن بازديد، در صورت تمايل اقدام به خريد کنند. / آسمان کابل آفتابی است./ دو تن در هلمند کشته شدند./  يک تن در نتيجه درگيری در ارزگان کشته شد./ ديدبان حقوق بشر اظهار داشت که بسياری از جنايتکاران جنگی در پست های دولتی افغانستان مشغول بکار هستند./ مقامات ايران اعلام کردند که افغان هايی که قصد سفر به اين کشور را دارند، بايد دعوت نامه داشته باشند./ گلبدالدين حکمتيار، رهبر فراری حزب اسلامی رسما اعلام کرد که زير نظر اسامه بن لادن و القاعده کار خواهد کرد. جمعی از اعضای حزب اسلامی چندی پيش با اعلام انشعاب از اين حزب، با نام همين حزب در کابل فعاليت می کنند. گفته می شود که آنان همچنان با حکمتيار در ارتباط می باشند و دستورات را از وی می گيرند. همچنين گفته می شود که حکمتيار احتمالا در کنر و يا نقاط سرحد مخفيانه زندگی می کند. / پنجشنبه چهاردهم ثور سال روان: مراسم بزرگداشت روز جهانی آزادی مطبوعات در تالار بين المللی مطبوعات برگزار شد. در اين مراسم بيشتر ژورناليستان کشور حضور داشتند. کامران ميرهزار در اين مراسم از سانسور پنهان و غير رسمی در کشور سخن گفت. وی اعتراض خود را نسبت به تجسس در زندگی شخصی از سوی وزير برکنار شده اطلاعان و فرهنگ اعلام کرد. اخيرا سيد مخدوم رهين در جمع برخی اهالی مطبوعات اعلام کرده بود که مقاله کامران ميرهزار در کابل پرس تحت عنوان اين شرابی را چه به فرهنگ باعث شده که وکلای پارلمان به وی رای ندهند. وی همجنين به تجسس در زندگی شخصی سردبير اقدام کرده بود. در محفل امروز کامران ميرهزار  از اهالی مطبوعات خواست که در صورت استفاده از مطالب و آثار کابل پرس، منبع را نيز ذکر کنند. قابل ياداوری است که کابل پرس اکنون يکی از منابع اينترنتی رسانه های چاپی و صوتی و تصويری کشور محسوب می شود./ فردا جمعه اولين نمايشگاه اينترنتی عکس افغانستان بصورت اختصاصی روی سايت کابل پرس افتتاح خواهد شد. علاقمندان می توانند ضمن بازديد، نسبت به خريد اقدام کنند/ رييس جمهور حامد کرزی برای شرکت در اجلاس سران اکو وارد باکو شد./ فرماندهی نيروهای آيساف از يک نظامی ايتاليايی به يک بريتانيايی سپرده شد./ دفتر مطبوعاتي وزارت داخله افغانستان روز پنجشنبه اعلام كرد كه ماموران مبارزه با مواد مخدر ولايت هرات مانع از انتقال ‪ ۳۴كيلوگرم مواد مخدر به كشور تركمنستان شدند.  /  "محمد عالم راسخ" والي ولايت بغلان واقع در شرق افغانستان اعلام كرد كه صاعقه و بارندگي طي ‪ ۲۴ساعت گذشته در اين منطقه موجب مرگ هشت نفر شد. / سه کودک در ولايت غزنی در اثر انفجار مين مجروح شدند./ آسمان کابل آفتابی است./ اخبار روز چهارشنبه سيزدهم ثور سال روان: معاون محکمه ولايت فراه توسط افراد ناشناس کشته شد./ پنج هزار جريب زمين دولتی که از سوی فرماندهان محلی غصب شده بود، به مالکيت دولت بازگردانده شد./  كميسارياي عالي سازمان ملل براي پناهندگان روز سه‌شنبه اعلام كرد كه مشكل اصلي براي اينكه افغان ها به كشورشان بازگردند، امنيت نيست، بلكه مسائل اجتماعي و اقتصادي مانند شغل، مسكن و آب آشاميدني سالم است.  يك نظرسنجي كه در سازمان ملل منتشر شد، نشان مي‌دهد فقط چهار درصد از افغان هايی كه قصد دارند به كشورشان برگردند، مشكل ناامني را مطرح كرده‌اند.  حدود هشت هزار نفر از پناهندگان افغاني در اين نظرسنجي مورد سوال قرار گرفته‌اند. در اين گزارش آمده عده كمي از اين افراد مسكن ندارند، اما مسكن آنها نياز به تعمير عمده دارد و در حال حاضر غيرمسكوني است يا كاملا تخريب شده است.  بيش از نيمي از كساني كه در اين نظرسنجي شركت كرده‌اند، گفته‌اند دسترسي به آب آشاميدني سالم ندارند و حدود يك سوم آنان منبع آب مشترك با حيوانات دارند كه كاملا غيربهداشتي است.  اگرچه بيشتر مردم درمورد دسترسي به مکاتب شكايتي نداشتند، ولي كمبود در اين زمينه هم مطرح است.  پسران به دليل فراهم كردن نيروي كار و دختران به‌خاطر دوري راه به مکتب نمي‌روند.  در اين نظرسنجي آمده بيش از يك سوم مردم افغانستان به شفاخانه دسترسي ندارند. / يک انفجار در مقر ولايـ ننگرهار صورت گرفت./ شب گذشته مراسم تحليف وزرای کابينه کرزی برگزار شد./ آسمان کابل آفتابی است./ يک سرباز اردوی ملی در ارزگان کشته شد./ امروز مراسم روز آزادی مطبوعات برگزار می شود./ اخبار روز سه شنبه دوازدهم ثور سال روان: يک مسجد در لوگر به آتش کشيده شد./ ايران دور جديد فشار بر مهاجرين افغان را آغاز کرد./ مهاجرين افغان در پاکستان از دولت اين کشور خواستند که يک سال اقامت آنان را تمديد کند./ در نتيجه سيلاب 7 تن جان خود را در بغلان از دست دادند./ مانور مشترک نظامی افغانستان، پاکستان و آمريکا در مناطق سرحد آغاز شد./ در نتيجه يک حمله انتحاری در ولسوالی ده سبر کابل دو تن کشته شدند./ آسمان کابل آفتابی است./ در اثر سيلاب در بغلان 6 تن جان خود را از دست داند./ دفتر اتاق های بين المللی تجارت در هرات افتتاح می شود./ درگيری ها در هلمند ادامه دارد. مقامات پوليس می گويند 20 طالب در اين درگيری ها کشته شده اند./ يک مکتب دخترانه در لغمان به آتش کشيده شد./ جلسه پارلمان با کمتر از 100 وکيل برای بررسی بودجه سال جاری ادامه پيدا کرد. در اين جلسه وزيؤ ماليه نيز حضور داشت./ اخبار روز  دوشنبه يازدهم ثور سال روان: يک زن در نيمروز خود را آتش زد./ تام کوینیگز، نماینده خاص سرمنشی ملل متحد برای افغانستان امروز و فردا در تهران بسر میبرد. هدف از بازدید وی تقویت همکاری های منطقه ای است. بازدید وی در مطابقت به توافقتنامه افغانستان صورت گرفته است./ آسمان کابل ابری است./ امروز پارلمان بررسی بودجه سال 1385 را ادامه می دهد./ در نتيجه يک انفجار در قندهار سه سرباز کانادايی مجروح شدند. گفته می شود که فرد انتحار کننده در اين حادثه کشته شد./ يک روزنامه چاپ کابل از محکوميت کبير رنجبر به جرم سرقت خبر داد. کبير رنجبر يکی از وکلای ولسی جرگه می باشد. يکی از حقوقدانان در کابل به کابل پرس گفت که اين دوسيه مربوط به اتحاديه حقوقدانان افغانستان می باشد که کبير رنجبر پس از انتخاب به عنوان وکيل پارلمان، اموال اين اتحاديه را به دفتر کار خود منتقل کرده است. اين منبع نخواست نامش فاش شود./ از ميان هشت هزار نفر که کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان با آن ها مصاحبه انجام داده است، بيش از يک چهارم آن ها به آب آشاميدنی سالم دسترسی ندارند. همچنين بيش از نيمی از آنان به مراکز صحی قابل اطمينان دسترسی نداشته و دردستکم يک کودک زير 15 سال در خانواده آن ها مشغول کار سخت می باشد. پنجاه و پنج اعشاری پنج در صد دخترانی که به مکتب می روند، پس از پايان صنف شش از ادامه باز می مانند.  /يک آمريکايی متهم به داشتن زندان خصوصی روز گذشته بر اساس فرمان رييس جمهور آزاد شد./ اخبار روز يکشنبه دهم ثور سال روان: يک تن در کابل دست به خودکشی زد. گفته می شود علت اين اقدام وی بيکاری و فقر بود./ مهندس هندی که هفته پيش ربوده شده بود توسط طالبان کشته شد. جسد وی که روز جمعه سر بريده شده بود، امروز در يکی از ولسوالی های ولايت غزنی دريافت شد./ صدها تن از باشندگان ولايـت غزنی با تجمع مقابل پارلمان نسبت به غصب زمين هايشان توسط والی و شاروال و ديگر مقامات و زورمندان اعتراض کردند. همچنين ده ها تن از باشندگان چمتله ولايت کابل نسبت به غصب زمين هايشان توسط سياف و خويشان وی مقابل پارلمان تجمع کرده اند./   آسمان کابل آفتابی است./  10 طالب و سرباز اردوی ملی در قندهار کشته شدند./ اخبار روز شنبه نهم ثور سال روان: امروز جشن معارف در افغانستان است و تعطيلی رسمی./ يك مهندس هندی عصر جمعه در ولايت زابل توسط افراد مسلح ناشناس ربوده شد.  "قاری يوسف احمدی" كه خود را سخنگوي طالبان معرفي كرد در تماس با رسانه های محلی، مسووليت ربودن مهندس هندی را پذيرفته است.  به گفته وی، طالبان در رابطه با سرنوشت اين تبعه هندی تاكنون تصميمی نگرفته است. يك مقام امنيتی افغان در ولايت زابل نيز در اين ارتباط می ‌گويد، پليس افغانستان به همراه نيروهای ائتلاف، عمليات جستجو برای شناسايی موقعيت تبعه هند را از روز شنبه آغاز كرده‌اند. تبعه هندی ياد شده كه "كسول" نام دارد برای يك شركت مخابراتی خصوصی افغان كار می ‌كرده است.  سال گذشته نيز يك مهندس هندی كه در شركت ساختمانی راهسازی در ولايت نيمروز مشغول كار بود، توسط افراد مسلح طالبان ربوده شد كه پس از برآورده نشدن خواسته طالبان مبنی بر تعطيلی شركت راهسازی ياد شده وی را به قتل رساندند.  /اخبار روز  هفتم حمل سال روان: تام کويينگز فرستاده ويژه کوفی عنان در افغانستان امروز ضمن اعلام افزايش توليد ناخالص کشور گفت: افغانستان بايد روابط خوب با همسايگان داشته باشد تا به رشد اقتصادی ادامه دهد.  /ترکمنستان چهار ميليون دالر طلب خود را به افغانستان بخشيد./  آسمان کابل آفتابی است./ سه تن در اثر خصومت های شخصی در پکتيا کشته شدند./ چهار سرباز اردوی ملی در کنر کشته شدند./ اخبار روز چهارشنبه ششم حمل 1385: دو زن در هرات خودکشی کردند./ كنسول افغانستان در مشهد يکی از شهر های ايران گفت: در سال 84 كنسوگری افغانستان در مشهد برای 20 هزار ايرانی متقاضی سفر به افغانستان ويزا صادر كرد. همچنين صدها افغان از مرز دوغارون وارد خاک ايران شدند./هجوم ملخ های مراکشی به مزارع در هرات، تخار و سمنگان باعث تخريب مزارع کشاورزی شد./ آسمان کابل صاف و آفتابی است./ شب گذشته دو راکت در کابل منفجر شد که در اثر آن دو تن کشته شدند./ در نتيجه لغزش کوه در بدخشان يک نفر جان خود را از دست داده و چند نفر ديگر مجروح شدند./ در سرحد پاکستان و افغانستان بين نيروهای دو کشور درگيری روی داد که چند سرباز افغان مجروح شدند./ تعدادی از حقوقدانان در گفتگو با کابل پرس اقدام پارلمان را در واگذاری تفسير ماده 106 قانون اساسی به رييس جمهور را خلاف قانون دانستند. آنان معتقدند که تنها لويه جرگه حق تعديل قانون اساسی را دارد./  ديروز درگيری و مشاجره لفظی ميان اعضای ولسی جرگه اتفاق افتاد که نزديک به درگيری فيزيکی بود./  چهار سرباز اردوی ملی در کنر کشته شدند.

چهره تمام افغانها

چهره تمام افغانها 

 باید در ساختار وزارت امور خارجه بازتاب يابد

 

داکترمحمد ثنا نیکپی

حامد کرزی در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری تشکیل حکومت کاری را به مردم وعده داده بود که تا کنون به وعده اش وفا نکرده است. معرفی کابینة جدید و تائید آن از جانب پارلمان علایمی از مفکوره های پروفشنالیزم  را در افغانستان نوید میدهد. گرچه  با موجودیت سیستم کنونی قضا و حضور عده یی از وزرای غیر مسلکی هنوز نمی توان از تشکیل حکومت کاری سخن گفت ، رویهمرفته کابینه جدید تلاشی است که نیت رئیس جمهور را در پیشبرد اصلاحات ساختاری دولت نشان میدهد.

یکی از  مهمترین رکن این رفرم ، باز سازی وزارت امور خارجه افغانستان است که بدون رعایت  اصل

شایسته سالاری ناممکن می باشد.

   زیرا اول حکومت های خاندانی ، دوم رژیم های وابسته یکی پی دیگر پالیسی مستقل خارجی نداشتند و سیاست خارجی افغانستان توسط افراد گماشته غیر مسلکی به پرستیژ و پالیسی خارجی افغانستان صدمه شدید وارد نموده و سفارتخانه های افغانستان در خارج از کشور نتوانسته اند از اتباع افغانی دفاع نمایند. چنانچه به اکثر هموطنان ما معلوم است که افغان ها با وجود داشتن پاسپورت و ویزه مورد آزار و اذیت پولیس پاکستان قرار می گیرند و هیچکسی از آنها دفاع نمی کند. زیرا پاکستانی ها به این باور هستند که هنوز تنظیمی های ساختة پاکستان در افغانستان حکومت می کنند.

اگر از این مثال بسیار ساده در این مساله بسیار مهم بگذریم ، براستی سیاست خارجی افغانستان در آخرین بی نظمی و بی مسوولیتی قرار دارد که کارمندان آن در سراسر جهان افراد غیرمسلکی اند که با معیار های گروهی و محلگرایی برگزیده شده اند.

بناٌ افغانستانِ صاحب دپلوماسی  به اصلاحات سیاست خارجی نیاز دارد که اجرای آن توسط افراد مسلکی ، باتجربه و تحصیلکرده ممکن است.

   گزینش آقای دادفر اسپنتا به صفت وزیر امور خارجه افغانستان و وعده های اصلاحی وی امید ها را در میان ناامیدی های همیشه گی بوجود آورده است.

صرف نظر از سابقه سیاسی  آقای اسپنتا که نزد مخالفینش ارزش دارد ، می خواهم در باره وعده و پلان های آینده وی در وزارت خارجه افغانستان مکث نمایم:

    نظریات داکتر اسپنتا شامل پیشنهاد وی مبنی بر طرح (دکترین سیاست خارجی افغانستان) است که برای نخست در تاریخ این کشور مطرح شده است.  گرچه نکات مهم این دکترین در دست نیست که در باره آن تبصره شود ، ولی به استناد وعده ها ، بیانیه ها ، مصاحبه و نوشته های داکتر اسپنتا می توان تا حدی در باره اصلاحات وی در ساحه سیاست خارجی افغانستان پیشبین بود.

نکته مهم در اصلاحات داکتر اسپنتا این است که او گفته است : (چهره تمام افغان ها باید در ساختار وزارت خارجه بازتاب یابد.)

با تاسف این اصل مهم در سهمگیری همه ساکنان افغانستان در قدرت که با حاکمیت ملی پیوند دارد ، همواره مورد سبوتاژ رژیم ها و نیروی های انحصارگر قرار گرفته است. یعنی رژیم ها بخاطر انحصار قدرت  همیشه لستی را که در آن افراد مورد نظر خود شان  که هرگز نماینده مردم نبوده اند ، ترتیب و از نام مردم بر ضد مردم حکومت کرده اند. در تشکیل وزارتخارجة کنونی حتی این کار هم نشده و در عوض  با دادن سهم ناچیز به تنظیم ها و افراد فرستاده شده از استخبارات ، اکثریت قاطع پست ها و سمت ها در انحصار مطلق یک گروه قرارداده شده است.

در صورتیکه داکتر اسپنتا بتواند چهره همه مردم افغانستان را با رعایت اصل پروفشنالیزم در وزارت خارجه افغانستان نشان بدهد ، او خدمت بزرگ را به مردم افغانستان انجام خواهد داد و مردم  بویژه قشر منور افغان را در قدرت سهیم و گامی را در از بین بردن فاصله میان حکومت و مردم برخواهد داشت.  این کار  به نفع حکومت آقای کرزی تمام خواهد شد.

حالا برمیگردیم به مفهوم (چهره تمام افغان ها) که آقای اسپنتا به کدام سطح در وزارت خارجه آنرا  (بازتاب) میدهد. افاده داکتر اسپنتا از (چهره تمام افغان ها) تنها مفهوم اتنیکی دارد و یا وسیعتر از آنست؟ این نیت وقتی برملا میگردد که او داخل اقدام گردد و گفته های وی از وعده به عمل پیاده شود.

موضوع ریشه یی در کار وزیر جدید طرح (دکترین سیاست خارجی افغانستان) است. قسمیکه در بالا ذکر شد افغانستان در همه دوره ها فاقد این مزیت در سیاست خارجی بوده و در سه دهه اخیر سیاست خارجی افغانستان به قهقرای شرم آوری گراییده است. مثلا پذیرایی وزیر خارجه کشور خارجی از جانب رئیس جمهور در میدان هوایی که در دوران حکومت نجیب الله و حکومت تنظیمی انجام یافته غرور ملی هر افغان را خدشه دار ساخته و اصول دپلوماسی را پامال کرده است.

غیر مسلکی بودن کارمندان سفارتخانه ها و کار گرفتن از سفارت در امور استخباراتی سیاست خارجی  کشور را زیر سوال میبرد و مخلوط نمودن دپلوماسی و استخبارات بشکل گسترده آن امور دپلوماسی را تحت الشعاع قرار میدهد ، در حالیکه این دو عرصه هر کدام در جای خود اهمیت دارد. در سفارتخانه های افغانستان در کشور دومی کارمند استخبارات کشور سومی مقرر می شود و بجای کمک به اتباع افغان، راپور آنها را  تهیه و به کشور سومی می فرستند.

آقای اسپنتا نکاتی از طرح دکترین سیاست خارجی افغانستان را ضمن بیانیه ها ، مصاحبه ها و نوشته ها تا اندازه یی بیان کرده است.

مثلا طرح سیاست دورنمایی وزارت امورخارجه بنابر تاکید وی  اولتر از همه برخورد مشخص با بحران های منطقوی و بین المللی ، اصلاحات در مجریان سیاست خارجی، اصل وفاداری به دولت افغانستان ، سیاست ملی و میهن باوری و نکات دیگر خواهد بود که در طرح (دکترین سیاست خارجی افغانستان) منعکس خواهند شد.

موضوع دیگری  که مورد دلچسپی خاص مخالفین و هواداران مفکوره های نو آقای اسپنتا قرار دارد ، تغییرات در سیستم وزارت خارجه است که وزیر امور خارجه به این سوال پاسخ روشن دارد. او در مصاحبه با یکی از خبرنگاران غربی در این رابطه تغییرات در وزارت خارجی را مطابق سه اصل یعنی داشتن تخصص ، وفاداری به قوانین جمهوری ، تعادل ملی یا قومی قابل اجرا دانست.

داکتر اسپنتا افزود که وزارت خارجه در گذشته ها از جانب قشر معین  اشرافیت اداره می شد و در دوران حکومت تنظیمی  به سهمیه دادان و سهمیه گرفتن تبدیل شد. 

گرچه احمد ضیا مسعود معاون رئیس جمهور به اسپنتا تاکید کرده که از تغییرات جدی کادری خود داری کند. ولی این نصحت بی حد بی مورد و اصلاحات در وزارت امور خارجه به امر ضروری تبدیل شده است. 

موضوع مهم در مورد امکانات اجرایی و عدم اجرای وعده ها ، آرزو ها و مفکوره های آقای اسپنتا مشکلات و موانع داخلی و خارجی است که وزیر خارجه جدید را مجبور به رعایت   ملاحظات و مصلحت ها نموده و چطور بتواند مفکوره های خود را از  لابلای این مشکلات در عمل پیاده کند.

مشکلات داخلی از جمله حضور افراد حامی پالیسی کهنه  در ساختار حکومت و پارلمان ، نداشتن گروه مسلکی   و علمی ، موجودیت مصلحت های اجباری در سیستم دولتی بصورت کل ، تضاد های فکری میان روشنفکران افغان و دیگر مشکلات دشواری های زیاد را در راه اجرای اصلاحات سیستم اداری وزارت خارجه ، پیشروی وزیر جدید قرار خواهد داد.

     همچنان بحران های منطقوی که بطور زنجیره یی با مسایل بین المللی پیوند دارد و توازن  منافع کشور های خارجی با منافع ملی از مشکلاتی خواهد بود که می تواند در مسایل مهم سیاست خارجی افغانستان تاثیر گذار باشد.  در حقیقت طرح (دکترین سیاست خارجی افغانستان) نمی تواند وجود داشته باشد ، تا فکتور های ذکر شده در این طرح شامل نگردد.

 

دکترین سیاست خارجی چیست؟

 

عبارت از سیستم نظریات ، اهداف ، وظایف وماهیت فعالیت های  مربوط به سیاست خارجی ، شیوه های تحقق و تآمین آنست. دکترین  سیاسی باید از جانب نهاد های ذیصلاح دولت تصویب گردد.  هچنان دکترین سیاست خارجی با دکترین نظامی هر کشور باید همآهنگ باشد.

    با در نظرداشت تعریف و شرایط فوق در طرح و تطبیق دکترین سیاست خارجی امکانات و موانع آنرا در وضعیت کنونی افغانستان در چند جمله یی ارزیابی می کنیم.

باز هم دو مشکل عمده در  برابر طرح و تحقق دکترین سیاست خارجی قرار دارد که مشکل اول ماهیت دولت کنونی که نمی تواند همه کادر های مسلکی و تحصیلگرده های افغان را از داخل و خارج جذب نماید . زیرا از یکطرف حفظ منافع حلقات  حاکم در افغانستان و دوم منافع حامیان خارجی آنها که با هم گره خورده اند ، سهمگیری وسیع مردم و (بازتاب) همه افغان ها را در اجرای سیاست خارجی افغانستان ناممکن می سازد.

مشکل دوم ، همآهنگی (دکترین سیاست خارجی) با دکترین های نظامی و سیاست خارجی و همچنان ایجاد توازن میان منافع ملی و منافع کشور های که در افغانستان حضور نظامی دارند ، می باشد.

آقای اسپنتا در اظهاراتش مجدانه آرزو نموده است که عزت و آبروی افغانستان باید باز گشتانده شود. نیت نیک و وطنپرستانه است. پس چطور می توان عزت و نام افغانستان را در  مقابل کشور های که شهروندان آنها از افغانستان (دفاع ) می کنند و در آنجا کشته می شود و یا به گروگان گرفته شده و بعدا  گروگان ها در بدل پول فروخته می شود.

چطور می توان حضور نظامی و موجودیت قوی استخبارات خارجی و نحوه برخورد هر کشور کمک کننده را دقیقا مطالعه و آنرا با پالیسی های (ملی) از جمله با سیاست خارجی هماهنگ ساخت و کسانیکه ما را از سقوط و نابودی (نگهداری) می کنند مکلف به احترام به اصول این سیاست ملی  ساخت؟

     در آخرین تحلیل باید دانست که مفکوره های داکتر اسپنتا صدای است که از طرف یک دانشمند و روشنفکر از میان ظلمت و عقبگرایی بلند شده است . این صدا قابل شندن و حتی درخور حمایت است ، تا به مثابه  آغاز برای تحولات بیشتر به فال نیک گرفته شود.

اگر این مفکوره ها به شکل دکترینی آن قابل اجرا نباشد ، حد اقل در برابر کشور های همسایه که افغانستان را تا پرتگاه ی نابودی رسانیده اند، غنیمت خواهد بود.

همسايگان خوب!

ايران اينبار کلاه گشاد روس ها را بر سر ننهاد

کانيشکا پيوند

ايالات متحده برای نخستين بار در سال 1945 ميلادی اولين آزمايش هسته ای را انجام داد. چهار سال بعد در سال 1949 رقيب سرسخت ايالات متحده، کشور روسيه به اين دانش دست يافت. با برچيده شدن آلمان هيتلری صف آرايی ها ی رو در رو تری بين ايالات متحده و روسيه بوجود آمد که آمريکا، دانش هسته ای و تهديد سلاح اتمی را وارد رويارويی با رقيب کرد.

کشاکش ورقابت ماجراجويان قدرت هيچگاه خالی از خون نبود و زنان، مردان و کودکان زيادی جان خود را از دست دادند. گاهی اگر توجه شود، نگره فلسفی که در غرب به پست مدرنيزم معروف است، نوعی پريشانی از گذشته ملت های جهان اول را با خود دارد. قدرت و خشونت. قدرت و بدن. قدرت و باز تکرار ستم هميشگی. بمب اتم در اين بازی اجرای همان ايده ارابه تاريخ غرب است.

انگلستان سه سال ديرتر از روس ها اولين بمب هسته ای خود را در سال 1952 آزمايش کرد. فرانسه دومين کشور اروپايی بود که در سال 1960 اولين آزمايش هسته ای را انجام داد.

رسيدن به دانش هسته ای در کشاکش و رقابت، معنای بودن در جهان قدرت تلقی شد و نوعی تضمين برای حفظ و گسترش قدرت. چين در سال 1963 وارد باشگاه هسته ای شد و از آن پس گويی حيثيت شکست خورده در جنگ جهانی را بازگردانده، موازنه قدرت را در خاور دور برقرار کرد. کشور تازه تاسيس اسراييل در سال 1966 به دانش هسته ای دست يافت. اين کشور با کمک دانشمندان يهودی آمريکايی و انگليسی به اين دانش دست يافت. هند در سال 1974 اولين آزمايش هسته ای را انجام داد. رقيب بزرگ هند در منطقه سال 1998 به اين دانش دست پيدا کرد. کوريای شمالی هنوز هيچ آزمايش هسته ای را انجام نداده است، اما اين کشور تقريبا همزمان با پاکستان به دانش هسته ای رسيد.

با ورود ايران به باشگاه هسته ای جهان، تعداد اعضای باشگاه به ده کشور می رسد.

با وجود پيمان منع گسترش سلاح اتمی و تشکيل آژانس بين المللی انرژی اتمی ، داشتن دانش هسته ای و ساخت سلاح اتمی تاکنون بيشتر در رويارويی خصمانه تعريف شده است. برای همين وارد شدن ايران به باشگاه هسته ای بيشتر وجه خطرناک آن را برجسته کرده است. رقبا تقريبا همه، اين بار شگفت زده شدند. ايران چگونه توانسته به انرژی هسته ای دست پيدا کند؟ در حقيقت ايران حتا برای روسيه هم شگفت آور و غافلگيرانه ظاهر شد. روس ها منتظر بودند تا در اين شرايط مهم از هيجانات ايران استفاده کنند و دقيقا مثل کلاه گشاد ترکمنچای که قسمت های شمالی ايران به روسيه واگذار شد، کلاه گشاد هسته ای بر سر ايرانيان نهند. روس ها اين رفتار را با ايران بيشتر از سيصد سال است که دارد و حتا تا همين اواخر، چند سال پيش، معاهده دريای خزر را به نفع خود ترتيب دادند. دوام اين سياست روس ها و نيز اشتباهات تاريخی ديگر در اين کشور را روزنامه نگاری اين چنين مَثل می کرد: همه ملت ها اشتباه دارند اما ايرانی ها هميشه اشتباه می کنند.

روسيه پافشاری داشت که برای رفع منازعه اتمی ايران، اين کشور آزمايشات هسته ای را در خاک روسيه انجام دهد و به اين شکل قصد داشت در آستين خود، با قدرت بيشتری رويارويی با آمريکا را ادمه دهد.

ايران شايد در همين مورد اينبار خلاف مَثل روزنامه نگار عمل کرده است. ايران اينبار کلاه گشاد روس ها را بر سر ننهاد.

ايالات متحده آمريکا پس از پيوستن ايران به باشگاه اتمی، نتوانست خشم خود را پنهان کند و در نخستين واکنش ها، رايس و سخنگوی کاخ سفيد خواستار اعمال تحريم های گسترده عليه ايران شدند. ايران اتمی مساوی با تغيير موازنه ها در قدرت بين الملل محسوب می شود و رقبا نمی خواهند نورسيده ای که پيش از آن دست دوم يا سوم قلمداد می شد، محور جديد قدرت در خاورميانه و چه بسا کلان تر از خاورميانه باشد. ايالات متحده اکنون برنامه های احتمالی خود را که پيش از اين برای ايران اتمی عيار کرده بود، مرور می کند و روس ها نيز در اين کشمکش انگار که از درون ضربه ای خورده باشند، طرح های جديدی برای موازنه قدرت پی می ريزند. ايران همچنان بر تعهد خود بر پيمان عدم گسترش سلاح های هسته ای تاکيد دارد و مخالفان در مقابل ايران را متهم به سوء استفاده از دانش هسته ای در جهت ساخت بمب اتمی می کنند.

 خبر پيوستن ايران به باشگاه اتمی و کشمکش های دست اول قدرت، اکنون در صدر اخبار جهان قرار دارد. ايرنا، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ايران روز بيست و شش حمل سال روان نوشت که با تشديد جنجال‌های سياسی و تبليغاتی آمريكا بر سر برنامه فعاليت‌های صلح آميز هسته‌ای ايران،كارشناسان غربی و رسانه‌های معتبر خارجی بر اين اعتقادهستند كه درحال حاضر تنها واشنگتن تمايل دارد با ايران مقابله كند.

در ميان كشورهای جهان ، آمريكا و هم پيمان هسته‌ايش اسراييل، مسير فعاليت‌های صلح آميز هسته‌ای ايران را ، قابل اعتماد نمی ‌دانند و تلاش می ‌كنند تا با براه انداختن جنگ روانی ، جايگاه بين‌المللی خود را در عرصه جهانی بهبود بخشند.

جنگ روانی آمريكا بر سر وجود سلاحهای كشتار جمعی درعراق شيوه‌ای بود كه واشنگتن با كمك هم پيمان هسته‌ايش اسراييل به آن دامن زد و در مقطع كنونی نيز آمريكا می ‌كوشد با جنجال‌های پوچ و دوروغين به همان شيوه برخورد با عراق به مقابله با ايران بپردازد.

دراين ميان "تد گالن كارپنتر"از كارشناسان سياست‌خارجی در موسسه "كاتو" در واشنگتن اعتقاد دارد با وجوديكه اين احساس وجود دارد كه آمريكا تمايل به هدايت دارد ولی ديگر كشورها علاقه‌ای به همكاری با واشنگتن برای برخورد با ايران ندارند.

وی معتقد است كه "يكی از اين دلايل ، وجود اختلاف در برخورد آمريكا با ايران نسبت به برخورد اروپا با ايران است كه دولت آمريكا به متحدان سنتی و سازمان‌های بين‌المللی اعتقاد كمتري دارد".

شايد يکی از دلايلی که به گفته کارپنتر، ديگر کشورها علاقه به همکاری با آمريکا در قبال ايران ندارند، رقابت پنهان و آشکار اروپا و آمريکا باشد. کشوری که بيشتر از ديگران در اروپا مثال زده می شود فرانسه است. حتا گروهی نيز معتقدند، ايتاليايی که چند روز پيش يک صدر اعظم چپ در آن به قدرت رسيد نيز، تمايل آشکاری با آمريکا ندارد.

"سام براون بك" سناتور جمهوريخواه آمريكا نيز بر اين باور است كه با توجه به جايگاه كنونی آمريكا در "جنگ با تروريسم" ، حمله به ايران از نظر سياسی، راه حلی عملی نيست و آمريكا در شرايطی است كه ترجيح می ‌دهد از تلاش ديپلماتيك پشتيبانی كند.

اين سناتور آمريكايی اعلام كرد : مشكل ترين بخش كار برای آمريكا در مقابله با ايران ، يافتن متحدان و افزايش فشارهای ديپلماتيك است، البته با در نظر گرفتن سرمايه‌گذاری چين، روسيه و فرانسه در ايران، كارمشكلی است.

وی پيش بينی كرد هيچ راه حل ديگری جز آنچه تاكنون به ايران پيشنهاد شده و اين كشور آنها را نپذيرفته‌است، به‌نظر نمی ‌رسد.

نماينده ايالت كانزاس‌آمريكا كه‌از نومحافظه كاران هوادار "جورج بوش" رئيس جمهور آمريكا به‌شمار می ‌رود و به عنوان سياستمداری شناخته می ‌شود كه همواره از برخورد سخت با ايران و حتا طرح حمله به اين كشور دفاع كرده، طی گفت وگويی با برنامه موسوم به "امروز" كه از شبكه چهار راديو بی ‌بی ‌سی پخش می ‌شود، حمله به ايران را عملی ندانسته‌است.

از سوی ديگر "كوفی عنان" سرمنشی سازمان ملل از همگان خواست تا برای پيشبرد روند ديپلماتيك از بكار بردن الفاظ تنش زا بپرهيزند.

عنان ابراز اميدواری كرده است تا هم‌اكنون كه ايران تحقيقات خود را به انجام رسانده به پای ميز مذاكره بازگردد و راه‌حلی از طريق مذاكره پيدا كنند.

خبرگزاری رويترز نيز از واشنگتن به نقل از وزارت امور خارجه آمريكا روز جمعه اعلام كرد كشورهای روسيه و چين دو عضو اصلی شركت‌كننده در مذاكرات مربوط به ايران و دارای حق وتو در شورای امنيت، با به كارگيری زور عليه ايران بشدت مخالف هستند.

همچنين ساير كشورهای عضو شورای امنيت از جمله انگلستان نيز تاکنون با اقدام نظامی عليه ايران موافقت نکردند.

روزنامه انگليسی گاردين  به نقل از انجلا مرکل صدراعظم آلمان می نویسد که آنچه رييس جمهور ايران درباره رسيدان اين کشور به دانش هسته ای عنوان کرده، دلیلی برای نگرانی های جامعه بین المللی است. ايران می تواند خطر جدی برای امنيت جهان باشد.

در آخرين جلسه شورای امنيت به ايران يک ماه فرصت داده شد تا دست از تلاش هايش برای غنی سازی بردارد. يک روزنامه ايرانی بنام روز به نقل از رويترز نوشت که خبر غنی سازی ایران بعید است که منجر به جلسه زودهنگام شورای امنیت بشود. به دنبال اعلام غنی سازی اورانیوم توسط ایران، اعضای شورای امنیت به انتظار پایان ماه خواهند نشست تا تصمیم خود را برای مواجهه با برنامه هسته ای بگیرند. نماینده فرانسه درسازمان ملل، جان مارک دلاسابیه گفته است هنگامی که این گزارش گرفته شود نسبت به آن واکنش نشان خواهیم داد. نماینده چین درسازمان ملل گفت که هنوز همگی به دنبال حل مساله از طریق دیپلماتیک هستیم .او این موضوع را در پاسخ به کسانی مطرح کرد که گفته بودند زمان آن فرارسیده است که یک گام دیگر در پرونده ایران به جلوتر برداشته شود.

بحران هسته ای ايران و احتمال تحريم اين کشور در شورای امنيت بر قيمت جهانی نفت تاثير قابل توجهی گذاشته است طی 8 ماه اخير اين دومين باری است که قيمت نفت خام از مرز 70 دالر می گذرد. روز سه شنبه 11 اپريل، قيمت هر بشکه نفت خام [159 ليتر] در نيويارک به 70.38 دلار رسيد، درحالی که در تاريخ 30 اوت 2005 به 70.91 دلار رسيده بود.

مسلماً متوقف شدن صادرات نفت ايران خود يک عامل مهم است، زيرا که امروز چهارمين کشور صادرکننده نفت بوده و روزانه 4 ميليون بشکه به بازارهای جهان، به ويژه اروپا و آسيا، تزريق می کند.

از سويی آمريکا نمی تواند جز با همراه کردن چند متحد نيرومند مقابل ايران بايستد و در چند جبهه در جهان جنگ کند. تحليلگران سياسی بيشتر معتقدند که گزينه نظامی درباره ايران کارا نيست و طرح های آمريکا برای ايران اتمی بيشتر معطوف به براندازی و يا رفرم از درون متمرکز خواهد شد.

حال ما در افغانستان با سه همسايه مواجهيم که عضو باشگاه اتمی هستند. ايران، هند و پاکستان.

خارج از تنش های قدرت در منطقه و جهان اگر ايران بتواند امواج کنونی را پشت سر بگذارد، کشوری خواهد شد سرشار از انرژی. پس از ختم غير نظامی تشنجات اين کشور با جهان، اضافه شدن انرژی هسته ای به نفت و گاز اين تاثير بسزايی بر پايين آمدن قيمت ها خواهد گذاشت. در شرايطی که افغانستان سال ها در جنگ و خشونت بوده و اکنون می خواهد حياتی نو را تجربه کند، ايران نيز نمی خواهد جبهه ای جديد در افغانستان و از شرق خود به نفع آمريکا داشته باشد. آرامش در مرز ها و عدم تنش با ايران هنگامی اهميت بيشتر پيدا می کند که پاکستان همچنان در کار دامن زدن به اختلافات و کمک گروه های ترور در خاک کشور می باشد.

گرچه در استراتژی آمريکا عليه ايران، نقاط ضعف زيادی ممکن است در ايران وجود داشته باشد که آميکايی ها بر آن تاکيد کنند، اما ايران تاکنون توانسته است يکی از خوان ها را با تاکتيک غافلگيرانه پشت سر بگذارد. مسايل مربوط به حقوق بشر، آزادی های مدنی، دينی و نيز آشفتگی های اجتماعی در ايران برگ های برنده مخالفان ايران محسوب می شود. با اين وجود ايران و افغانستان در اين شرايط می توانند با برقراری تعادلی تاريخی همسايگان خوبی برای هم باشند. مسايل مربوط به حقوق بشر و آزادی ها را نيز نمی توان بلافاصله و يک شبه به کشوری صادر و يا تزريق کرد. تحولات اجتماعی و سياسی درون ايران در شرايط مورد نياز اين کشور نسبت به آگاهی مردم رقم خواهد خورد.

عکاس مشهورکشورنجیب الله (مسافر)

متولد سال 1342؛ در ناحیه د وم ده افغانان کابل.

تحصیلات:

فارغ رشته نقاشی؛ از پوهنحی هنرهای زیبای پوهنتون کابل.

نظر به دعوت دیپارتمنت فوتوژورنالیزم مرکز مطبوعاتی آیینه؛ مدت دوسال آموزش عملی و نظری، تحت نظر استادان خارجی به نام های رضادقتی، منوچهردقتی، گلن، شان، دیوید و مارگرید، فراگرفته و درسال 1383 دیپلوم فوتوژورنالیزم  را به دست آورده و از مدت پنج سال بدینسو، مسلک عکاسی را دنبال می نماید.

 

نمایشگاه های تدویرشده:

برای مدت شش ماه؛ در ولسوالی های یکاولنگ، دره صوف، لعل و سرجنگل و پنجاب، منحیث فوتو ژورنالیست و فلمبردار، ایفای وظیفه نموده است.

تصاویرش در مجلات "Hunger Belt، الغوچک، Hazarajat Assistant Newsletter، مجله جوانان، هفته نامه مشارکت ملی، هفته نامه نگاه نو، گاهنامه هنر، هفته نامه کابل، هفته نامه کلید، هفته نامه مرسل و..."، به چاپ رسیده است.

درسال 1381 نمایشگاه مستقل عکاسی را به نام "زمستان گرسنگی هزاره جاتشامل 68 قطعه عکس مختلف، برای مدت 20 روز در مرکز مطبوعاتی آیینه برگزار نمود که توسط سفیر ایالات متحده امریکاه"رابرت فین"، افتتاح گردید.

درسال 1382 نمایشگاه عکاسی که دربرگیرنده 300 قطعه عکس بود، برای مدت یک هفته در ولایت بامیان برگزار نمود.

درسال 1382 نمایشگاه عکاسی را که شامل 20 قطعه عکس بود، مشترکاً در نمایشگاه آثار نقاشی، سوخته کاری، مجسمه سازی و خطاطی هنرمندان افغانی، در کابل؛ مرکز بنیاد فرهنگ و جامعه مدنی، برگزار کرد.

در تابستان سال 1382؛ برای بررسی پروژه های سازمان ECHO ، به حیث فوتو ژورنالیست؛ در کابل، بامیان، سیغان، آقچه، میمنه و کندهار، عکس برداری نموده است.

درسال 1382؛ نمایشگاه مستقل عکاسی مشتمل بر 60  قطعه عکس جالب، درکابل؛ مرکز بنیاد فرهنگ و جامعه مدنی، برگزار کرد.

در سال 1382 نمایشگاه دیگر مشترک عکاسی را به ابتکار کمیسیون مستقل حقوق بشر؛ به پیشواز روزهشتم مارچ، همراه با فوتو ژورنالیستان مرکز مطبوعاتی آیینه؛ در فاکولته هنرهای زیبای پوهنتون کابل، برگزار نمود؛ که تصاویراین نمایشگاه، نمایانگر وضعیت زنان در ولایات کندهار، هرات، بامیان، مزارشریف، کندز، خوست و ننگرهار بودند.

درسال 1383 درجمع آثار نقاشیخط، خطاطی، نقاشی و عکاسی؛ به تعداد 180 قطعه عکس، درانجمن دانشگاهیان ولایت بلخ، به نمایش گذاشته بود؛ که نظر به دعوت جوانان میمنه، این نمایشگاه بعد از ختم در مزارشریف، به میمنه انتقال گردید و  درآنجا نیز به معرض نمایش قرارگرفت.

همچنان، نمایشگاه عکاسی که  در ماه جوزای سال 1384 از طرف "Interaction American Council for"Voluntary International Action"، در بین 90 تن از فوتو ژورنالیستان جهان، شامل 280 قطعه عکس در هفت بخش مختلف دایرشده بود؛ دو اثر عکاسی وی، دربخش های آموزش و دیموکراسی، حایز مقام اول گردید.

در ماه جوزای سال 1384 توسط بنیاد فرهنگ و جامعه مدنی؛ به تعداد 7 قطعه عکس وی، در نمایشگاه بین المللی"بینل" ایتالیا، راه پیدا کرد.

در سال 1384 به مناسبت دومین سالگرد بنیاد فرهنگ و جامعه مدنی؛ تعداد 10 قطعه عکس وی، به شیوهء جدید تحت عنوان "بازی رنگ و نور"، در مرکز آن بنیاد درکابل، به نمایش درامد.

درسال 1384 به مناسبت شصت و هشتمین سالروز استرداد استقلال کشور، 58 قطعه عکس وی که شامل زندگی جوانان در جامعه بود، در کابل؛ سالون کنفرانس وزارت امور جوانان، به  نمایش گذاشته شد.

درسال 1384 به مناسبت 11 سپتمبر، تعداد 11 قطعه عکس وی، با یک عکاس امریکایی؛ به شکل دو رویه، به نمایش گذاشته شده بود که جمعاً 22 قطه عکس میشد؛ یک روی عکس ها، حوادث افغانستان و روی دیگرآنها، حوادث 11 سپتمبر را نشان می داد؛ نمایشگاه مذکور، توسط سفیر امریکا، در بنیاد فرهنگ و جامعه مدنی افتتاح شد.

درسال 1384 یک قطعه عکس وی، درسایت BBC  بخش صدای شما؛ در مسابقه عکس که تحت عنوان "مدرسه"، برگزار شده بود، حایز مقام اول گردید.

درسال 1384 یک قطعه عکس وی، بازهم در سایت BBC  بخش صدای شما؛ در مسابقه عکس که تحت عنوان "کاسبی" برگزار شده بود، حایز مقام دوم گردید.

درسال 1384 به مناسبت روز جهانی زن و سالگرد مجله مرسل، به تعداد 40 قطعه عکس و تعداد قاب تابلوی نقاشی؛ در سالون دفترکلیدگروپ، به نمایش گذاشته شد و همچنان بیش از 100 قطعه عکس وی، ازطریق پروژکتورنیز روی پرده، نمایش داده شد که مورد استقبال تماشاچیان قرارگرفت.

در پانزدهم ثور 1385 اولين نمايشگاه اينترنتی عکس در افغانستان با بيش از 300 قطعه عکس روی سايت اينترنتی کابل پرس و بصورت دايمی راه اندازی شد. اين نمايشگاه اختصاصی با عنوان ديروز، امروز و فردا در دسترس علاقمندان قرار دارد و علاقمندان می توانند در صورت تمايل نسبت به خريد اقدام کنند.

برای مشاهده البوم اینجارا کلیک کنید

افغانستان، قربانی افراط گری ها

 


به قلم : راز محمد سرشار

کثــرت اندیشـه ها ســـودا شـود
هرچه از حد بگزرد رسوا شود

هفتم ثورامسال مصادف به بیست چهارمین سالروز کودتای شوم کمونیست ها و همچنان 8 ثورامسال مصادف بود به چهاردهمین سالگرد سقوط رژیم داکتر نجیب الله و پیروزی مجاهدین. اما با نهایت تاسف باید گفت که با وجود این دو حادثه تاریخی ضد و نقیض، افغانستان هنوز هم از بدبختی و تهدید پرتگاه نجات نیافته است. این کشوردر حال حاضر بدون کمک جامعه بین المللی، به تنهایی خود توان قدم گذاشتن در راه صلح، ثبات و باز سازی را ندارد. ضعف و نا توانی ما به حد زیاد است که امروز بدون حضورنظامی نیروهای ایساف و سازمان ناتو، افغانستان مانند یوگسلاویا سابق در معرض از هم پاشیدن قرار دارد. اما مردم و به خصوص رهبران پر مدعای سیاسی ما، بدون انکه از تاریخ گذشته نزدیک این کشور پند وعبرت گرفته باشند، هنوز هم مبتلا به مرض افراط گری میباشند. درین نوشتار کوشش گردیده است تا به این پدیده شوم و اثرات منفی آن بک نظر اندازی صورت گیرد.

تاریخ ملت ها را میتوان از زوایا و دید گاه های مختلف تحت غور و مطالعه قرارداد. یکی از دیدگاه های که از نظراین حقیر قابل توجه میباشد این است که از آغاز قرن بیستم مردم ما و کشورما قربانی انواع مختلف افراط گری ها گردیده است. بنا برهمین دید میتوان گفت که ما سه نوع افراط و افراط گری را به عقب گذاشته ایم و سه تهدید بزرگ افراط گری دیگر را در پیش رو داریم.

اول :  افراط در عدم تحریک
از آغاز دهه بیست الی کودتا 26 سرطان 1352، کشور و مردم ما قربانی افراطی گری ( ستگنیشن) عدم تحرک ویا عدم پیشرفت شده اند. اگر به یاد داشته باشیم در آن زمان چنین استنباط میگردید و تلاش برآن بوده تا مملکت جا به جا خود باقی مانده هیچ تحرک را نپذیرد. هراقدام که در راه ترقی و پیشرفت و یا لا اقل در راه تحرک میبود به شکلی از ااشکال، به انواع اتهامات به جا وبیجا دربار و یا نزدیکان دربار سرکوب میگردید. در آن دوران مخترع، نویسنده، مورخ، هنرمند، دانشمند به خصوص آنهایکه در خدمت دربار نمیبود، از طرف دربار یک تهدید محسوب میگردید، مجرم شناخته میشد و مورد بازخواست قرار میگرفت. عده از آنها بدون کدام دلیل موجه به زندان انداخته میشد حتی مورد انواع مختلف شکنجه قرار میگرفت. اگر به طور خلص گفته شود، وجیزه معروف رنه دکارت در ذهن ترسیم میگردد :
“ من فکر میکنم پس مزاحم استم”.
برای تشریح بهتر این مطلب دو قضیه به گونه مثال تذکرمیگردد:
الف : سرگذشت غلام محمد غبار، نویسنده و مورخ معروف کشور است که میتوان گفت اکثریت مردم افغانستان به وی از دراحترام مینگرند، فقط به همین علت که یک مورخ و نویسنده بود مورد بازخواست قرار گرفت وزندانی شد.  برعلاوه از خود اش، خانواده وی نیز برای سالها مورد تعقیب و باز خواست مامورین پولیس قرار داشت. اثر معروف وی “افغانستان در مسیر تاریخ” که امروز یگانه اثر بزرگ درمورد تاریخ افغانستان به شمار میرود، سالها ممنوع النشر بود و بلاخره بعد از سانسور به چاپ رسید.

ب - در قانون اساسی 1364 که متن آن به نهایت برجسته گی تسوید و بعد تصویب شد. اما با تاسف و تعجب فراوان باید گفت که در آن قانون فعالیت احزاب سیاسی درج نگردید. علت اصلی این کمبود را میتوان در سیاست اعلان ناشده “عدم تحرک” دربار جستجو کرد. بنا به همین نقیصه زمینه برای کودتا های پرخشونت سیاسی مهیا گردید.  این خود یک نوع افراط میباشد که اثرات آن تا به امروز در جامعه وجود داشته و قابل لمس میباشد. اگر امروز عده ازکلان سالان ما از دوران طلایی حکومت شاهی یاد میکنند در حقیقت یادی از همین دروان عدم تحرک در کشور میباشد که باعث گردید تا مملکت مصاب به امراض و افات مختلف اجتماعی و سیاسی گردد. از نظر این حقیر، اگر در آن زمان به تحرک قانونمند و سالم سیاسی اجازه داده میشد، به احزاب میانه رو، ملی و اسلامی اجازه فعالیت قانونی داده میشد، احتمال زیاد داشت که سیاه روزی ها و بدبختی های بعدی به وجود نیآید.  بنا به فقدان قانون فعالیت احزاب سیاسی بود که زمینه به فعالیت احزاب چپی مهیا شد تا توانستند کودتا 26 سرطان 1352 را سازماندهی نموده، رژیم شاهی را سقوط دهند. بعد در هفتم ثور 1357 بار دیگر جمهوری نسبتا مشروع داود خان را نیز سقوط داده و خود اداره امورمملکت را بدست گرفته و یک رژیم کمونستی دیکتاتور و وابسته به اتحاد شوروی را تشکیل نمایند.

افغانستان از یک افراط گری “عدم تحرک” به یک افراط گری احمقانه یی کمونیستی مبدل شد که بالاخره هجوم ویرانگر ارتش سرخ را نیز در پی داشت.

دوم : افراط گری کمونیستی
از آغاز کودتای ثور الی سقوط رژیم داکتر نجیب الله ، مفکوره و اندیشه چپی و یا کمونیستی به شکل نهایت افراطی آن مطرح بود و تطبیق میشد. اعضای حزب دیموکراتیک خلق تمام متن ها و متود های را که درجلسات سازمانی خود خوانده بودند، بدون در نظر داشت معیار های اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی خاص جامعه، بالای مردم افغانستان تطبیق میکردند. طرز العمل اعضای و رهبری حزب دیموکراتیک خلق افغانستان به خصوص در دوران حاکمیت خلقی ها تا دوارن ببرک کارمل به شکل افراطی اغراق آمیز و احمقانه ان جریان داشت و تطبیق میشد. درآن دوران، کمونیست های افغانستان به مراتب بیشتر از رهبران کرملین، کمونیست تر بودند.

سوم : افراط گری سیاه طالبان
در دوران امارت طالبان، تعصب و افراطی گری اسلامی به حدی بالا رفته بود که در هیچ جا و در هیچ مقطع از تاریخ به این اندازه ظلم، جهالت و حماقت وجود نداشته است. طالبان افغانی و غیر افغانی خود را از امامان مساجد مکه معظمه و مدینه منوره، مسلمان تر میشمردند. وقتیکه طالبان بالای قسمت اعظم خاک افغانستان به شمول شهر کابل حاکمیت کسب کردند، مستبد ترین و ظالم ترین اداره یی را ایجاد کردند که در تاریخ مشابه آن دیده نشده است. “امارت اسلامی طالبان” به تنهایی خود، هم فاشیزم هیتلر را در خود داشت، هم ستالینیزم برژنف هم اپارتاید افریقای جنوبی.
طالبان نظام شریعت اسلامی را به عنوان لایحه کاری “دکان قصابی” بالای مردم افغانستان تظبیق میکردند.  گویی شریعت یعنی دست قطع کردن و پا بریدن.
در تاریخ 5000 ساله کشور ما آنقدر به مقام و موقف انسان، اعم از زنان و مردان، توهین و تحقیر صورت نگرفته بود که در دوره سیاه طالبان صورت گرفت. دردوره های قبل از اسلام و بعد از اسلام مقام و موقف زنان در جامعه ما، همیشه مورد احترام بوده است. اما طالبان زنان را درمقابل شوهران شان و مردان را مقابل زنان شان، در ملع عام توهین، تحقیر و لت و کوب میکردند. این چنین حالت هیچ وقت در تاریخ و فرهنگ کشور ما سابقه نداشته است.
تحت عنوان “امارت اسلامی بدون مرز” همه بد معاشان و جنایتکاران کشور های اسلامی و غیر اسلامی را در کشور پناه داده بودند، این بیگانگان نا محرم را مهمان محترم میشمردند. ازان بدتر اینکه ازین افراد خارجی، ونیروهای بی بند بار اجنبی پاکستانی، عربی، چیچینی، برمایی، بنگله دیشی و غیره...  بر علیه مخالفین هموطن خود درجنگ، در کشتن هموطنان شان، در سوختاندن خانه ها و در تخریب قریه ها استفاده میکردند در حالیکه آنها به مردم عام افغانستان، حتی با پشتون ها، از هیج نوع ظلم و بی حرمتی دریغ نمیکردند.

سه افراط گری که تذکریافت هرکدام به نوبه خود در افغانستان یکی پی دیگر تطبیق شده اند. اما بعد از توافقات بن که منجر به ایجاد اداره موفت و اداره انتقالی گردید لااقل سه تهدید بزرگ افراط گرایی دیگر بالای سرنوشت مملکت ما یه شکل یکجایی حاکم گردیده است. درین نوشتار این سه تهدید را به شکل کوتاه بیان میداریم.

چهارم : افراط در تعصبات قومی
با وجودیکه همه مردم افغانستان از نژاد اریایی قدیم میباشند و از قرن های به اینطرف با هم زندگی مشترک داشته اند، اما به علت کشمکش های قومی و لسانی که بعد از تاسیس دولت افغانستان در سال 1747 توسط احمد شاه بابا ریشه گرفت و بعد ها در دوران حاکمیت محمد زایی های به خصوص دردوران حکومت امیر عبدالرحمن خان توسعه یافت، دردو دهه اخیر این تعصبات قومی به شکل افراطی آن عرض اندام نمود و هنوز هم در بعض موارد وجود دارد. امروز هیچ جلسه و هیچ معامله سیاسی و ملی بدون محاسبه قوم و قومیت صورت گرفته نمیتواند. درین بحث غیر علمی که در آن خیر مملکت هم در نظر گرفته نمیشود، در بعض موارد این مسئله شکل بی مفهوم و غیر قابل قبول را به خود گرفته است. به گونه مثال دیده شده است که بعض از نماینده های افغانستان، که نه عقل سلیم دارد و نه بدن سالم، چون از یک قوم خاص میباشد، به حیث نماینده فوق العاده ایفای وظیفه نموده و در محافل دیپلوماتیک ازین کشور پرافتخار نمایندگی میکند. بد بختانه دیده میشود که درمقابل این ماموریت بزرگ رسمی نه تعهــد به وطن دارند، نه احساس مسئولیت نه صداقت به وظیفه. اما از امتیازات و پرستیژ این ماموریت بزرگ مانند برنده یی جایزه ممتازلاتری، استفاده اعظمی مینمایند.

پنجم :  افراط در دیموکراسی
دیموکراسی عبارت از پذیرش همه نیروها و اندیشه ها است اما دیموکراسی دشمن دیموکراسی را نمپذیرد. به گونه مثال در جمهوری فدرال آلمان حزب نازی ها اجازه ندارد تا حضور داشته باشد و فعالیت سیاسی انجام دهد. همچنان احزاب کمونیستی اجازه فعالیت محدود دارند. درهمه دیموکراسی ها به احزاب افراطی ضد دیموکراسی ااجازه فعالیت داده نمیشود. اما در افغانستان، بدون درنظر داشت تاریخ و حوداث چند سال اخیر، بدون در نظر داشت منافع علیا کشور، بدون در نظر داشت خطرات موجود، ما در افغانستان آماده هستیم که هم به رهبران حزب کمونیست که عامل اصلی بدبختی هامیباشند اجازه دهیم و هم به عده از رهبران طالبان، هم به همدستان و همکاران حکمتیار و هم به مائوئیست هایی که داری مفکوره های غیر مردمی و مخالف دیموکراسی میباشند. برعلاوه برای همه اینها اجازه فعالیت و سهم در حکومت داده میشود در حالیکه افراد دیگر به نیات و افکار نیک و سالم در چهار گوشه دنیا آماده هرنوع خدمت به وطن میباشد، اما هیچ کسی نیست تا آز انها دعوت به عمل آورد و استفاده نماید. این نوع برخورد های مقامات عالیه دولتی باعث تعجب و دل سردی عده زیادی گردیده است. به همین علت است که به آینده نزدیک خوش بینی کم تر شده است.

ششم : افراط در ترقی و انکشاف
کشور ما در دوران حاکمیت طالبان به عقب رفته از دنیا ترقی و پیشرفت به فرسنگ ها فاصله گرفته بود که به شرایط زندگی قرون وسطایی مشابهت داشت و نزدیک بود. در مدت چهار سال که سپری گردید، برخلاف، در بعض ساحات فرعی اقتصادی و تجارتی، پیشرفت به شکل افراطی ان دیده میشود اما در ساحات بنیادی و ضروری هیچ اقدام جدی نه از جانب افغانی و نه از طرف دوستان خارجی صورت نگرفته است. به گون مثال میتوان گفت که در افغانستان سه شبکه تلفن همراه و سه شبکه تلویزنون خصوصی با برنامه های نشراتی عجیب وغریب تاسیس گردیده است.  همچنان عمارت سازی های که چه درشهر های بزرگ انجام یافته زیاد تر در ارتفاع عمارت و استفاده شیشه ها توجه صورت گرفته تا در مورد نقشه و اساسات مهندسی آن. بعضی ازین عمارت ها که فوق العاده نمای پیشرفته دارند اما از داخل عمارت به آسانی دیده میشود که از داشتن تجهیزات نهایت ابتدایی و ضروری محروم است. در بازار های افغانستان موتر های مفشن فوق العاده پیشرفته به قیمت ده هزار دالر عرضه میگردد اما در خود شهر کابل پایتخت افغانستان، به فاضله دو کیلومتر سرک با اسفالت مناسب به چشم نمیخورد.
همچنان دیده میشود که در ساجات حیاتی مانند خانه سازی، شفاخانه، مراکز تعلیمات حرفوی، شبکه های آبرسانی، مراکز تولید انرژی برق، انکشاف زراعت، تشویق مالداری، استخراج معادن وغیره هیچ اقدام جدی و موثر صورت نگرفته است.
بعد از سالها زنان و دختران افغانستان به آزادی نسبی حضور فعال درجامعه دست یافته اند اما در بخش بهبود بنیادی زندگی و فعالیت زنان و دختران کدام اقدام موثرو وسیع صورت نگرفته است. اما باز هم میبینیم که به بعض افراد و سازمان های افراطی فیمینستی، در حالیکه در بین مردم افغانستان قابل پذیرش نمیباشند، امکانات و اجازه فعالیت داده میشود.

تاوقتیکه جلوافراط و افراطی گری، به هرنوع که باشد، گرفته نشود مشکل این مملکت حل نخواهد شد و رنج مردم ما ادامه خواهد یافت. باید رهبران سیاسی و مسئولین دولتی ما از تفکر کار گرفته، در همه امور کشور راه اعتدال را در پیش گیرند. با روش اعتدال هم میتوانیم با هموطنان مسلمان خود در اعتماد کامل قرار داشته و هم در تفاهم با جامعه جهانی. 


 

داستان زمانه ی ما " تغییر یا تجدد "

داستان زمانه ی ما " تغییر یا تجدد "

عبدالواحد رفیعی

جامعه امروز ما جامعه ای در حال تغییراست ،جامعه ای درحال گذار از یک دوره رکود واسارت در زنجیر زشتی ها و عادتهای کهنه ی  سنت گرایی  ومذهب ،به حالتی که نمی توان برآن نامی گذاشت وتعبیری پیداکرد :آزادی ؟پیشرفت ؟؛ مدنیت ؟؛دوره دموکراسی ؟ و......

درحالی که چند سال قبل در کشورما شنیدن موسیقی تحریم شرعی وقانونی داشت ،امروز موسیقی به یکی از منابع تغذیه روحی برای علاقه مندان وتغذیه مادی برای کاسبان امور تبدیل شده است . ازمسئولین وپایه گذاران رادیوها وتلویزیون های گوناگون گرفته تا کست فروشی های سر سرگ ،همه وهمه گرفتار در سازو آوازاند ........بازار گرم ستاره افغان وگلبرگها را می بینید که چگونه  جوان های علاقمند به هنرومومسیقی رابه  شوق آوازخوانی ،ندانسته وسیله ی تبلیغ برای یک شرکت و وسیله کسب درآمد برای تجاران به میدان آورده است  .

درحالیکه در چند سال قبل حضور زنان حتی در مکاتب ومراکز تعلیمی منع قانونی وشرعی داشت ،امروزه زنان زیادی در اجتماع فعالیت دارد ودرامور سیاسی ،فرهنگی واجتماعی دست وپا می زنند و حتی گروه های بزرگی اززنان ومردان با طبل دفاع از حقوق زنان ومبارزه برای آزادی بیشتر زنان ، آرگاه وبار گاه راه انداخته اند وچه بسا به همین بهانه کاسبی وتجارت می کنند وبه انواع مختلف مشغول کارند ....

درحالیکه چندی قبل داشتن تلویزون جرم بود ،هم اکنون چندین تلویزون خصوصی مشغول فعالیت است وانواع واقسام پروگرامهای رنگین  را به خورد ملت می دهد .

اینها همه نشانه های از تغییر وتحول در جامعه کنونی ماست . انکه این تغییرات مثبت است یا منفی بسته است به انکه درکجا باشی وازچه موقعیت وجایگاه اجتماعی برخوردارباشی ،تعبیر متفاوتی می توانی داشته باشی . اگر درلباس روحانی وباوجهه ی مذهبی در جامعه گذران داشته باشی ،از دید تو این تغییرات منفی وروندی است نامطلوب ومخالف ارزشهاوشعایردینی و...وچه بسا به منابر رفته دادو بی داد راه بیاندازند .

ولی اگربا چهره یک روشنفکر ولیبرال در جامعه حضور وتبارزکرده باشی ،تحولی است مثبت ونشانه ای است از پیشرفت وترقی وتعبیرات گوناگونی که نشانه تجدد درآن باشد ......

درمورد صحت ودرستی هردودیدگاه اظهارنظری نمیکنیم ،چون گفتار در این زمینه مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد .ولی دریک چیز هردو مشترک است ،آن انکه قسمت بزرگی از دیدگاه های دوطرف مبتنی بر احساسات وعقده گشایی برعلیه طرف دیگراست ،نه براساس عقل،استدلال ،منطق ودلیل .

از طرفی  یک چیزرا هردودیدگاه نمی توانند انکار کنند ،آن انکه تغییرات همیشه شیوه تفکروزیست مارا تحت تاثیر قرارمی دهد .وبه تبع در رفتار و کردار اجتماعی ما نیز تغییراتی را سبب می شود، ودر عین حال باید توجه داشت که تغییرات همیشه باعث پیشرفت انسان شده است وحتی تغییراتی کوچک می تواند بزرگترین تفاوت هارا در زندگی مان پدید آورد .به همین علت است که دوتعبیر متفاوت از تغییر پیش روی ما قرارمی گیرد یکی تغییر به معنی" پیشرفت " دیگری تتغییر به معنی تحول از وضعی به وضعی شدن .به عبارتی به معنی "ناپایداری "بنا براین دوتعبیر "ناپایداری "و "پیشرفت " برای تغییر می توان معنی کرد .

ولی آنچه که ما در افغانستان تجربه کرده ایم تغییر همیشه عجیب وغیر منتظره بوده است .. تغییر در جامعه ما همیشه برق آسا وناگهانی بوده است ،نه به صورت پیوسته وتدریجی .در طول چند سال مردم افغانستان تحولات وتغییرات عجیبی را تجربه کرده است که همه به صورت جبری ،ناگهانی ،غیرنورمال وغیر منطقی  بود ه است . در دوره های از تاریخ مردم افغانستان به علت داشتن ریش ولنگی تا سرحدی مرگ مجازات شدند ،تازیانه خوردند ، زندان وسربه خاک شدند  ،در دوره ای از تاریخ مردم افغانستان به خاطر نداشتن ریش ولنگی و...دُره وشلاق خورده اند .هیچ کدام از این دو تحول به صورت نورمال ومنطقی روی نداد ه پایه واساس قانونی نداشته است .

بنا براین اگرقرار باشد تغییری اتفاق بیافتد ،بهتر است آهسته وپیوسته باشد ،از دید یک آدم منفی نگر ومحافظه کار بدین صورت هیچ چیزی تغییر زیادی نمی کند . تغییر پیوسته تغییر راحتی است در چنین حالتی گذشته چراغ راه آینده است .اماازطرفی  تغییر ناپیوسته بهترین راه پیشرفت برای جامعه ای است که یک مسیر مشخص راطی میکند . جامعه ای که به رد پاها وچشم بند های خود خو گرفته است وراه خودرا هرچه قدر هم کسل کننده ویک نواخت باشد ، بر راه های نکوبیده وشیوه های جدید نگرستن به چیزها ترجیح می دهد .

اما گاهی اوقات تقارن  شرایط به گونه ای است که مدافعان وضع موجود را به درد سر می اندازد . چرا که تغییر محصول تکنولوژی است . مسلما وقتی تکنولوژی گامی فراپیش می گذارد ، ارزشها نیز تغییر میکند .واکنون این تقارن شرایط بار دیگر به گونه ای جدی در کشورما  پیش آمده است ." تغییر" دیگر همان چیزی که قبلا بود نیست ، حفظ وضع موجود دیگربه هیچ وجه بهترین راهی نیست که پیش پای ما قرار دارد . اگرخواهان بهره گیری بیشتر از فرصت وپذیرش خطری کمتری باشیم لازم است که تغییرات را بهتر درک کنیم وبپذیریم  .

کسانی که علل تغییر را می فهمند در راه صیانت خود با مبارزه با آنچه اجتناب ناپذیر است نیروی کمتری تلف میکنند . کسانی که سمت وسوی تغییررا درک میکنند بهترمی توانند از این تغییرات به نفع خویش بهره برداری کنند . جامعه ای که از تغییر استقبال میکنند می توانند به جای آنکه صرفا در مقابل آن واکنش نشان دهد ، آن را به خدمت بگیرد ."

ولی در جامعه ما در برابرتغییرات همیشه واکنش های انفغالی از روی تعصب صورت گرفته است ، به این دلیل که در جوامع اسلامی ودر کل جوامع جهان سوم بیشتر سعی میکنند به "دلیل" تغییر بپردازند تا به "هدف "  و "منظور"از یک تغییر .

ما در برخورد با هرقضیه ای به دنبال پاسخ ودلیل تاریخی که ریشه در سنت ومذهب ودین باید داشته باشد می گردیم ، نه به"منظور"و "هدف " وعمل کرد آن تحول .  در مورد هر چیزی می گوییم اسلام چنین نکرده است وقرآن چنین نگفته است . این نکته قابل یاد آوری است که کسانی که به دنبال گذشته است کمتر تغییر می کند ، ولی کسانی که رو به آیند ه می نگرد ، بیشتر به هدف ونتیجه یک تغییر فکر میکند . درافغانستان در مورد هرروی دادی چه موافقان وچه مخالفان آن سعی می کنند به دلایل تاریخی آن بپردازند وبرای رد ویا توجیه آن به تاریخ ومتون کهنه وبازمانده از گذشته رجوع میکنند . دراینجا است که آدم به یاد آن مناظره ی که بین یک آمریکایی ویک اروپایی اتفاق افتاده است می افتد : " یک آمریکایی که برای اولین دفعه از اروپا دیدن می کرد با تعجب از دوست اروپایی خود پرسید :

" نمیدانم چرا در این کشور هروقت در باره دلیل وجود چیزی ، یا نهادی ،یا مراسمی ویا واقعه ای سئوال می کنیم همواره پاسخی تاریخی می شنوم که با این عبارت آغاز میشود : " به این دلیل که ........" در حالیکه در کشور من ما همواره به دنبال پاسخی کارکردی هستیم که بااین عبارت آغاز میشود : " به منظورانکه ...."

دوست اروپایی او به وی می گوید : "اروپاییها به گذشته وبه بهترین دوران تاریخی خود می نگرد ومیخواهند تا آنجا که می توانند با توجه بر آن  تغییر کنند ."

این قصه وگفته ی دوست اروپایی در افغانستان نیز صدق می کند . کارشناسان افغان نیز به همان نگرش اروپایی ها گرفتارند ، ولی برخلاف تصور در برابر تغییرات همیشه ودراکثر موارد دلایل تاریخی ، مستدل ومستند پیدا نمی شود تبعا طرفداران وضعیت موجود وسنت گرایان را به درد سرمی اندازد وتغییر چنان برق آسا وسریع اتفاق می افتد ک کسانی را که در پی دلیل شرعی ،مذهبی  برای ممانعت ویا موافقت در برابر تحول می گردند به درد سر می اندازد ، از یک طرف نمی توانند در برابر هجوم موج جدید وتکنولوژی حربه ای قوی نشان دهند ، از طرفی نمی توانند دلیل شرعی ومنطبق بر سنت برای توجیه آن پیدا کنند . دراین چنین شرایطی است که به یک سیاست کج دار ومریز وانفعالی متوسل می شوند واین درد سری است بزرگ برای کسانی که مدافع سنتها وارزشها خود را قلمداد میکنند .

نمونه های از این نوع برخورد را می توان در واکنش های منفعلانه استره محکمه دولت اسلام افغانستان دربرابر تحولات سریع فرهنگی ،سیاسی در کشورنام برد :

ایشان اول مانع حضور زنان در تلویزیون شدند بعد سکوت کردند .......،

مانع از پخش تلویزیون های کیبلی شدند بعد سکوت کردند ودوباره به آن اجازه فعالیت دادند  ......

برعلیه آواز خوانی زنان در تلویزیون ورادیو سروصدا راه انداخته فتوادادند ودوباره سکوت کردند

برعلیه تلویزون های خصوصی اقدام کردند بعد ازمدتی مجبور به عقب نشینی شدند واین تلویزیون ها پیروزمندانه به فعالیت خویش ادامه دادند  .......

آخرین مورد از این اقدامات نیم بند ، دستگیری ،محاکمه ودرنهایت آزادی محقق نسب بود که به نحوی به شکست محافظه کاران منجرشد  ....یک عده خواهان اعدام وی بودند مثل رئس شورای علمای قنداهار یک عده آزادی وی را میخواستند . این همه تضاد دیدگااه در مورد یک قضیه نشانه ی یک سردرگمی در گرایش های موجود درکشور است .واین برخوردهای منفعلانه در برابررویدادهای اجتماعی ،فرهنگی وسیاسی تنها به روحانیون محافظه کارمحدود  نمی شود در دیگر عرصه ها نیز وقتی در مورد رویدادی سئوال می شود ، ویا می خواهند تحلیل کنند سعی می شود دلایل شرعی از سنت وشریعت در تائید آن پیدا کنند . چه مخالفان وچه موافقان رویدادی به سراغ متون قدیمی رفته سعی در پیدا کردن دلایل تاریخی برای آن هستند . برای مثال کارشناسان  امور وقتی ازحقوق بشر در افغانستان گب می زنند ، همیشه سعی می کنند ریشه های حقوق بشر را در زمان حکومت های صدر اسلام پیداکنند وبا آن مطابقت دهند ، اگرنتوانند کوشش میکنند  حداقل دلایلی بیابند که مطابق با سنت وشریعت باشد . ولی کمتر به کارکرد وفواید اعلامیه جهانی حقوق بشر پرداخته شده است . هیچ کدام از مسئولین حقوق بشر تاکنون جرأت نکرده اند بگویند که بطورمثال اگر فلان ماده از حقوق بشر گرچند مخالف فلان حکم وقاعده  از شریعت است ، ولی ضرورت جامعه فعلی ما وبه منفعت ما است که آنرا قبول ومراعات کنیم .

مخالفین نیز به همین منوال بوده است ، به طور مثال احمد شاه احمد زی در کمپاین تبلیغاتی خود در دوره ریایت جمهوری ، به حکومت با شیوه دموکراسی مخالفت کرد وحضور زنان در قدرت را نیز انکار کرد ،  به این دلایل که مخالف ومغایر شیوه حکومت در دوره پیامبر اسلام بوده است . این در حالی است که حضرت محمد در زمان حکومت خود اکثر قوانین رائج در زمان خودرا پذیرفته است .

داکتر سروش از اندیشمندان زمان ما در ارتباط تحلیلی دارد که بسیار گیرا ومنطقی است :

"مورخان وفقیهان گفته اند 99 درصد از احکام اسلامی امضایی اند ودرجامعه عربی سابقه داشته اند . یعنی پیامبربرهمان آدابی که درجامعه عربی جاری بوده است ، صحه گذاشته است وبه آنها مشروعیت بخشیده است وبا تغییرات وتعدیلاتی به درون شرع اسلام آورده است . از تجارت گرفته تا رهن واجاره ونکاح وطلاق و......

ولذا به راحتی می توان گفت وگمان زد که اگر پیامبر در عصر ما ظهور می کرد ، بدون دست زدن به کثیری از اشکال زندگی امروزین ، محوروکانون نوین معنوی برای زندگی می آورد ."

در مورد تحلیلهایی از نوع تحلیل آقای احمد شاه احمد زی می توان باز به گفته های داکتر سروش استناد کرد که می گوید :

".... باری ، چه دلیلی در دست است که نشان دهد نحوه معیشت وآداب وعرف اجتماعی زمان پیامبربهترین عرف وآداب ممکن بوده است . آن نحوه معیشت یک نحوه معیشت ممکن بوده است وپیامبرآنرا کما بیش امضا کرده است ........تا آنجاکه می فرماید :

"..... همچنان که زبان عربی وتقویم قمری هم یک زبان وتقویم ممکن بوده است ، در دسترس پیامبر قرارداشته است وایشان از آن استفاده کرده است . وهیچ دلیلی دردست نیست که نشان دهد زبان عربی وتقویم قمری بهترین زبانها وتقویمهای ممکن ومتصوربوده است . براین قیاس بگیرید تا برابری حقوق مرد وزن ، حقوق برده وارباب و.... وامضا شدنشان را . آیا این امضا به خودی خود نشان می دهد که نظام برده داری باید تا ابد برقرار بماند ؟.

بلی پیامبر اسلام نظام برده داری را ملغی نکردند ودر قرن هجده هم بود که تحت فشار اندیشه های لیبرال ، نظام برده داری ملغی شد ."

در آخر باید عرض کنم که اشاعه درک صحیح از تغییراتی که هم اکنون د راطراف ما اتفاق می افتد ، باعث خواهد شد که در مقام اجتماع وافراد رنج کمتروبهره بیشتری ببریم . از طرفی "تغییرات " واژه ی دیگری برای "رشد " ومترادفی برای " آموزش " است . اگربخواهیم می توانیم تغییر ایجاد کنیم واز آن لذت ببریم .

تغییرات سریع وناگهانی محیط پیرامون ما را فرا گرفته است ، باید ابله و کور  باشیم که چشم خودرا برنشانه های آن ببندیم . تغییرات سریع ، فرصت ها ونیز مشکلاتی را پیش روی ما قرار می دهد ، اگر ما بینش ، عادات ، وشیوه عمل بعضی نهادها یمان را تغییر دهیم ، دورانی که در آن به سر می بریم می تواند دورانی از کشفیات تازه وروشنگری تازه وآزادی های تازه باشد . ونیز قابل ذکر است که دنیایی که والدین ما می شناختند ، همان دنیایی نیست که ما امروز در آن زندگی میکنیم ودنیای ما نیز راهنمای مطمئن برای شیوه های ز یستن ، عشق  ورزیدن وکارکردن فرزندان مان نخواهد بود .

پس بیایید خودرا با شرایط موجود واقعبینانه وفق دهیم .

مزاری،الگوی جديد رهبری در جامعه ی هزاره

تجربه ی رهبری «مزاری» فصل تازه ی تاريخ هزاره ها را گشود. اين فصل تازه، حضور شورانگيز و شكوه مندانه ی هزاره ها در تاريخ افغانستان است. همانكه ديگران نيز گفته اند: «مزاری هزاره ها را وارد تاريخ افغانستان كرد.» نگاهی به تاريخ افغانستان و وضعيت هزاره ها در اين تاريخ، نشان می دهد كه


«مزاری» چگونه عصر جديد هزاره ها را رقم زده است. تاريخ سياسي جامعه هزاره در مدت بيش از دو قرن اخير ـ كه كشوری به نام افغانستان شكل گرفته است ــ به طور عمده، چهار دوره ی متفاوت را در بر مي گيرد:۱ـ خود گردانی سياسی. ۲ ـ انزوای سياسی.۳ ـ انتقال سياسی. ۴ــ مشاركت خواهي سياسی. جامعه ي هزاره در اين چهار مقطع متفاوت، گونه های گوناگون رهبری سياسی را نيز تجربه كرده‌‌ است. اين نوشته، نگاه اجمالي و پريشانی است به اين مراحل تاريخی و گونه های مختلف رهبری در جامعه هزاره، برای باز نمايي بيشتر تحولی كه رهبری مزاری در تاريخ اين قوم به وجود آورد است. دوره ی خود گرداني سياسی: از زمان حكومت احمدشاه ابدالی تا امارت عبدالرحمان، هزارستان، سرزمين نسبتاً خود مختار بود و توسط خوانين محلي هزاره به صورت پراكنده اداره مي شد. ميريزدان بخش بهسودی تلاش كرد تا هزارستان را تحت اداره و رهبري واحد سياسی در بياورد. او در اين راه گام های مهم و اساسي را برداشت. بسياری از خوانين بهسود، باميان و دايزنگی را به نحوی مطيع و هماهنگ ساخت، از دخالت های شيعيان غير هزاره ی كابل ــ كه در واقع عوامل حكومت كابل در ميان هزاره ها بودند ــ جلوگيری كرد، براي بازرسيی كاروان های تجاری جنوب ـ شمال و نيز هيأت ها و افراد اعزامي حكومت كابل، در «كوتل اونی»، مرز شرقي هزارستان، برج های مراقبت ايجاد نمود و تصميم گرفت ماليات هزارستان را خود جمع آوری كند. پيشرفت های مير بهسود كه براي هزاره ها شكل گيريی حكومت واحد و مقتدر هزارگی را نويد مي داد، برای حكومت كابل، زنگ خطر ظهور يك رقيب سياسي را به صدا در آورد. در غرب پايتخت حكومت امير دوست محمد خان، در دل دره هاي سرسبز هزارستان، رهبری دلير، خردمند، مقتدر و مردمي ظهور كرده بود كه امير كابل نمي توانست بدون توافق و همكاري او مأمورينش را به هزارستان بفرستد. دوست محمد خان، خطر را به موقع درك كرد و عزم را براي نابودي رقيب، جزم نمود. سرانجام تلاشها و توطئه های امير كابل به نتيجه رسيد. با شهادت ميريزدان بخش، پروژه ی سياسي او نيز ناتمام ماند و هزارستان دوباره به كام پراكندگی و نا بسامانی سياسی رفت. مشخصه ی عمده و اصلي رويكرد سياسی هزاره ها در اين دوره كه در واقع زمينه ی اجتماعی، تاريخی و ذهني تبارز رهبری ميريزدان بخش را تشكيل مي داد، استقلال خواهي سياسي هزاره ها بود. گرايش سياسی استقلال خواهانه ی هزاره ها به عنوان يك تمايل تاريخی، همواره در ذهن و ضمير اين جامعه نهادينه بوده و حركت های سياسي آنها را جهت داده است. پيش زمينه های پيدايش اين تمايل تاريخی، به طور عمده دو عامل بوده است: يكی، سابقه ی تاريخي هزاره ها و ديگر، نوع ساختار اجتماعی، فرهنگی و سياسي افغانستان و جامعه ی هزاره . از لحاظ تاريخی، هزاره ها خود را ميراث دار حكومت ها و امپراتوری های بزرگی مي دانند كه سهم تابناك و تعيين كننده ا ی در شكل گيری و رونق فرهنگ و تمدن منطقه داشته اند. احيای اين «هويت تاريخی»، در نهاد اجتماعي هزاره ها به يك «رؤيای تاريخی» تبديل شده است. شهر باستانی باميان در قلب هزارستان، آثار فرهنگی و تمدنی اين شهر، به خصوص تنديس های با شكوه بودا، يكي از عوامل مهمی بوده كه اين خود آگاهی تاريخی هزاره ها را زنده نگهداشته است. در كنار اين عامل تاريخی، ساختار اجتماعی چند قومي افغانستان و حكومت های تماماً قومی اين كشور و تفاوت های اتنيكی، مذهبی و فرهنگي هزاره ها با ساير اقوام نيز سبب شده است تا گرايش استقلال خواهانه ی سياسی در ميان هزاره ها عمق و شدت بيشتری بيابد.هويت مستقل اجتماعی، مذهبی و تاريخي هزاره ها، حركت هاي سياسي آنها را نيز به سمت ايجاد حكومت های خود گردان كشانده است. دوره ی انزواي سياسی: با شكست مقاومت هزاره ها در برابر امير عبدالرحمان، دوره يی انزوا و گم شدگی سياسی هزاره ها آغاز گرديد. دوره ا ی كه يك قرن طول كشيد و طی آن، نه تنها هويت تاريخی و اراده سياسی، بلكه آن «رؤياي تاريخی» نيز از هزاره ها گرفته شد. هزاره اي كه با طنين زنگ كاروان هاي تجاری جاده ابريشم و زمزمه های معنوي راهبان بودايي معابد باميان به انديشه و خيال شيرين مي رفت، در اين قرن، از ترس «اوغو» به خواب مي رفت، با كابوسِ وحشتناك «كوچي» بيدار مي شد و با فقر و گرسنگی و بردگی و آوارگی، زندگی مي كرد. از نظر نوع رهبری، در اين قرن، دو دسته از رهبران در جامعه هزاره شكل گرفت: رهبران مقاومت گرا و رهبران تسليم خواه. رهبران مقاومت، تلاش كردند تا به نحوی از جامعه ی هزاره در برابر سياست های ويرانگر حكومت هاي فاشيستی، دفاع نمايند و از فروپاشي كامل موجوديت و هويت اين جامعه، جلوگيري كنند. چهره های شاخص اين دسته، ملا فيض محمد كاتب، ابراهيم خان گاوسوار و سيد اسماعيل بلخي بودند. هر چند كوشش های فرهنگی و سياسي كاتب، قيام ابراهيم خان و اقدامات بلخی، هيچكدام نتوانستند جنبش های وسيع اجتماعی و سياسی را در جامعه هزاره برانگيزد و ساختار سياسی ظالمانه ی كشور را به چالش بكشد، اما دستكم، شعله های كم سوی شهامتِ برخاستن و ايستادن را در روح ترس خورده ی هزاره ها روشن ساخت، تقدير لايزال بردگی و جوالي گري اين قوم را به پرسش گرفت و با روايت قتل عام و تاراج و تباهي قوم خويش، بذرهای بيداری را در شعور تاريخي هزاره ها نطفه گذاری كرد. به موازات تاب و تلاش های اين معدود مردان مغرور و مبارز، خيل فراوان خوانين و ارباب های محلی و نيز پيرها و پيشواهای مذهبی، دسته ی ديگر از رهبرانی هستند كه به دست و پاي مقاومتگران مي پيچيدند و در واقع در نقش مأمورين دولت در هزارستان عمل مي كردند و با اخذ ماليات و جريمه و رشوت، زندگي فقيرانه ی هزاره ها را شيره كشی نموده و بساط عيش انگلی خود را رنگ و رونق مي دادند. پير و پيشواهای مذهبی با تفسير های خرافی و خواب آور از مذهب، خوف و خفّت و خاموشی را در انديشه و روان هزاره ها مي گسترانيدند و هر گونه قيام و قامت افرازی در برابر حكومت و مشاركت در سياست را، مشروط به اذن امام زمان و اجازه نايبان او می كردند. در چنين شرايطی كه به خاطر ضعيف شدن فرهنگ و هويت تاريخی و شكست و درماندگی جامعه هزاره از يك سو و مذهبی سازی و مذهبی نمايي تقابل سياسی هزاره ها با حكومت از سوی ديگر، مذهب در فضای فكری و شئون زندگی هزاره ها غلبه ی مطلق پيدا نموده و به عنوان تنها مبنا و معرف هويت اين قوم مطرح گرديده بود، زمينه ی رشد و فربهي شبكه ی نژادي ـ مذهبي در درون جامعه ی هزاره مساعد گرديد كه نتيجه ی آن برای اين جامعه، فاجعه بار و كمر شكن بوده است. اين شبكه را با توجه به ماهيت نژادی و نوع تلقی و توقع آن از مذهب می شود به نام «تشيع نژادی» تعبير كرد. تشيع نژادی كه پيوند فرهنگی، تاريخی و اجتماعی و رابطه ی عاطفی و اخلاقی چندانی با هزاره ها احساس نمی کنند و خود را در قالب قبيله ای جداگانه، متفاوت و برتر معرفی می نمايند، با ارائه ی روايت های نژادی از مذهب تشيع و اصل امامت شيعه، سيادت قبيلو ی خويش را توجيه و تقدس مذهبی مي بخشيدند و از اين طريق بر تمام امور مذهبی، فرهنگی، سياسی و اقتصادي جامعه هزاره سايه می افكندند. با مطرح شدن انحرافي امامان شيعه به عنوان اسطوره های آسماني معجزه گر و نجات بخش و معرفی تشيع نژادی به عنوان تنها فرزندان و ميراث داران آنها، هزاره ها كه خاطره ی تلخ و تكان دهنده ی قتل عام های مكرر قرن، سايه ی سنگين ترس را بر ذهن آنها می گستراند و درد و فقر و آوارگی، درمانده شان مي نمود، به اميد شفا و شفاعت به امام زاده های تشيع نژادی دخيل مي بستند و زندگی شان را نذر رونق بخشيدن به آقايي آنها مي كردند. دوره ي انتقال سياسی: در بستر تحولات سياسی، نظامی و فكري كه با كودتای هفت ثور و به دنبال آن اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی سابق بوجود آمد، هزاره ها وارد عرصه ی پرشور فعاليت های سياسی، نظامی و فرهنگی گرديدند. در جبهه ی چپ، تحصيل كرده های هزاره، هر چند بنا به دلايل و عوامل متعدد و از جمله به خاطر نگاه صرفاً ايدئولوژيكي به مسائل و مشكلات پيچيده ی افغانستان، نتوانستند در ميان هزاره ها جريان و رهبريی سياسی و فکری ايجاد نمايند، اما شخصيت های هزاره گي مثل سلطانعلی كشتمند و كريم ميثاق، به بلند ترين موقعيت های سياسی كشور صعود كردند. در جناح مخالف دولت كه مردم و مجاهدين هزاره موفق شدند هزارستان را آزاد نمايند و خودگردانی سياسي هزاره ها را احياء نمايند، جريان های سياسي متعدد و تيپ های مختلفی ازرهبران تبارز كردند. اين رهبران به طور كلی به سه گروه تقسيم می شدند:خوانين و ارباب هاي محلی، رهبران مربوط به تشيع نژادی و ملاها و تحصيلكرده های نوگرای مذهبی. دو گروه اول و دوم رهبران در جامعه هزاره شناخته شده بودند و ريشه های عميق اجتماعی و مذهبی داشتند. اما نسل سوم رهبران، جديد به نظر می رسيدند و از منظری متفاوت به تاريخ و جامعه و مذهب نگاه می كردند. تأكيد بر «هويت قومی» و «نوگرايی مذهبی»، دو محور مهم تفكر اين رهبران را تشکيل ميداد. اين رهبران از يك طرف تاريخ غمبار هزاره ها را ورق می زدند و در جستجوی يافتن «سراج التواريخ» مي گشتند و براي بازسازي پيشينه ی تاريخی خويش، به سراغ كاتب و گاوسوار و بلخي مي رفتند و از سوي ديگر براي دست يابی به تفسير انقلابی تر و به روزتر از مذهب، به شريعتی، سيدجمال، اقبال و ... مراجعه مي كردند.اين رهبران هر چند جوان بودند و پايگاه اجتماعي چندانی در ميان هزاره ها نداشتند، اما فضای سياسيی جديدِ انقلابی گری حاكم بر كشور و جامعه هزاره، زمينه را برای نفوذ و نقش آفرينی سريع و وسيع اين رهبران فراهم نمود. در مجموع هزاره ها در اين دوره، هر چند نتوانستند تشكيلات و رهبري واحد سياسي خويش را ايجاد نمايند، اما با همه ی كمبودها، بی تجربگی ها و اختلافات، خود را از انزوای مطلق تاريخی، بيرون كشيدند و در صحنه ی سياسی و نظامی افغانستان حضور يافتند. دوره ي مشاركت خواهي سياسی: همزمان با اخراج ارتش روس ها از افغانستان و آغاز رايزنی ها و تصميم گيريها ميان گروهها و طرفهای درگير برای تشكيل دولت جديد و تعيين آينده سياسی كشور، هزاره ها نيز در چوكات «حزب وحدت اسلامي» و بر محور رهبري «عبدالعلي مزاری» گرد هم آمدند. بخت هزاره ها بلند بود. در لحظه های طوفانی و سرنوشت ساز تاريخ افغانستان، «مزاری» پيشاهنگ حركت سياسي آنها گرديد. مردی كه هم تجسم تراژدی هزاره ها بود و هم حماسه ی غرور آنها.قلبش در دريای رنج بيكران قومش مي تپيد، اما با قامت استوار و بشكوه مي ايستاد. «مزاری» بلند اما محكم و واقع بينانه گام برداشت و با تغيير دادن رويكرد تاريخی و استراتژی سياسي هزاره ها، تاريخ آينده آنها را نيز دگرگون كرد.«مزاری» نه مثل ميريزدان بخش بهسودی خود را در دره های هزارستان و «رؤياي تاريخي» هزاره ها محصور كرد، نه تسليم يك قرن انزوای سياسي هزاره ها گرديد و نه هم افسون زده ی شعارهای كلی و انتزاعي دوران جهاد اسلامي شد. او با شناخت دقيق و واقع بينانه ی تاريخ افغانستان، «مشاركت در قدرت دولت مركزی» را بعنوان استراتژي سياسي هزاره ها مطرح کرد. مشاركت در قدرت را كسان ديگری نيز شايد مطرح كرده باشند و مطرح كنند. پس چرا تنها «مزاری» بعنوان معمار اين فصل شناخته شده است؟ اين درست است كه شايد شعارهای عدالت خواهانه و مشاركت جويانه ی «مزاری» را كسان ديگری، حتی پيش تر و تندتر از او نيز بيان كرده باشند، اما واقعيت اين است كه کار مزاری با ديگران تفاوت های زياد داشت. اول اينکه: مزاری، عدالت و مشاركت را تنها بعنوان يك شعار و خواست كلي روشنفكرانه و بر اساس فهم وارونه ی تاريخ و جامعه ی افغانستان مطرح نكرد، بلكه او با آشكار ساختن صريح تضاد های اصلي قومی،اجتماعی و مذهبي جامعه افغانستان و تشخيص و تبيين ستم و استبداد تاريخي مبتنی بر فاشيسم قومی، بعنوان بنياد محروميت ها و نابرابری های اجتماعی و سياسی، «مشاركت متناسب اقوام» را بعنوان قاعده و محور عينی و روشن بازی ها و جبهه بندی های سياسی در افغانستان معرفی كرد و به معيار مبرهن«عدالت» تبديل نمود. بر اساس همين معيار است كه امروز مشاركت پذيري سياسي هر دولتی در افغانستان، با ميزان حضور متناسب و واقعي اقوام در ساختار آن سنجيده مي شود. دوم: مزاری، عدالت خواهی را در جامعه هزاره عمومي كرد و به يك گفتمان و جنبش عميق و وسيع اجتماعی، فکری و سياسي تأثيرگذار و انکار ناشدنی در معادله ی قدرت، تبديل نمود. كاري كه تا هنوز در تاريخ افغانستان كس ديگری يا نكرده و يا نتوانسته است. و سوم: «مزاری» مثل ديگران،عدالت و مشاركت را تنها شعار نداد. او به عدالت ايمان داشت و به مردمش صادقانه عشق مي ورزيد. براي تحقق عدالت عملاً كار كرد و سختی كشيد. جريان سياسی و جبهه نظامی و فرهنگی ايجاد كرد. به ميدانهای خون و خطر رفت. در زير باران مرمی و آتش ايستاد و مقاومت كرد. تپيد و تير باران شد

محمد امین حلیمی


دنياي مدرن و درد‌هاي مدرن

دنياي مدرن و درد‌هاي مدرن
محمد عزيزي
هستي؛ از صحت و بهداشت، پايدار و ماندگاراست؛ صحت و بهداشت، پايه و مايهء زيست و زندگي است؛ زيست و زندگي، نياز اول انسان و اجتماع است؛ ضامن صحت و سلامتي انسان و اجتماع د رجهان امروز، وزارت صحت عامه است؛ و وزارت صحت عامه، ارگان زنده و طپنده يي است كه همچون قلب، نبض صحت و سلامتي را در پيكر يك كشور، زنده نگهميدارد و خون بهبودي و بهزيستي را د ركالبد يك مملكت پمپاژ مي كند و كليه اجزاي اجتماع را از صحت وسلامتي، شاد و شكوفا نگهميدارد!
با ازدياد نفوس و افزايش تكامل علمي و عقلي جوامع بشري و ترقي انسانها در مدنيت و صنعت و تكنالوژي، گرچه از يكسو در زمينه هاي صحت و نظافت، پيشرفت هايي پديد آمد و راه هاي مقابله با انواع آلودگي ها و امراض، باكشف دواهاي نوين شيمي و دستگاه هاي مدرن درماني و درديابي، سهل و سريع گشت؛ ا ما از سوي ديگر، آلودگي ها و امراض ناشي از صنعت و مدنيت نيز افزايش يافت و در نتيجه نه تنها نظافت و زيبايي زندگي و زمين، تامين و تضمين نشد؛ بلكه فضا و هوا نيز كه در دنياي ماقبل مدرن، صاف و شفاف بود و جز باران رحمت و شفا و صفا ازآن نازل نمي گشت؛ چنان آلوده شد كه در اكثري از كشورها و شهرهاي صنعتي و ماشيني، جز دود و خاكستر ازآن نمي بارد و مردم نيز جز سم، چيزي تنفس نمي كنند!
كشورهاي پيشرفتهء صنعتي، اگر از حيث پاكي و صفايي مدني و تامين بهداشت عمومي و برخورداري از آخرين امكانات صحي، مشكلي ندارند و محيط و ماحول شهر و خانهء شان در زمين، شسته و پاكيزه است؛ متاسفانه از لحاظ آلودگي سرسام آور هوا- فضايي در نتيجهء بخار گازات و دود كارخانجات صنعتي و توليد ميليونها متر مكعب زباله هاي شهري و شيمي كه در دل خاك دفن مي شوند و يا در محيط هاي آزاد بر بستر طبيعت رها مي گردند، به شدت دچار مشكل اند و هنوز نتوانسته اند يك محيط زيست سالم و استريليزه شدهء بكر و بي ضرر، داشته باشند.
شكاف در لايهء ازن زمين، طي نيم قرن اخير در اثر افزايش گازهاي گلخانه يي، نشان ميدهد كه دنياي مدني و مدرن امروز، باتمام ادعا و مدعا در حوزهء صنعت و پيشرفت، متاسفانه در زمينهء صحت و نظافت، به شدت ناكام بوده و بالندگي و بقاي طبيعت را قرباني توسعهء قدرت و موقعيت خود نموده، در حفاظت از زيبايي و جواني زمين، احساس كمترين مسئوليتي را هم نداشته است.
در اين ميان، افغانستان كشوري است كه به دليل كوهستاني بودن، از موقعيت ژئوفيزيكي ممتازي در منطقه برخوردار است؛ گرچه بنا برمحاط بودن به خشكه، آب و هواي نسبتا خشن دارد و ميزان بارندگي كه نقش سيروم را در استريل فضا و زيبايي و سرسبزي زمين و پاكي و صفايي محيط زيست ايفا مي كند، متاسفانه بسيار كم است و به همان نسبت، ساحه هاي وسيعي از مناطق مركزي و جنوبي كشور، رو به خشكي ميرود و سال به سال تهي از آب و علف شده بر وسعت بيابانها افزوده مي گردد و تاثير ناگوار زيست محيطي بركل كشور به جا مي گذارد؛ اما با آن هم چون يك بستر بلند كوهستاني است و از لحاظ گره خوردگي جغرافيايي، در مركزي ترين نقطهء آسيا واقع شده و محل تلاقي جو شمال و جنوب به شمار مي رود؛ داراي آب و هواي صاف و شفاف بوده و از طبيعت شسته و پاكيزه، برخوردار است؛ و چون هنوز به هردليلي كه بوده، رشد صنعتي و ماشيني هم نداشته است، همچون ابتداي خلقت خاك، زمين و فضايش، كاملا بكر و بي آلايش باقيمانده و از نظر زيست و زندگي، بهترين نقطهء دنيا به حساب مي آيد؛ و به همين دليل، تا ساليان پيش از دود و باروت جنگ، افغانستان عليرغم پايين بودن امكانات صحي و عدم رعايت بهداشت عمومي، نسبت به ديگر كشورهاي جهان، كمترين ميزان آلودگي و امراض را داشت و مردم پايتخت و ولايات، با تمام فقر وفاقهء اقتصادي، از لحاظ صحي، كمترين مشكلي را داشتند و ميزان مراجعه به دوا و درمان و شفاخانه و كلينيك، بسيار كمتر از هر كشور ديگر درسطح جهان بود و وزارت صحت عامه، باهمان تشكيل وتخصيص محدود، در دورترين نقاط دهات و قريه جات، كمپاين مبارزه با امراض را موفقانه پيش مي برد و در نظم وآهنگ خاصي از خودكفايي، تمام شهر وده اين كشور را، تحت پوشش خود قرار داده بود؛ اما با تاسف كه سه دهه جنگ، به همان اندازه كه ديگر بخش هاي زندگي را در مملكت، تعطيل وتخريب كرد، صحت عامه را نيز به شدت آسيب رساند و همان داشته هاي ابتدايي سازمان صحي و بهزيستي كشور نيز درمركز و ولايات، از دست رفت و مراكز صحي دولتي، تدريجا تعطيل شد و به جاي آن، كلينيك هاي شخصي و تجاري، با داكتران تجربي و اماتور، با دواهاي تاريخ تيرشده و بي كيفيت، به خالي كردن جيب و خرابي جان و روان مريضان اين مملكت، مشغول گشتند و صدمات و المات جبران ناپذيري برسيستم صحي ملت و مملكت، وارد آوردند و در نبود نظم و قانون، آنچه خواستند وتوانستند، كردند!
باگذشت آن شرايط طولاني و تحمل ناشدني؛ طي چهارسال اخير، انتظار مي رفت كه وزارت صحت عامه، بيش از هر وزارتخانهء ديگر، فعال و برحال شود وگسترده تر از گذشته ها در زمينهء صحت و سلامتي و تامين بهداشت عمومي، سرمايه و برنامه بريزد و به جبران گذشته ها بپردازد و در مركز و ولايات، شفاخانه ها وكلينيك هاي دولتي را با امكانات و تجهيزات مدرن، فعال نموده، مراكز درماني و صحي را از اسارت و تجارت افراد اماتور و غيرمسلكي، بيرون آورد و درنظم و نظارت سازمانهاي صحي و حفظ الصحهء شهري، نقش زنده و اوليه داشته باشد و در بيرونرفت از آلودگي هاي گوناگون محيطي و جلوگيري از توريد و تجارت مواد ارتزاقي و تزريقاتي غيربهداشتي در كشور، طرح و برنامه هايي ارائه دهد؛ اما متاسفانه در دو دوره موقت و انتقالي كه در ز مينه صحت، اصلا كاري نشد و وزارت صحت عامه، طرح و برنامه يي نداشت و عملا تعطيل بود؛ در يك سال اخير گرچه گامهاي بلندي در بعضي از عرصه ها برداشته شد؛ اما چندان تغيير و تحول چشمگير و مؤثري در زمينه رونما نگشت؛ بلكه فيس داكترصاحبا بالارفت؛ قيمت دواها افزايش يافت؛ شفاخانه ها شخصي و رشوه يي شدند؛ كلينيك هاي شخصي همچنان به جيب زني اشتغال دارند؛ داكتران تجربي و اماتوري، به دوافروشي سرگرم اند؛ و دوافروش هاي سيار درسطح شهر، همچنان بي بيم و هراس، باجان و مال مردم، بازي مي كنند!
كنفرانس اخير پيرامون مسائل صحي در هوتل سرينا همزمان با راي اعتماد پارلمان كشور به وزير محترم صحت عامه؛ اين اميدواري وانتظار را بر مي انگيزد كه ازين به بعد، جدي تر از گذ شته ها عمل شود و وزارت صحت عامه، بيش از پيش، درهمه بخش ها فعال گردد و با نظارت وكنترول برتمامي ارگانهاي بهداشتي و سازمانهاي صحي در سطح كشور، سلامتي جانها و صحت انسانهاي اين سرزمين را تضمين كند و با نظارت مسئولانه بر نظام طبي كشور و تفتيش وكنترول از جريان طب و طبابت در معاينه خانه هاي شخصي وكلينيك هاي تجاري، دست داكتران دوافروش را بگيرد و با تعيين فيس قانوني براي داكتران و وضع نرخنامه هاي مشخصي براي دوا و درمان، راه هاي غارتگري و جيب زني را ببندد و وجدان منصف و مسئول طبي را به همه طبيبان وطن اعاده نمايد.
در شرايطي كه دنياي مدرن و پديده هاي مدرن، دردهاي مدرن و مرضهاي مدرن را وارد كارو زار طب و طبابت كرده و جامعهء انساني رابا بلاي ايدز و اعتياد و انفلوانزا و انواع و اقسام امراض روحي و رواني و جسماني، روبه رو ساخته و صحت و سلامتي اجتماع را به تهديد گرفته است؛ وزارت صحت عامهء كشور، مي بايست بيشتر از هرزمان ديگر، با درك شرايط موجود، راه هاي مقابله با امراض و تامين و تجويز دواهاي مجادله با آنها را تهيه و تدارك ببيند و نظام صحي و بهداشتي كشور را از حالت ركود و جمود موجود بيرون آورد و بيش از پيش، با نياز هاي زمان و برابر با شرايط جامعه وجهان، مجهز و مدرن فرمايد!

قوم هزاره

از ویکی ‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

Jump to: navigation, search

هزاره یکی از اقوام افغانستان هستند و مردمانی صادق درستكار آرام و صلح جو و در عين حال شجاع پركار و زحمتكش مشاغل طاقت فرسا ولي كم در آمد می‌‌باشند. هم چنين اغلب كارهاي توليدي و سازندگي كشور بدوش اين مردم می‌‌باشد .


افغانستان يكي از فقير ترين كشور هاي جهان است و هزاره فقير ترين مردم آن هواي سرد طبيعت خشن سر زمين كم حاصل هزاره جات از يكسو استبداد و حشيانه رژيم ها از سوي ديگر سبب شده است كه اين مردم در عين عقب ماندگي علمي و فرهنگي به يك ملت سخت سر مقاوم و اهنين تبديل شوند. آنان از قتل عام ها ي فجيع و توطئه هاي بسيار تو انسته‌اند جان سالم بدر برند تحمل اين قوم در برابر تهاجم ناملايمات روزگار سرماي شديد محيط گرسنگي و تشنگي فوق العاده زياد است و با تمام فشار هايي كه عليه انان اعمال شده باز تو انسته‌اند پرچم تشيع را در قلب كشور بر افراشته نگهدارند بقسمي كه در اذهان عامه مردم از ذكر اسم هزاره تشيع نيز تبادر می‌‌كند تقريبا 90% هزاره ها پيرو مكتب تشيع بوده و در اعتقاد به مباني اسلام و انجام فرايض راسخ و استوا ر می‌‌باشند يكي از نويسندگان خارجي می‌‌نويسند (( اگر سراسر جهان را كفر فرا بگيرد اسلام در داخل دره هاي جبا ل هندوكش و بابا بر اي ابد خواهد ماند ))


جامعه هزاره از بعضي مفاسد تباه كننده مانند : فحشا بچه بازي قمار شراب اعتياد به مواد مخدر و دريوزگي بر كنار مانده‌اند اين يك ادعا نيست. جهانگرداني كه در باره هزاره تحقيق نموده به اين حقيقت ا ذعان دارند بعضي از انها تحت تاثير قرار گرفته از روي تعجب نوشته‌اند (( با اينكه اين مردم در منتهاي فقر بسر می‌‌برند اما تن به گدايي و دريوزگي نمی‌دهند ))مردم ما بايد قدر اين نعمت را بدانند و نگذارند كه اين گونه مفاسد در جامعه شان رخنه كنند .


هزاره در برابر تهاجمات خارجي همواره از افغانستان دفاع نموده‌اند و تا كنو ن هيچ نيروي استعماري نتواسته است قلب افغانستان را تسخير كنند مبارزات اين مردم عليه استعمار انگليس در گذشته و مبارزات امروزي شان عليه نيرو هاي متجاوز روي گواه بر اين حقيقت می‌‌باشد و حتي از دو ر ترين زمان ها تا جايي كه تاريخ بيا د دارد هزاره ها سد استواري در برابر تهاجمات خارجي بوده‌اند چنانچه در برابر حملات كوروش اسكندر چنگيز تيمور شيباني از خود مقاومت عجيبي نشان داده‌اند همايون وقتي با يك نيروي خارجي به قندهار حمله نمود هزاره هاي داخل شهر قندهار سر سختانه به دفاع پرداختند .


هزاره داراي نيروي خلاقه و استعداد شگرف می‌‌باشند كه متاسفانه بخاطر اعمال تبعيض نژادي از سوي دولت استعداد اين مردم راكد مانده و حتي خودشان متوجه نيروي سر شار مغزي شان نگرديده‌اند و نمی‌دانند كه سرمايه هاي مغزي شان به چه سادگي دارد هدر می‌‌رود اگر اين قوم خواسته باشند مقام شايسته خويش را باز يابند چاره اي ندارند جز اينكه با يك تلاش انقلاب گونه نسل تازه خويش را به فرا گرفتن دانش وا دارند تا در برابر خدا و نسل شان مسول نباشند دانشي كه جهان را روشن كرده و ملل عالم در پرتو ان به كجا ها كه نرسيده‌اند آخر چرا فقط ما از نعمت آن محروم باشيم ؟


گويش هزاره لهجه اي از زبان فارسي ( دري ) می‌‌باشد نجيب مايل هروي در باره خصوصيات اين لهجه می‌‌نويسد (( گونه فارسي هزاره از اصيل ترين و كهن ترين خصيصه مربوط به زبان فارسي بر خوردار است. بطوريكه خصيصه هاي معمول در گونه هاي زبان فارسي سده چهارم و پنجم را دارا می‌‌باشد .


از مردم هزاره يك سلسله بنام (( ارغونيه هزارجات )) در افغانستان حكومت كرده‌اند كه من در موقعش از انها سخن خواهم گفت تاريخ هزاره را به سه دوره می‌‌توان تقسيم كرد دوران اقتدار و عظمت و ابهت كه از آغاز تاريخشان تا قرن دوازه هجري ( تا زمان هوتكيان و سدوزايي ها ) طول كشيد است. دوران متوسط و بين ا لبين كه در اين دوارن هزاره ها از حيث قدرت فرهنگ و اقتصاد مساوي با ساير اقوام بوده و اين دوره تا ظهور عبد ا لرحمن به بعد شرو ع می‌‌شود. هزاره ها در زمان عبدا لرحمن دو ثلث از جمعيت و سر زمين خود را از دست دادند. فرهنگ صنعت و ثروت شان غارت شد از همه بد تر روحيه خود ار از دست دادند و ديگر هرگز نتوانستند كه ا ز زير بار ان همه ظلم و ستم قد راست كنند .

منبع:

پژوهشی در تاریخ هزاره ها نوشته : کاظم یزدانی افغانستان در پنج قرن اخیر نوشته :میر محمد صدیق فرهنگ تاریخ افغانستان بعداز اسلام نوشته : عبدالحی حبیبی .

منبع مقاله 

ادامه نوشته

وزراپس ازتایید پارلمان

پس از 17 روز بحث و جدل نمايندگان، روي بررسي صلاحيت وزراي پيشنهادي رئيس جمهور، سرانجام امروز كار راي گيري انجام شد.
پيش از آغاز راي گيري، آقاي قانوني رئيس ولسي جرگه طي سخناني با تاريخي خواندن اين روز براي مردم افغانستان، از نمايندگان خواست كه خدا، منافع ملي و منافع مردم را هنگام دادن راي در نظر بگيرند. نه مسايل پوچ قومي و منطقه اي را.
برنامه شمارش آرا از بعد از ظهر شروع گرديد و تا ساعت 7:30 شب به وقت كابل ادامه يافت.
در جريان راي گيري امروز وزراي پيشنهادي فرهنگ و جوانان، اقتصاد و كار، تجارت و صنايع، ترانسپورت و هوانوردي و امور زنان نتوانستند راي لازم را كسب نمايند.
همچنان قرار است در باره سرنوشت وزراي مخابرات، عودت مهاجرين و انكشاف شهري نيز روز شنبه بحث گردد. زيرا بر اساس قانون بايد كانديدان اكثريت آراي حاضر را به دست آورند. اما افراد ياد شده اين مقدار آرا را به دست نياورده اند.
از مجموع 248 نماينده عضو ولسي جرگه دراين جلسه 244 نفر حاضر بودند.

جدول نتايج راي گيري امروز


شماره نام وزارت نام وزير آراي مثبت آراي منفي آراي ممتنع آراي باطل
1 وزارت امور خارجه دوکتور رنگين دادفر سپنت 150 75 15 5
2 وزارت دفاع ملي سترجنرال عبدالرحيم وردک 166 62 15 0
3 وزارت امور داخله انجنير ضرار احمد مقبل 185 51 8 1
4 وزارت ماليه دوکتور انوارالحق احدي 168 66 8 1
5 وزارت عدليه محمد سرور دانش 166 63 15 0
6 وزارت معارف محمد حنيف اتمر 185 48 11 0
7 وزارت تحصيلات عالي داکتر محمد اعظم دادفر 145 81 17 0
8 وزارت انرژي و آب محمد اسماعيل خان 133 90 19 2
9 وزارت حج و اوقاف پوهاند نعمت الله شهراني 145 84 14 1
10 وزارت فوايد عامه داکتر سهراب علي صفري 133 96 15 0
11 وزارت فرهنگ و جوانان دکتور سيد مخدوم رهين 93 131 19 1
12 وزارت صحت عامه داکتر سيد محمد امين فاطمي 217 24
3
0
13 وزارت زراعت و آبياري عبيد الله رامين 178 58 8 0
14 وزارت اقتصاد و کار دکتور مير محمد امين فرهنگ 60 154 30 0
15 وزارت معادن انجنير ابراهيم عادل 128 95 18 3
16 وزارت مخابرات اميرزي سنگين 120 108 16 0
17 وزارت تجارت و صنايع داکتر محمد حيدر رض 99 123 22 0
18 وزارت احيا و انکشاف دهات احسان ضي 206 27 11 0
19 وزارت شهدا، معلولين و امور اجتماعي نور محمد قرقين 194 41 9 0
20 وزارت ترانسپورت و هوانوردي گل حسين احمدي 107 114 20 3
21 وزارت امور زنان داکتر ثريا رحيم صبحرنگ 98 128 16 0
22 وزارت عودت مهاجرين استاد اکبر اکبر 119 102 23 0
23 وزارت سرحدات محمد کريم براهوي 176 19 15 1
24 وزارت انکشاف شهري انجنير محمد يوسف پشتون 121 107 14 2
25 وزارت مبارزه با مواد مخدر انجنير حبيب الله قادري 135 95 12 2


 

بخوانید

ترک تابعيت خارجی پنج وزير کابينه کرزی

پارلمان افغانستان
يک روز پس از پايان بررسی کابينه جديد افغانستان در پارلمان، وزارت امور پارلمانی از ترک تابعيت خارجی پنج وزير پيشنهادی اين کشور خبر داده است.

سيد مخدوم رهين (وزارت فرهنگ و جوانان)، امين فرهنگ (وزارت اقتصاد و کار)، اميرزی سنگين (وزارت مخابرات)، سهراب علی صفری (وزارت فوايد عامه) و اعظم دادفر (وزارت تحصيلات عالی)، پنج وزير پيشنهادی آقای کرزی هستند که از تابعيت های دوگانه خود گذشته اند.

نامه رسمی ترک تابعيت دوگانه اين افراد، به اجلاس روز چهارشنبه، ۱۹ آوريل پارلمان افغانستان فرستاده شد.

پيش از اين، بيشتر بحث های مجلس نمايندگان افغانستان را موضوع تابعيت دوگانه وزرای پيشنهادی و اسناد تحصيلی آنها به خود اختصاص داده بود.

يونس قانونی، رييس مجلس نمايندگان افغانستان گفت که رنگين دادفر اسپنتا، وزير پيشنهادی خارجه نيز داشتن تابعيت کشور آلمان را تاييد کرده است.

او از قول آقای اسپنتا گفت که بر اساس قوانين جاری در آلمان، ترک تابعيت آن کشور حداقل به دو تا سه ماه وقت نياز دارد.

مجلس نمايندگان تصميم گرفت که روز پنجشنبه، 30 حمل (۲۰ آوريل)، رای دهی به تمامی بيست و پنج نامزد وزارت در کابينه جديد افغانستان را آغاز کند.

شيوه رای دهی اين گونه خواهد بود که برای هر وزير پيشنهادی، صندوق های جداگانه گذاشته شده و هر عضو مجلس برای وزرا به شکل جداگانه رای خواهند داد.

اما مساله اسناد تحصيلی وزرای پيشنهادی هنوز حل نشده و مدارک بسياری از آنها از سوی وزارت تحصيلات عالی افغانستان تاييد نشده است.

مجلس نمايندگان می گويد پيش از رای دهی به کابينه، تلاش خواهد کرد اين مساله را حل کند.

ادامه

بورس های تحصیلی دورازدسترسی واسطه داران

وزارت تحصیلات عالی برای اولین بار بورس ها را از انحصار ادارات دولتی برون کرد و در اختیار تمام جوانان کشور قرار داد تا به اساس لیاقت و شایستگی انتخاب گردند. موفقیت تمام جوانانیکه در این آزمون انتخاب گردیده اند تبریک میگوید و آرزو دارد تا با استفاده از این فرصت در بلند بردن سویه تحصیلی شان کوشش نمایند تا در آینده مصدر خدمت به وطن و مردم خود شوند.

وزارت تحصیلات عالی:

500 بورس تحصیلی کشور هندوستان را در بین جوانان کشور به رقابت گذاشت و به منظور فراهم نمودن زمینه اشتراک تمام فارغان صنف 12 کشور امتحان رقابت آزاد را در پنج حوزه (کابل – هرات- ننگرهار- بلخ- و کندهار) تعیین نمود.

جوانان برای اولین مرتبه این چانس را بدست آوردند تا از سراسر کشور در این آزمون (لسان انگلیسی) اشتراک نمایند.

بتاریخ 10/12/1384 امتحان لسان انگلیسی در پنج حوزه کابل – ننگرهار – هرات- بلخ – و کندهار برگزار گردید و در حدود (8303) نفر در آن اشتراک ورزیدند و بعداً ارزیابی اوراق امتحانی اشتراک کنندگان توسط کمیته از استادان پوهنتون تحت نظر معین تدریسی این وزارت با حفظ محرمیت و ایجاد شرایط قرنتین صورت پذیرفت و به تعداد (597) نفر داوطلب که 75 نمره به بالا اخذ نموده اند به بورس انتخاب گردیده که لیست پذیرفته شده گان و اشخاصیکه پذیرفته نشده به طور جداگانه ترتیب و به اطلاع اشتراک کنندگان گذاشته شده است.

وزارت تحصیلات عالی به اطمینان تذکر میدهد که انتخاب افراد به اساس نتیجه امتحان صورت گرفته و برای اشخاصیکه موفق شده اند تبریک میگوید و آرزو دارد تا این جوانان با استفاده از فرصت که برایشان مساعد گردیده استفاده اعظمی را نموده و در آینده مصدر خدمات شایسته به وطن و مردم کشور خود شوند.

وزارت تحصیلات عالی